March 30, 2007

این نوشته از جلوه جواهری حقیقتا خواندنی است ، آن را از دست ندهید

بحث شیرین سوئ استفاده از جنبش زنان

دستت درد نکنه دختر  ِ خوب...

[ 23:39 | مهشيـد | 0 دنبالک | 1 ديدگاه ]

March 28, 2007

و لاکن ما تعیین میکنیم  به چی نه  بگویید ...!!!

در وبلاگی  به نام چشمان زنان که نمیدانم نویسنده اش کیست و آدرسش برایم میل شده بود نقدی دیدم از آهنگ بگو نه . این نقد با اسم فکر کن فکر کن بیدار شو زن ، از خانم لیلا پایور منتشر شده است.
راستش من شاعر نیستم ، ولی هم شعر و هم نقد زیاد میخوانم. این نقد را اگر بخواهم از زبان خود نویسنده ی نقد ، لیلا خانم کمک بگیرم  ،میتوانم بگویم  جفنگ ترین نقدی بود که به عمرم دیدم . اسمی که این خانم برای نقدش انتخاب کرده است هم از توهمی که او نسبت به خود دارد سخن میگوید. کسی که اسم نقدی چنین ذلیل را میگذارد فکر کن فکر کن بیدار شو ... انگار بقیه را همواره در خواب خرگوشی و بدون قدرت تفکر میداند. و مرا به نحو تاسف آوری به یاد کسانی می اندازد که تنها دو رنگ سیاهی و سفیدی میشناسند و تشخیص هزاران رنگ دیگر عاجزند.
اسم این خانم نقاد را قبلا نشنیده ام و او را نمیشناسم ،  نمیفهمم که این خانم این همه انرژی برای چه گذاشته  ؟ برای نقدی که نقد نیست ؟

این کامنت را برای ایشان گذاشتم و نمیدانم از فیلترشان رد میشود یا نه ، به هر حال کامنتم را اینجا میگذارم که اگر به تیغ سانسور ایشان دچار شد خودم کامنت نگذاشته از دنیا نروم .


دوست عزیز خانم لیلا . اگر به دل نمیگیرید ، لازم دیدم بگویم که این بدترین  نقدی است که به عمرم دیده ام. اصلا نمیدانم اسمش را چه بگذارم مگر همان کلمه که خودتان استفاده میکنید. جفنگ . و آخر چقدر جفنگ ؟
شما جمله ی دیگری ندارید بنویسید به جای اینکه بگویید مگر اینکه قافیه تنگ باشد و جای جفنگ باشد ؟ شما نقد کردید ؟ چه را نقد کردید ؟
دست میتواند شلاق مرگ باشد. دست شلاق میزند. بدون دست شلاق عملکردی ندارد پس دست شلاق زن را میشود به خود شلاق تعبیر کرد. حالا شاید بگویید که کسی از شلاق نمرده. خوب چرا مرده. احتمالا خبرش به شما نرسیده.
فروغ در شعری میگفت : نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب میشود.
لابد اگر شما در آن دوران نقادی میکردید میگفتید غم چطور آب میشود مگر اینکه قافیه تنگ باشد و جای جفنگ باشد.
چشمی گریان را به چشم بارانی  در شعرها تعبیر میکنند. شما حالا میگویید چرا باران چشم به تگرگ تبدیل شده ؟ شما خوشتان نیامد ؟ چه حیف ...ولی به شعر ایرادی وارد نیست خانم جان.
پاییز چه رنگی است خانم لیلا ؟ خبر دارید که زرد یکی از رنگهای پاییز است ؟ و خبر دارید که پاییز برگها از درخت ( از جمع ) جدا میشوند و تنها تنها بر زمین می افتند ؟اصلا میدانید زرد سمبل چیست ؟ و جدا شدن برگها از درختی که ایشان را در یک جمع نگاه داشته سمبل چیست ؟ شما با سمبل شناسی آشنایی دارید ؟
اینها را فقط نوشتم که بگویم متاسفانه شما نه توانایی و نه  قصد نقد کردن دارید. شما قصدتان انگار فقط جفنگ گویی بود که در این امر بسیار موفق بودید.

واقعا شاید کار غلطی کرده ام ، که نقدی را که نقد نیست به نقد بکشم ، اما فکر میکنم گاهی وقتی چیزی بسیار ذلیل میخوانی و آن را قابل بحث هم نمیدانی ( که در این مورد این حس به من دست داد ) نویسنده امر به او مشتبه میشود که برعکس از بس نوشته اش پربار بوده است همه را به سکوت واداشته . سکوت همیشه نشانه ی رضایت نیست . ولی درک چنین مسئله ای نیز به قدرت درک نیاز دارد که من در نویسنده سراغ ندیدم.

این دوست عزیز ، خانم لیلا از آهنگ دیگری که توسط خانم شاکری بازخوانی شده است هم نامی برده اند  ، به عنوان آلترناتیوی که در مقابل سرودی که به قول ایشان جفنگ است.

ترانه ی دختران سیه پوش ، که ایشان از قسمت : "دختران ایران فصل انقلاب است " اش خیلی خوشش آمده بود . مدتها پیش توسط خواننده ی مبارز !!! زویا ثابت خوانده شد که نمیدانم ایشان که این آهنگ را مشخصه ی مبارز بودن خواننده دانسته اند ، چرا  مبارزه ی اولین خواننده  را از قلم انداختند و تنها از همشهری  عزیز و خوش صدای ما خانم گیسو شاکری نام برده اند. اگر ایشان خواندن یک آهنگ را مبارزه میدانند ، خوب خانم ثابت که در این مبارزه پیش قدم بوده است. البته شاید خود خانم لیلا دیر وارد مبارزه شدند و ترانه را با صدای زویا نشنیده بودند.
 اين مقايسه ايشان مرا ياد آقاي خميني انداخت كه بدون هيچ اطلاعي ( مثل هميشه ) سينماي ايران را رد كرد و تنها فيلمي را كه مناسب ديد و توصيه كرد فيلم گاو بود. من بعد از او هر بار كه فيلم گاو را ديدم از خودم پرسيدم واقعا آيا خميني شعور اين را داشت كه بفهمد اين فيلم چيست ؟ واقعا آيا او توانسته بود مفهوم نوشته ي ساعدي و محتواي فيلم گاو را درك كند. وقتي نوشته ي خانم ليلا را خواندم، وقتي نامگذاري هاي بي منطق و كور او را ديدم ، وقتي ليست خوبها و بدهاي او را مشاهده كردم و ترجيحات او را ديدم ، همين احساس در من زنده شد.

خانم لیلا در این " نقد " یک زحمت دیگر هم کشیده اند. که زنان کوشنده ی جنبش زنان را به نام دختران فائزه رفسنجانی نامگذاری کرده اند و از ابتدای صحبت خود ، خط بطلانی بر این جنبش کشیده و در مقابل آن حرکت زنان خارج از کشور را که ایشان آن را فمینیست های لائیک مینامند جایگزین کرده اند.

 البته مسئله ای هم  نیست. سلیقه است و سلیقه ی ایشان با یک آهنگ بیشتر از دیگری جور در آمده است. اما اینکه یکی را جفنگ و دیگری را مبارزه بخوانیم ، خود جفنگی است که گفتنش کار هر کسی نیست. همان انتخاب بین دیدن دو رنگ سیاه و سفید ، یا دیدن دنیای رنگارنگ.

(دلم از این میگیرد که وقتی پایش بیفتد ، هر کدام از ما برای خودش یک پا ولی فقیه است )

پس نوشت : مناهیتا هم در این مورد نوشته است .

_________________________________________________

ماجرای گروگان های انگلیسی را من هم دنبال میکنم و از آنچه پیش میاید ابدا خوشحال نیستم. ولی امروز که یکی از همکارانم از من پرسید که برای گروگان های انگلیسی چه کار کرده ام با تعجب به او نگاه کردم و گفتم هیچ ، گفت چرا ؟ تو هفته ی پیش داشتی دق میکردی واسه ی دوستانت که زندانی بودند و خودت را خفه کردی از بس اینور و آن ور زنگ زدی . الان چرا هیچ کاری نمیکنی ؟ گفتم برای اینکه اگر من اینجا و در این محل کار نمیکردم ، شما خبردار که نمیشدید هیچ ، اصلا برایتان مهم هم نبود که 38 نفر زن فعال جنبش زنان در ایران دستگیر شده اند. اما از دستگیر شدن سربازان انگلیسی همه ی شما خبر دارید.
بعد با تاسف سرم را تکان دادم و گفتم : آه ارول ارول ...
گفت : نه دیگه نشد ...
گفتم : بگذار برایت یک جک بگویم :
جرج دبلیو بوش یک مصاحبه ی مطبوعاتی گذاشت و در آن اعلام کرد که ما قصد داریم وارد جنگ جدیدی بشویم ، در این جنگ تخمین میزنیم که 10 میلیون مسلمان و یک دندانپزشک را میکشیم.
دستهای خبرنگاران بالا رفت و همه با هم شروع کردند به سر و صدا و سوال کردند :
برای چی میخواهید آن دندانپزشک را بکشید ؟
رامسفلد که کنار جرج بوش ایستاده بود به او گفت : دیدید آقای پرزیدنت . من که به شما گفته بودم که کسی برای جان آن ده میلیون مسلمان ارزشی قائل نیست و از آن بابت سوالی نمیکند.
همکارم سرش را تکان داد و گفت : حقیقتی در این شوخی تلخ تو نهفته است. و از اتاق خارج شد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز در تلویزیون سوئد یک مسابقه ی جالب شروع شد که منی هم که با مسابقات میانه ی خوبی ندارم به آن علاقه مند شدم. نه اینکه علاقمند شوم که شرکت کنم ، بلکه علاقمند شدم که دنبال کنم.
آخر میدانید ، این مدت اینقدر مسابقات صد تا یه غاز در اروپا و تلویزیون های اروپایی و آمریکایی زیاد شده است که حال آدم به هم میخورد. ولی این یکی با بقیه تومنی هفت صنار فرق دارد.

در این مسابقه 6 نویسنده ی خوب سوئد ، با استیل های متفاوت شرکت کرده اند. و داستانی را شروع میکنند. کسانی که مایلند در این مسابقه شرکت کنند ، داستان را ادامه میدهند و تمام میکنند.
شیوه های مختلفی به مسابقه گذاشته شده است. جنایی نویسی ، تخیلی نویسی ، اروتیسم و ....
به نظرم بسیار مسابقه ی خوبی است ، و یک ایده ی خوب هم هست برای کسانی که دست اندرکاران تلویزیون و برنامه های تلویزیونی در کشورهای دیگر هستند.
دوستانی که سوئدی بلدند این برنامه را اینجا میتوانند دنبال کنند .

_______________________________________

تصویری از وضعیت روزنامه نگاران در سال 58

[ 21:22 | مهشيـد | 0 دنبالک | 5 ديدگاه ]

March 25, 2007

 آقای کاظمیان در سایت کانون ، جوابیه ای به نوشته وبلاگی من که در کانون منتشر شد داده اند که چند نکته ی قابل تامل دارد.

ایشان  از نوشته ی من به عنوان نقد نام بردند ، اول بگویم که این نوشته نقد نبود ، این نوشته یک نوشته ی وبلاگی بود که وقتی به خانم بنی یعقوب میل زدم و گفتم که خبر به غلط انعکاس پیدا کرده است ، به من گفت که چیزی بنویسم ، و من به او گفتم که چیزی در وبلاگم نوشته بودم که وبلاگی است و مقاله نیست و ایشان گفتند که همین خوب است و آن را روی نت قرار دادند.

 فکر میکنم این عبارت " اهل وبلاگ و وبلاگ گردی نیستم " شده است چیزی مثل " ما با ایرانی ها رفت و آمد نداریم " بعضی از ایرانیان خارج از کشور . دوست عزیز ، وبلاگ یک رسانه است ، یک رسانه که در پی همان فضای باز و امن که شما به آن اشاره کردید ، روز افزون شده است. شما  میگویید اهل وبلاگ نیستید و اهل روزنامه هستید. این درحالی است که خبری که به آن اتکا کرده اید در روزنامه  منتشر شد و نه در وبلاگ . آیا این نمیتواند یک بازنگری برای شما در بنیادها به وجود آورد ؟ من قصد تبلیغ وبلاگ را ندارم ، همانطور که به کسی که میگوید " با ایرانی ها ارتباط ندارد " هم ، ارتباط با ایرانی ها را توصیه نمیکنم. فقط نکته ای که برایم جالب شده است دید زیرکانه ی شما در ارزشگذاری است .

دوست عزیز ، آقای کاظمیان ، به خلوص نیت شما ، که اول از همه برادری تان را اثبات کردید باور دارم. اما توجیهات شما قدری دور از حقیقت است.

