
از دیوار مردم اگر بالا رفته بودی وضعیت بهتر از این بود ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز منا سالین به عنوان اولین زن رهبر حزب سوسیال دمکرات در تاریخ سوسیال دمکراسی در سوئد انتخاب خواهد شد. منا سالین تنها آلترناتیو موجود به عنوان رهبر است ، و انتخاب او حتمی است. انتخاب منا سالین به عنوان رهبر سوسیال دمکرات ها تغییراتی در سیاست داخلی سوئد به وجود خواهد آورد. منا سالین زنی میانه روست و به اندازه رهبر قبلی ـ یوران پرشون ـ راست نیست. دولت سوئد در انتخابات اکتبر 2006 سوئد تغییر پیدا کرد و دولت دست راستی بورژواها انتخاب شد ، اما با این گندی که دارند میزنند ، میتوانم حدس بزنم که در انتخابات سال 2010 نتوانند رای بیاورند و با انتخاب منا سالین ما برای اولین بار در تاریخ سوئد یک نخست وزیر زن خواهیم داشت.
منا سالین زبان و رتوریک مخصوص نسل جوان را استفاده میکند. زبان و کلامی که از عالم سیاست اروپایی فاصله گرفته. زبانی که زنانه است و عامیانه است و ساده است.
چند سال پیش ، در یک مناظره ی سیاسی ، وقتی وزیر بازار کار بود ، به یکی از مردان جناح راست گفت که سعی نکن خودت را پشت دامن های من قایم کنی ، دامن های من به هر حال کوتاهند و جایی برای تو نیست :)))
من از سوسیال دمکراسی و سیاست سوسیال دمکرات ها در سوئد چندان خوشم نمی آید و دل خوشی ندارم. ولی بی رودروایسی ، از منا سالین خوشم میاد. هر چند که ممکن است وقتی قدرت گرفت نظرم عوض شود. به هرحال در مورد آدمها تنها بعد از مرگشان میتوان نظر قطعی داد :))
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیشب دیروقت که این مقاله را از آقای مرتضی کاظمیان را در سایت کانون دیدم ، به خانمها ژیلا و ترانه بنی یعقوب میل زدم.
خانم سوسن تسلیمی البته در سوئد و استکهلم تشریف دارند ، و یک کارهایی هم دارند میکنند. از جمله کارگردانی یک فیلم که فیلم خوبی هم نبود . نه شخصا فکر میکنم فیلم خوبی بود و نه از طرف منتقدین سینمایی پوئن خوبی گرفت.
آقا مرتضی اینجا خیلی هیجان زده شده است و قبل از اینکه به صحت و سقم خبر اطمینان پیدا کند چیزهایی نوشته که البته اگر خبر حقیقی بود جالب میشد ولی حالا که خبر حقیقی نیست خنده دار شده است.
ایشان شروع میکند با : خبر به همین کوتاهی – و به همین مهمی – است : سوسن تسلیمی ، بازیگر برجسته ی سینما و تئاتر ایران ، از سوی سوسیال دموکرات های سوئد ، که حزب پیروز در انتخابات اخیر این کشور هستند، نامزد پست وزارت فرهنگ سوئد شده است.
دو غلط هیجده : خبر کوتاه است ولی به کل غلط است. امکان تایید خبر برای آقا وجود داشت اگر مایل بودند " باخبر " باشند .
اولن : امسال سوسیال دموکراتها نبودند که انتخابات را بردند. اینقدر ما خودمان را تکه پاره کردیم که احزاب راست برنده شدند . یکی به این آقا مرتضی خبر میداد دیگه . بابا چطور بگیم آخه : دولت سوئد دیگر سوسیال دمکرات نیست. راست ها بردند ، راستها پیروز شدند سوسیال دمکرات ها باختند و در سوئد الان جناح اپوزیسیون دولت هستند.در مجلس نماینده دارند ولی اکثریت ندارند از اینرو دولت ، یک دولت دست راستی است . نه سوسیال دمکرات. مفهوم هست یا ده بار دیگر تکرار کنم ؟ بابا قبل از نوشتن مقاله یه زنگ میزدی سوئد ( الان دیگه هر کسی یه آشنایی تو سوئد داره ) و میپرسیدی اوضاع سیاسی سوئد چیه که اینقدر ضایع نباشد دیگر. یا چند تا وبلاگ میخواندید ، مثلا وبلاگ من :))) ( این بود بهش میگفتند وسط دعوا نرخ تایین کردن ؟)
دومن: وزیر فرهنگ سوئد تا به حال یک دفعه عوض شده است و هر دو بار هم زنان سوئدی بودند . الان سوئد وزیر فرهنگ دارد که آخرین بار که ما چک کردیم یعنی همین دو دقیقه قبل ، خانم لنا آدلسون لیلیه روت است ( هیچ شباهت اسمی هم به خان سوسن تسلیمی ندارد ) ، لینک هم دادم اگر باور نمیکنید بروید و بگردید . عکسش هم هست ، نسبتا خوش تیپ هم هست ولی گوشهایش قدری سنگین است. ( اینو شوخی نمیکنم ). فکر میکنم از شغلش هم راضی باشد و قصد واگذاری آن به خانم تسلیمی را نداشته باشد.
