March 25, 2007

 آقای کاظمیان در سایت کانون ، جوابیه ای به نوشته وبلاگی من که در کانون منتشر شد داده اند که چند نکته ی قابل تامل دارد.

ایشان  از نوشته ی من به عنوان نقد نام بردند ، اول بگویم که این نوشته نقد نبود ، این نوشته یک نوشته ی وبلاگی بود که وقتی به خانم بنی یعقوب میل زدم و گفتم که خبر به غلط انعکاس پیدا کرده است ، به من گفت که چیزی بنویسم ، و من به او گفتم که چیزی در وبلاگم نوشته بودم که وبلاگی است و مقاله نیست و ایشان گفتند که همین خوب است و آن را روی نت قرار دادند.

 فکر میکنم این عبارت " اهل وبلاگ و وبلاگ گردی نیستم " شده است چیزی مثل " ما با ایرانی ها رفت و آمد نداریم " بعضی از ایرانیان خارج از کشور . دوست عزیز ، وبلاگ یک رسانه است ، یک رسانه که در پی همان فضای باز و امن که شما به آن اشاره کردید ، روز افزون شده است. شما  میگویید اهل وبلاگ نیستید و اهل روزنامه هستید. این درحالی است که خبری که به آن اتکا کرده اید در روزنامه  منتشر شد و نه در وبلاگ . آیا این نمیتواند یک بازنگری برای شما در بنیادها به وجود آورد ؟ من قصد تبلیغ وبلاگ را ندارم ، همانطور که به کسی که میگوید " با ایرانی ها ارتباط ندارد " هم ، ارتباط با ایرانی ها را توصیه نمیکنم. فقط نکته ای که برایم جالب شده است دید زیرکانه ی شما در ارزشگذاری است .

دوست عزیز ، آقای کاظمیان ، به خلوص نیت شما ، که اول از همه برادری تان را اثبات کردید باور دارم. اما توجیهات شما قدری دور از حقیقت است.

*آقای کاظمیان ، این جمله را به خاطر می آورید : " روز زن را به تمام مادران عزیز کشورمان تبریک میگوییم " .
این نوع تبریک سالها ، نوع تبریک " مردانه " ی روز زن به زنان بود که در روز هشت مارس در گوشه و کنار میخواندیم و میشنیدیم. مردانی که به دنبال " بهانه ای " برای تبریک روز زن به زنان میگشتند ، خصوصیتی بجز مادر بودن در زنان نمیافتند که قابل تبریک باشد . مادری ، پرستاری از فرزند و همسر و کانون خانواده را گرمی بخشیدن ، این ایده آلهای مردان بود که به بهانه ی آن میتوانستند روز زن را تبریک بگویند. این مردان بد نبودند و بدی نبودند. اما پدیده ی حق طلبی زنان برایشان موضوعی جدید بود. پدیده ای که رویش فکر نکرده بودند و نمیدانستند چگونه باید با آن برخورد کنند. تنها چیزی که به نظرشان میرسید همان کلیشه های همیشگی زن بود . زن مادر و زن معشوقه ، از معشوقه گان که نمیشد حرف زد پس روز زن را به تنها آلترناتیو  ذهنی خود ، مادران ، تبریک میگفتند. 
سالها طول کشید تا توانستیم این آقایان را متوجه کنیم که روز زن ، روز مادر نیست و روز خواهر نیست و روز همسر نیست و هیچ روز دیگری برای بستگان دور و نزدیک ایشان نیست ، روز زن ، روز زنی است که نمیخواهد در بند بماند.
بندها متفاوتند آقای کاظمیان ، بند سنت ، بند رسوم ، بند نام ، بند بدنامی ، این بندها را جامعه ، سنت ، فرهنگ ، مردان ِ زندگی مان ، مادرانمان ، و خودمان به پای خود بسته ایم . هشت مارس روزی است برای شل کردن تمام این گره ها یا حداقل چند تا از آنها  . برای اینکه بگوییم دیگر بس است.
شما حقیقتا برای تبریک روز زن به بهانه نیاز داشتید ؟ حال که بهانه جویی شما خبری غیر حقیقی است با تبریک روز زن چه میکنید ؟ وقتی که برای بنای برجهای  خود پایه ای نادرست انتخاب کردیم ، فروریختن برج را به روی خود نمی آورید و از من میخواهید که بین شکل و محتوا تفاوت قائل شوم ؟ شما بنای خود را بر پایه ی معقولی نساخته اید ـ حتی اگر خبر صحیح بود نیز پایه ای که انتخاب کرده بودید نادرست بود ـ و اکنون از من میخواهید که ماجرا را از دریچه ی دوربین شما ببینم ؟ این دریچه بسیار تنگ است آقای کاظمیان . مرا به کم فرا نخوانید.  (توضیحی برای این " پایه نادرست " در ادامه خواهم داد ).
اکنون تنها به گفتن این سوال اکتفا میکنم که تبریک روز زن چه بهانه ای نیاز دارد جز حضور مستمر زنان در هر سوی که نگاه کنید ؟ آیا اینها برای شما و تبریکتان کافی نبود ؟ به نظر شما زنان باید چه کار کنند تا مستحق چند جمله تبریک از سوی مردان باشند ؟ البته متوجه شدیم که وزیر شدن یکی از راهکارهای پیشنهادی شماست . ولی پیشنهاد دیگری هم دارید ؟