*آقای کاظمیان ، این جمله را به خاطر می آورید : " روز زن را به تمام مادران عزیز کشورمان تبریک میگوییم " .
این نوع تبریک سالها ، نوع تبریک " مردانه " ی روز زن به زنان بود که در روز هشت مارس در گوشه و کنار میخواندیم و میشنیدیم. مردانی که به دنبال " بهانه ای " برای تبریک روز زن به زنان میگشتند ، خصوصیتی بجز مادر بودن در زنان نمیافتند که قابل تبریک باشد . مادری ، پرستاری از فرزند و همسر و کانون خانواده را گرمی بخشیدن ، این ایده آلهای مردان بود که به بهانه ی آن میتوانستند روز زن را تبریک بگویند. این مردان بد نبودند و بدی نبودند. اما پدیده ی حق طلبی زنان برایشان موضوعی جدید بود. پدیده ای که رویش فکر نکرده بودند و نمیدانستند چگونه باید با آن برخورد کنند. تنها چیزی که به نظرشان میرسید همان کلیشه های همیشگی زن بود . زن مادر و زن معشوقه ، از معشوقه گان که نمیشد حرف زد پس روز زن را به تنها آلترناتیو  ذهنی خود ، مادران ، تبریک میگفتند. 
سالها طول کشید تا توانستیم این آقایان را متوجه کنیم که روز زن ، روز مادر نیست و روز خواهر نیست و روز همسر نیست و هیچ روز دیگری برای بستگان دور و نزدیک ایشان نیست ، روز زن ، روز زنی است که نمیخواهد در بند بماند.
بندها متفاوتند آقای کاظمیان ، بند سنت ، بند رسوم ، بند نام ، بند بدنامی ، این بندها را جامعه ، سنت ، فرهنگ ، مردان ِ زندگی مان ، مادرانمان ، و خودمان به پای خود بسته ایم . هشت مارس روزی است برای شل کردن تمام این گره ها یا حداقل چند تا از آنها  . برای اینکه بگوییم دیگر بس است.
شما حقیقتا برای تبریک روز زن به بهانه نیاز داشتید ؟ حال که بهانه جویی شما خبری غیر حقیقی است با تبریک روز زن چه میکنید ؟ وقتی که برای بنای برجهای  خود پایه ای نادرست انتخاب کردیم ، فروریختن برج را به روی خود نمی آورید و از من میخواهید که بین شکل و محتوا تفاوت قائل شوم ؟ شما بنای خود را بر پایه ی معقولی نساخته اید ـ حتی اگر خبر صحیح بود نیز پایه ای که انتخاب کرده بودید نادرست بود ـ و اکنون از من میخواهید که ماجرا را از دریچه ی دوربین شما ببینم ؟ این دریچه بسیار تنگ است آقای کاظمیان . مرا به کم فرا نخوانید.  (توضیحی برای این " پایه نادرست " در ادامه خواهم داد ).
اکنون تنها به گفتن این سوال اکتفا میکنم که تبریک روز زن چه بهانه ای نیاز دارد جز حضور مستمر زنان در هر سوی که نگاه کنید ؟ آیا اینها برای شما و تبریکتان کافی نبود ؟ به نظر شما زنان باید چه کار کنند تا مستحق چند جمله تبریک از سوی مردان باشند ؟ البته متوجه شدیم که وزیر شدن یکی از راهکارهای پیشنهادی شماست . ولی پیشنهاد دیگری هم دارید ؟

* شما مرا به عدم تفاوتگذاری بین شکل و محتوا متهم میکنید؟ در غربی که من به اجبار در آن زندگی میکنم ، غربی که دیگر نیمی از عمرم را در آن گذرانده ام و به نوعی خانه ی من شده است ، یک مثل داریم که میگوید : "مثل اردک صدا میدهد و مثل اردک راه میرود و مثل اردک پرواز میکند . اردک است دیگر ".
It walks like a duck , it talks like a duck , it flies like a duck , get real , it is a duck

شکل نوشته ی شما که در سایت کانون ( با کمی تفاوت در سایز مونیتورهای مختلف ) حدود 30 خط است ، در بیش از 25 خط به خانم تسلیمی اختصاص پیدا کرده است . و شما میگویید که من قدرت درک محتوا را ندارم ؟

نوشته ی شما که به قول خودتان در آن "  "اصل" ، نگارش مطلبی در بزرگداشت "هشتم مارس" و نیز اعتراض به بازداشت جمعی از فعالان حقوق زنان ، بود ؛ توفیق تسلیمی یک "بهانه" بود " در بیش از 25 خط به توفیق " یک زن " اختصاص پیدا میکند و و تنها چند خط به بازداشت فعالان حقوق زنان  مربوط میشود و در خط آخر هم روز زن را بر خانم تسلیمی ، بازداشت شدگان زن ، و تک تک زنان مظلوم خجسته میدارید ، آنجا هم یک زن سمبل زنان و در بالای هرم ، تعدادی زنان بعد از او ، و توده ی زنان در پایه های هرم تجسمی شما قرار میگیرند . آیا من در درک شکل و محتوا مشکل دارم ؟

در نوشته ی شما که 7  قسمت است ، قسمت اول به عنوان گشاینده ی بحث توضیح راجع به خبر مربوط به خانم تسلیمی ، از 6 قسمت بعد 4 قسمت به خانم تسلیمی و موفقیت او ، یک قسمت کوتاه به دستگیر شدگان زنان و قسمت آخر که تبریک شماست با هرمی تجسمی از خانم تسلیمی در صدر تشکیل شده است. آیا من در درک شکل و محتوا مشکل دارم ؟

*شما در نوشته ی خود میگویید که من با وجود اینکه گفته ام با خانم تسلیمی مشکل ندارم ، تمام نقدم به او اختصاص پیدا کرده است.

قسمتی از نوشته ی من که به خانم تسلیمی اختصاص پیدا کرد ، که مقدار مختصر تری از نوشته ام را ـ در مقایسه با نوشته ی شما که او را به گفته ی خود تنها بهانه قرار دادید ـ به او اختصاص داده ام ، نه در نقد ایشان ، بلکه در نقد ناسیونالیسم شما بود.در این که توضیح دهم ناسیونالیسم شما کور است.  شما زنی را سمبل زن ایرانی میدانید که از زبان و فرهنگ ایرانی به گفته ی خودش در تلویزیون سوئد فاصله گرفته است. من نه او را ـ که بنا بر دلایلی که برای خودش موجه است چنین برخورد کرده است ـ  که شما را که و هرکسی را که اینطور هیجان زده به او افتخار میکند  زیر سوال میبرم .

*گفتم که ناسیونالیست نیستم ، و حقیقتا هم نیستم . من  از پیشرفت هموطنانم در هر جایی که باشند خوشحال میشوم. افتخار نمیکنم ، ولی شاد میشوم. و تفاوت من با شما هم شاید همین است. این شادی با افتخار این تفاوت را دارد که من از این انسانها چهره نمیسازم. آقای کاظمیان ، انسانها با تمام نقاط قوت و ضعف خود حرکت میکنند. میشود از فرو رفتن آنها غمگین شد و از پیشرفت آنها شاد. ولی افتخار کردن به آنها  و آنان را به عنوان سمبل های ایران و ایرانیت معرفی کردن ، کار دور از منطقی است وقتی که چیز زیادی از بابت برخوردهای ایشان نمیدانیم.

فکر میکنم ناسیونالیسم جهان سوم ، به تحقیقی گسترده  نیاز دارد. من معتقدم که دلیل اصلی آنچه ما با افتخار ناسیونالیسم مینامیم ، چیزی جز بار حقارتی که سالها بر دوش میکشیم نیست. این ناسیونالیسم و افتخار به توفیق ایرانیان در کشورهای مختلف ، تنها از این باور برمیخیزد که ما توانایی لازم را برای انجام کارها نداریم ـ یا به قول شما این توانایی از ما به دلیل حضور دیکتاتوری در کشورمان گرفته شده است ـ . اگر خبری را از موفقیت یک ایرانی میشنویم ، با ناباوری به آن برخورد میکنیم و حس غرور در ما به وجود می آید. افتخار میکنیم و مفتخر میشویم و او را سمبل قرار میدهیم ، و تمرکز را روی او میگذاریم.
ناسیونالیسم در کشورهای دیگر هم وجود دارد ، اما نه به شکل ناسیونالیسم محقر جهان سومی .
در آمریکا کسی به مادونا و نیکل کیدمن و آنجلینا جولی و کاندولیزا رایس و آمریکایی بودن آنها افتخار نمیکند. در سوئد نیمی از کابینه زن هستند و کسی که به آنها افتخار نمیکند هیچ ، دائما هم حرکات آنها و برخوردهای آنها زیر ذره بین قرار دارد . بسیار بیشتر از مردهای کابینه. مثلا وزیر فرهنگ سابق سوئد در همین کابینه ، مبلغ ماهانه 150 کرون مجوز تلویزیون را پرداخت نکرده بود و مجبور به استعفا شده  و کارل بیلد ، وزیر امور خارجه سوئد ، که در اشغال عراق مشاور اروپایی آمریکایی به حساب می آمد و نیز در شرکتهای نفتی بزرگ سهام های کلان دارد ، فقط مورد پرسش قرار گرفت و آبها سریعا از آسیاب افتاد ( کی بود که فکر میکرد سوئد کشوری است که برابری جنسیتی در آن کاملا حاکم است ؟ )
این توضیحات برای مشخص کردن تفاوت ناسیونالیسم در کشورهای پیشرفته و کشورهای عقب مانده است. حتی نوع افتخار در اینجا با نوع افتخار در جهان سوم فرق دارد . در سوئد به مدالهای طلای آنیا پرشون اسکی باز خوب سوئدی  که در آلپین دوهزار و هفت گرفت افتخار میکنند. اما آنیا پرشون یک زن مبارز در جهت خواسته های زنان نیست. او یک اسکی باز است. هیچ کسی هم از او توقع بیشتری ندارد . شاید همین نکته ی کوچک ، قبول آدمها به عنوان آنکه هستند و نه به عنوان سمبلی برای تحقق آرزوهای و آرمانهای ما ، موجب میشود که هیچ کسی در هشت مارس ، روز جهانی زن را به آنیا پرشون ، یا هیچ کدام از زنان کابینه ، یا زنان رئیس و زنان مشاور و زنان ... تبریک نگفت. این روز معمولا در کشورهای پیشرفته ـ که هر چیزی عمدتا جای خودش است ـ به زنان کوشنده در امر برابر جنسیتی تبریک گفته میشود.
فرق همین است آقای کاظمیان. شما در نوشته تان بعد از اعلام برادری ، سعی کردید زیرکانه بنویسید که من با خانم تسلیمی مشکل شخصی دارم و نوشته ام بوی بخل و حسادت میدهد . درحالی که اینها موضوعی برای بخل نیست. برخورد خانم تسلیمی در تلویزیون سوئد مرا غمگین کرد. ولی من او را به عنوان یک ایرانی مثل هزاران ایرانی دیگر با ضعف ها و قوت هایش پذیرفتم. او را مرکز تمرکز حقارت های جهان سومی بودن خودم قرار نمیدهم . خانم تسلیمی ، زنی است که در کارهای خودش موفق است. در ایران نیز بوده و در اینجا هم تا حدودی هست. اما هرگز نه در ایران که بودند و نه در اینجا و یا هیچ جای دیگر ، قدمی در جهت احقاق حقوق برابر زنان برنداشته ( این را هم نه به این عنوان که توقع داشتم چنین کنند میگویم )  من نه با خانم تسلیمی ، که با شما مشکل دارم که حتی معنای روز زن برایتان مفهوم نشده است ، از این روست که خانم تسلیمی در صدر هرم تبریک شما قرار میگیرد و زنانی که کوشندگان برابرحقوقی هستند در قسمت پایین تر هرم قرار میدهید.

*آقای کاظمیان عزیز . من هم به تهدیدها و محدودیت هایی که شما و دیگر عزیزان روزنامه نگار به خاطر نوشتن در مقابل دارند واقفم . به قول شما شنیدن ِ من کی بود مثل دیدن ِ شما. ولی آیا این تهدیدها و محدودیت ها باید موجب شود که تمام اشتباهات خود را با آن توجیه کنید ؟ باید موجب شود که حقیقت در مرحله ی دوم قرار بگیرد.

*شما برای تبریک روز جهانی زن ، کسی را مورد تقدیر قرار دادید که هیچ ربطی به حرکت زنان برای احقاق حقوق زنان دربند ندارند. حتی اگر خبری که شما به آن استناد کردید ـ که به واسطه ی غلط بودن نمرده هجده گرفتید ـ درست هم میبود  ـ که  شناخت مختصری از ساختار سیاسی سوئد این امکان را هم از بین میبرد ـ باز او نمیتوانست بهانه ای برای تبریک به زنان کوشنده باشد. این تمام حرف من است که شما آن را با بخل و حسد و مشکلات خصوصی اشتباه گرفتید. از آنجا که واقع بینی در نوشتار قبلی شما ندیده ام. این  حرف را هم به همان حساب هیجان زدگی ـ اینبار منفی ـ گذاشتم.

*شما ـ و اینبار کاملا صحیح ـ ادعا میکنید که زنان در ایران اجازه رشد و پیشرفت ندارند و دیدن یک خبر غلط موجب هیجان شما شده است و زنی را که این خبر غلط در مورد او پخش شده است مرکز تلطف قرار داده و به عنوان سمبل زن ایرانی معرفی کرده اید.
من از شما میپرسم مگر در ایران مردان اجازه رشد و پیشرفت دارند ؟ مگر شما مردان با هزار اما و اگر برای پیشرفت روبرو نمیشوید ؟ نگاهی به اعضای کابینه ی دولت ایران بیاندازید . آیا از بالا تا پایین ، مردان کارکشته و لایق بر کار نشسته اند ؟ آیا وزیر بودن اینها نشانه ی لیاقت آنهاست ؟ آیا این مردان سمبل مردان آزاده و آزاد اندیش هستند ؟ مردان زیادی که ایرانی هم هستند در سراسر دنیا پیشرفت های بسیاری کرده اند. چرا آنها سمبل مردانگی ایرانی قرار نمیگیرند. چرا زنان را آنقدر کم میبینید که پیشرفت یک زن ایرانی ـ بر اساس یک خبر غلط ـ او را قهرمان شما میکند ؟ این  مسئله از کجا ناشی میشود ؟ من جواب را میدانم . ولی ترجیح میدهم سکوت کنم. آیا خود ِ شما جواب را میدانید ؟

*آقای کاظمیان عزیز ، جنبش زنان آمده است که بماند. زنان کوشنده ی ما در خیابانها و کوچه ها آگاهی پخش میکنند و خواستار برابر حقوقی هستند. این جنبش با یا بدون هرم های تبریک مردان حرکت خود را ادامه خواهد داد. برای همراه شدن با این جنبش ، آن را بشناسید ، روز زن را بشناسید . دلایل زنان ما برای تن ندادن به روز زن پیشنهادی دولت ـ جانشین کردن پاسیویته ی زنان به جای کوشندگی ـ را بشناسید. و در تبریک های آینده تان ، روز زن را به کسانی که مستحق آن هستند ـ خود ِ کوشندگان زن ـ تبریک بگویید ، نه به شایعه وزارت و یا وکالت زنی که هیچ نقشی در این پروسه ندارد.

