خانم مهشید امیر شاهی یکی از نویسندگانی است که بسیار به او احترام میگذارم . اما قسمتی از این مصاحبه اش برای من اعصاب باقی نگذاشت. در قسمتی از این مصاحبه ـ حدودا دقیقه ی 43 ـ که عمدتا در مورد بی حجاب گیری های ایران و آزادی پوشش زنان و ... بود ، خانمی که مقیم آلمان هم هستند زنگ میزنند و سوالشان این است که اینها چرا به حجاب قلبی زنان اهمیت نمیدهند و هی حجاب بیرونی را مطرح میکنند. ایشان میگویند که همه مو دارند حتی سگ و گربه ، و معتقدند که حجاب دوگونه است ، قلبی و ظاهری و از خانم امیرشاهی میخواهند که حجاب قلبی را عمده کنند. خانم امیرشاهی هم صحبت او را تایید میکند و با اعتراض او هماهنگ میشود که یه جورایی خوب بعله. حجاب قلبی و حجاب درونی و حجاب ذهنی ...و از ایرج میرزا و عارف نامه اش نام میبرد و ... من کل مسئله ی خانم امیرشاهی را متوجه میشوم. ایشان مایلند به عقاید مردم احترام بگذارند. اما نمیفهمم چرا !!! نمیفهمم چرا باید به حماقت احترام گذاشت !! آخر زن چرا باید اینچنین از سوی دولت و ملت ـ زن یا مرد ـ تحقیر شود که تمام موجودیتش ، تمام وقت زیر سوال باشد. خانم سوال کننده از زنانی که با وجود حجاب کارهای بد بد میکنند نام میبرد . چرا زنان هستند که مسئول نابسامانی هاي اخلاقی و شلختگی های جنسی قلمداد ميشوند ؟ اگر مذهب به ايشان ميگويد که جسم را بپوشانند که جامعه اخلاقی سالم داشته باشد ، روشنفکران ما بايد علم پوشاندن ذهن و فکر را برای زن به دست بگيرند تا ثبات اخلاقی جامعه حفظ شود ؟ اين تفکر با اصل تفکر حجاب چه تفاوتی دارد ؟ در هر دو زن است که بايد خود را کنترل کند تا جامعه کنترل شود. غير از اين است ؟ راستی این بار اخلاقی چرا تنها به دوش زنان است ؟ این زنان کارهای غیر اخلاقی شان را با کی انجام میدهند ؟ آیا مردانی که در این کارها همدست زنان هستند نیازی به حجاب درونی و ذهنی و قلبی ندارند ؟ پاکی و تقدس چرا باید صفات خوب برای زن باشد و چرا باید نویسندگان پیشرو ما ، به این حماقت ها مهر تایید بزنند ؟ چرا ؟ حجاب به معنی پوشش است ، چه درونی باشد و چه بیرونی ، وقتی که از طرف جامعه ای تایید یا تکذیب میشود ، به انسان تحمیل شده است . زن ایرانی نیاز به رهنمود های اخلاقی ندارد. زن ایرانی باید بتواند هویت اخلاقی و جنسی خود را خود تایین کند. نه بر اساس حماقتی که او را چنین و یا چنان میپسندد. این را خانم امیرشاهی میداند ، میدانم که میداند ، باید بداند. اين حجاب ، چه بيرونی باشد چه درونی ، چه ظاهری باشد و چه ذهنی ، ريشه در مذهب ما و تفکر مذهبی و سنتی ما دارد. ریشه در باید ها و نباید های مذهب ،بايد ها و نبايد هايی که حقوق انسان را ناديده ميگيرد ، به شعور انسان توهين ميکند و به انتخاب آزادانه ی انسان احترام نميگذارد. اين ها ريشه در حماقت انسانی دارد . چرا يک نويسنده ی خوب و روشنفکر کشور ما به اين حماقت احترام ميگذارد و آن را تاييد ميکند ؟ چرا ؟
|