حقيقت ساده يکی از اولين کتابهای زندان بود. کتاب نام مستعاری به همراه داشت . نام نويسنده : م ـ رها. اسمی که برای خود انتخاب کرده بود بسيار گويا بود. منيره ، که بعدها فهميدم اسمش اين است ، رهايی را ارج ميگذاشت . حقيقت ساده را با اشک و گريه ميخواندم. فاصله بين کتاب اول ودوم را با کتابهای ديگر زندان پر کردم. تقريبا تمام کتابهای زندان نوشته زنان را خواندم ولی صميميت و صداقتی که در نوشتار م ـ رها بود ، چشمگير بود. شايد چون اولين نوشته ی کتاب بود . از قبرها / تابوت ها و تمام آنچه برای شکستن و خورد کردن و له کردن انسانها در زندان به کار ميرفت از طريق اين کتاب آشنا شدم. م ـ رها يا منيره برادران که اسم اصلی نويسنده است را اما تا سالها نديدم. همه جا که ميرفتم اسمش بود و خودش نه . گاه جايی بودم که آنجا بود و حرفش بود و قبل از آمدن من رفته بود و خلاصه ... تا فوريه امسال در سفر به آلمان او را نديده بودم. زنی کوچک اندام و ساده و دوست داشتنی است . در منزلش مهمان او و همسر مهربانش بوديم. با غذايی ساده که بيشتر مهربانی ميزبان را به تو نمايان ميکرد تا هنر آشپز اش را . منيره را قبلا از طريق نوشته هايش ميشناختم و ديدار خودش تنها چهره ای را که از طريق نوشته ها و خاطراتش برای خودم ساخته بودم شفاف تر ميکرد. همه ی اينها برای اين بود که شما را به خواندن حقيقت های ساده ی منيره برادران دعوت کنم. زنی که ديوارهای زندان نتوانست روح رهايش را در بند بکشد و اين يک کلمه هم اغراق نيست. بايد بخوانيدش و ببينيدش تا بدانيد چه ميگويم . منيره مدتی است که وبلاگی با نام کتاب خاطرات زندانش ، حقيقت ساده ، مينويسد . نوشته هايش خواندنی است . دغدغه های انسانی است که برای يک دنيای زيبا و بی کينه تلاش ميکند . ____________________________________________________________________ حتما شما هم آن فيلم را ديده ايد. فيلم دستگيری دختری که به زور سوار ماشين پليسش ميکنند ، و فريادهايش را : نه ، نميخواهم بروم. فيلم در تمام دنيا پخش شد. تقريبا هر کسی که به اينترنت دسترسی داشته است آن را ديده است. شايد همين بود که مسئولان اعلام کردند که اين صحنه با آنکه ما فکرش را ميکنيم فرق دارد. اعلام کردند که او بيماری روانی است که به قصد معالجه برده ميشود. خوب من مدتهاست ایران نیستم و از چند و چون تغییرات خبر ندارم. اما چند سوال پيش می آيد. ۱ - از کی تا حالا ماشين پليس به جای آمبولانس و مامور پلیس به جای پزشک وپرستار بيماران روانی را جمع ميکند ؟ ۲ - از کی تا حالا اصلا در ایران بيماران روانی را جمع ميکنند ؟ اين سوال دوم يه دليل دارد. من تا به حال فکر ميکردم که ما بيماران روانی مان را برای اينکه فشار روحی شان کمتر شود ميفرستيم سازمان ملل تا دور و بر خودشان هاله نور ببينند. اگر قرار است بيماران روانی در خيابان ها آنهم به زور جمع شوند ، پس حضورشان در مجالس بين المللی را چگونه توجيه ميکنند ؟ اگر يکی جواب را ميداند لطفا توضيح بدهد. _____________________________________________________________________ امروز ۱۷ ماه مه ، روز مبارزه با هموفوبيا ، همجنسگرا ستيزی و همجنسگرا گريزی در جهان است. همجنسگرايی نه يک بيماری است و نه يک ايدئولوژی که انتخابش کنی. يا کنارش بگذاری . همجنسگرايی يک شيوه ی هستی است برای بيش از ۱۰ درصد از جامعه ی انسانی . در هويت انسان و پذيرش آن از طرف خود او و جامعه ، عناصر مهمی نقش دارند . سنت ، عادت و... انسان مدرن ، نه بر اساس سنت ها و عادت ها بلکه بر اساس نيازهای شخصی اش ، هويت انسانی خود را ميجويد و ميابد. رابطه ی انسان مدرن با دنيای پيرامونش بر اساس منطق و انسانيت محتوا ميپذيرد. همجنسگرايی رابطه ی انتخابی دو انسان بزرگسال از يک جنس بيولوژيک است. امروز ديگر بر تمام انسانهای انديشمند دنيا روشن است که انسان همجنسگرا بيمار نيست. بيمار کسی است که شيوه ی زندگی انسانهای ديگر را که هيچ ضرر و صدمه ای به جامعه و نهادهای اجتماعی و انسانهای عضو اجتماع نميزند زير سوال ميبرد و آن را منفور ميداند. انسانی که با توجه به تمام اطلاعات موجود باز هم همجنسگرا ستيزی و همجنسگرا گريزی و نفرت از انسانهای ديگر به خاطر گرايشات جنسی آنها را انتخاب کرده است ،انسانی که نميتواند حقوق ديگران را برای زيستن به شيوه دلخواهشان ، زمانی که زيانی توليد نميکنند ، به رسميت بشناسد , بيمار است و بايد مورد درمان قرار بگيرد. برای داشتن يک جامعه ی سالم ، درمان هموفوبيا اجتناب ناپذير است.
|