June 14, 2007

یک دیالوگ بدون هیچ گونه توضیح : 

ـ دنيا جای خوبی نيست مامان 
ـ اينطوری نبايد نگاه کنی گلم ، اينطوری نميشه به دنيا نگاه کرد. دنيا همينه که هست . اگر توانستيم و توانش را داشتیم  ، بايد سعی کنيم آن را قدری بهتر کنيم.
ـ آمدند و بردنش ، دلم ميخواست بگذارمش توی کيفم و بهشون ندمش . اينقدر پسر خوب و مهربانی بود که ...
ـ کجایی بود ؟
ـ کرد ایرانی 
 ـ یعنی برش میگردوند ایران ؟ نه ...
ـ فعلا برش میگردوند به اون کشور اروپایی که اونجا تقاضای پناهندگی رو برای اول بار کرده بود . اونجا هم دو بار جواب رد گرفته بود که فرار کرده و اومده بود اینجا  .  
ـ انسان ِ آوره ی جهان سوم  هستیم دیگه ، انسانی که هیچ جایی جا نداره .
ـ دو تا دیگه از بچه ها هم اینقدر خسته شدند که خودشان میخوان برن. مال لیبی هستند. هیچ شانسی برایشان نیست که بتونند بمونند ، اخراج شدنشان حتمی است يکيشون مثل منه ، مثل خودم، به همکارم میگفتم که اگر من یه برادر کوچک  داشتم ، همین میشد  .
ـ منظورت چيه که مثل توست ؟
ـ مثل من کله شق ، مثل من لج باز ، مثل من اذيت ميکنه، خیلی باهاش صحبت میکنم ، خیلی سعی میکنم بهش بگم که درست عمل نمیکنه  .
ـ تو که  کسی را  اذيت نميکنی مامانی
ـ من تو را خيلی اذيت کردم .
ـ تو بچه بودی ، بچه ها بايد بچه باشند. اذيت يعنی چی عزیزم ؟
ـ خوب من تو را خيلی آزار دادم .
ـ تو قصد آزار نداشتی .
ـ من میدیدم که تو خیلی وقتها مینشینی و گریه میکنی .بعضی وقتها به قصد هم آزار ميدادم .
ـ چون عصبانی بودی ، و حق داشتی عصبانی باشی ، تو تمام حق دنيا را داشتی که عصبانی باشی . تو زندگی راحتی نداشتی . و تنها کسی که همیشه  دم دستت ميديدی من بودم . معلوم است که عصبانيتت سر من خالی ميشد.  میدونی ، يه نفر يه وقتی به من گفت که بايد برای فرزندت مثل صخره های کنار دریا  باشی ، وقتی دريا خروش ميکنه به سمت تو خروش ميکند و وقتی آرام ميگيرد در آغوش تو آرام ميگيرد. و اگر دیدی که من گریه میکنم ، من از دست تو نبود که گریه میکردم . من از تنهايی و ناتوانی خودم در یافتن راه حلی در آن زمان برای آن موقعيت گريه ميکردم. این کار را با خودت نکن ،  تو حق نداری خودت را در هيچ چيزی مقصر بدانی. تو بهترين اتفاق زندگي من بودی .
-...
ـ پسرک که مال ليبی است ، از اينجا خيلی خسته است. ميگويد شما اينجا پول دارید  ولی در اصل خيلی فقيريد. ما آنجا فقیریم ولی هر چی داریم با هم داریم.
ـ حرفش از همدمی و همدردی است که در کشورهای جهان سوم وجود دارد . آنجا مجبوری برای زنده ماندن با هم باشی . اينجا اينديويدواليسم خيلی قوی است. و اين هم مثبت است و هم منفی . منفی اش اين است که تنهايی جزوی از زندگی شده آنقدر که يک بايد است.
در اتوبوس و قطار نگاه کن ، خودمان هم اينطور شده ایم دیگر . هميشه دنبال جاهای خالی هستيم که دور و برمان کسی نباشد و تنها بنشينيم. کسی با کسی حرف نميزند. در خیلی از کشورهای ديگر اگر اتوبوس خالی باشد ، و تنها يک نفر نشسته باشد ، امکانش هست که  ديگری بیايد کنارش بنشيند و سر حرف را باز کند. اينجا اصلا چنين اتفاقی نمی افتد. آنقدر که اگر کسی چنين کند فکر ميکنی ديوانه است ...
ـ يا مست ...
ـ يا مست ...
ـ ديروز گشتم برايش يک بليط پيدا کنم. مادرش در مدتی که اينجا بوده مرد و پدرش بسيار مريض است. خسته شده و ميخواهد برگردد . خيلی با او صحبت ميکنم و بهش ميگم که خود من هم همينطور کله شق بودم و اينطور که ميکند درست نيست.
ـ بليط پيدا کردی ؟
ـ خيلی گران بودند. هشت هزار کرون و بالاتر . تا يک ارزان پيدا کردم .
ـ چارتر ؟
ـ آره چارتر . رفت و برگشت برای هزار و پانصد تا . خوب لازم نداره از برگشتش استفاده کنه. از یک سره که هشت هزار تاست هم خیلی ارزانتر است . بهش قول دادم سال ديگه برم و بهش سر بزنم.
ـ من هم شاید باهات بیام .
ـ هوم ، آره ،
ـ خوب ببین ، الان امیدواره که یک دختر ناز و خوشگل میره بهش سر میزنه ، بعد میشنوه که این دختر ناز و خوشگل با مامانش میره بهش سر میزنه ، ذوق میکنه دیگه .
ـ :) دنیا جای بدیه مامان ،جایی برای ما جهان سومی ها نیست ، ما تو این دنیا زیادی هستیم .
ـ نه ، جای خوبی نیست ، ولی تو خوبی و این از خیلی چیزها مهمتره گلم ، چون آدمهای خوب دنیا را قابل تحمل تر میکنند. 
ـ ...

ـ جواب امتحان آخر سالت را کی ميگيری ؟
ـ چند وقت ديگه ميدن. فکر کنم نمره ام خوب بشود .
ـ من مطمئنم که خوب ميشود. 

ـ کی میای کوله پشتی را بگیری ؟
ـ کی بیام ؟ تو که یا مدرسه  هستی ، یا سر کار ، کی وقت داری ؟
ـ مدرسه  که دیگه فعلا برای این ترم تمام شده ، کی راه می افتید ؟
ـ دوشنبه ، شاید هم سه شنبه .
ـ  آخر هفته را یک بند کار میکنم ، اما فردا خانه هستم ، فردا میای ؟
ـ بعد از کار میام ، یه چیزی هم تو راه میگیرم با هم بخوریم، دستکشهایم را هم که اون بار قرض کردی  میخوام ، اونجا خیلی سرد میشه. هم الان هم شنیدم که برف زده  .
ـ آخه مامان تو هم ... تازه هوا اینجا گرم شده ، تو داری میری دوباره تو زمستون ؟
ـ می ارزه مامی ، میدونی ، قطب شماله ، سرزمین خورشید نیمه شب ، بخصوص این موقع ، اصلا شب نمیشه ، چند بار در عمر اتفاق می افته که بری قطب شمال ؟ کاش می اومدی .
ـ هوم ،من برای نیمه ی تابستان میرم کنار دریا شنا ، و قول میدم به تو و کوله ی سنگینت  که تو سرمای قطب میلرزی فکر کنم
ـ :))
 

[ 23:14 | مهشيـد | 0 دنبالک | 7 ديدگاه ]


Powered by MT3.35