*با آرزوی تندرستی و سلامتی برای شما و تمام مردانی که گوشه چشمی به جنبش زنان دارند. ما به حضور حقیقی شما در کنار خود نیاز داریم . نیاز داریم که شما بدانید این جنبش چه هست و چه میکند. نیاز داریم که شما دنبال چهره های پاسیو برای سمبل سازی نباشید. نیاز داریم که شما همراه ما باشید ، کنار دادگاه ها ، کنار خیابانها ، کنار زندانها .  پیاده شوید و با هم گام بزنیم.

ـــــــــــــــــــــــــــــ

*این نوشته را برای سایت کانون میفرستم . برعکس نوشته ی قبلی ام این نوشته را ابدا " وبلاگی " نمیدانم. اما اگر سایت آن را چاپ نکرد ، میتوانم معذورات ایشان را درک کنم.
*این نوشته را برای آقای کاظمیان ، که " اهل وبلاگ و وبلاگ گردی نیستند " میل خواهم کرد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*زنان فعال جنبش زنان همه گی آزاد شدند ، ولی هنوز 5 تن از معلمان معترض در زندانند. این معلمان گناهی بجز اعتراض به تبعیض اجتماعی ندارند. خاموش نمانیم و به بازداشت ایشان اعتراض کنیم.

*برای علی فرحبخش و همه ی روزنامه نگاران زندانی

[ 12:02 | مهشيـد | 0 دنبالک | 9 ديدگاه ]

March 22, 2007

در سوئد وقتي سال تحويل ميشود شاه پيام ميدهد و نخست وزير هم پيام ميدهد.
در ايران وقتي سال تحويل ميشود ، خامنه اي پيام ميدهد ، رئيس جمهور پيام ميدهد. رئيس مجلس پيام ميدهد ( قبلا كه ميداد ، الان مطمئن نيستم ) ، شاهزاده سابق پيام ميدهد ، شهبانوي سابق پيام ميدهد. رئيس جمهور سابق ( بني صدر ) پيام ميدهد. رئيس حزب كمونيست كارگري پيام ميدهد ، رئيس حزب كمونيست كارگري حكمتيست پيام ميدهد ، زن رهبر سابق حزب ك ك پيام ميدهد . رئيس حزب فلان پيام ميدهد. رئيس سازمان فلان پيام ميدهد . شوراي هماهنگي جنبش فلان پيام ميدهد . شوراي مركزي سازمان فلان پيام ميدهد  .كوفت پيام ميدهد . درد پيام ميدهد . بي درمون پيام ميدهد  ....
و همه هم فكر ميكنند پيامهايشان خيلي خيلي مهم است و مردم بي پيام هاي ايشان دقمرگ ميشوند و حتما بايد همه بخونند وگرنه دنيا كن فيه كون ميشود و امورات نميگذره . .

و همه ي اين كوفتي ها ( بجز خامنه اي و ا.ن البته) پيامهايشان را به ميل آدرس من هم مي فرستند .
كي آدرس ميل ٍ منو به همه ي اين زهرماري ها ميده ؟
آدم آخه دردشو بره به كي بگه ؟؟؟

[ 17:36 | مهشيـد | 0 دنبالک | 19 ديدگاه ]

March 21, 2007

norooz2007.JPG

بهاران خجسته باد .

نوروز مبارک .

امیدوارم سال نو ، ایده های نو ، شیوه های نو ، و زندگی نوینی برای همه ی ما به همراه داشته باشد.
امیدوارم سال جدید بدتر از پارسال نباشد .
امیدوارم نوروز ، روز ِ نو ، دریچه ای به روی اندیشه ی نو بر همه ی ما باز کند. 
به امید شادی و آزادی

نوروز مبارک .  

* عکس از هفت سین کوچکی است که امسال با وجود تمام بی حوصلگی برای دخترکم درست کردم . البته من نمیفهمم چرا همیشه هفت سین ما بیش تر از هفت تا سین دارد. امسال 9 سین بود.

[ 0:47 | مهشيـد | 0 دنبالک | 22 ديدگاه ]

March 20, 2007

چهار سال پیش در چنین روزی جنگ خانمان سوز عراق آغاز شد . جنگی که تعداد بیشتری زخمی ، معلول و پناهنده به جهانیان تحویل داد و تمام توهم موجود در بعضی را که امید به ایجاد دمکراسی با بمباران را در سر میگرداندند از بین برد .
دیو بد مست سیاست و عفریت جنگ ، نوشته ای است از ناصر رحیم خانی ، این نوشته را روی نت ندیدم . به همین دلیل آن را به شکل فایل پی دی اف روی نت میگذارم. نوشته کمی بلند است ولی باور کنید به خواندنش می ارزد.

[ 7:29 | مهشيـد | 0 دنبالک | 3 ديدگاه ]

March 19, 2007

محبوبه و شادی عزیز آزاد شدند. هرچند که دفتر هر دو پلمپ شده ، اما باز شب عید را نزد خانواده هستند .

نرخ آزادی در ایران داره میره بالا. دوستان قدر این همه  آزادی را که دارید بدانید وگرنه ممکن است برای همین که الان دارید مجبور بشید 200 میلیون تومن هم بدید.

یاد یک دوست می افتم که گاهی به شوخی میگفت : حاضری یک چشمت کور بود و یه دست هم نداشتی و 3 میلیون هم بدهکار بودی ؟ میگفتم : آخه دیگه بدهکاری واسه چی ؟ معمولا آدم اینا را نداشته باشه یک چیزی در عوض میگیره ، و میخندید و میگفت : اِ ... بدون بدهکاری که نمیشه ...
مسئله ی بچه ها را که دیدم یاد این دوستم افتادم. هیچ کدام از مسائل زنان تعلیلی پیدا نکرد ، هیچ ، عزیزان  ما 200 و 250 میلیون هم بدهکار شدند .

*معلمان همچنان در بندند. آنها برای اعتراض به حقوق کمشان جمع شده بودند ، حالا حقوقشان را که زیاد نمیکنند هیچ ، چقدر میخواهند آنها را بدهکار کنند احتمالا احمدی نژاد عالم است.

*اگر آب دستتان است  بگذارید زمین و به جوانه ها  سری بزنید و ابتکار شهلا شفیق را بخوانید. شهلای عزیز ما واقعا گل کاشت. اگر دوستانی توانایی دارند ، این متن را به انگلیسی ترجمه کنند که همه در کشورهایی که مقیمش هستیم ، به این امضا ها بیافزاییم.

* من در مقابل تحقیر کنندگان زن می ایستم ، مثل همیشه ، دمت گرم آقای ف.م.سخن

 اینهم برای خنده ی  آخرین روزهای سال . هرچند که چندان دور از حقیقت نیست :

[ 22:16 | مهشيـد | 0 دنبالک | 1 ديدگاه ]

قرار است شادی و محبوبه امروز آزاد شوند .
قرار است رقم نجومی 200 میلیون وثیقه ی شادی و محبوبه با سه سوت تامین شود.
قرار است شادی شب عید را در کنار دختر و همسرش ، و محبوبه شب عید را در کنار دو دخترش بگذرانند .
قرار است معلمان دستگیر شده آزاد شوند .
قرار است دیگر هیچ زن و مرد و جوان و نوجوان و کودکی به خاطر اعتراض به حقوق خود دستگیر نشوند.
قرار است دیگر هیچ زن و مرد و جوان و نوجوان و کودکی به بی حقوقی خود اعتراض نکند .
قرار است دیگر هیچ حرفی ، هیچ سخنی ، هیچ کلامی بین انسانها ، بجز مسئله ی خوبی هوا یا سرد شدن سوپ پیش غذا مطرح نشود.
قرار است همه بیش از حد بیش از اندازه  خوشحال ، آزاد ، خوشبخت باشند.
قرار است هيچكس از هيچ چيز سخن نگويد ، شكايت نكند ، اعتراض نكند و همه خوشحال و آزاد و خوشبخت و راضي زندگي كنند .
قرار است مردمان دوباره به خاطر زیاد شدن خوشی و خوشبختی به خیابانها بیایند و اعتراض کنند .
قرار است دوباره همه گی دست گیر شوند.
قرار است دوباره همه گی با قرار وثیقه ی نجومی که با سه سوت تامین می شود آزاد شوند.
قرار است ....

[ 7:19 | مهشيـد | 0 دنبالک | 4 ديدگاه ]

March 17, 2007

از دیوار مردم اگر بالا رفته بودی وضعیت بهتر از این بود ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز منا سالین به عنوان اولین زن رهبر حزب سوسیال دمکرات در تاریخ سوسیال دمکراسی در سوئد انتخاب خواهد شد. منا سالین تنها آلترناتیو موجود به عنوان رهبر است ، و انتخاب او حتمی است. انتخاب منا سالین به عنوان رهبر سوسیال دمکرات ها تغییراتی در سیاست داخلی سوئد به وجود خواهد آورد. منا سالین زنی میانه روست و به اندازه رهبر قبلی ـ یوران پرشون ـ راست نیست. دولت سوئد در انتخابات اکتبر 2006  سوئد تغییر پیدا کرد و دولت دست راستی بورژواها انتخاب شد ، اما با این گندی که دارند میزنند ، میتوانم حدس بزنم که در انتخابات سال 2010 نتوانند رای بیاورند و با انتخاب منا سالین ما برای اولین بار در تاریخ سوئد یک نخست وزیر زن خواهیم داشت.

منا سالین زبان و رتوریک مخصوص نسل جوان را استفاده میکند. زبان و کلامی که از عالم سیاست اروپایی فاصله گرفته. زبانی که زنانه است و عامیانه است و ساده است.
چند سال پیش ، در یک مناظره ی سیاسی ، وقتی وزیر بازار کار بود ، به یکی از مردان جناح راست گفت که سعی نکن خودت را پشت دامن های من قایم کنی ، دامن های  من به هر حال کوتاهند   و جایی برای تو نیست :)))

من از سوسیال دمکراسی و سیاست سوسیال دمکرات ها در سوئد چندان خوشم نمی آید و دل خوشی ندارم. ولی بی رودروایسی ، از منا سالین خوشم میاد. هر چند که ممکن است وقتی قدرت گرفت نظرم عوض شود. به هرحال در مورد آدمها تنها بعد از مرگشان میتوان نظر قطعی داد :))

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیشب دیروقت که این مقاله را از آقای مرتضی کاظمیان را در سایت کانون دیدم ، به  خانمها ژیلا و ترانه بنی یعقوب میل زدم.

خانم سوسن تسلیمی البته در سوئد و استکهلم تشریف دارند ، و یک کارهایی هم دارند میکنند. از جمله کارگردانی یک فیلم که فیلم خوبی هم نبود . نه شخصا فکر میکنم فیلم خوبی بود و نه از طرف منتقدین سینمایی پوئن خوبی گرفت.

آقا مرتضی اینجا خیلی هیجان زده شده است و قبل از اینکه به صحت و سقم خبر اطمینان پیدا کند چیزهایی نوشته که البته اگر خبر حقیقی بود جالب میشد ولی حالا که خبر حقیقی نیست خنده دار شده است.
ایشان شروع میکند با : خبر به همین کوتاهی – و به همین مهمی – است : سوسن تسلیمی ، بازیگر برجسته ی سینما و تئاتر ایران ، از سوی سوسیال دموکرات های سوئد ، که حزب پیروز در انتخابات اخیر این کشور هستند، نامزد پست وزارت فرهنگ سوئد شده است.

دو غلط هیجده : خبر کوتاه است ولی به کل  غلط است. امکان تایید خبر برای آقا وجود داشت اگر مایل بودند " باخبر " باشند .
اولن : امسال سوسیال دموکراتها نبودند که انتخابات را بردند. اینقدر ما خودمان را تکه پاره کردیم که احزاب راست برنده شدند . یکی به این آقا مرتضی خبر میداد دیگه . بابا چطور بگیم آخه : دولت سوئد دیگر سوسیال دمکرات نیست. راست ها بردند ، راستها پیروز شدند سوسیال دمکرات ها باختند و در سوئد الان جناح اپوزیسیون دولت هستند.در مجلس نماینده دارند ولی اکثریت ندارند از اینرو دولت ، یک دولت دست راستی است . نه سوسیال دمکرات.  مفهوم هست یا ده بار دیگر تکرار کنم ؟ بابا قبل از نوشتن مقاله یه زنگ میزدی سوئد ( الان دیگه هر کسی یه آشنایی تو سوئد داره ) و میپرسیدی اوضاع سیاسی سوئد چیه که اینقدر ضایع نباشد دیگر. یا چند تا وبلاگ میخواندید ، مثلا وبلاگ من :))) ( این بود بهش میگفتند وسط دعوا نرخ تایین کردن ؟)

دومن: وزیر فرهنگ سوئد تا به حال یک دفعه عوض شده است و هر دو بار هم زنان سوئدی بودند . الان سوئد وزیر فرهنگ دارد که آخرین بار که ما چک کردیم یعنی همین دو دقیقه قبل ، خانم لنا آدلسون لیلیه روت است ( هیچ شباهت اسمی هم به خان سوسن تسلیمی ندارد ) ، لینک هم دادم اگر باور نمیکنید بروید و بگردید . عکسش هم هست ، نسبتا خوش تیپ هم هست ولی گوشهایش قدری سنگین است. ( اینو شوخی نمیکنم ). فکر میکنم از شغلش هم راضی باشد و قصد واگذاری آن به خانم تسلیمی را نداشته باشد.

