April 7, 2007

عادت میکنیم ...




میلی از دوستی نازنین داشتم ، میل به طور مشترک برای من و دوست دیگری در خارج از کشور فرستاده شده بود . این دوست ، کاملا به حق ، گله میکرد که چرا در مورد ناهید کشاورز  و محبوبه حسین  زاده کم کاری میکنیم . مقایسه ای از این مورد با مورد دستگیری قبلی زنان ( محبوبه عباس قلی زاده  و شادی صدر  ) انجام داده بود و ...

و هیچ نداشتم بگویم. حق با او بود .

نشستم و فکر کردم که چه کرده ام ؟ یک مصاحبه و یک سری میل به پارلمان و احزاب چپ و دو پست کوچک و ... همین .

چرا ؟ آیا چون  دستگیر شدگان قبلی ، شادی و محبوبه شهرت دارند  و بیشتر شناخته شده هستند  ؟ آیا چون ناهید و محبوبه ناشناس تر هستند ؟ آیا ...

اما دیدم واقعیت دردناک تر از این حرفهاست . دردناک و بسیار ساده ..
داریم به این هم عادت میکنیم ...

به دستگیری های سال 60 عادت کردیم ، به اینکه یکی یکی بچه ها غیب بشوند و بعد از مدتی خبرشان از زندان بیاید و بعد از مدتی در روز ملاقات یک ساک دستی تحویل خانواده هایشان داده شود.

به اینکه برای یک اعلامیه ، یک کتاب ، یک روزنامه ، 15 سال حبسی بگیرند عادت کردیم .

به اعدام های سال 67 عادت کردیم ، و عادت کردیم که هر سال به این بهانه بزرگداشت بگیریم . بد هم نبود ، دوست و آشنا را ببینیم و خوش و بشی کنیم و سری به تاسف تکان بدهیم .
( و البته برای تنوع  گاهی هم شاعری را دعوت کنیم و بعد او را سلطنت طلب بخوانیم و بعد به  او دشنام هم بدهیم تا کاری کرده باشیم کارستان )

به قتل های زنجیره ای عادت کردیم . به مفقود شدن نویسندگان و نخبگان خود عادت کردیم ، به یافتن آنها با علامت سیمی بر دور گردن عادت کردیم .

به دستگیری روزنامه نگاران عادت کرده ایم . به مصاحبه های فرمایشی و اعترافات تقلبی عادت کرده ایم . به ابراز ندبه سیاسی و دیدن خورد شدن انسانها عادت کرده ایم.

به زندان  طولانی مدت برای بالا بردن یک پیرهن خونین عادت کردیم ، به اظهار تاسف برای جوانی مردی که سالهای خوش زندگی اش را در زندان بگذراند عادت کرده ایم .

به اعتراضات کارگری عادت کرده ایم. به شنیدن خبر هایی از قبیل پرداخت نشدن حقوق چندین ماهه و ساله ی کارگران عادت کرده ایم ...

به دستگیری دانشجویان عادت کرده ایم ، یکی پس از دیگری ، غیب میشوند ، مفقود میشوند . به وضع مشکوکی خودکشی میکنند و ما عادت کرده ایم .

به اعتصاب غذاهای طولانی مدت عادت کرده ایم ، به شنیدن خبر از کار افتادن کلیه و یا کبد ... به شنیدن خبر پایین آمدن خطرناک وزن. به بی محلی مسئولان امور ...

به دستگیری کارگران شرکت واحد عادت کردیم ، به بریدن زبانشان عادت کرده ایم ، به  اینکه به روی خود نیاوریم که در مدت دستگیری ایشان چه بر سر خانواده خواهد آمد و زندگی ایشان چگونه خواهد چرخید .
 

به دستگیری معلمان عادت کرده ایم . ده تا ، بیست تا ، پنجاه تا . به حقوق بخور و نمیرشان عادت کرده ایم . به اجباری که دارند که در دو جا یا بیشتر کار کنند تا زندگی را بچرخانند و روزهای تعطیل هم مسافر کشی کنند عادت کرده ایم. به اینکه برای اعتراض به این زندگی جمع میشوند و دستگیر میشوند و مدتها در زندان میمانند عادت کرده ایم.

و اکنون هم دستگیری زنان فعال ، ابتدا دستگیری های چند ساعته ، حد اکثرش فردایش آزادند. عادت کردیم .

هزینه را بالا میبرند ، توهین و تحقیر ، گرو گذاشتن آبروی خانواده ، سوالات مربوط به روابط جنسی .. عادت کردیم.

هزینه را بالاتر میبرند. مدت سرگردانی درازمدت تر  میشود. و ما به همین هم عادت میکنیم .

دوست نازنینم حق داشت گله کند. اما دلیل اصلی کم کاری من و ما ، نه آن است که او تصور میکند.

ما چون ماهی که از دریا به رودخانه و حوض و  تنگ و کاسه و لیوان و سر آخر به یک نعلبکی و چند قطره آبی که در ته آن است انتقال پیدا میکند ، خود را بی شرمانه وفق میدهیم و به همه چیز ، آری به همه چیز عادت میکنیم .

ترک عادت کنیم . نگذاریم تحمل ظلم برایمان عادت شود .
[ 1:32 | مهشيـد | 0 دنبالک | 21 ديدگاه ]


Powered by MT3.35