May 31, 2007

جند ماه پیش بود که تقاضای ملاقات از وزارت امور خارجه ی سوئد را کردیم. هی جواب را انداختند به تعویق و ما هم نفهمیدیم چرا ، تا خبر آمدن متکی را شنیدیم و دانستیم که مسئله از چه قرار است.
تا اینکه خبر شدیم که برای دیروز برایمان وقت دادند.
من و شعله ایرانی و کریستینا هولتمن ( ژورنالیست فمینیست سوئدی ) و یکی دیگر از زنان فعال فمینیست ایرانی ـ که نخواست اسمش مطرح شود ـ  در استکهلم  قرار شد برویم ملاقات یکی از نمایندگان کمیته ی ایران در وزارت امور خارجه که ملاقات با ما را پذیرفته بود.قرار بر این بود که برویم و در مورد مشکلات اخیری که به  جنبش زنان در ایران تحمیل کردند صحبت کنیم . در مورد حکم ها ، در مورد زندان ها و اینکه چه کار میتوانیم برای بچه ها بکنیم .  
یک ساعت قبل از ملاقات با بچه ها در یک کافه قرار گذاشتیم ، نوشته هایی را که از سایت های بچه ها ، سایت تغییر برای برابری و میدان و چند سایت دیگر به زبان انگلیسی گیر آوردیم و چاپ کرده بودیم کنار ِ هم گذاشتیم و رفتیم. 
آنها دو نفر بودند. هر کدام خود را معرفی کردیم و او هم خودش را معرفی کرد. پسر جوان دیگری که در جلسه حضور داشت گفت که من فقط کار آموز هستم  ، اسمم را نمیگویم چون آدم مهمی نیستم. کارت و مارت هم ندارم :)

گفتیم که بابت سیاست دولت جدید سوئد در مورد ایران و مسائل ایران نگران هستیم ، اینکه هیچ موضع گیری خاصی در رابطه با اعمال اخیر رژیم از طرف ایشان نشده است .و اشاره ای هم به سفر متکی کردیم.

او  گفت : میدانید که متکی خودش خودش را دعوت کرد ، ما دعوتش نکردیم.  نامه ای دریافت کردیم که طبق آن موقعیت را مناسب دیدند که ملاقات آنا لیند را پس بدهند ، و اینطور شد که ما هم نتوانستیم بگوییم نه :))

چهل دقیقه وقت به ما داده بودند ، ولی جلسه ی ما یک ساعت و نیم به طول انجامید . رابط ما علاقه و حساسیت زیادی نسبت به مسائلی که برایش مطرح کردیم نشان داد. سعی کردیم وضعیت بجه ها را برایش توضیح دهیم ، حکم ها ، بازداشت ها را ، نرخ های آزادی های موقت ها...
او و کار آموزش با دقت اسامی را یاد داشت میکردند ، اسم دوستانمان را به زحمت تکرار میکردند و سوال میکردند که نقش آنان در جنبش زنان چیست ؟
ـ دو گروه هستند ؟ چرا ؟
ـ بیشتر از دو گروه ، چندین گروه ، مگر چه میشود ؟ مگر در سوئد فقط یک گروه فمینیست داریم که برای برابر حقوقی تلاش میکند ؟

یاد داشت بر میداشتند ، چشمان پسر جوان کار آموز چندین بار از اشک برق زد ، احساس میکردیم که درد ما را میفهمند .

ـ یک روز صبح بلند میشوی و میبینی که پیامی در تلفنت داری ، یا یک میل ، و دوستی از ایران میگوید که : احضار شده ام ، حالا چه کنم ؟ و احساس بیچارگی خفه ات میکند .
ـ جمهوری اسلامی با بقیه دیکتاتوری هایی که تا کنون شناخته اید فرق اساسی دارد . دیکتاتوری این دولت در حد مسائل اجتماعی و سیاسی نیست. اینها خودشان را به داخل زندگی تو می اندازند ، در اتاق خوابت می آیند ، در لباسهای زیرت خانه میکنند و هر روز و هر روز به تو یاد آور میشوند که نفس هایت با اجازه ایشان درون و بیرون میروند.
ـ دارند هزینه را بالا میبرند ، همه ی این کارها برای این است که  فعالان نتوانند و نخواهند هزینه را بپردازند و جنبش زنان مثل جنبش های دیگر به خاموشی کشیده شود. 
ـ امید مردم ما به حمایت کشورهای دمکراتیک است ، اینکه بدانند صدایشان شنیده میشود.
ـ جنبش زنان...
ـ جنبش دانشجویان...
ـ جنبش های کارگری ... 
ـ دستگیری های روزانه زنان و دختران به خاطر پوشش
و گفتیم و گفتیم و گفتیم ، و گفت و گفت و گفت ...
قرار هایی گذاشتیم و از بابت مهربانی و علاقمندی شان از ایشان تشکر کردیم . 

جوان کار آموز گفت که ما را تا دم در راهنمایی میکند ، و چه خوب ، وگرنه در راهروهای تودرتوی وزارتخانه گم و گور میشدیم. 
در بیرون با بچه ها صحبتی کوتاه کردیم ، تقسیم کار کردیم که قرار های گذاشته شده را چگونه سامان دهیم. همه از ملاقات و از برخورد مسئولانه ی او راضی بودند.

در راه بازگشت ، کمی کمتر خودم را بیچاره حس میکردم ، حداقل برای مدت کوتاهی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این را ننوشتم که خسته نباشید و تعریف و آفرین بشنوم.باور کنید برای این ننوشتم ، و لطفا هم چنین چیزهایی ننویسید . 
خسته نیستیم ، کاری نکردیم که خسته باشیم ، بجز آنچه از دستمان بر می آمد.
این را فقط نوشتم که بچه ها، دوستان ما در ایران بدانند که تمام سعی خود را میکنیم تا تنها نمانند
قرار گذاشتیم که مطلب را بسیار سربسته بنویسم ، به بعضی از صحبت ها اشاره ای داشته باشم و از قرار و مدار ها چیزی ننویسم .  
فقط مسئله این است که بگوییم که تنها نیستید عزیزان. همین ... 

  
 

[ 21:49 | مهشيـد | 0 دنبالک | 6 ديدگاه ]


Powered by MT3.35