آقا مرتضی اضافه میکند :همچنین ، وی در سالهای اخیر ، یکی از مشاوران عالی وزیر فرهنگ و هنر سوئد بوده است. 
یه غلط دیگه ، هفده . آقا منبع اطلاعاتی شما کی است ؟ خانم تسلیمی کی مشاور بوده ؟ اونم مشاور عالی ؟ ما رو گرفتی ؟ 

او اضافه میکند : تسلیمی ، یک ایرانی است ؛ یک ایرانی دیگر که در گوشه ای بسیار دور از مام میهن ، چنان "خودنمایی" کرده و توانایی ها ی خویش را به رخ کشیده است که تا بالاترین سطوح مدیریتی یک کشور ، خواستار حضورش شده اند.
خوب باید پس یک چیز را در مورد ایرانی بودن خانم تسلیمی بگم. من آدم ناسیونالیستی نیستم . ولی با کسانی که ریشه خود را نفی میکنند و کشور میزبان را چنان می بلعند که دیگر تمامیت خود را به کنار میگذارند مشکل پیدا میکنم. قبل از اینکه به مسئله بپردازم ، یک چیز را اضافه کنم .
چند وقت پیش در وبلاگم چیزی نوشتم با تیتر : .  به چی افتخار کنم ، راستش در تبلیغات تلویزیون های لوس آنجلس ، مثلا شنیدم که میگویند شرکت فلان با افتــــــــــــــــــخار تقدیم میکند : چای فلان .
ایرانی بودن ریشه ی من است. بخشی از هویت من است. قلبم و روحم در ایران میتپد. اما دلیلی برای افتخار نیست. ایرانی ها هم مثل هر ملت دیگری هزار گونه هستند.  یک پارچه و یک گونه نیستند که حتی بخواهم بگویم عاشقانه همه شان را دوست میدارم. مثل همه جای دنیا بد وخوب فراوان دارد و چون شرایط اجتماعی و اقتصادی سختی را داشته ، بدی ها گاه به خوبی ها میچربد و گاه  زیبایی در حرکت و تفکری از آن خاک بیرون آمده می بینی که تمام بدی ها را در ذهنت محو میکند. ایران کشور من است. من ایرانی هستم.  هرگز ایرانی بودن خودم را نفی نکرده ام. زبان اولم فارسی است ، من اکنون دیگر بعد از 20 سال به دو زبان فکر میکنم اما  هرچند دیکته ی افتضاحی دارم ، ( دیکته ی سوئدی ام را ندیده اید که صد رحمت به فارسی ام بفرستید ) این زبان مادری ام  را دوست دارم و رویاهایم به این زبان است ، کابوسهایم هم. 
سه چهار  سال پس از اینکه به سوئد آمده بودم ، در برنامه ای تلویزیونی که فرهنگهای کشورها را معرفی میکرد مصاحبه ای با خانم تسلیمی دیدم. او در این مصاحبه با سوئدی نه چندان خوبی ، و با لهجه ی بدی میگفت که فارسی زبان او نیست و او دیگر به سوئدی فکر میکند و خوابهایش را هم به این زبان میبند. ( فیلمش هنوز در آرشیو برنامه مینیاتور موجود است و یکی از دوستان من هم برنامه ی ضبط شده را هنوز دارد ) . خوب خانم تسلیمی هنرپیشه است  است. هنرپیشه ی خوبی هم بود  وقتی که در کشور خودش و با زبان خودش کار میکرد. در سوئد نتوانست این موفقیت و برجستگی را بدست آورد ، که قابل درک است. دلیل اصلی اش همان زبان است . وگرنه او اتفاقا با ازدواجش که مسلما فقط به خاطر روابط نبوده ، به کنتاکت های لازم دسترسی پیدا کرد.
خارجی بودن در سوئد ساده نیست. سوئد کشور بسته ای است ، و نمیشود گفت کسی که موفق نیست یک بازنده است ، نگاهی همه جانبه به مسائل سوئد و روابط ، مسائل رشد یک خارجی در سوئد را بازتر خواهد کرد که الان به آن نمیپردازم ، ( این پرداخت شاید هرگز رخ ندهد چون یک پرداخت تخصصی است ) . مسئله همین برخورد خانم تسلیمی در سالهای اول زندگی او در سوئد بود. من هم در آن زمان در سوئد جدید بودم و داشتم با زبان سوئدی سر و کله میزدم و همانجا یادم هست چند غلط گراماتیک از او پیدا کردم که در میان مهاجران جدید بسیار طبیعی است.طبق تحقیقات مختلف روانشناسان ، انسان بزرگسال ، بسیار دیر زبان عوض میکند ، عوض کردن زبان با یادگیری فرق دارد . عوض کردن زبان یعنی همان که خانم تسلیمی گفت ، یعنی فکر کردن به زبان جدید ، یعنی خواب دیدن به آن زبان. این حرف خانم تسلیمی اگر نخواهیم بگوییم دروغ بود ، تحریف بزرگی بود از توانایی های خودش به اضافه تحقیری که در کلامش نسبت به ایرانی بودن وجود داشت. آن زمان دلم برایش سوخت ، با خودم گفتم چرا ؟ یعنی اینقدر ایرانی بودن و زبان فارسی از نظر این خانم تحقیر شده است  ؟ یا اینکه در روابطی خود را جای داده که باید این نفی را انجام دهد تا خود را اثبات کند ؟

خانم تسلیمی بعدها این گفته ی خود را انگار نفی کرد، این را از قول او در صحبت های خصوصی شنیده ام. نه اینکه بگوید اشتباه بوده یا برخورد صحیحی نبوده. نفی کرد. یعنی گفت که چنین نگفته. شاید برگردد به همان حافظه تاریخی لعنتی ما ،  ولی مصاحبه ی تلویزیونی را نمیشود نفی کرد به خصوص که هنوز قابل دسترسی باشد.

من با خانم تسلیمی مشکلی ندارم ، او تنها نیست دیده ام و شنیده ام و  میدانم که خیلی از ایرانی ها اینچنین میکنند. در کشورهای مختلف هم اینطور است.
" ما با ایرانی ها تماس نداریم ، ما با ایرانی ها رفت و آمد نداریم ...."
اما کمتر دیده ام که ایرانی ای بعد از سه چهار سال خارج شدن از کشورش ادعا کند که به زبان کشور میزبان فکر میکند و خواب میبند.

من معتقدم که انسانی که به هر دلیلی خود را نفی میکند و در مورد خود وریشه ها و  حضور و وجود خود دروغ بگوید ، انسان خوشبختی نیست . انسان قابل ترحمی است. من با چنین انسانی دشمنی ندارم و بسیار هم امپاتیک برخورد می کنم . میفهمم که به هر دلیلی تحت فشاری قرار گرفته است و چنین میکند .ضعفهای انسانی بسیار و بیشمار است و انسانی که خود را نمیشناسد ، دیر یا زود در مقابل مشکلات خم میشود.  ولی اینها دلیلی بر افتخار کردن نیست. جایزه ی کوچکی که خانم تسلیمی در چند سال پیش گرفت نیز دلیلی به من نمیدهد که بنشینم و به ایشان با توجه به دیدی که به خود دارد افتخار کنم. من کلا به این چیزها افتخار نمیکنم. این افتخار ها را میگذارم برای کسانی که شب و روز به دنبال چیزی میگردند تا خود را موجه کنند و مفتخر باشند.

سوالی که برایم مطرح است این است که ایشان چرا این خبر را تکذیب نمیکنند ؟ چون حتما به گوششان از طریق مستقیم یا غیر مستقیم رسیده است ( البته احتمالا با ایرانی ها رفت و آمد ندارند و کاری هم به کار اخبار ایران ندارند ، ولی به هرحال قوم و خویش و آشنا خبر ها را میرسانند ) البته ایرادی به ایشان نیست ، ولی برایم سوال است.

(پس نوشت : هم اکنون در نشریه ی انتخاب خواندم که ایشان خبر را تکذیب کرده اند ، البته این که میگویند که برخی از گرو‌ههای سوئدی نام وی را در فهرست پیشنهادی وزارت فرهنگ سوئد قرار داده بودند چندان با حقیقت انطباق ندارد ، ایشان تا آنجا که من میدانم عضو فعال احزاب راست نیستند و اعضای کابینه میباید اعضای فعال احزاب باشند. این را سوئدی هایی که پیشنهاد میکنند بهتر میدانند :) )

خلاصه وقتی دیدم آقا مرتضی با چنان شور و شوقی اطلاعاتی از ابتدا غلط را اینقدر تجزیه و تحلیل کرده است ، این تکیه ی او بر ایرانی بودن او کمی به نظرم مضحک آمد.

در میان نوشته ی آقای مرتضی ، فقط یک مورد به نظرم زیبا و صحیح آمد و آن هم این بود :

جمعی از زنان فعال ذیل موضوع "حقوق زنان" در ایران ، یکشنبه ی همین هفته ، و به علت تجمع اعتراض آمیز مقابل دادگاه انقلاب بازداشت شده اند ... چالش جنبش زنان ایران با موانع حقوقی و فرهنگی و ... اگرچه جوان ، اما دیرپا خواهد بود.

شاید درد بزرگ ما همان درد همیشگی است ، چهره سازی ، قهرمان سازی . در نوشته ی آقای مرتضی کاظمیان این برخورد با کسی شده است که توانش را ندارد.
چه میگویم..... ؟ مگر همیشه غیر از این است ؟

[ 9:38 | مهشيـد | 0 دنبالک | 4 ديدگاه ]

March 16, 2007

موسسه ی حقوقی راهی ، که توسط شادی تاسیس شده بود ، موسسه ای که به بسیاری از زنان کمک حقوقی و مشاوره ارائه میداد ، و مرکز کارورزی که توسط محبوبه اداره میشد تعطیل و پلمپ شدند :(((

_____________________________________

اعتراض نایب رئیس کمیسیون روابط خارجی سوئد به بازداشت شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده

نایب رئیس معاون کمیسیون روابط خارجی سوئد در نامه‌ای به وزیر خارجه سوئد، با اشاره به زنان زندانی در ایران، و بازداشت بیش از 30 نفر از زنانی که به شکل صلح آمیزی برای حقوق زنان تظاهرات کرده بودند،  با تاکید بر این که هنوز شادی صدر و محبوبه عباسقلی‌زاده در زندان بسر می‌برند، نوشت: «گزارش شده  که دست کم یک زن، ناهید جعفری، در هنگام دستگیری به علت اینکه پلیس سر او را به اتومبیل پلیس کوبید، مجروح شده است. همچنین گزارش شده است که از رسیدن کمک های درمانی به او جلوگیری شده است. من این زنان را زندانیان وجدان و عقیده تلقی نموده و علت دستگیری آنها را نیز شرکت در تظاهرات مسالمت آمیز میدانم. حقوق بشر جهانی است و این ابراز عقیده به شکل صلح آمیز را جزء بدیهی این حقوق بشمار می آید.»

ورونیکا پالم از «کارل بیلد» پرسیده است که چه اقداماتی برای آزادی این زنان و احقاق حقوق زنان در ایران انجام شده است؟

 

 خانم ورونیکا پالم هم‌چنین در نامه‌ای به سفیر جمهوری اسلامی ایران در سوئد نگرانی خود را در مورد  وضعیت  زنان زندانی از جمله محبوبه عباسقلی زاده و شادی صدر اعلام کرده است.

وی در این نامه، ضمن اینکه این زنان را زندانیان وجدان و عقیده تلقی کرده با تاکید بر شرکت آنها در یک تظاهرات مسالمت آمیز نوشته است: «حقوق بشر جهانی است و این ابراز عقیده به شکل صلح آمیز را جزء بدیهی این حقوق بشمار می آید. من با ارسال این نامه نگرانی عمیق خود را در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران اعلام داشته و همزمان خواهان آزادی بی قید و شرط زنان زندانی هستم.»

___________________

و بلاخره حزب چپ سوئد هم نفس كشيد :

اعتراض نمایندگان حزب چپ در مجلس سوئد به بازداشت و سرکوب فعالان حقوق زن در ایران

فعالان حقوق بشر باید بی‌تاخیر آزاد شوند 
 

تعدادی از نمایندگان حزب "چپ" در مجلس سوئد به سرکوب و بازداشت فعالان حقوق زن در ایران و بازداشت شادی صدر و محبوبه عباسقلی‌زاده اعتراض کردند.

گروه پارلمانی حزب چپ سوئد در بیانیه‌ای به بازداشت فعالان حقوق بشر در ایران‌ اعتراض کرده است.

