دو روز گذشته در استکهلم ، دوی بزرگ بهاره زنان برگزار شد. روز اول نزدیک به 18 هزار نفر و روز دوم بیش از 8 هزار نفر دویدند.
هزاران زن با لباسهای ورزشی ، با تاپ و شلوار کوتاه ، با تی شرت های با آستین یا بی آستین ( تی شرت بی آستین که دیگه تی شرت نیست دختر) میدویدند. مردان ، همسران این زنان ، برادران یا همکاران یا دوست پسرهای ایشان ، در کنار ایستاده بودند و تشویق میکردند . بعضی ها با بچه هایشان و به صورت پیکنیکی آمده بودند ،روی چمن زیر اندازی پهن کرده بودند ، و خوراکی و نوشیدنی گذاشته بودند .پدران بچه ها را نگاه داری میکردند تا مادران دویدن را تمام کنند و برگردند. بعضی مردان به عنوان کمک کار میکنند. در ایستگاه های آب ، لیوان های آب را پر میکنند و به دست دوندگان میدهند. در همه جا صدای موزیک شنیده میشود. خلاصه یک جشن بزرگ و شاد مردم برقرار است. در جمع که ایستاده بودم به یک باره جوشش اشک را در چشمانم حس کردم. یاد دختران ایران و ابلهی که جلویشان را میگیرد. باوجود روسری و مانتو و شلوار ، و از کوتاه بودن شلوار و یا تنگ بودن مانتو ایراد میگیرند و او را بی شخصیت میخوانند. " آخه این شخصیت یک دختر ایرانیه " ؟ دخترانی با کرست و شورت ورزشی میدویدند و هیچ احمقی اجازه نداشت جلوی ایشان را بگیرد و ایشان را بی شخصیت بخواند. حس کردم هزار سال ، هزاران سال فاصله داریم. از این همه تفاوت و این همه تحقیر گریه ام گرفت. ما کجا ایستاده ایم و اینها کجا ؟ ما برای نحوه ی پوشش ، شیوه ی آرایش مو ، حرکات و رفتار و....تحقیر میشویم ، و ایشان جامعه ای سالم را با همکاری و همیاری به پیش میبرند . زنان ، پیر و جوان ، از هفده ساله تا 70 ساله ( باور کنید اغراق نمیکنم ، حتی کسانی را دیدم که سن و سالشان بیشتر هم بود ) چاق یا لاغر ، با بدنهای ورزیده یا بدن های عادی یک زن میانسال ، در کنار هم میدوند. عده ای راه میروند و عده ای سریع میدوند و این 5 کیلومتر را بنا به توان خود پیش میبرند. دسته هایی از دختران که با هم دوست یا همکار بودند ، لباسهای یک رنگ و کلاه گیس های فانتزی صورتی رنگ یا آبی به سر گذاشته بودند آرایش فانتزی کرده بودند و هلهله کنان میدویدند . و مردان در کنار این پنج کیلومتر صف کشیده و هیاهو کنان تشویق میکردند. با خودم فکر میکردم : اگر این رژیم نبود ، چنین حرکتی در ایران چه شکلی میگرفت ؟ هیاهوی مردان کنار این جمع چگونه بود ؟ ـ آی تپلی بدو ، تپلی بدو . لا اقل یه خورده از او چربی ها رو آب میکنی ـ اوه ،ننه ، تو رو دیگه باید تو قبر انداخت . حالا تو دیگه دویدنت برای چی بود ؟ ـ اونجا رو نگاه ، دختره عجب تیکه ای یه ـ اوه اونو نگاه کن خودشو چه شکلی در آورده ، بابا اومدی بدوی ، نیومدی مهمونی که . ـ این یکی فقط داره داد میزنه بیا منو ... ـ آهای خانم ... میخوای ؟ تمام امکانات متلک هایی را که برایم آشنا بود مرور کردم. سالهاست که با متلک های ایران بیگانه هستم و نمیتوانم این متلک های قدیمی را آپ دیت کنم من در میان هیاهوی تشویق های مردان ، پیر و جوان ، حتی یک کلمه ی توهین آمیز و یک متلک هم نشنیدم. حتی یک بار . اما اگر این صف ها در ایران تشکیل میشد ، چه مکالماتی رد و بدل میشد ؟ چند در صد از مردان تنها به تشویق و گفتن کلمات تحسین آمیز میپرداختند ؟ و چنین حرکتی را از طرف زنان ، با وجود سن و سال و هیکل و حالا هر چه ، به فال نیک میگرفتند ؟ نه ، تصوری از چگونگی برگزاری چنین جشنی در ایران را ندارم. مسئله سر 10 سال و بیست سال نیست ، این رژیم صدها سال ما را به عقب برده است . 
|