* شما مرا به عدم تفاوتگذاری بین شکل و محتوا متهم میکنید؟ در غربی که من به اجبار در آن زندگی میکنم ، غربی که دیگر نیمی از عمرم را در آن گذرانده ام و به نوعی خانه ی من شده است ، یک مثل داریم که میگوید : "مثل اردک صدا میدهد و مثل اردک راه میرود و مثل اردک پرواز میکند . اردک است دیگر ".
It walks like a duck , it talks like a duck , it flies like a duck , get real , it is a duck

شکل نوشته ی شما که در سایت کانون ( با کمی تفاوت در سایز مونیتورهای مختلف ) حدود 30 خط است ، در بیش از 25 خط به خانم تسلیمی اختصاص پیدا کرده است . و شما میگویید که من قدرت درک محتوا را ندارم ؟

نوشته ی شما که به قول خودتان در آن "  "اصل" ، نگارش مطلبی در بزرگداشت "هشتم مارس" و نیز اعتراض به بازداشت جمعی از فعالان حقوق زنان ، بود ؛ توفیق تسلیمی یک "بهانه" بود " در بیش از 25 خط به توفیق " یک زن " اختصاص پیدا میکند و و تنها چند خط به بازداشت فعالان حقوق زنان  مربوط میشود و در خط آخر هم روز زن را بر خانم تسلیمی ، بازداشت شدگان زن ، و تک تک زنان مظلوم خجسته میدارید ، آنجا هم یک زن سمبل زنان و در بالای هرم ، تعدادی زنان بعد از او ، و توده ی زنان در پایه های هرم تجسمی شما قرار میگیرند . آیا من در درک شکل و محتوا مشکل دارم ؟

در نوشته ی شما که 7  قسمت است ، قسمت اول به عنوان گشاینده ی بحث توضیح راجع به خبر مربوط به خانم تسلیمی ، از 6 قسمت بعد 4 قسمت به خانم تسلیمی و موفقیت او ، یک قسمت کوتاه به دستگیر شدگان زنان و قسمت آخر که تبریک شماست با هرمی تجسمی از خانم تسلیمی در صدر تشکیل شده است. آیا من در درک شکل و محتوا مشکل دارم ؟

*شما در نوشته ی خود میگویید که من با وجود اینکه گفته ام با خانم تسلیمی مشکل ندارم ، تمام نقدم به او اختصاص پیدا کرده است.

قسمتی از نوشته ی من که به خانم تسلیمی اختصاص پیدا کرد ، که مقدار مختصر تری از نوشته ام را ـ در مقایسه با نوشته ی شما که او را به گفته ی خود تنها بهانه قرار دادید ـ به او اختصاص داده ام ، نه در نقد ایشان ، بلکه در نقد ناسیونالیسم شما بود.در این که توضیح دهم ناسیونالیسم شما کور است.  شما زنی را سمبل زن ایرانی میدانید که از زبان و فرهنگ ایرانی به گفته ی خودش در تلویزیون سوئد فاصله گرفته است. من نه او را ـ که بنا بر دلایلی که برای خودش موجه است چنین برخورد کرده است ـ  که شما را که و هرکسی را که اینطور هیجان زده به او افتخار میکند  زیر سوال میبرم .

*گفتم که ناسیونالیست نیستم ، و حقیقتا هم نیستم . من  از پیشرفت هموطنانم در هر جایی که باشند خوشحال میشوم. افتخار نمیکنم ، ولی شاد میشوم. و تفاوت من با شما هم شاید همین است. این شادی با افتخار این تفاوت را دارد که من از این انسانها چهره نمیسازم. آقای کاظمیان ، انسانها با تمام نقاط قوت و ضعف خود حرکت میکنند. میشود از فرو رفتن آنها غمگین شد و از پیشرفت آنها شاد. ولی افتخار کردن به آنها  و آنان را به عنوان سمبل های ایران و ایرانیت معرفی کردن ، کار دور از منطقی است وقتی که چیز زیادی از بابت برخوردهای ایشان نمیدانیم.

