June 30, 2007

از  آبیسکو( ABISKO)   تا کبنه کایسه ( KEBNEKAISE )

شماره یک  

این نوشته را به دلیل حجم زیاد عکس ها ، در قسمت دنباله میگذارم پس برای دیدن عکسها و خواندن سفر ، روی دنباله کلیک کنید.


از استکهلم با ماشین یکی از دوستان راه افتادیم ، بعد از طی حدود 1700 کیلومتر و گذشتن از  مدار  قطبی ، به سرزمین خورشید نیمه شب ، و آبیسکو رسیدیم.


این تصویر را برای اینکه ذهنیتی از سوئد داشته باشید برایتان از گوگل کپی کرده و گذاشتم. نوارقرمز رنگی که در بالای تصویر میبنید ، همان مدار قطبی است. شهر کیرونا و مرکز توریستی آبیسکو در فاصله ی 436 کیلومتری شمال لولئو که در نقشه مشخص است قرار گرفته است .دایره ی آبی رنگ مشخص کننده ی کمون یوک موک ، کمونی واقع در مدار قطب شمال است. اکثر اسامی به زبان سامی  هستند.


آبیسکو را نمیتوان یک شهر نامید ، منطقه ی بسیار کوچکی است که توریست استیشن یا مرکز توریستی  نام گذاری شده است ، با یک هتل و یکی دوتا معازه بزرگ و کوچک که اکثرا مواد مورد احتیاج کوهنوردان را میفروشند. آبیسکو آخرین محل درون مرزهای سوئد  است که میشود با اتوموبیل یا قطار به آن رسید.

برای رفتن به کبنه کایسه ، دو راه وجود دارد ، اولی در یک نیم روز است که بعد از کیرونا ، با اتوبوس یا اتوموبیل  به نیکالوکتا و از آنجا با کشتی یا هلیکوپتر به آبیسکو میروی . انتخاب کشتی ، راه پیمایی تقریبا 5 ساعته ای را در بر میگیرد اما هلیکوپتر با دو سوت به مقصد میرسد.

راه دیگر برای رفتن به کبنه کایسه از آبیسکو است. این راه بستگی به انتخاب راه ، بین 4 تا پنج روز طول میکشد. کوهنوردان ورزیده این راه را دو و نیم روزه نیز رفته اند. برای ما این راه تقریبا 5 روز طول کشید. مسیری که ما طی کردیم را روی نقشه میتوانید با این اسامی بیابید :
Abisko Turiststation --> Abiskojaure -->Alesjaure-->tjäktja-->sälka -->kebnekaise fjällstation

    


در آبیسکو ، قبل از حرکت ، به دیدن یکی از زیبایی های طبیعی  آبیسکو  رفتیم :  

 

 

 

 

 

 

بهار دیر یا زود به قطب هم می آید  و این لانه ی مترود شاید مسکنی باشد برای جوجه های تازه از تخم در آمده :

 

در این سفر چند روزه باید تمام غذا و مایحتاج مورد استفاده ی این چند روز  را به همراه می بردیم. راه دراز بود و کوله ها سنگین. دیگر باید راه می افتادیم .

 

مقصد بعدی قرارگاه آبیسکوخاوره بود . راهی حدود 15 کیلومتر در پیش رو داشتیم .مسیری که ما انتخاب کرده بودیم مسیر (pilgrim  ) یا مسیر زیارتی ، سیاحتی نامیده میشود . و در این مسیر چندین محل به عنوان محل مدیتیشن نامگذاری شده است


همراه باشید :

 

 

 

مدتی استراحت در کنار آتش :

 

 ناهار:کباب چوریزو سیخ شده  بر چوب هایی که در گوشه و کنار پیدا کردیم ، به همراه بردن گوشت و مواد گوشتی با توجه به طولانی بودن راه ، کار درستی نیست. به همین دلیل ما این مواد را در همان اولین ناهار زدیم به رگ تا بعد حسرت خراب شدن باری را که با زحمت حمل کرده ایم نخوریم. این ناهار  یکی از شاهانه ترین ضیافت های ما در راه بود.


 

و چای :

 

و ادامه ی راه :

 

 به اقامتگاه رسیدیم :



 

اتاقها شش یا هشت یا ده تخته هستند. قیمت هر تخت حدود 300 کرون و اگر عضو انجمن توریستی سوئد باشید ـ که ما هستیم ـ با 100 کرون تخفیف است. در هر اقامتگاه اتاقی برای خشک کردن لباس های خیس وجود دارد ، حتی اگر برف در راه نباشد ، لباسها از عرق خیس آبند.  

