June 11, 2007

شیوه ی جدید تحمیق :

اول تابو بسازیم ، بعد آن را بشکنیم.

ایران پر از تابو های ریز و درشت و شاخ و دم دار است ، از رابطه دختر و پسر و زن و مرد و  سکس و آلات جنسی بگیر ، تا رفتن به توالت و عادت ماهانه و ...
اما در طول سالیان سال ، در ایران بزرگ ، تابویی به نام دست دادن با خانمها نداشتیم . این تابو ایرانی نیست ، این تابو آخوندی است.

حالا آخوندها که خودشان تابو را ساختند ، خودشان هم آن را میشکنند.
در صبحانه تیتر بزرگی دیدم :

خاتمی در ایتالیا تابوی دست ندادن با خانومها را می شکند - فیلم کوتاهی از خداحافظی خاتمی با حضار ‌پس از اتمام سخنرانی اش. خاتمی با آقایان و خانم ها دست داده و خداحافظی می کند ( از دقیقه 4.20 به بعد )

اینقدر هم برای خبر گذار این فیلم هیچان انگیز است که دقیقه و ثانیه اش را هم ذکر کرده است.  

حالا لابد یکی برمیگرده و به من دری وری میگه اگه بگم:تــــــــــــــــــــــــــــــــــف
ببین چطور به مرگ ما را میگیرند که به تب راضی میشویم ، با دممان باید گردو بشکنیم که رئیس جمهور سابقمان ( که در زمان خودش با زنها دست نمیداد ) حالا دارد با زنها دست میدهد. هورااااااااااااااااااا ، انقلاب شد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیکتاتور لایت

چند شب پیش در یک مهمانی با چند تن از دوستان دور هم نشسته و صحبت میکردیم. 
نمیدانم از کجا شروع شد ،که بحث شیرین فیدل کاسترو پیش آمد .
یکی از دوستان گفت : آی من حرصم میگیره این سوئدی ها میگن کاسترو دیکتاتوره . 
گفتم : خوب هست دیگه .
گفت : اهه ، یعنی تو میگی فرقی بین او و احمدی نزاد نیست ؟
لازم بود در جواب این پرسش کمی فکر کنم. حوابش را حاضر نداشتم ! و فکر کرد م :
چرا  هست . من احمدی نزاد را انسان با شعوری نمیدانم . احمدی نزاد نمیداند چه میکند . و کاسترو میداند.( البته به نظر من دیکتاتور اصلی در رژیم جمهوری اسلامی ولی فقیه  است ، رئیس جمهور فقط قوانین او را اجرا میکند).
ـ ا ِ ، یعنی تو از مرگ فیدل کاسترو ناراحت نمیشی ؟
تو رو خدا خودتون فکر کنید ، این هم آخه سواله یه خانم سیاسی و فعال بیاد مطرح کنه ؟ البته من نشمرده بودم چند تا گیلاس شراب خورده بود که یه همچین سوالی را تو بحث سیاسی پیش کشید ، کیه که بشمره :))
دوست دیگری از کشاورزی کوبا و بهداشت کوبا و درمان کوبا و ... و سعی مداوم آمریکایی ها برای ترور کاسترو  صحبت کرد و من هم همه ی اینها را قبول کردم.
گفتم خوب به نظر شما یعنی فیدل عزیز ، دیکتاتور خوبی است ؟ یک دیکتاتور لایت ، مثل کولا لایت . بیش از 40 سال تخت گاز حکومت میکند. نه انتخابات ، نه هیچی ، و ما هم سرمان را میندازیم پایین و قد و بالای تو رعنا را بنازم را برایش میخوانیم دیگه . دلمان را خوش کنیم که کسی را نمیکشد و فقط به حبس ابد برای کسانی که تنها زبان به انتقاد باز کرده اند اکتفا میکند.

خانمی گفت : ببین ما ـ او و همسرش ـ  انجمن فلان را داریم 15 ساله که میچرخانیم ، خوب مجبوریم خودمان بچرخانیم دیگه ، چون کس دیگری بلد نیست . انجمن خوبی است و کس دیگری بیاید ، خرابش میکند.

دیدم دیکتاتوری  میتواند خیلی ساده و با حسن نیت شروع شود. باور به اینکه کسی مثل تو نمیتواند چیزی ، انجمنی یا کشوری را اداره کند . دیکتاتورلایت شعور دیگران را باور ندارد ، یا باورش را از دست داده است و فکر میکند که تنها خودش است که میتواند چیزی را که ساخته و برایش زحمت کشیده است اداره کند. اینگونه است که خود کامه گی پیش میگیرد ، خودش سالها و سالها امور را در دست میگیرد و اداره میکند و اجازه مداخله به دیگران را نمیدهد ، بنا بر امکاناتش دیگران را حذف میکند و کنار میگذارد ، تنها و تنها به این دلیل که باور دارد که دیگران نمیتوانند چون او کار کنند و کارها را خراب میکنند.

واقعیت این است که دیکتاتور بودن چندان سخت نیست ، وقتی فکرش را میکنم بسیار ساده است ، وقتی به دور و بر نگاه میکنم  چندین و چند تن از این دیکتاتورها را در این جا و آن جا ، در همین دور و بر خودم و در روابطی که با آن در گیر هستم هم میبینم .
و واقعیت دیگری هم هست : چیزی به نام دیکتاتور خوب وجود ندارد.

 

[ 6:14 | مهشيـد | 0 دنبالک | 10 ديدگاه ]


Powered by MT3.35