فکر میکنم ناسیونالیسم جهان سوم ، به تحقیقی گسترده  نیاز دارد. من معتقدم که دلیل اصلی آنچه ما با افتخار ناسیونالیسم مینامیم ، چیزی جز بار حقارتی که سالها بر دوش میکشیم نیست. این ناسیونالیسم و افتخار به توفیق ایرانیان در کشورهای مختلف ، تنها از این باور برمیخیزد که ما توانایی لازم را برای انجام کارها نداریم ـ یا به قول شما این توانایی از ما به دلیل حضور دیکتاتوری در کشورمان گرفته شده است ـ . اگر خبری را از موفقیت یک ایرانی میشنویم ، با ناباوری به آن برخورد میکنیم و حس غرور در ما به وجود می آید. افتخار میکنیم و مفتخر میشویم و او را سمبل قرار میدهیم ، و تمرکز را روی او میگذاریم.
ناسیونالیسم در کشورهای دیگر هم وجود دارد ، اما نه به شکل ناسیونالیسم محقر جهان سومی .
در آمریکا کسی به مادونا و نیکل کیدمن و آنجلینا جولی و کاندولیزا رایس و آمریکایی بودن آنها افتخار نمیکند. در سوئد نیمی از کابینه زن هستند و کسی که به آنها افتخار نمیکند هیچ ، دائما هم حرکات آنها و برخوردهای آنها زیر ذره بین قرار دارد . بسیار بیشتر از مردهای کابینه. مثلا وزیر فرهنگ سابق سوئد در همین کابینه ، مبلغ ماهانه 150 کرون مجوز تلویزیون را پرداخت نکرده بود و مجبور به استعفا شده  و کارل بیلد ، وزیر امور خارجه سوئد ، که در اشغال عراق مشاور اروپایی آمریکایی به حساب می آمد و نیز در شرکتهای نفتی بزرگ سهام های کلان دارد ، فقط مورد پرسش قرار گرفت و آبها سریعا از آسیاب افتاد ( کی بود که فکر میکرد سوئد کشوری است که برابری جنسیتی در آن کاملا حاکم است ؟ )
این توضیحات برای مشخص کردن تفاوت ناسیونالیسم در کشورهای پیشرفته و کشورهای عقب مانده است. حتی نوع افتخار در اینجا با نوع افتخار در جهان سوم فرق دارد . در سوئد به مدالهای طلای آنیا پرشون اسکی باز خوب سوئدی  که در آلپین دوهزار و هفت گرفت افتخار میکنند. اما آنیا پرشون یک زن مبارز در جهت خواسته های زنان نیست. او یک اسکی باز است. هیچ کسی هم از او توقع بیشتری ندارد . شاید همین نکته ی کوچک ، قبول آدمها به عنوان آنکه هستند و نه به عنوان سمبلی برای تحقق آرزوهای و آرمانهای ما ، موجب میشود که هیچ کسی در هشت مارس ، روز جهانی زن را به آنیا پرشون ، یا هیچ کدام از زنان کابینه ، یا زنان رئیس و زنان مشاور و زنان ... تبریک نگفت. این روز معمولا در کشورهای پیشرفته ـ که هر چیزی عمدتا جای خودش است ـ به زنان کوشنده در امر برابر جنسیتی تبریک گفته میشود.
فرق همین است آقای کاظمیان. شما در نوشته تان بعد از اعلام برادری ، سعی کردید زیرکانه بنویسید که من با خانم تسلیمی مشکل شخصی دارم و نوشته ام بوی بخل و حسادت میدهد . درحالی که اینها موضوعی برای بخل نیست. برخورد خانم تسلیمی در تلویزیون سوئد مرا غمگین کرد. ولی من او را به عنوان یک ایرانی مثل هزاران ایرانی دیگر با ضعف ها و قوت هایش پذیرفتم. او را مرکز تمرکز حقارت های جهان سومی بودن خودم قرار نمیدهم . خانم تسلیمی ، زنی است که در کارهای خودش موفق است. در ایران نیز بوده و در اینجا هم تا حدودی هست. اما هرگز نه در ایران که بودند و نه در اینجا و یا هیچ جای دیگر ، قدمی در جهت احقاق حقوق برابر زنان برنداشته ( این را هم نه به این عنوان که توقع داشتم چنین کنند میگویم )  من نه با خانم تسلیمی ، که با شما مشکل دارم که حتی معنای روز زن برایتان مفهوم نشده است ، از این روست که خانم تسلیمی در صدر هرم تبریک شما قرار میگیرد و زنانی که کوشندگان برابرحقوقی هستند در قسمت پایین تر هرم قرار میدهید.

*آقای کاظمیان عزیز . من هم به تهدیدها و محدودیت هایی که شما و دیگر عزیزان روزنامه نگار به خاطر نوشتن در مقابل دارند واقفم . به قول شما شنیدن ِ من کی بود مثل دیدن ِ شما. ولی آیا این تهدیدها و محدودیت ها باید موجب شود که تمام اشتباهات خود را با آن توجیه کنید ؟ باید موجب شود که حقیقت در مرحله ی دوم قرار بگیرد.