در بخشی از این نامه که توسط "لارش اولی"، رهبر حزب چب سوئد و نماینده پارلمان سوئد، "آلیس اوستروم"، معاون حزب چپ و نماینده پارلمان سوئد، "هانس لینده"، هماهنگ‌کننده سیاست خارجی خزب چپ در پارلمان و عضو کمیسیون خارجی پارلمان سوئد، و "یوسفین برینک"، عضو پارلمان سوئد، عضو کمیسون بازار کار، امضا شده آمده است: «چند روز پیش سی زن در تهران دستگیر شدند. آنها در تظاهراتی خواستار این بودند تا حکومت، احترام به حقوق زنان که مندرج در بیانیه حقوق زنان و حقوق بشر سازمان ملل است، رعایت کند. آنها خواستار حقوق برابر برای زنان و مردان بودند. حتی مسئول کانون معلمان ایران، علی‌اکبر باغبانی، به این دلیل که یکی از خواسته‌هایش برای بهبود وضعیت معلمان برابری زن و مرد بود بازداشت شده است. "

در این بیانیه تاکید شده است که ابراز چنین خواسته‌هایی مناقشه‌پذیر نیست چرا که رعایت این حقوق جزو وظایفی است که دولت جمهوری اسلامی طبق منشور جهانی حقوق بشر به عهده گرفته است: "تعداد زیادی از کسانی که در تظاهرات دستگیر شدند اکنون با گذاردن وثیقه آزاد شده‌اند. نخست اینکه کسانی که دستگیر شدند، نمی‌بایست دستگیر می‌شدند. دوم آنکه آنها نمی‌بایست زندانی می‌شدند. سوم آنکه وقتی قرار است این افراد آزاد شوند، هیچ دلیلی برای درخواست ضمانت وثیقه نیز وجود ندارد. چون طبق قوانین بین‌المللی این افراد جرمی مرتکب نشده‌اند. آنها تنها حقوق انسانی خود را مطالبه کرده‌اند".

در ادامه این بیانیه با تاکید بر این که تعدادی از این زنان از جمله شادی صدر و محبوبه عباسقلی‌زاده که به عنوان فعال حقوق زنان شناخته‌شده هستند هنوز در زندان به‌سر می‌برند، آمده است: "جمهوری اسلامی ایران نباید با این افراد به عنوان مجرم برخورد کند، چه آنها نه تنها افرادی کاملا بی‌گناه هستند که سرمایه بزرگی برای توسعه جامعه ایران بر اساس اهداف منشور جهانی حقوق بشر و حقوق زنان هستند. به همین دلیل ما به شدت اعتراض خود را نسبت به زندانی شدن و اتهامات شادی صدر و محبوبه عباسقلی‌زاده و دیگرانی که در گردهمایی و تظاهرات حقوق زنان و حقوق بشر شرکت داشتند، اعلام می‌داریم. آنها میبایست بی تاخیر آزاد شوند". 
 
 
 

Statement by Parliamentary Group

of the Left Party of Sweden 

A few days ago thirty women were arrested in Teheran. They had taken part in a demonstration demanding the authorities to respect the rights of women according to what is proclaimed in UN Resolution Woman´s Right and the UN Resolution on Human Rights. They demanded equal rights for men and women. Some men belonging to the teachers organization Baghebani also took part in the demonstration.

To put such demands should be uncontroversial and must be regarded as a part of the efforts of the people of the Islamic Republic Iran to fulfill its commitments when it comes to what is said in the UN resolutions. A great deal of those who took part in the demonstration has already been released on bail.

First of all those who took part in the demonstrations should not have been arrested at all.

Secondly they should not been put in prison.

Thirdly: There is no reason to demand economic security when they were released. According to international law they had not committed any crime. They had only demanded their human rights.

A few women and men are still in prison – among them Shadi Sadr and Mahbobeh Abassgholizade, both of them well known as fighters for Human Rights. The Islamic Republic of Iran should not regard them as some sort of criminals as they are totally innocent, but instead as a great asset when it comes to develop the Iranian society according to the ambitions and universal principals proclaimed in the resolutions of the United Nations on Human Rights and on Woman´s Rights. 

Therefore we strongly protest against the imprisonment and the accusations against Shadi Sadr and Mahbobeh Abassgholizade and others who were arrested in the manifestation on Women´s Rights and Human Rights. They must be released immediately. 
 
 
 

Lars Ohly     Alice Åström

Chairman of the Left Party  Deputy Chairman

of Sweden, MP the Left Party of

Sweden, MP 
 
 

Hans Linde      Josefin Brink

MP, Member of the Standing Committee MP, Member of the

Member of the for Foreign Affairs  Standing Committee

of the Swedish Parliament for Labour Issues of the Swedish

                        Parliament 
 
 

 

 

 

 

[ 7:50 | مهشيـد | 0 دنبالک | 6 ديدگاه ]

کسی هست که بتواند بمب گوگلی برای نجات شادی و محبوبه درست کند ؟

من نمیدانم اصلا چی هست ، ولی اگر بتوان با بمب گوگلی به یک فیلم اعتراض کرد ، چرا نشود جان دو عزیزمان را با این وسیله نجات دهیم ؟ کسی هست که بدونه چه کار باید بکنیم و وظیفه انجام این کار را به عهده بگیرد  ؟

[ 0:04 | مهشيـد | 0 دنبالک | 5 ديدگاه ]

March 14, 2007

الان مطلبي را در استكهلميان راجع ملاقات امروز اعضاي پارلمان با افراد سفارت جمهوري اسلامي ديدم و فوري زنگ زدم به آقاي الكساندر گابليك تا بهش بگم كه مسئله ي بچه ها را هم مطرح كند.
آقاي الكساندر همچي شكه شد كه عوض اينكه راجع به بچه ها سوال كند هي پرسيد كه از كجا ميدانم و وقتي بهش گفتم كه روي نت ديدم گفت كه لابد خبر از طريق كسي درز كرده. گفتم كه مگر اين جلسه مخفي است و اصلا مگر قرار است شما نمايندگان مردم كار مخفي كنيد ؟ كاري كه علني است بايد با اطلاع مردم باشد . شما نماينده ي ما هستيد آخر نه كارمند سپو  (وزارت اطلاعات سوئد). خلاصه انگار فهميد داره سه ميكنه و از بابت تلفنم تشكر كرد. گفت كه مسئله اصلي جلسه ي امروز بر سر دو سوئدي زنداني در ايران است چون اونها  " حقيقتا بيگناه هستند". گفتم كه دوستان من هم گناهي بجز طرفداري از حقوق بشر و فعاليت براي حقوق زنان ندارند.  اينجا براي يك دهم كاري كه بچه ها آنجا ميكنند به ملت جايزه ميدهند . و آنجا طرف را زنداني ميكنند. به نظر شما نبايد مسئله را مطرح كرد ؟
خلاصه نميدانم مطرح ميكند يا نه. به او گفتم كه برايش لينك اطلاعات ميفرستم و او خواست كه لينك جايي كه در مورد جلسه نوشته شده هم بفرستم.
اين هم نماينده ي سوسيال دمكرات سوئد و علاقمندي اش به حقوق بشر .
بشر اگر باشي ، بايد اروپايي باشي تا حقوقي داشته باشي . البته كه همه ي مردم برابرند ولي بعضي ها برابرترند.

[ 12:59 | مهشيـد | 0 دنبالک | 18 ديدگاه ]

March 13, 2007

همكارم گفت : بابا تو چته باز چند وقته ؟ اخلاقت بد شده و نميشه باهات حرف زد .
گفتم : ميدانم ، ببخش . يكي از دوستان خوبم در ايران دستگير شده و  زنداني است و حالم سر جاش نيست . كمي با من مدارا كنيد ...
گفت : آخ... اي واي ... چي كاره است ؟ چي كار كرده ؟
گفتم : وكيل است. از حقوق بشر دفاع كرده .

ولي خودمونيم ...جرم از اين سنگين تر ؟

[ 12:25 | مهشيـد | 0 دنبالک | 15 ديدگاه ]

شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده را آزاد کنید

در مورد احزاب سوئد و فعالیتشان در مورد دستگیر شدگان چند تا کلمه خدمتتان بگم.

حزب چپ : اصلا انگار نه انگار .
حزب سوسیال دمکرات ها : از سنگ و علف صدا در میاد که از سوسیال دمکراسی سوئد در نمی یاد .
حزب سبزها : کی ؟ چی ؟ چی شده ؟ 
حزب میانه رو ( مدرات ) : نه خیر....
حزب مرکز : ما رو چه به این کارا
از احزاب بالا بی رودروایسی اصلا جواب میل هم نگرفتم ، اصلا تره هم خرد نکردند چه برسه به ...
حزب ابتکار فمینیستی : روز دو شنبه برایشان میل زدم ، دیروز برایم جواب داده  ( متوجه هستید که چقدر سریع عمل میکنند ؟ 7 روز ) که : وای ...چه بد . من این میل رو میفرستم واسه هیئت مرکزی . مرسی که خبرمون کردی . متوجه شدید که ، به این میگن ابتکار فمینیستی ( تازه دو تا خانم ایرانی هم عضوشون هستند که یکیشون هم موقع انتخابات میاد تو رادیو های ایرانی و میگه : عسل شیرین است ، لطفا به من رای بدهید :)))

تنها حزبی که عکس العمل نشان داد حزب لیبرال مردم بود که حزب کلا  به همراه بسیاری از اعضا  به مسئله اعتراض کردند.

جالبتر این است که تعداد ایرانیان فعال در احزاب سوسیال دمکرات ، چپ و سبزها بیشتر از احزاب راستگرا است.

امروز شنیدم که زنان مجلس سوئد قرار است همگی یک اعتراض بکنند یا زیر یک اعتراض را امضا کنند . حالا ببینیم کی .

خلاصه اینجوری هاست دیگه ...  گفتم که گفته باشم ....

[ 0:49 | مهشيـد | 0 دنبالک | 2 ديدگاه ]

March 12, 2007

اطلاعیه در محکومیت دستگیری دو تن از فعالان جنبش زنان

فكر ميكنم اين مسئله خيلي مهم است.
در كامنت هاي متن قبلي هم به اين مسئله و تحريم انتخابات و شكست اصلاحطلبان اشاره اي شده بود كه دوستي كه به اين مسئله اشاره داشت معتقد بود كه اين مسائل زاده ي  دولت احمدي نژاد است. به اين مطلب توجه كنيد :

ر ادامه اين نشست حاضران به سئوالات خبرنگاران پاسخ دادند. اولين سئوال از دو زن ايراني حاضر در جلسه اين بود که آيا اگر دولت آقاي خاتمي بود باز هم اتفاقاتي نظير اين رخ مي داد؟ فريبا داوودي مهاجر در پاسخ به اين سئوال گفت:من خود در دوران ايشان به زندان رفتم. همينطور بسياري از دانشجويان. به نظر من تنها فرق ايشان با اين دوره اين است که آقاي خاتمي شعارش را مي داد ولي احمدي نژاد نمي دهد و اين به نظر من بهتر است تا چهره واقعي ديده شود.

متن اصلي

بگذريم از اينكه من اين برخورد را كلا انحرافي ميدانم. به نظر من دليل اصلي شكست اصلاحطلبان در انتخابات رياست جمهوري ، عملكرد اصلاحطلبان بود كه موجب قوي شدن جناح احمدي نژاد و ضعيف شدن جناح اصلاحطلبان را پديد آورد. ولي از آنجا كه حافظه تاريخي ما بسيار ضعيف است ( گاه مانده ام كه چند روز پيشمان را دوستان به ياد مي آورند يا نه ) اين مسئله بايد دائما يادآوري شود كه انتخاب احمدي نژاد ، موجب تضعيف يك دولت مثل دولت سوئيس نشد. يك جناح حكومت را بر ديگري چرباند. به قول هادي خرسندي اگر احمدي نژاد پيروز نميشد ، آبراهام لينكلن رئيس جمهور ما نبود. اين مسئله را انگار هر چند بار يكبار بايد خاطر نشان كرد تا از آه كشيدن جلوگيري كنيم.

وضعيت شادي صدر و محبوبه بسيار بهراني است. كاري كنيم ...

________________

دوستان ، بسيار نگران هستم. وقتي فكر ميكنم مي بينم كه نوشته هاي آقاي درخشان كه معمولا سر از روزنامه هاي روز و شب تهران در مي آورند زياد بي موقع نيست.
اينها شايد واكنش ماليخوليايي يك انسان بسيار نگران است ولي فكر ميكنم كه مسئله بزرگتر از اينهاست.
ابتدا سعي كردند برچسب اصلاح طلب را توسط درخشان به شادي بچسبانند و مشتي ابله ٍ نفهم هم ( شايد نا آگاهانه ولي راه جهنم را هم با آگاهي سنگفرش نكرده اند ، و مدتهاست ميدانيم ناداني و با ناداني دهان باز كردن بدترين دشمن ماست )  عربده كشان مسئله را تاييد كردند و دم به دمش گذاشتند.
فكر ميكنم ميخواهند شادي و شايد محبوبه را هم  با اين وسيله بسوزانند . يك ماجراي اعتراف گيري و ... قبلا هم كه يك سري ابله آنها را اصلاح طلب خوانده اند و كار تمام است.
ميخواهند هزينه را سنگين كنند. با جنبش دانشجويي چنين كردند و با جنبش كارگري نيز چنين كردند و الان نوبت جنبش زنان است و شادي و محبوبه گروگان هاي ايشان.
نگذاريم بچه ها .... اجازه ندهيم اينطور عزيزانمان را بسوزانند.

من و تو حق داريم ، در شب اين جنبش ، نبض آدم باشيم
من و تو حق داريم ، كه به اندازه ي ما هم شده با هم باشيم.

گفتم كه شايد اينها فقط نگراني هاي من باشد.. اما اگر احتمال يك درصد هم داشته باشد ، بايد تلاش كنيم.

