دوچرخه سواری ، کباب چوريزو ، صحرای کربلا و بقيه قضايا... چند روز پيش آفتاب خوبی بود ( اين چند روزه کلا هوای استکهلم خيلی خوب و آفتابی است ) و با چند تا از دوستان دوچرخه ها را بار زديم و راه افتاديم بريم کنار آب. سوئد پر از درياچه است و استکهلم پرتر . تقریبا هر جايی که باشی با درياچه فاصله زيادی نداری. من تشکچه يوگايم را هم برداشتم و با فلاسک شير قهوه و مقداری نان و سبزی و منقل يک بار مصرف و مقداری چوريزو (سوسيس تند اسپانيايی )و آب خوردن با دوستان پا زديم و رفتيم کنار درياچه . اسکله ای پيدا کرديم و دوستانم کنار درياچه اطراق کردند به خوردن آبجو و چیپس و من مشغول تمرين شدم تا اينکه تمرينم تمام شد و آمدم بساط منقل را روبراه کرديم. غذا زياد بود و آب کم. شراب هم داشتيم البته. خلاصه شراب و چوريزو را انداختيم بالا و بعد از مدتی دوچرخه ها را راه انداختيم. در راه برگشت تصميم گرفتيم مسير ديگری را برويم که بيشتر در راه باشيم. ولی به بی آبی فکر نکرديم. خلاصه چوريزو ها کار خودش را کرد و همه گی عجيب تشنه بوديم. من در آن هوای خوب و در سربالايی ها و سرپايينی ها فکر ميکنيد به فکر خوشی خودم بودم ؟عمرا ... در ميان آن درختان پر گل و برگ ودر سرپايينی ها و سربالايی های جاده من به فکر حسين مظلوم و تشنه لب بودم. (باور کنيد به خدا )و اينکه اين ناجنس حتما چوريزو خورده بود که اينقدر تشنه بود . بعد هم کلی قشقرق راه انداخت و تشنه لب بازی در آورد و سر خودش رو به باد داد .
حالا مسئله ای هم نبود ها ...يه روز تعطيل احتمالا زن و بچه و اهل و عيال را جمع کرده بود رفته بودند پيک نيک و چوريزو کباب کرده بودند و آبشان تمام شده بود و اينهمه دعوا و مرافعه راه انداختند در راه که بوديم ، خيلی اين در و آن در زديم تا آب گير بياوريم ، تا اينکه به يک زمين گلف رسيديم. کنار زمين های گلف معمولا يک کلوب گلف با رستوران و دم دستگاه درست ميکنند. به بچه ها گفتم که بريم اونجا و آب بگيريم. اصلا کوکا کولايی چيزی بخريم . (البته کوکا کولای صفر، چون شکر نداره و چاق نميکنه ) رفتيم و ديديم که شير های آب هم گذاشته اند و فلاسک های آبخوری را پر کرديم و راه افتاديم. در راه فکر ميکردم که اگر در کربلا امام حسين يک کلوب گلف گير مياورد اينقدر بدبختی نميکشيد. تازه میتونست پپسی کولا - و صد البته کوکاکولا ماکسی (ماکسيموم تيست ، نو شوگر) که خانم والده اينا چاق نشن. وگرنه خود حسين آقا که با شکم اين هوا فقط بيشتر شارميگ ميشه :)) -هم اونجا بخره و اینقدر تشنگی نکشه. به این شکل این همه عذاداری و شهید پروری هم در این دین گریه دار نداشتیم و اصولا شاید مسیر تاریخ عوض میشد. با یک چوریزو و یک زمین گلف ، میشد تاریخ را دوباره نوشت. به همین سادگی .
|