آقا مرتضی اضافه میکند :همچنین ، وی در سالهای اخیر ، یکی از مشاوران عالی وزیر فرهنگ و هنر سوئد بوده است.
یه غلط دیگه ، هفده . آقا منبع اطلاعاتی شما کی است ؟ خانم تسلیمی کی مشاور بوده ؟ اونم مشاور عالی ؟ ما رو گرفتی ؟
او اضافه میکند : تسلیمی ، یک ایرانی است ؛ یک ایرانی دیگر که در گوشه ای بسیار دور از مام میهن ، چنان "خودنمایی" کرده و توانایی ها ی خویش را به رخ کشیده است که تا بالاترین سطوح مدیریتی یک کشور ، خواستار حضورش شده اند.
خوب باید پس یک چیز را در مورد ایرانی بودن خانم تسلیمی بگم. من آدم ناسیونالیستی نیستم . ولی با کسانی که ریشه خود را نفی میکنند و کشور میزبان را چنان می بلعند که دیگر تمامیت خود را به کنار میگذارند مشکل پیدا میکنم. قبل از اینکه به مسئله بپردازم ، یک چیز را اضافه کنم .
چند وقت پیش در وبلاگم چیزی نوشتم با تیتر : . به چی افتخار کنم ، راستش در تبلیغات تلویزیون های لوس آنجلس ، مثلا شنیدم که میگویند شرکت فلان با افتــــــــــــــــــخار تقدیم میکند : چای فلان .
ایرانی بودن ریشه ی من است. بخشی از هویت من است. قلبم و روحم در ایران میتپد. اما دلیلی برای افتخار نیست. ایرانی ها هم مثل هر ملت دیگری هزار گونه هستند. یک پارچه و یک گونه نیستند که حتی بخواهم بگویم عاشقانه همه شان را دوست میدارم. مثل همه جای دنیا بد وخوب فراوان دارد و چون شرایط اجتماعی و اقتصادی سختی را داشته ، بدی ها گاه به خوبی ها میچربد و گاه زیبایی در حرکت و تفکری از آن خاک بیرون آمده می بینی که تمام بدی ها را در ذهنت محو میکند. ایران کشور من است. من ایرانی هستم. هرگز ایرانی بودن خودم را نفی نکرده ام. زبان اولم فارسی است ، من اکنون دیگر بعد از 20 سال به دو زبان فکر میکنم اما هرچند دیکته ی افتضاحی دارم ، ( دیکته ی سوئدی ام را ندیده اید که صد رحمت به فارسی ام بفرستید ) این زبان مادری ام را دوست دارم و رویاهایم به این زبان است ، کابوسهایم هم.
سه چهار سال پس از اینکه به سوئد آمده بودم ، در برنامه ای تلویزیونی که فرهنگهای کشورها را معرفی میکرد مصاحبه ای با خانم تسلیمی دیدم. او در این مصاحبه با سوئدی نه چندان خوبی ، و با لهجه ی بدی میگفت که فارسی زبان او نیست و او دیگر به سوئدی فکر میکند و خوابهایش را هم به این زبان میبند. ( فیلمش هنوز در آرشیو برنامه مینیاتور موجود است و یکی از دوستان من هم برنامه ی ضبط شده را هنوز دارد ) . خوب خانم تسلیمی هنرپیشه است است. هنرپیشه ی خوبی هم بود وقتی که در کشور خودش و با زبان خودش کار میکرد. در سوئد نتوانست این موفقیت و برجستگی را بدست آورد ، که قابل درک است. دلیل اصلی اش همان زبان است . وگرنه او اتفاقا با ازدواجش که مسلما فقط به خاطر روابط نبوده ، به کنتاکت های لازم دسترسی پیدا کرد.