*شما برای تبریک روز جهانی زن ، کسی را مورد تقدیر قرار دادید که هیچ ربطی به حرکت زنان برای احقاق حقوق زنان دربند ندارند. حتی اگر خبری که شما به آن استناد کردید ـ که به واسطه ی غلط بودن نمرده هجده گرفتید ـ درست هم میبود  ـ که  شناخت مختصری از ساختار سیاسی سوئد این امکان را هم از بین میبرد ـ باز او نمیتوانست بهانه ای برای تبریک به زنان کوشنده باشد. این تمام حرف من است که شما آن را با بخل و حسد و مشکلات خصوصی اشتباه گرفتید. از آنجا که واقع بینی در نوشتار قبلی شما ندیده ام. این  حرف را هم به همان حساب هیجان زدگی ـ اینبار منفی ـ گذاشتم.

*شما ـ و اینبار کاملا صحیح ـ ادعا میکنید که زنان در ایران اجازه رشد و پیشرفت ندارند و دیدن یک خبر غلط موجب هیجان شما شده است و زنی را که این خبر غلط در مورد او پخش شده است مرکز تلطف قرار داده و به عنوان سمبل زن ایرانی معرفی کرده اید.
من از شما میپرسم مگر در ایران مردان اجازه رشد و پیشرفت دارند ؟ مگر شما مردان با هزار اما و اگر برای پیشرفت روبرو نمیشوید ؟ نگاهی به اعضای کابینه ی دولت ایران بیاندازید . آیا از بالا تا پایین ، مردان کارکشته و لایق بر کار نشسته اند ؟ آیا وزیر بودن اینها نشانه ی لیاقت آنهاست ؟ آیا این مردان سمبل مردان آزاده و آزاد اندیش هستند ؟ مردان زیادی که ایرانی هم هستند در سراسر دنیا پیشرفت های بسیاری کرده اند. چرا آنها سمبل مردانگی ایرانی قرار نمیگیرند. چرا زنان را آنقدر کم میبینید که پیشرفت یک زن ایرانی ـ بر اساس یک خبر غلط ـ او را قهرمان شما میکند ؟ این  مسئله از کجا ناشی میشود ؟ من جواب را میدانم . ولی ترجیح میدهم سکوت کنم. آیا خود ِ شما جواب را میدانید ؟

*آقای کاظمیان عزیز ، جنبش زنان آمده است که بماند. زنان کوشنده ی ما در خیابانها و کوچه ها آگاهی پخش میکنند و خواستار برابر حقوقی هستند. این جنبش با یا بدون هرم های تبریک مردان حرکت خود را ادامه خواهد داد. برای همراه شدن با این جنبش ، آن را بشناسید ، روز زن را بشناسید . دلایل زنان ما برای تن ندادن به روز زن پیشنهادی دولت ـ جانشین کردن پاسیویته ی زنان به جای کوشندگی ـ را بشناسید. و در تبریک های آینده تان ، روز زن را به کسانی که مستحق آن هستند ـ خود ِ کوشندگان زن ـ تبریک بگویید ، نه به شایعه وزارت و یا وکالت زنی که هیچ نقشی در این پروسه ندارد.

*با آرزوی تندرستی و سلامتی برای شما و تمام مردانی که گوشه چشمی به جنبش زنان دارند. ما به حضور حقیقی شما در کنار خود نیاز داریم . نیاز داریم که شما بدانید این جنبش چه هست و چه میکند. نیاز داریم که شما دنبال چهره های پاسیو برای سمبل سازی نباشید. نیاز داریم که شما همراه ما باشید ، کنار دادگاه ها ، کنار خیابانها ، کنار زندانها .  پیاده شوید و با هم گام بزنیم.

ـــــــــــــــــــــــــــــ

*این نوشته را برای سایت کانون میفرستم . برعکس نوشته ی قبلی ام این نوشته را ابدا " وبلاگی " نمیدانم. اما اگر سایت آن را چاپ نکرد ، میتوانم معذورات ایشان را درک کنم.
*این نوشته را برای آقای کاظمیان ، که " اهل وبلاگ و وبلاگ گردی نیستند " میل خواهم کرد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*زنان فعال جنبش زنان همه گی آزاد شدند ، ولی هنوز 5 تن از معلمان معترض در زندانند. این معلمان گناهی بجز اعتراض به تبعیض اجتماعی ندارند. خاموش نمانیم و به بازداشت ایشان اعتراض کنیم.

*برای علی فرحبخش و همه ی روزنامه نگاران زندانی

[ 12:02 | مهشيـد | 0 دنبالک | 9 ديدگاه ]


Powered by MT3.35