 

اقامتگاه آشپزخانه  دارد و در آشپزخانه ها ظرف برای پخت و پز و مصرف موجود است. هر کسی وظیفه دارد که بعد از خود لوازمی را که استفاده کرده است و محل زیست خود را تمیز کند تا اقامتگاه تمیز و مرتب باقی بماند.
اقامتگاه ها توسط افراد داوطلب سرپرستی میشوند. این افراد بسته به انتخاب خود بین 3 تا 6 هفته ، داوطلبانه و بدون حقوق در این مکان زندگی میکنند و کلبه ی ایشان از کلبه ی اقامتگاه توریست ها مجزا است.
توالت ها ، توالت ها ی صحرایی است که اگر بوی بد آن را کنار بگذاریم ، با حفظ نظافت شخصی ، بسیار قابل استفاده اند.
آب آشامیدنی از رودخانه های کنار اقامتگاه ها تامین میشود . از برق خبری نیست.







عکسهای کلبه های اقامت توریستی شاید زیاد شد ، اما میخواستم که تصویری از محل های اقامت داشته باشید. این محل ها فوق العاده تمیز و مرتب نگاه داری میشوند و در اکثر آنها کارت های بازی و کتاب برای خواندن وجود دارد. از کودکان زیر 15 سال هزینه ای دریافت نمیشود. نگویید که بچه ها که کوه نوردی نمیکنند. یکی از همراهان ما دختر نازنین و 13 ساله ای بود که اقامتش در همه جا مجانی بود. و راستش را بخواهید ، از من و خیلی های دیگر بسیار فرزتر حرکت میکرد.

وقتی به اقامتگاه آبیسکوخاووره رسیدیم ، تصمیم گرفتیم که کوله ها را سبک کنیم. وسایلی که خریداری کرده بودیم بسیار بیشتر از مورد احتیاج ما بود. در اقامتگاه ، قفسه ای برای جا گذاشتن مواد غذایی وجود دارد . تا مسافران دیگر از آنچه که مورد نیاز تو نیست استفاده کنند.
ما نیمی از نانی را که همراه داشتیم ، نیمی از اسپاگتی خشک ـ دو کیلو ـ  ، و تقریبا نصف قوطی های کنسرو را باقی گذاشتیم. و صبح ، با انرژی تازه و کوله های سبک تر به راه افتادیم.



آ

رودهایی چه فراخ



کوههایی چه بلند

 

در گلستانه چه بوی علفی می آید.... 

 

در راه




چنین راه هایی زیاد دیده میشد :


دوستم میگفت : وقتی این راه ها را میبینم ، میفهمم که این مملکت صاحب دارد .
این راه های چوبی ، در این جا و آنجا گذاشته شده است . این چوبها با فاصله ای مناسب از زمین گذاشته شده اند و وجودشان برای جلوگیری از فرو رفتن در گل و شل بسیار مفید و موثر است.


مثل آب ، مثل آب خوردنی :





اقامتگاه بعدی ، آلس خاووره بود که در عکسهایم ، عکس خوبی از آن ندارم . این اقامتگاه بزرگتر بود ، مغازه ی کوچکی داشت و سونا داشت. سونا کلبه ای مجزا بود که با هیزم روشن میشد ، در سونا مخزن آب وجود داشت که میشد آب گرم کرد و حمام کرد. سونا و حمام ، عضلات و استخوان های دردناک را گرم میکرد و لذت فراموش نشدنی به تن و روان میبخشید.

 

برایتان زیاد از سرزمین آفتاب نیمه شب گفتم. راستش مسئله ی  بسیار مثبت در راه ما این بود که ما با شب روبرو نشدیم. در طول 24 ساعت شبانه !!! روز ، شبی وجود نداشت. آفتاب هرگز به تمامی پایین نمیرفت. حتی در زمانی که آفتاب پشت ابر بود ، روز حضور داشت.
این عکس را کمی بعد از ساعت 12 گرفتم :

 

دوازه شب منظورم است :)

