April 14, 2007

بعد از گذشت دو هفته از دستگیری ناهید و محبوبه ، آنها هنوز زندانی و بلاتکلیفند و هیچ صحبتی از آزادی ایشان نیست و هیچ کسی هیچ مسئولیتی قبول نمیکند.  به این میگویند برخورد مسئولانه ی دولت با شهروندان .

فیلم زندگی دیگران اثر فلوریان هنکل فون دونرسمارک ( دوستان آلمانی زبان تصحیح کنند اگر تلفظ نام غلط است )  ، فیلمی است که به نظر من هر ایرانی نیازمند دیدن آن است.

زندگی دیگران  فیلمی است  در مورد تاثیر تفکر توتالیتر  بر تصمیم ها و اعمال و رفتار ما ، فیلمی در مورد تغییر و تحول انسانی خوب ، انسانی که اجازه داده است که چهارچوب های ایدئولوژیک ، در شناخت و دیدگاههایش نقش اصلی را داشته باشد ، انسانی که سعی میکند در رسیدن به اتوپیایی که باورش کرده است ، نقشی به سزا داشته باشد . 

وایزر  آدم بدی  نیست . او یک آرمانگراست که آرمانش سوسیالیسم است. او سوسیالیسم را به عنوان راهی برای نجات انسانها میشناسد و حاضر است هر کسی را که به عنوان مانعی در این راه حرکت میکند به سخت ترین وجه ارشاد یا حذف کند. وایزر هر کسی را که با او در نظریاتش هم عقیده نیست ، دشمن میداند و برای رسیدن به دنیای بهتر ، نابودی دشمن را تنها راه میداند. وایزر از طریق گوشی استراق سمغ ، با زندگی دیگرانی آشنا میشود که همفکر و هم اندیشه ی او نیستند . و تغییر او همینجا آغاز میشود.

فیلم زندگی دیگران ، زندگی ماست ، ما در مقابل قدرتمندان و دولتیان . وایزر به راحتی میتواند پاسداری باشد که با باور خود به رسیدن به حکومت بی طبقه ی عدل علی ، مشت بر دهان مخالف خود میکوبید و زندگی او را  تحت نظر داشت تا اگر از راه او خارج شد به سخت ترین وجه ممکن مجازات شود.

فیلم زندگی دیگران ، زندگی همه ی ماست . خیالبافی های ما در رسیدن به دنیایی بهتر با خفه کردن و خاموش کردن و حذف دیگران. وایزر را در میان خودمان به راحتی میتوانیم پیدا کنیم . کسی که میتواند  انسانها را به ضرب دگنگ به دنیای بهتر برساند . کسی که به راحتی از حقوق فردی انسان میگذرد تا راه رسیدن به اتوپیای خود را هموار کند.
ماریا کریستا همان هنرمندی است که برای باقی ماندن در زیر نورهای نورافکن روح و جسم و همراه خود را میفروشد. ماریا کریستا بد نیست. او دارای ضعف های انسانی است . ایستادن در زیر نورافکن ها و باقی ماندن در آنجا چشمانش را آنچنان کور کرده که جز خود و منافع مقطعی ، چیزی را نمیبیند . ماریا وقتی با خود روبرو میشود قدرت تحمل خودش را ندارد ، و با انداختن خود به زیر کامیون ، به زندگی اش خاتمه میدهد.

درگمن همان نویسنده ای است که با خوشخیالی به حکومت و آرمانخواهی دولتمندان  معتقد است ، در برج عاجی نشسته است و از آنجا به دیگران نگاه میکند و با حذف رفیقش از زندگی هنری و خودکشی او چشمانش باز میشود و از برج به زیر می آید. او هنوز  با خوشباوری فکر میکند که متفاوت است و تحت نظر نیست و دیده و شنیده نمیشود. صحنه ای که درگمن متوجه میشود که تمام اعمال و رفتارش در زیر نظر پلیس مخفی بود ، صحنه ی آشناست. شاید همان صحنه ای است که بارها در زندانهای ایران تکرار میشود ، وقتی که میل های خصوصی شان ، چاپ شده در مقابل چشمانشان قرار میگیرد. وقتی که متوجه میشوند که پلیس از همه چیز ، حتی چت های اینترنتی ایشان باخبر است.
باور کردن نیروی فوق العاده ای که حکومت های توتالیتر بر سر شناسایی و سرکوب مخالفانشان میگذارند از عهده ی شهروندان بر نمی آید. دولت آلمان شرقی و پلیس مخفی آن با امکانات بیش از ده سال پیش تمامی شهروندان را کنترل میکرد . کنترل در زمان کنونی و با امکاناتی که اکنون در اختیار حکومت هاست کمتر از نصف امکانات و نیروی آن زمان را میطلبد. اما باور اینکه تحت نظر هستیم ، باور ساده ای نیست. و به نگرشی در مورد اعمال و رفتار ما نیاز دارد. نگرشی که تنها وقتی به آن میرسیم که دیر شده است.

فیلم زندگی دیگران ، زندگی ماست . با تمام جزئیاتش .
فیلم با اشاره به تمام واقعیات  باور نکردنی اش  ، باور ما به یک حقیقت را قدرت میبخشد ، باور  به وجود انسان خوب در همه جا.

[ 10:39 | مهشيـد | 0 دنبالک | 2 ديدگاه ]


Powered by MT3.35