راه حل پيشنهادي من براي خارج از كشوري ها اين است كه وزارتخانه هاي كشورهاي اروپايي ، اتحاديه اروپا ، دفاتر سازمان ملل و دفاتر احزاب دولتي و احزاب اپوزيسيون و امنستي اينترنشنال و سازمانهاي دفاع از حقوق زنان و حقوق بشر  را تلفن و ميل باران كنيم . و از ايشان بخواهيم دولت ايران را تحت فشار قرار دهند. كمي كار ميبرد ولي يادمان باشد كه نبايد عزيزانمان را تنها بگذاريم .
من خودم از دو شنبه پيش شروع كرده ام. شما هم شروع كنيد....

[ 13:38 | مهشيـد | 0 دنبالک | 3 ديدگاه ]

March 11, 2007

چرا سکوت ؟

میدان زنان آخرین اخبار را در باره ی شادی صدرو محبوبه ی عباسقلی آپ دیت میکند .

زنستان از آزادی همه ی بازداشتی های 8 مارس بجز خانم سلیمی ( نام کوچک خانم سلیمی ؟) خبر داده است . و همچنین اطلاعیه ای در رابطه با ادامه ی بازداشت شادی و محبوبه منتشر کرده است

و جز این دو ، فقط سکوت .

چرا بقیه سکوت کرده اند ؟

پس نوشت : كانون زنان ايراني:«فردابه دادگاه انقلاب مي‌رويم تا تقاضا كنيم كه شادي صدر و محبوبه عباسقلي‌زاده را تا شب عيد از زندان آزاد كنند.»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آقای درخشان ، دوستانه با شما سخن میگویم هرچند که شما را دوست خود نمیدانم. چرا که دوستان خود را با درنظر گرفتن سطح تفکر و شعور ایشان با دقت انتخاب میکنم.
شما نه عقل درست حسابی دارید ، نه قدرت دیدن واقعیات را دارید  ، نه ذره ای حقیقت جویی در شما سراغ دیده ام. از پرت و پلا گویی  دست بردارید آقا. قدرت آنالیز مسائل اجتماعی در شما نیست . توانایی درک آنچه میگذرد نیز در شما وجود ندارد .
شما را پدر وبلاگستان نامیده اند و این چندان از حقیقت به دور نیست. اما دنیایی خارج از این شهر دیجیتال وجود دارد که شما در ساختش و درکش نقشی ندارید. اینچنین چون بچه ی 4 ساله ای که به دنبال پاکتی شکلات بر زمین فروشگاه غلت میزند ، سمجانه سعی نکنید که خود را به عنوان پدرخوانده به ثبت برسانید. موجب خنده میشوید.

شما مُهری از ادبیات آخوندی و فرهنگ آخوندی بر پیشانی دارید. من شما را جاسوس و مزدور جمهوری اسلامی نمی شناسم ولی ادبیات شما بوی ِ گند ِ سنت ِ آخوندی و باور به فرهنگ شبان ـ رمه ای میدهد.
زنان ایران امروز در صف مقدم مخالفت با رهبر شما و ایده های شما و تفکر شما ایستاده اند. جنبش زنان ایران ، یکی از هوشمندانه ترین جنبشهای  موجود در ایران است. زنان ایران مشتی از هم مسلکان شما نیستند که از جملاتی چون :
"کسانی که اصولا با تلاش برای حقوق برابر زن و مرد مخالفند دارند زنان را هل می‌دهند به سمت تله‌ای که برایشان چیده‌اند"
"از چندوقت پیش معلوم نیست چه کسی توی سر این خانم‌های عزیز انداخته که کسانی می‌خواهند ..."
"همان‌قدر که خوشحالم کسانی مثل او دارند سرعقل می‌آیند..."
استفاده میکنید.

شما به خود قیاس میکنید و برخورد آگاهانه ی انسانهایی را که با شناخت و آگاهی حرکت میکنند و از هزینه ی آن باخبرند و در حد وسع خود مایلند هزینه ی حرکت خود را تامین کنند تصویری میدهید که انگار ایشان نیز همچون  گروه سرگردان و هورا کشان نمازهای جمعه ی رهبرانتان هستند.

من قصد مخالفت با استدلال های شما را ندارم ، چون برخلاف شما که خود را انسان منطقی و مستدلی میدانید ، من استدلالی در گفتار شما ندیدم که قابل برخورد باشد. آنچه بود نگاه مرد ـ کودکی است که خود را مرکز دنیا میداند و بر کاخ عاج نشسته و می نالد که چرا هر کسی هر کاری میخواهد بکند نظر او را نمیخواهد و با او مشورت نمیکند.
شما نه شادی صدر را میشناسید ، نه محبوبه ی عباسقلی را ، نه فرناز سیفی را و نه هیچ کس دیگری را.
با همان شناخت محدودی که از جامعه و مسائل آن دارید میتوانید باور کنید که بازجوی فرناز وقتی به او گفت که : "شخص او با مطالبات زنان هیچ مساله‌ای ندارد "، من کاملا معتقدم که شما دروغ نمیگویید ، شما این گفته را باور میکنید. نوشتار شما مدتها پیش نشان داده که درک شما از دنیای اطرافتان همین است و بیش از این نیست .
بر همین روال میتوانید بنشینید و بگویید :
" شما اگر خیلی ادعا دارید بروید و کاری کنید که به مجلس بروید، آن قانون را تصویب کنید، با زنان میانه‌روی جناح راست وارد تعامل و رایزنی شوید و شورای نگهبان و رهبر را برای پذیرش این قانون آماده کنید."
این نمایشی از سطح هوش و شعور شماست. مقصر نیستید. همه ی انسانهای  دنیا با سطح هوش مساوی به دنیا نیامده اند. حال اگر چنین سخنان حکیمانه ای !! را از همه نمیشنویم ، شاید به این دلیل است که هوش افراد کم هوش نیز درجات مختلف دارد. بسیاری از آنها با درصد هوش پایین هم قدرت تشخیص کم هوشی خود را دارند و  مثل شما نسبت به درک و فهم خود توهم ندارند که فکر کنند حالا اگر توانستند نقشی در به وجود آمدن وبلاگهای فارسی داشته باشند ، یک پا آنالیزر اجتماعی هم هستند.
خوشحالم که اگر وبلاگستان برای کسی آب نشد ، برای شما موردی برای کسب نان شد و شما توانستید توسط آن خود را به ثبت برسانید و درآمدی نیز از این طریق کسب کنید.  اما اینهمه خودتان را جدی نگیرید ، به جان خودتان قسم ،  کس دیگری هم این کار را نمیکند .
بارها که نوشته های شما و آنالیز های صدتا یک قازتان را خوانده ام ،و هر بار موجب شدید که در اوج نگرانی و ناراحتی ، لبخندی بر لب داشته باشم. بگذارید  تصویری که به من میدهید را برایتان ترسیم کنم .فکر میکنم که فیلم مورد علاقه ی شما باید "پدرخوانده "باشد ،  و در خیال خود بر جایگاه " دون کارلئونه " تکیه زده اید و بار میدهید و راه حل میدهید و دستتان را برای بوسیدن به سمت افرادی که برای رفع مشکل خود نزد شما آمده اند دراز میکنید . بیدار شوید ، نگاهی در آینه به خود بیاندازید ، این اتفاق حتی در دنیای شو بیز  هم نخواهد افتاد ،  کاپولا هم هیچ قصدی برای جانشینی شما به جای  مارلون براندو ندارد. حد اقل خبرش هنوز درز نکرده .
 
باور کنید دشمن شما نیستم .اما دوست شما هم نه.  
 اگر قدری واقع بین بودید و با خودشناختی و خود آگاهی و درک درستی از خودتان و ظرفیت و توانایی تان حرکت میکردید ، اینگونه پرت گویی نمیکردید . نمیگویم نظر ندهید ، هر کسی قادر است نظر دهد و میدهد. ( متاسفانه در بین هموطنان ما این مسئله بیشتر مشکل ساز است تا راه حل چون بسیاری از افراد   نظر کارشناسانه در مورد مسائلی میدهد که هیچ اطلاعی از آنها ندارند ) . نظر دادن حق طبیعی شماست. اما نظر دادن و پیشنهاد کردن با خط دادن و راه کار دادن و خود را مرکز کاهنات تصور کردن متفاوت است. آنچه شما میکنید دومی است و فقط موجبات رفاه خاطر و خنده را فراهم می آورد. هر چند  خنده لازم است.این خنده اما با آنچه از نوشته های طنز پردازان خود میگیریم متفاوت است.خندیدن بر نادانی دیگران چندان حس خوبی به همراه ندارد.  این خنده هیچ تفکر و خِردی را به دنبال ندارد. در نوشتار شما جای اندیشه و فکر خالی است و من  اطمینان ندارم که رل میمونی را که جای دوست و دشمن را نشان میدهد  را نیز آگاهانه انتخاب کرده باشید.

[ 9:59 | مهشيـد | 0 دنبالک | 21 ديدگاه ]

March 10, 2007

باز صد رحمت به اعضای حزب لیبرال ها .
من برای همه روزنامه ها ، رادیو تلویزیون سوئد و همه ی احزاب سوئد ـ و بعضی از اعضای هر کدام از آنها به طور خاص ـ میل زدم . احتمالا دوستان دیگری هم چنین کردند.  تنها حزبی که به خودم هم جواب داد و در مورد دستگیری زنان در ایران واکنش بیرونی  نشان حزب لیبرال مردم در سوئد بود. حزب چپ و سوسیال دمکرات ها ـ که اعضای ایرانی در آنها هم زیادتر از احزاب دیگر است ـ اصلا صدایشان در نیامده .

[ 16:58 | مهشيـد | 0 دنبالک | 0 ديدگاه ]

March 9, 2007

برای خواهرم شادی صدر ، نوشته ای از ابراهیم نبوی

قصدم اصلا این نیست که از کسی قهرمان و رهبر بسازم. بیش از 30 زن  چندین شبانه روز را در زندان به سر بردند ، و این درحالی است که بیش از هزاران زن سالها و سالها را در زندان جمهوری اسلامی در زیر شکنجه ، به سر بردند ، و چندین و چند هزار زن و مرد ، هرگز از آن زندان جان سالم به سر نبردند.
قصدم اصلا این نیست که کسی را برتر از دیگری قرار دهم ، سه نفر هنوز در زندان هستند که هر سه نفر کوشندگان جنبش زنان در ایران هستند. اصلا در تمام این زنان که دستگیر شدند ، یا آنها که دستگیر نشدند ، یا آنها که احضار شدند یا نشدند ، کسی بر دیگری هیچ برتری ندارد . مسئله اصلا این نیست . مسئله این است که در این جمع زنان من چند نفر را از نزدیک میشناختم و بسیار دوست داشتم و حالا ، از این سه نفر که هنوز در زندان باقی هستند  یکی هست که من او را از نزدیکتر  میشناسم . آن دو دیگر را نیز حتما اگر از نزدیک میشناختم به همین اندازه دوست میداشتم ولی شانس آشنایی با ایشان را نداشتم.

شادی را اما میشناسم. هیچ کسی را ندیدم که به اندازه ی این دختر سریع بخواند. یک کتاب قطور را در عرض یک بعد از ظهر خواند ، و وقتی با ناباوری ازش موضوع کتاب را پرسیدم ، با خنده تمام کتاب را خلاصه تعریف کرد.
تر و فرز و تند و تیز ، و بسیار باهوش و دقیق است. صادق و کوشا است. .
سالهاست در جنبش زنان در صف مقدم ایستاده و صادقانه حرکت میکند. مسلما در حرکتش اشتباه هم وجود دارد ، ولی هرگز از شادی ندیدم که اشتباهاتش را توجیه کند و یا لاپوشانی کند. رک و راست میگوید آن موقع این نظر را داشتم و اشتباه بود و الان اینطور فکر میکنم.

شادی یکی از دوست داشتنی ترین انسانهایی که در زندگی ام شناختم.
وقتی که نوشته ی نبوی را در مورد شادی میخواندم ، دیدم که به راستی بهتر از این نمیتوانستم بنویسم :

شادی صدر از آن هاست که مثل مورچه هايی که توش زمستان شان را دانه دانه جمع می کنند و خردی قد و بالای شان را با بلندی همت غريب شان جبران می کنند، ذره ذره اعتبارش را جمع کرده است و اين اعتبار بی ترديد سرمايه ای بزرگ برای خودش و همه زنان ايرانی است

شادی نه رهبر است ، نه قهرمان ، زنی است آزاده که در جستجوی روزنه های تنفس برای خود و دیگر زنان کشورش  می ایستد و میجنگد .
زنی که با وجود دو مدرک معتبر تحصیلی ، در حالی که به راحتی میتوانست مثل بسیاری زنان دیگر به شغلی نان و آب دار و کسب درآمد بپردازد ، شب روزش را در دفتر کوچک وکالتی که جهت کمک به زنان دربند به همراه چند تن دیگر تاسیس کرده است ، در ستیز است تا راهی پیدا کند برای دفاع از کسانی که خود قربانیان اجتماعی بیمارند.

شادی منبع انرژی مثبت است. خیلی ساده میشود دوستش داشت و از جمله آدمهایی است که حتی مخالفانش را به احترام به خودش وادار میکند. 

شادی جان ،  میدانم ( امیدوارم ) به زودی از زندان آزاد میشوی ، برایت و برای همه مان آرزوی رهایی را دارم. دلم برایت بسیار تنگ شده ، و دیدن چهره مهربان و  دلپذیرت در تمام سایت های اینترنت ، این دلتنگی را تسکین نمیدهد.  

