February 18, 2007

چند هفته پیش لینکی برایم فرستاده شد ، لینکی به وبلاگ امید که متنی را منتشر کرده بود که من خودم نخواستم صدایش را در آورم ( اسمهایی از چند تن از عزیزانم آورده شده بود که سعی کردم در انتشارش کمکی نباشم ، بر خلاف چند تن دیگر از دوستان که اتفاقا به دلیل این اسمها آن را پیراهن عثمان کردند که البته این هم خود  نشانه ای است از فرهنگی که در این نوشته به آن اشاره میکنم)  تا اینکه امید متن را برداشت . متن ، گفتگوی اینترنتی دو تن از جوانان غیور و اندیشمند (اندیشمند بودن ایشان را شوخی نمیکنم چرا که این ادعا را دارند ، غیورش را اما جدی نگیرید  ) اهل مطالعه و اهل کتاب در اینترنت در باره ی دوستان خود ، زبان استفاده شده و ادبیات آن بسیار قابل توجه بود. من الان با جغرافیایی زبانی تهران آشنایی ندارم ولی یادش بخیر آن وقتها که ما در تهران بودیم ، این ادبیات مربوط به چاله میدان به پایین بود. و اگر هم نخواهیم چنین تقسیم بندی را بکنیم ، مسلما ادبیات دانشجویان و صاحبان اندیشه نبود. البته  دیده ام که روشنفکران و اهل قلم و دوات و مرکب ، بی قیدی را مثل قید سنگینی به خود تحمیل میکنند ( این اصطلاح قشنگ از من نیست و از تنکابنی است ) و با گفتمان لیچار دار ، خود را خاکی تر نشان میدهند ، خلاصه قدرت تشخیص این که در مطلب بالا کدام تفکر حکمرانی میکند با من نبود.
اما برای من یک چیز خیلی قابل توجه بود. چند جوان دانشجو ، و بعضا دانشمند ، نشسته اند و ساعتها وقتشان را میگذارند بابت این که این با آن خوابید و آن به این چراغ میزند و این با یک شیشه عطر با فلانی میخوابد یا با یک قوطی شکلات یا با یک بیسکوبیت ویفر.
عمدتا این حرفها مربوط به دختران بود، دختران بد ، دختران سبک پا ، دختران خراب .
اینکه این دختران با چه پسرانی در رختخواب میروند مسئله ی دیگری است و اینکه آن پسران چگونه ارزشگذاری میشوند نیز بحث دیگری ...
این که دو جوان دانشجو هیچ گفتگوی مهمتری ندارند بجز این موضوع نیز در خصوص بحث من نمیگنجد ، به نظر من انسانها حق دارند هر موضوعی را برای گفتگو انتخاب کنند ، هر قدر که ارزان باشد هم انتخاب ایشان است.
دیدگاه آنها به زنان و روابط ایشان البته زیر سوال است ولی باز هم بحث من سر این نیست.
آنچه از خواندن نصفه و نیمه این متن چت که امید آن را از وبلاگش برداشت در قلبم تیر کشید این بود که من این بحث ها را در اینجا هم از جوانتر ها شنیده بودم . اما نه در سن و موقعیتی مساوی ...
این بحث ها ، این کامنت ها ، این گفتگو های درگوشی یا در چت ها ،در اینجا  مربوط به نوجوانان 8 تا 15 ساله است. آن زمان که هورمونها در بدن غلیان میکند و جای تفکر بر هر چیز شوخی یا جدی دیگری می بندد و یکی از معزلات مهم دنیا که این نوجوانان باید به حل آن بپردازند معمولا میشود این که این آن یکی را بوسید یا آن به دیگری چراغ داد و یا اینکه فلانی با آن یکی خوابید . این که فلانی با شکلات با همه میخوابد یا با یک قوطی آبجو یا با یک شیشه عطر یا با ماتیک. این صحبت ها در میان نسل جوان اینجا هم هست ولی با چند و چندین سال اختلاف سن.
وقتی به سن دانشگاه رسیده ای ، دیگر برایت مهم نیست که کی با کی میخوابد . زندگی جنسی انسانها مسئله ی خصوصی خودشان است و از صحبتهای درگوشی دانشگاهیان و دانش پژویان نیست. نه اینکه همه اش بنشینند و از درس و مشق و مسائل مهم جهانی گفت و گو کنند اما  با بالارفتن سن و وارد شدن به محیط های اجتماعی دیگر همبستری افراد آنچنان " بیگ دیل " ی نیست.

اگر قلبم تیر کشید ، برای این بود که فاصله بزرگی در فرهنگ انسان جهان سوم و جهان دوم دیدم. شکافی عمیق ، نه به اندازه یک پله و دو پله ، نه به اندازه ده  سال و سی سال . شکافی که به این زودی ها پر نمیشود.

جمهوری اسلامی یک رژیم تحمیلی است ، اما جمهوری اسلامی فرهنگ خود را بیش از هر چیز دیگر تحمیل کرده است. فرهنگی که انسانها را بر اساس آداب موال رفتن و آداب رختخواب و خصوصی ترین اخلاق های ایشان ارزیابی میکند.

اگر جمهوری اسلامی را رد یا قبول کنیم ، باز این درد با ما هست که نمیتوانیم به راحتی از مسئله رختخواب خود و دیگران بگذریم .
رابطه ی جنسی یکی از نیازهای انسان است ( من آن را حتی حق نمیدانم و تنها نیاز میدانم ، حاضرم سر این مسئله به گفتگو بنشینم ) مثل بقیه ی نیازها ی انسانی به طرق مختلف قابل برآورده شدن و متحقق شدن است . انسان آرزومند ، انسان سرکوب شده است که تمام آمال و آرزوها و رویاها و گفتگو هایش را به نیازی که نمیتواند تحقق ببخشد اختصاص میدهد .

فرهنگ جمهوری اسلامی بعد از 28 سال در روح و روان ما ریشه دوانده است. آنگاه که مردم دنیا بی دغدغه ی رختخواب با هم زندگی میکنند ، و به مسائل جنسی تنها به عنوان نیاز فردی و نه به عنوان یکی از بزرگترین مسائل دنیا نگاه میکنند ، در کشور ما به دلیل همخوابگی بدنام میشوی ، سنگسار میشوی و اعدام میشوی . وقتی که در تمام دنیا میتوانی نیمه برهنه در ملا عام ظاهر شوی و هیچکدام از ستونهای اجتماعی هم فرو نمی ریزد ، دیدن مچ پا یا تار مو یا سر و گردن در کشور ما عقوبت سختی را هشدار میدهد . مشکلات بزرگ هیچند و مسائلی خرد ،به عنوان  بزرگترین مشکلات اجتماعی انسان نمود میکنند.

شاید به همین دلیل است که نه آزادی ، نه برابری ، نه دمکراسی ، و نه هیچ کدام از ارزشهای انسانی و حقوق انسان ، نه هیچکدام از اینها ، و تنها انرژی لعنتی  هسته ای است که حق مسلم ماست.
آری ، همه چیزمان به همه چیزمان می آید.

 

[ 9:32 | مهشيـد | 0 دنبالک | 16 ديدگاه ]


Powered by MT3.35