چند سال پیش در یکی از روزنامه های سوئدی خوانده بودم که زوجی آمریکایی به دعوت یک آژانس توریستی برای دیدن خورشید نیمه شب به شمال سوئد آمده بودند ، و تحدید کردند که از آژانس شکایت کنند و به قول خودشان ، آژانس را سو کنند.
آنها منتظر بودند که خورشید دیگری در شمال سوئد وجود داشته باشد که فقط در نیمه شب بیرون می اید. و دیدن همان خورشید همیشگی در نیمه ی شب ، برایشان کافی نبود :)) این زوج انگار از منظومه ی شمسی و وجود تنها یک خورشید در آن چیز زیادی نمیدانستند

tjäktja  اقامتگاه بعدی بود . شکل اقامتگاه ها  همان است که در عکس اول برایتان نشان دادم ، تنها چیزی که آنها را از هم جدا میکند شوق رسیدن به آنها پس از مدت زیادی راه پیمایی است. راه  ِ رسیدن به این اقامتگاه با برف و یخ همراه بود و وقتی به آنجا رسیدیم ، زنی که سرپرستی اقامتگاه را به عهده داشت از ما که با پاهای خیس و یخ زده به اقامتگاه رسیده بودیم با شربت گرم پذیرایی کرد ، بخاری گازی اتاق خشک کن را روشن کرد و با مهربانی به ما گفت تا آن لحظه در اقامتگاه تنها هستیم و میتوانیم انتخاب کنیم که در کدام اتاقها مایلیم اقامت کنیم. زن بسیار مهربانی بود که قرار بود شش هفته در آنجا زندگی کند. سرپرست ها اکثرا با هلیکوپتر به محل اقامت خود سفر میکنند. 

شام ، همان همیشگی بود ، اسپاگتی پخته شده که با قدری پودر سوپ رنگ و لعاب گرفته بود که بعد از آن همه خستگی ، بسیار خوشمزه بود. دو قوطی ماهی تن هم ضیافت ما را رنگ و روی اشرافی میبخشید.

در تمام راه سیر و پیاز تازه همراه داشتیم ، سیر برای حفظ  سلامت معده در مقابل باکتری های معمولی که در آبهای منطقه وجود دارد و برای بدن شهر نشین ما نا آشناست ، بسیار ضروری است. و سیر و پیاز و لیمو تنها سبزیجات ما در این مدت بودند.

راهی که در پیش داشتیم ، راه سختی بود ، از مسافران میشنیدیم که راه پر برفی در پیش است ، راهی سخت تر از آنچه طی کرده بودیم و طی آن تمام کفشها و جورابهایمان خیس شده بود.
لازم است بگویم که ما همه کفش و جوراب مخصوص کوه به پا داشتیم. فکر میکنم وجود جورابهای کوه بود که از تاول زدن پاها جلوگیری میکرد یا آن را کم میکرد .  هرچند کفش پای مرا زده بود و بسیار دردناک شده بود و  در خیلی جاها با کمک چوبدستی و با تکیه به آن راه میرفتم ، اما خوشبختانه تاول به پا نداشتم. ولی پای  یکی دو تا از بچه ها تاول زد .

صبح دوباره راه افتادیم :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 عکسها تمام نشده اند ، تعدادی از عکسها با دوربین دیگری گرفته شده است و حجم آن بسیار زیاد است و باید سعی کنم تا آنها را کوچکتر کنم و روی سایت قرار دهم. اما فکر کردم تا قبل از اینکار شما را به بخشی از راه مهمان کنم .

در راه توریست های زیادی می دیدیم ، از آلمان ، اسپانیا ، هلند و بلژیک ، و حتی یک گروه اسلواکی . اما از خارجی های مقیم سوئد  خبری نبود. لا اقل در راه و در زمانی که ما میرفتیم. نه اینکه بگویم خودم هم سالی دوازده ماه در کوه و کمر هستم. این اولین سفر من بود. ولی  مطمئن هستم که آخرین نخواهد بود. و در تعجبم که چرا تا کنون این همه زیبایی را کشف  نکرده بودم.
وقتی میخواستم راه بیافتم ، در مهمانی ای به دوستان گفتم که می خواهم بروم کوه . و یکی از دوستان گفت که سوئد که کوه ندارد.
فکر کنم این عکسها شاهد خوبی باشند برای اینکه سوئد کوه دارد. و زیاد هم دارد . اما این کوهها در استکهلم نیستند. با کمی زحمت میشود کوهستان سوئد را تجربه کرد ، و تجربه ای است که فراموش نمیشود .

منتظر بقیه عکسها باشید
[ 15:09 | مهشيـد | 0 دنبالک | 16 ديدگاه ]


Powered by MT3.35