_____________________________________

يك گله ي كوچك از عزيزان خودم ،كه شايد هم يك سوئ تفاهم و بدفهمي از طرف من باشد :

هر روز به زنستان سر ميزنم. عادت شده است.عادت خوبي هم هست .
همه ي شما را هم دوست دارم و تلاش شبانه روزي تان را واقعا تحسين ميكنم و به پشتكارتان هميشه غبطه ميخورم و آفرين ميگويم.
شايد به خاطر همين ، به خاطر اين حس دوستي و نزديكي است كه   با ديدن اين جمله " اعضاي دربند مركز فرهنگي زنان را آزاد كنيد !  " در صفحه ي اول زنستان ، دلم گرفت .
تعداد بيش از 30 زن دستگير شده و بتدريج آزاد شدند. آيا درخواست آزادي تنها تعدادي از آنها ، هم قبيله ها ـ خودي ها ، از سوي يكي از انجمن هاي پركار و كوشاي جنبش زنان ، را كاري صحيح و سنجيده مي دانيد ؟
عزيزان. من در درجه اول گمان را بر بدفهمي و سوئ تفاهم از طرف خودم ، يا اشتباه تايپي و يا چاپي ميگذارم. چون به سادگي ، توقعي بيشتر از اينها از شما دارم .

___________________________________

تعداد دستگير شدگان روز 8 مارس مقابل مجلس به 7 نفر رسيد. خبر از زنستان

[ 0:57 | مهشيـد | 0 دنبالک | 1 ديدگاه ]

March 8, 2007

تمامی فعالان زن بازداشتی بجز شادی صدر، ژیلا بنی یعقوب و محبوبه عباسقلی زاده در بامداد 8 مارس آزاد شدند

گفتگويي کوتاه با پرستو دوکوهکي پس از آزادي

ما به آينده چشم دوخته ايم.

 يك اطلاعيه مهم :

اطلاعيه شماره 2 برگزاري مراسم روز جهاني زن 8 مارس 17 اسفند 

"همبستگي براي آزادي ، برابري، عدالت جنسيتي" 
 
 

فعالان جنبش زنان سالهاست كه با چشم انداز همبستگي زنان ايران و جهان و طرح مطالبات مدني ، خواهان برگزاري روز جهاني زن بوده اند . متاسفانه به رغم تلاش هاي مستمر گروههاي مختلف زنان در مسير احقاق حقوق انساني و شهروندي ، همواره با محدوديت ها و موانع بي شماري روبرو بوده ايم.

امسال نيز بر آن شديم تا با طرح مطالبات زنان، در تجمعي مسالمت آميز( طبق ماده 27 قانون اساسي) در مقابل نهادي كه به باور ما بايد برآمده از آراي ملت باشد، با تاكيد بر خواسته هاي دمكراتيك و برحق خود روز جهاني زن را گرامي بداريم .

اينك اعلام مي كنيم كه به علت برخورد خشونت آميز نيروهاي انتظامي با فعالان جنبش زنان در 13 اسفند كه منجر به بازداشت 33 نفر از آنان - از جمله گروه هماهنگ كننده- شد و با ادامه بازداشت سه نفر از فعالان جنبش زنان در زندان اوين، كه دو تن از ايشان عضو گروه هماهنگ كننده هستند، و همچنين به علت آزادي تعدادي از گروه هماهنگ كننده مراسم در اولين ساعات روز 17 اسفند، امكان مديريت و سازماندهي مراسم روز جهاني زن از گروه هماهنگ كننده سلب شده است . 

در همين راستا با تبريك مجدد روز جهاني زن كه امسال به نام "همبستگي براي آزادي ، برابري ، عدالت جنسيتي" نام گذاري شده است ، دست كليه حمايت كنندگان را مي فشاريم و تقاضا داريم به منظور جلوگيري از بروز هرگونه خشونت و يا سو استفاده ، با اخلاق مدني و صلح جويانه، گروه هماهنگ كننده را در مقابل مجلس، ياري كنيد .  

گروه هماهنگ كننده :      شهلا انتصاري ، فاطمه گوارايي ،مرضيه مرتاضي لنگرودي ، رضوان مقدم


 

[ 8:19 | مهشيـد | 0 دنبالک | 9 ديدگاه ]

March 7, 2007

* فردا روز هشت مارس است. امیدوارم که حرکتهایی که قبلا برنامه ریزی شده بودند ، انجام شوند و مسکوت نمانند. این تنها راهی است که بتوانیم اثبات کنیم که ما در ایران جنبشی به نام جنبش زنان داریم و نه تنها چند ده نفر زن فعال. این جنبش در غیاب عزیزانمان نیز باید بتواند اعلام وجود کند.

*در مورد دستگیری بچه ها ، بعضی ها میگن : مگر خون اینا از بقیه رنگین تره ؟ فلان جا و فلان جا و فلان جا که قیامت شد چرا شما هیچی نگفتید و الان دارید داد و قال میکنید
من میگم : نه اینکه شما برای بقیه خون به پا کردید و خودتان را به زمین و زمان کوبیدید ؟ به همین دلیل برای اینا سکوت میکنید ؟ نمیخواهید تبعیض قائل شوید ؟

بعضی ها میگن : چرا وقتی که قوم ها تظاهرات میکردند ، کارگران تظاهرات میکردند و یا ... چیزی نمیگفتی ؟
میگم : الان هم سایت های مربوط به قوم ها و مربوط به اعتصابات کارگری در مورد این مسئله حرف زیادی نمیزنند. بارها گفته ام که مشغله ی شخصی من مسئله ی زنان است. برای حقوق قوم ها و کارگران و کارمندان و .... و تمام بشر احترام قائلم ، ولی مشغله ام مسئله ی زنان است. درک این مسئله آیا اینقدر پیچیده است ؟

بعضی ها میگن : حالا فردا که بیان بیرون هر کدوم میشن رهبر
من میگم : تو ایران که زندان رفتن کار چندان سختی نیست. با یک جو همت شما هم میتونید بروید زندان. لطفا از پشت مونیتورتون بیایین بیرون و تشریف ببرین یه تک پا زندون ، وقتی اومدین بیرون خودم اعلام میکنم که شما رهبرید. راضی شدید ؟

بعضی ها میگن : چند روز دیگه آزاد میشن ، این که این همه حرص و جوش خوردن نداره .
من میگم : انگار زیاد راضی نیستید ؟ چطوره یه پتیشن بنویسیم امضا جمع کنید و اعلام کنید  که تا همه شون را به حبس های طویل المدت و بعضی ها را به اعدام محکوم نکنن رضایت نمیدهید. به این سادگی ها که نیست ، نزارین قسر در برن ...

*یک جنبه ی مثبت هم در این دستگیری همگانی وجود داشت. من هرگز قبل از این بچه های جنبش فعال جنبش زنان را اینقدر یکپارچه در جوش و خروش ندیده بودم. تمام اختلافات به یکسو گذاشته شده و همه جانبه خبر رسانی میشود. ای کاش این روحیه همیشگی باشد. ای کاش این نگاه و این برخورد به کار و فعالان ماندنی باشد.

* یک سری بچه ها آزاد شدند و یک سری هنوز در زندانند. یک سری به بند عمومی و یک سری به بند انفرادی تحویل شده اند. اما تفاوتی وجود ندارد. چندین تن از زنان فعال کشور ما دستگیر شده اند و برای بیرون آمدن به صدای ما نیاز دارند. خاموش نمانیم .

* فردا هشت مارس است و تولد دخترکم . این خانم جوان هر قدر که بزرگتر میشود ، سخت کوش تر و دوست داشتنی تر میشود. روی کیکی که برایش سفارش داده ام ، بجز نامش ، 25 سال نقش بسته. زمان به سرعت گذشت ، و همیشه هم راحت نبود. اما افزودن  یک انسان مهربان و انساندوست به  این دنیا به تمام زحمت ها می ارزید. تولدت مبارک دخترکم...
 

[ 23:25 | مهشيـد | 0 دنبالک | 4 ديدگاه ]

March 5, 2007

*مقاله زنان دوزخی ، کاری است که با زحمت بسیار توسط  همشهری خوب  ما آقای ناصر رحیم خانی جمع آوری و تالیف شده است. این مقاله را به تمام کسانی که معتقدند که مشکل زن در جامعه ی امروز مشکلی است که با مذهب اسلام عجین است توصیه میکنم. بسیار شنیده ایم که در زمان ایران باستان زن فلان بود و بهمان بود و ارجش فلان قدر بود و به فلان جا رسیده بود. آنچه در مقاله زنان دوزخی گرد آمده ، همان ارج زن در ایران باستان است و دیدگاه مذهب زرتشت به زنان است.

*وبلاگ فرناز را مدام اگر چک کنیم ، میتوانیم خبرهای دست اول راجع به بچه ها بگیریم . بالاغیرتا دم به دقه چک نکنید که پهنای باندش تا آخر ماه بمونه و وبلاگش کن فیکون نشه.

*این مقاله ی خانم کار در مورد پروین اردلان خیلی زیباست.

*این کار هم خیلی باحاله. بهتون میگم چرا...
قبلا ها وقتی یه نفر را میگرفتن ، سازمان فلان و بهمان برای آزادی اش پیام و پیغام و پسغوم میداد. اکثرا هم سازمانهایی بودند که سعی میکردند طرف را بهشان بچسبانند و طرف هم خودش را به زمان و زمین زده بود که بگه روحش هم از این سازمانها خبر نداره. نمیدانم این پیامها اوضاع بازداشتی ها را بدتر میکرد یا نه. ولی میدانم که بهتر نمیکرد.
این کار اما جدیده . امضا کنندگان شخصی هستند. عمه ی فلانی، پسر عموی فلانی ، خواهر فلانی ، مادر فلانی و شوهر فلانی ..
مسئله را شخصی ،  خصوصی و  سیاسی میکند. بار بازداشتی را هم زیادتر نمیکند و برعکس ، اعمال فشار خانواده به عنوان واحد های مورد قبول اجتماع را عمومی تر میکند و از حالت شخصی در می آورد.
معرکه است. یک تجربه جدید در اعتراض به بازداشت و اعتراض به زندانی شدن افراد. هر کی این مسئله به فکرش رسید دمش گرم...

*دیشب با یکی از دوستانم در ایران سر بازداشت بودن بچه ها گپ میزدیم . نگران بود و خواستم بخندانمش و ماجرایی را برایش تعریف کردم. درست یادم نیست آن ماجرا را در وبلاگ نوشته بودم یا نه ، از بس که خودم به یادش می افتم و میخندم ، برایم نزدیک است . شاید هم قبلا نوشته بودم. اما باز هم مینویسم :

اوایل انقلاب که بود ، بعد از یک یورش کمیته من و یه سری از بچه ها را در سندیکای کارگران خیاط ، کفاش ، بافنده سوزنی دستگیر شدیم. یادمه که روسری هم به سر نداشتم. اون روزها هنوز مسئله حجاب و این حرفها سفت و سخت نبود و جدا سازی زن ها و مردها هم زیاد سختگیری نمیشد. دختر و پسر را  با هم ریختندمان تو مینی بوس و بردند یه محلی طرفای میدان فردوسی ، که بعدا فهمیدیم که قبل از اینکه مقر کمیته بشه ، دیسکویی ، چیزی بوده. همه مان را ریختند توی یک سالن بزرگ . وسط سالن یک دیوار نیمه ، مثل  بار بود  که ما دخترها را کمتر بودیم گفتند بروید اون طرف دیوار که قسمت کوچکتری بود و پسرها اون طرف دیوار . اما دیوار کوتاه بود ، وقتی ایستاده بودی ، تا کمر میرسید  به این ترتیب ما همه اش با هم گپ میزدیم. کمیته ای ها هم سخت نمیگرفتند. دو سه تا دیگه از دخترا نشریه داشتند که من ازشون گرفتم.  فداکاری خفه ام نکرده بود ، اما تعداد نشریاتی که من با خودم داشتم و نتوانسته بودم در راه از شرشان خلاص شوم ،  زیاد بود ، گفتم دو سه تا بیشتر دیگه به من لطمه ای نمیزنه ، ولی ممکنه از بار آنها کم کنه.
خلاصه چند نفری مان را ، هم از پسرها و هم از دخترها بردند برای بازجویی...

بازجویی من زیاد طول کشید ، شروع کردم با کمیته چی  کل کل کردن و یکی من گفتم و یکی اون گفت و یک هو نفهمیدم چی شد که شروع کرد به کتک زدن من. بی مروت  هم دست سنگینی داشت و حسابی صورتم را تغییر دکوراسیون داد . لبم و کنار ابرویم شکافت و دماغم که همینطوری هم دم به دقه خون دماغ میشد ، خون فواره زد ... خلاصه منظره ی قشنگی نبود.
من ِ نازپروده هم ، عشق مقاومت کشته بوده تم ، و لج هم کرده بودم با یارو ، و آخ نمیگفتم. چشمم از درد پر از اشک شده بود ولی صدایم در نمی آمد. از یک طرف هم صدای داد و بیداد از اتاقهای دیگر نمی آمد و با خودم میگفتم که همه را دارند می زنند و کسی گریه نمیکنه ، حالا من اگر جیغ و داد کنم ، بچه ها برایم دست میگیرند و تا مدتها ولم نمیکنند. خلاصه کتک خوبی نوش جان کردم. اون هم من که اصلا در خانه کتک نخورده بودم و انتهای ضرب و شتم جسمی ، دعوا با برادرانم بود و مشت و لگدی که حواله میکردند یا احیانا موهایم را که می کشیدند. خلاصه واقعا شجاعانه مقاومت کرده کردم .
وقتی به سالن برم گرداندند ، درد کتک و تحقیری که از کتک خوردن داشتم آنقدر شدید بود که داشتم منفجر میشدم ، اما باز جلوی خودم را گرفته بودم تا روحیه بچه ها را تضعیف نکنم .این اما تا آنجا طول کشید که دیدم بقیه ی بچه ها خوش و خرم دارند میگند و می خندند و اصلا زخمی بر صورت ندارند و جای کتک بر بدن و صورتشان نبود. بچه ها که من را با آن سر و وضع دیدند دویدند به طرفم و من را که بهت زده بر جای میخکوب شده بودم گرفتند زیر سوال که مگه تو را زدند ؟ و چرا ؟ 
وقتی که فهمیدم در تمام گروه حدود 20 ـ 25 نفره ی ما ، از پسر و دختر ، فقط من را کتک زده اند بعضم ترکید و زدم زیر گریه. حالا گریه نکن و کی بکن. یک عری میزدم که نگو. وسط گریه هم دائم هم داد میزدم که پس چرا شما ها را اصلا کتک نزدند  :))

حالا شما هم دست نگیرید ، بابا 17 سال که بیشتر نداشتم.