خارجی بودن در سوئد ساده نیست. سوئد کشور بسته ای است ، و نمیشود گفت کسی که موفق نیست یک بازنده است ، نگاهی همه جانبه به مسائل سوئد و روابط ، مسائل رشد یک خارجی در سوئد را بازتر خواهد کرد که الان به آن نمیپردازم ، ( این پرداخت شاید هرگز رخ ندهد چون یک پرداخت تخصصی است ) . مسئله همین برخورد خانم تسلیمی در سالهای اول زندگی او در سوئد بود. من هم در آن زمان در سوئد جدید بودم و داشتم با زبان سوئدی سر و کله میزدم و همانجا یادم هست چند غلط گراماتیک از او پیدا کردم که در میان مهاجران جدید بسیار طبیعی است.طبق تحقیقات مختلف روانشناسان ، انسان بزرگسال ، بسیار دیر زبان عوض میکند ، عوض کردن زبان با یادگیری فرق دارد . عوض کردن زبان یعنی همان که خانم تسلیمی گفت ، یعنی فکر کردن به زبان جدید ، یعنی خواب دیدن به آن زبان. این حرف خانم تسلیمی اگر نخواهیم بگوییم دروغ بود ، تحریف بزرگی بود از توانایی های خودش به اضافه تحقیری که در کلامش نسبت به ایرانی بودن وجود داشت. آن زمان دلم برایش سوخت ، با خودم گفتم چرا ؟ یعنی اینقدر ایرانی بودن و زبان فارسی از نظر این خانم تحقیر شده است ؟ یا اینکه در روابطی خود را جای داده که باید این نفی را انجام دهد تا خود را اثبات کند ؟
خانم تسلیمی بعدها این گفته ی خود را انگار نفی کرد، این را از قول او در صحبت های خصوصی شنیده ام. نه اینکه بگوید اشتباه بوده یا برخورد صحیحی نبوده. نفی کرد. یعنی گفت که چنین نگفته. شاید برگردد به همان حافظه تاریخی لعنتی ما ، ولی مصاحبه ی تلویزیونی را نمیشود نفی کرد به خصوص که هنوز قابل دسترسی باشد.
من با خانم تسلیمی مشکلی ندارم ، او تنها نیست دیده ام و شنیده ام و میدانم که خیلی از ایرانی ها اینچنین میکنند. در کشورهای مختلف هم اینطور است.
" ما با ایرانی ها تماس نداریم ، ما با ایرانی ها رفت و آمد نداریم ...."
اما کمتر دیده ام که ایرانی ای بعد از سه چهار سال خارج شدن از کشورش ادعا کند که به زبان کشور میزبان فکر میکند و خواب میبند.
من معتقدم که انسانی که به هر دلیلی خود را نفی میکند و در مورد خود وریشه ها و حضور و وجود خود دروغ بگوید ، انسان خوشبختی نیست . انسان قابل ترحمی است. من با چنین انسانی دشمنی ندارم و بسیار هم امپاتیک برخورد می کنم . میفهمم که به هر دلیلی تحت فشاری قرار گرفته است و چنین میکند .ضعفهای انسانی بسیار و بیشمار است و انسانی که خود را نمیشناسد ، دیر یا زود در مقابل مشکلات خم میشود. ولی اینها دلیلی بر افتخار کردن نیست. جایزه ی کوچکی که خانم تسلیمی در چند سال پیش گرفت نیز دلیلی به من نمیدهد که بنشینم و به ایشان با توجه به دیدی که به خود دارد افتخار کنم. من کلا به این چیزها افتخار نمیکنم. این افتخار ها را میگذارم برای کسانی که شب و روز به دنبال چیزی میگردند تا خود را موجه کنند و مفتخر باشند.
سوالی که برایم مطرح است این است که ایشان چرا این خبر را تکذیب نمیکنند ؟ چون حتما به گوششان از طریق مستقیم یا غیر مستقیم رسیده است ( البته احتمالا با ایرانی ها رفت و آمد ندارند و کاری هم به کار اخبار ایران ندارند ، ولی به هرحال قوم و خویش و آشنا خبر ها را میرسانند ) البته ایرادی به ایشان نیست ، ولی برایم سوال است.
(پس نوشت : هم اکنون در نشریه ی انتخاب خواندم که ایشان خبر را تکذیب کرده اند ، البته این که میگویند که برخی از گروههای سوئدی نام وی را در فهرست پیشنهادی وزارت فرهنگ سوئد قرار داده بودند چندان با حقیقت انطباق ندارد ، ایشان تا آنجا که من میدانم عضو فعال احزاب راست نیستند و اعضای کابینه میباید اعضای فعال احزاب باشند. این را سوئدی هایی که پیشنهاد میکنند بهتر میدانند :) )
خلاصه وقتی دیدم آقا مرتضی با چنان شور و شوقی اطلاعاتی از ابتدا غلط را اینقدر تجزیه و تحلیل کرده است ، این تکیه ی او بر ایرانی بودن او کمی به نظرم مضحک آمد.
در میان نوشته ی آقای مرتضی ، فقط یک مورد به نظرم زیبا و صحیح آمد و آن هم این بود :
جمعی از زنان فعال ذیل موضوع "حقوق زنان" در ایران ، یکشنبه ی همین هفته ، و به علت تجمع اعتراض آمیز مقابل دادگاه انقلاب بازداشت شده اند ... چالش جنبش زنان ایران با موانع حقوقی و فرهنگی و ... اگرچه جوان ، اما دیرپا خواهد بود.
شاید درد بزرگ ما همان درد همیشگی است ، چهره سازی ، قهرمان سازی . در نوشته ی آقای مرتضی کاظمیان این برخورد با کسی شده است که توانش را ندارد.
چه میگویم..... ؟ مگر همیشه غیر از این است ؟