ریشارد کاپوشینسکی ، Ryszard Kapuściński ، روزنامه نگار ، شاعر و نویسنده ای انسان گرا.

کاپوشینسکی در مارس 1932 در مینسک ، یکی از شهرهای لهستان بدنیا آمد. در سال 1940 به همراه خانواده اش مجبور به فرار از نازی ها و ترک پینسک میشود. کاپوشینسکی در سالهای 50 تا 80 به عنوان یکی از روزنامه نگاران خط اول جبهه هر آنجا که اتفاقی می افتد حضور دارد . او در طول زندگی خود از بیش از 30 انقلاب و کودتا گزارش مستند تهیه کرده است. خصوصیتی که کاپوشینسکی را از دیگر همقطاران خود جدا میکند ، روحیه شاعرانه ی او در پرداخت مستند است ، کاپوشینسکی معتقد بود که چون در صحنه هست ، باید چنان بنویسد که خواننده نیز خود را در صحنه حس کند. او با شعر و ترانه و ادبیات ، بزرگترین فجایع اجتماعی را چنان توصیف کرده است که خواننده نیز جزئی از واقعه می شود.
در مصاحبه ای ، در مقابل سوال : آیا از خطر لذت میبری که چنین همیشه در مرکز خطر هستی ؟ جواب میگوید : خطر بسیار ترسناک و وحشتناک است. انسانی که خطر را بجوید و نترسد و بدنبال خطر باشد ، انسان نیست.
خودش میگوید : من در توصیف فاجعه ، خواننده را با فاجعه آشنا میکنم ، و بعد فضایی خالی در میان قرار میدهم. خواننده خود این فضای خالی را با استفاده از فکر خود پر خواهد کرد.
در توصیف مقابله ی روحی اش با لحظات خطر میگوید : هر بار که احساس میکنم دیگر زمان مرگم فرا رسیده است به خدا میگویم : این بار مرا نجات بده و نگذار بمیرم. قول میدهم که دیگر خودم را در چنین موقعیتی قرار ندهم. و ادامه میدهد : تعداد دفعاتی که این درخواست را از خدا کرده ام را به یاد ندارم.
کاپوشینسکی همیشه کوشید توصیف گر انسان باشد. همیشه کوشید از انسانها عدد نسازد و او را در صف مردگان ، یا در صف پناهندگان که با کاسه ای بدست در انتظار پخش سوپ روزانه خود بودند جستجو کند. راستی آن مرد که بوده ؟ آن مرد که پاهای خود را بر مین از دست داده است ، آن زن که در صف پخش آذوقه ، کودک خود را در آغوش به تن فشار میدهد. او ، خود ِ او ، کیست ؟
در مقاله ای ، در توصیف وقتی در اوج تیر اندازی قرار گرفته است و بر زمین افتاده ، حرکت مورچگان را در جلوی چشم خود توصیف میکند ، او میگوید که با دقت در حرکت مورچگان که بی توجه به صداها و تنش ها به کار خود ادامه می دادند ، توانسته بود به ترسی که تمام وجودش را گرفته بود غلبه کند.
کاپوشینسکی کتاب هایی در زمینه سیاست به چاپ رسانید. کتاب امپراتور در رابطه با فرمانروای اتیوپی ، هالی سلاسی و کتاب شاه ِ شاهان ، در سال 1982 ، در رابطه با سقوط محمد رضا پهلوی ، همچنین کتاب امپراتوری در رابطه با روزهای آخر سقوط شوروی در سال 1993 به چاپ رسید.
کاپوشینسکی در کتاب شاه ِ شاهان مینویسد :
روراست بگویم ، شاه ِ شاهان ترجیح میداد که وزیران بی عرضه و ناقابلی بر کار داشته باشد ، به این ترتیب قابلیت خود ِ او برجسته تر می بود.
اعلاحضرت بروکراسی را لعنت میکند که حقیقت یک پرنسیپ ساده را در نیافتند." پرنسیپ ساده ی بار اضافی ". انسانها به خاطر بردوش کشیدن بار های سنگین انقلاب نمیکنند. انسانی که تمام عمر چنین کرده است راه دیگری برای زندگی نمی شناسد. انقلاب وقتی رخ میدهد که کسی باری اضافه بر آنچه هست بر دوش مرد قرار دهد. او مشکلی با برداشتن و حمل بار هم ندارد. حمل آن نیز برای او چندان سخت نیست. چیزی که او را بر آشفته میکند این است که احساس میکند فریب خورده است. احساس میکند با او مثل یک حیوان برخورد شده و احمق قلمداد میشود. مرد برای نجات کیف پولش دست به تبر نمی برد. او به دنبال نجات ارزش های انسانی خود است.
در کتاب شاه شاهان می نویسد : بعد از انقلاب سفری به کشور داشتم . با مردی ملاقات کردم که 20 سال در زندان کار میکرد. او نقاش ساختمان بود. شغل او این بود که هر روز دیوارهای اتاقهای شکنجه را که از خون لک شده بودند ، رنگ کند. هر روز صبح این کار را میکرد تا اثری از جنایت باقی نماند. حالا همه چیز به حال عادی خود برگشته بود. این امکانی است که تاریخ در اختیار قاتلان قرار میدهد، هزاران نفر را از بین ببری و هیچ اثری باقی نماند.
او معتقد است که آنچه در مورد آفریقا یا کشورهای جهان سوم ، ایشان را مشخص و به قول اروپایی ها "اگزوتیک" میکند ، فیل و سوسمار و هوای خارق العاده و جانواران عجیب و غریب نیست. بلکه آنچه در این کشورها " اگزوتیک " است ، سیاست این کشورهاست.
خودش میگوید : ایدی امین یک دولت یک نفره دهشتبار را تشکیل داد. یک تلویزیون و یک رادیو و یک روزنامه و یک دولت . همه چیز را هم تحت کنترل شخص خودش گرفت. خودش هم مرد خیلی قوی هیکلی بود و دائما هم تحت ترور قرار گرفت. بارها به او شلیک شد ولی هیچ کدام به او اثابت نکرد. آیا این مسئله عجیب نیست ؟
ریشارد کاپوشینسکی در 23 ژانویه 2007 بعد ازجان بدر بردن از یک زندگی پر شور و ماجرا ، و بعد از اینکه بارها کاندید دریافت جایزه نوبل ادبیات شد و هرگز آن را دریافت نکرد ، ( اخرین بار که نامش در لیست قرار گرفت در همین پخش نوبل اخیر در سال 2006 بود ) در پی عمل جراحی قلب ، در سن 74 سالگی بر تخت بیمارستان جان سپرد.
از کاپوشینسکی مقالات و کتابهای زیادی برجا مانده است . با جستجوی نام او در گوگل و یافتن و مطالعه نوشتار او نام این انسان گرای بزرگ را زنده نگاه داریم.