 

[ 21:39 | مهشيـد | 0 دنبالک | 8 ديدگاه ]

March 4, 2007

در پیشواز روز جهانی زن ، بچه ها امشب را در زندان میخوابند .

بچه ها روزتان مبارک

ممنون از آرش  و فرناز عزیز که به اسم ها چهره دادند. چهره ی بسیاری از آشنایان و عزیزان من در این عکس هاست. چهره های بسیار هم نیست.
امشب بچه ها در زندان میخوابند تا به حکم ها ، به دستگیری ها ، به احضار ها و بازداشت ها اعتراض کنند.
در زندان میخوابند چرا که چشم به آینده دوخته اند .... شاید تعدادی فردا آزاد شوند و شاید تعدادی روزهای زیادتری در زندان بمانند. نمیخواهم روضه بخوانم . میدانم که خودشان میدانستند که احتمال چنین مسئله ای هست . و دانسته اقدام کردند.
فقط الان در فکر افتادم که ... دفعه قبل که فرناز و بقیه بچه ها دستگیر شده بودند و برای انتقال تجربیات ، بعد از آزادی خاطرات خود را منتشر کردند ، یک سری در همین وبلاگشهر و احتمالا در زندگی واقعی هم ، دم گرفتند که ای وای حالا اگر چند سال زندان میرفتند چه میکردند و چه و چه ها..
به این فکر میکردم که بعد از آزادی این بچه ها ، اگر چیزهایی نوشته بشود ، چه کسانی دادشان در می آید ؟ آیا باز هم در وبلاگهایشان چنین خواهند نوشت ؟ بعد احیانا ، مثلا حسین آقا خواهد نوشت که اینها همه  قصد خروج از کشور و ادعای رهبری جنبش زنان را خواهند داشت و چه و چه ها ؟

دنیای عجیبی است.در این دنیای عجیب ، عده ای می جنگند و عده ای وبلاگها یشان را با جوهر بخل و کینه شان می نویسند.

امشب بچه ها در زندان میخوابند. میتوانم حدس بزنم که عمدتا با هم هستند  چون تعدادشان زیاد است و اینهمه زندان انفرادی کمی دور از تصور است.

این هم هدیه جمهوری اسلامی به زنان مترقی و پیشرو ایران در پیشواز روز جهانی زن.

[ 20:16 | مهشيـد | 0 دنبالک | 3 ديدگاه ]

تجمع مقابل دادگاه به خشونت کشیده شد

آخرین لیست بازداشت شدگان ( به نقل از وبلاگ فرناز )

نوشین احمدی خراسانی- پروین اردلان- ناهید کشاورز- محبوبه حسین زاده- محبوبه عباسقلی زاده- نیلوفر گلکار- پرستو دوکوهکی- مریم میرزا- مریم حسین خواه- ناهید جعفری- مینو مرتاضی- فاطمه گوارایی- شهلا انتصاری- سوسن طهماسبی- آزاده فرقانی- ژیلا بنی یعقوب- ناهید انتصاری- شادی صدر- ساقی لقایی- ساغر لقایی- الناز انصاری- سارا ایمانیان- جلوه جواهری- زارا امجدیان- زینب پیغمبرزاده - نسرین افضلی- مهناز محمدی- سمیه فرید- فریده انتصاری- رضوان مقدم- سارا لقمانی

[ 10:27 | مهشيـد | 0 دنبالک | 0 ديدگاه ]

March 3, 2007

روز زن در ایران

این هفته دوستان ما در ایران هفته ی پر تلاشی را خواهند داشت. فردا در مقابل دادگاه انقلاب  و هشت مارس  روز زن در مقابل مجلس . موفق باشید دوستان عزیز و جای ما را هم پر نگاهدارید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برنامه ی امشب تلویزیون سوئد همانطور که قبلا هم نوشتم به کودکان و اعتقادات مذهبی اختصاص داشت. در این برنامه سه مستند به همراه مقداری بحث و گفتگو به نمایش در آمد.

سوئد کشوری سکولار است. آزادی مذهب و بی مذهبی در سوئد اختیاری است. اما کودکان چه می شوند؟ آیا کودکان از این آزادی انتخاب برخوردارند ؟

مستند اول به نام " ویروس اعتقاد " The virus of faith  مستندی بود از ریچارد داوکینز . این مستند که به مدارس مذهبی و تزریق باورهای مذهبی به کودکان تخصص دارد را در گوگل یافتم. فیلم که تقریبا 25 دقیقه از آن نمایش داده شد. به طور کامل  در 5  قسمت روی یو تیوب در این آدرس قرار گرفته است. در این فیلم افراد معتقد به مسیحیت و یهودیت به ترس از خدا و ترس از جهنم و تاثیر آن در باور و اعتقاد انسانها تاکید میکنند. فیلم تصویر بسیار وحشتناکی در بنیادگرایی مذهبی و اعمالی که ایشان حاضرند برای ترویج اعتقاد خود انجام دهند به دست میدهد. این افراد با دیدگاههای فوق العاده واپسگرایی نسبت به سقط جنین ، هموسکسوالیته و گناه و خوب و بد ، عقاید خود را در مدارس و کلیساها و مراکز مذهبی خود تبلیغ و ترویج میکنند. داوکینز در این فیلم که تماما در تلویزیون سوئد نمایش داده نشد ولی بر یو تیوب قرار گرفته است ، با آوردن قسمت هایی از انجیل و تورات و قرآن ، تمامی اعتقادات مذهبی را به نقد میکشد. دیدن این فیلم را شدیدا توصیه میکنم.

فیلم بعدی به نام ازدواج ِ هله لویا ، ازدواج یک پسر شیلیایی 22 ساله و یک دختر سوئدی 18 ساله مسیحی را در استکهلم و کلیسای سودرمالم نشان میدهد. اعتقادات ایشان به بکارت ، به گناه و دور ماندن از آن ، تصویری از چهره ای دیگر از اجتماع سوئد را به نمایش در می آورد. چهره ای که معمولا در مطبوعات سوئد جایی از نمود ندارد. 

فیلم سوم اردوی مسیح ، Jesus Camp بود که به عنوان فیلمی مستند یکی از کاندیدهای فیلمهای مستند در پخش جوایز اسکار امسال بود. فیلم که اثر مستند ساز  Heidi Ewing است ، تصویری ترسناک از آمریکای معتقد و سکت های مذهبی در حال رشد در آمریکا را به نمایش می گذارد. فیلم بر روی سکت مشخص پینگست ، که پرولایف نیز هستند متمرکز شده است. آماری که این مستند ساز میدهد شهادت بر این واقعیت دارد که نزدیک به 25 درصد از جمعیت آمریکا به این فرقه  تعلق دارند که مورد تائید و حمایت  پرزیدنت جرج بوش و بسیاری از کاندیدهای ایالتی و سنا است. ضمن اینکه رئیس دادگاه عالی آمریکا نیز متعلق به همین فرقه است. فیلم اردوی مسیح ، تمرکز این فرقه بر کودکان و اعمال شستشوی مغزی آنان توسط رهبران فرقه را نشان میدهد. به گفته ی یکی از رهبران فرقه ، پاستور بکی ، Becky  ، بیش از یک سوم جمعیت جهان را کودکان زیر 15 سال تشکیل میدهند ، او میگوید بقیه فرقه های مذهبی و ایدئولوژیک و سیاسی در جهت اعمال نظرات خود بر این یک سوم اجتماع تلاش میکنند ، پس چرا ما نکنیم. درحالی که ما برحقیم و حقیقت با ماست. آمار خود این فرقه حاکی بر آن است که بیشتر از 40 درصد پیروان این فرقه قبل از 13 سالگی به اصطلاح " نجات یافتند " و به فرقه گرویده اند.
خانم پاستور ، بکی ، در یکی از سخنرانی های ، حکم اعدام هری پتر را نیز صادر کرد. او معتقد است که جادوگران بر ضد خدا هستند و سزاوار مرگ. خانم بکی در سخنرانی های مذهبی خود از کامپیوتر و تمامی وسایل مدرن و سمعی بصری کمک میگیرد و قبل از شروع سخنرانی به سراغ تک تک میکرفن ها و آمپری فایر ها رفته و شیطان را که قصد آن دارد که نگذارد برنامه ی ایشان برگزار شود از آنها دور میکند. دیدن این اعتقادها و این باورها در قرن 21 واقعا ترسناک است.

سایت مخصوص این فیلم را در این آدرس میابید .
در یو تیوب قسمتی از این فیلم به صورت تریلر گذاشته شده است در همین آدرس کلیپ های دیگری از این فیلم را  هم میتوانید پیدا کنید. تریلر بلندتری نیز در این آدرس وجود دارد.

 

 

[ 23:20 | مهشيـد | 0 دنبالک | 4 ديدگاه ]

اگر اهل تلویزیون هستید ، و برنامه های موضوع دار روزهای شنبه ی تلویزیون سوئد در موضوع برنامه تان هست ، تمای امشب را از دست ندهید. موضوع برنامه ی امشب که از ساعت هشت شب شروع میشود و تا پاسی از شب ادامه دارد ، " باور کودکان " است. این برنامه را شدیدا توصیه میکنم.

کودکان چه هستند ؟ انسانهای آزاد یا خمیرهای قابل شکل گیری ؟ بر سر کودکان در خانواده ها و جوامع ایدئولوژیک چه می آید ؟ کودکان چون آب روانی هستند که به سادگی شکل ظرفهایی را که در آن میریزند به خود میگیرند. اگر این ظرف ، یک خانواده مذهبی بنیادگرا باشد ، یا یک خانواده ی مارکسیست ارتدوکس ، یا یک خانواده ی .... کودک آن شکل را به خود میگیرد.

روزگار ما ، تفکر ما ، اجازه ی روان بودن این رودخانه های کوچک را به ایشان نمیدهد . هرجا که هستیم ، کودکانمان را به رنگ خود و به رنگ عقاید خود در می آوریم ، چرا که فکر میکنیم که آنگونه که ما هستیم ، بهترین شکل و نحوه ی بودن است. فرق نمی کند که فمینیست باشیم ، مارکسیست باشیم ، مسلمان باشیم یا طرفدار سکت های بنیاد گرای مسیحی یا طرفدار هارا کریشنا. ما بهترین هستیم و کودکانمان باید مثل ما باشند.

آلترناتیو آن که زمانی توسط چپ ارتدکس اعمال میشد چیست ؟ جدایی کودک از خانواده و سپردنش به جامعه تا شست و شوی مغزی نه توسط خانواده بلکه توسط اهرم قدرت جامعه ، امور تربیتی ، اعمال شود. این عمل بخشا در کشورهای  کمونیستی و بخشا در نازیسم هیتلری انجام شد و نتیجه ی آن به وجود آمدن انسانهایی بدون تفکر شخصی و گوش به فرمان فرماندگان بود. انسانهایی که هر کاری از آنها بر می آمد.

با کودکانمان چه میکنیم ؟
اگر در سوئد هستید ، برنامه ی امشب کانال دو را از دست ندهید.

 

[ 11:40 | مهشيـد | 0 دنبالک | 22 ديدگاه ]

March 2, 2007

این حسین درخشان واقعا بعضی وقتا میزنه به سیم آخر ـ یا به سرش ـ .

شاید هم این مریضی و خانه نشینی من موجب شده که دیگر هر چرندی را بخوانم و راجع بهش نظر هم بدهم :)
خلاصه ... حسین آقا مینویسد :
ببینید من کی می‌گویم. باطبی قرار است مثل سازگارا و فخرآور به بهانه‌های مختلف بیرون بیاید تا بشود رهبر کاریزماتیک جامعه‌ی جوان ایران برای روزی که در اثر تحریم‌ها یا حمله‌ی نظامی جمهوری اسلامی ضعیف شد، بتواند جوان‌های ناراضی را در آن شرایط بحرانی از طریق تلویزیون‌های آمریکایی (که بقول خود جمهوری اسلامی ۲۵ درصد بیننده دارند) بسیج کند و به خیابان بیاورد و انقلاب مخملی راه بیندازد.

یک نفر در زندان دارد از بین میرود ، چرا ؟ چون به تاریخ فلان یک پیراهن خونی بالا سر گرفته . و یک نفر در ناف کانادا مینشیند و ملت را میترساند که این اگر همچی میکنه واسه اینه که میخواد رهبر بشه... اک که خاک عالم بر سر ....

تو نابغه ای حسین جان...نابغه. میدانستی ؟

[ 10:41 | مهشيـد | 0 دنبالک | 7 ديدگاه ]



Powered by MT3.35