February 12, 2007

من مدتهاست که به کوبا و سیاست های داخلی و خارجی اش انتقاد میکنم. به نبودن آزادی های فردی و اجتماعی در کوبا ، به سیاست نزدیکی اش به دولت ایران. به بلند شدن فیدل عزیز از رختخواب بیماری جلوی پای احمدی نژاد ، چرا که نمیخواست جلوی این مرد بزرگ درازکش باشد ....
من انتقاد میکنم و یکی دو نفر دائما میپرند وسط و میزنند توی سرم و بی سوادی و بی اطلاعاتی ام را به رخم میکشند که از سیاست های کوبا هیچ نمیدانم و بیخودی زبان درازی میکنم و ...خلاصه سعی میکنند مرا به راه راست هدایت کنند و من هم هدایت نمیشدم تا ....امروز .

امروز فهمیدم که تمام این سیاست های نزدیکی به دولت ایران نه به خاطر نفت و گاز و این کوفت و زهر مار هاست. امروز فهمیدم که این سیاست ها به نفع ملت هر دو کشور است و این دو رئیس جمهور ( البته یکی اش مادام العمر و احتمالا موروثی ) کلی از هم یاد میگیرند و من ِ خنگولک به حرفهای این عزیزان که مثل فاطمه عره میپرند اینجا و زبان به سرزنش من میگشایند گوش نکردم و هی ـ کاملا بی اطلاعانه ـ ساز خودم را میزدم.
امروز که روزنامه ی دست راستی صبح سوئد ـ سونسکا داگ بلاد  ـ را باز کردم فهمیدم که چقدر در اشتباهم. بابا این سیاست ها کار خودش را کرد و کلی اطلاعات رد و بدل شد .

سونسکا داگ بلاد از عمل ضربتی دولت کوبا بر علیه پارابل ها نوشته بود و عکس بزرگی هم انداخته بود ـ که عکس را در اینترنت پیدا نکردم ـ خلاصه اینکه دولت کوبا برای اینکه ملت ازکانال هایی که با کمک دولت آمریکا بر علیه حکومت ایران ، ببخشید کوبا برنامه پخش میکند استفاده نکنند ، شروع به جمع کردن سراسری پارابل ها کرده است .
انشالا با این تبادل اطلاعات بین دولت های ایران و کوبا ، به زودی دادگاه های شرع هم در کوبا به راه می افتد و امت کوبا نیز از شر کفار در امان خواهند ماند. دنیا را چه دیدی ، شاید برادر فیدل هم با شکستن پارابل ها  و ممنوعیت ساتلیت و احتمالا اینترنت ، بتواند یه جمعیت صدها هزار نفری را گوسفندانه در میدان آزادی هاوانا جمع کند و برایشان سخنرانی کند. انشالله ...

همه یه طرف ، من دیگه با چه رویی به صورت این هایی که هی میپرند وسط و مرا به خاطر گیر دادن  به سیاست های داخلی و خارجی کوبا ـ البته به حق ـ فحش میدهند ،  نگاه کنم ؟

پس نوشت : خانمی در کامنت ها از من خواسته اند اشاره کنم که روزنامه ی سونسکا داگ بلاد دست راستی است. من هم چنین کردم. برای این خانم انگار ابدا مهم نیست که رژیم  کوبا با مردمش همان میکند که رژیم ایران با مردم میکند ، مهم این است که همه بدانند که چه کسی این خبر را منعکس میکند. خبر که حکایت از فاجعه دارد برای ایشان اصلا مهم نیست. این که این خبر را چه کسی ساخته مهم نیست. این که یک کشور شعور مردمش را دست کم میگیرد و امکان تماس ایشان با دنیای خارج را قطع میکند مهم نیست. اما مهم است که از چنین اعمال شایسته ای !!! استفاده ی دست راستی نشود. این مهم است.  اینها دلنگرانی های چپ عزیز ماست. اینکه بر سر مردم چه میرود .... آه ، چه بگویم ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز یکی از همکاران مردم اومد و گفت یه چیزی یاد گرفتم . گفتم : آها ...گفت بین 1 تا ده یه شماره را انتخاب کن ، گفتم اوکی ، گفت : به من نگو . من حدس میزنم ، گفنم : اوکی . آمد دستش را روی موهایم گرداند و روی سرم گذاشت و چند دقیقه ای یه سری حرکتهای عجیب و غریب در آورد و رفت چیزی روی یک کاغذ نوشت و کاغذ را برگرداند و به پشت روی میز گذاشت. به من نگاه کرد و گفت : چه شماره ای را انتخاب کرده بودی ؟ گفتم  : پنج . گفت : اه ...بگندی ... با غیظ کاغذ را مچاله کرد و انداخت توی سطل آشغال و گفت : برای همین میگویم عاشق تو شدن خیلی مشکل است دیگر .
گفتم : بله ؟ نفهمیدم ؟ یعنی چی ؟ اولا تو کی گفتی که مشکل است که کسی عاشق من شود ؟ نگاهی به دیگر همکاران انداختم و دیدم آنها هم به شوخی و جدی سرشان را تکان میدهند و میگویند : خوب مشکل که هست دیگر .
ادامه دادم : بعدشم کی گفت اصلا تو حق داری راجع به زندگی عشقی من نظر بدهی ، سوما اصلا روی چه اصلی از یک شماره میتوانی چنین نتیجه گیری احمقانه ای کنی ؟
گفت : آخه کدام آدم عاقلی میاید و شماره 5 را انتخاب میکند ؟ در آمار ِ این بازی شماره 5 اصلا انتخاب نمیشود . چون شماره ی وسط است و حدس زدنش آسان است و هیچ کسی آن را انتخاب نمیکند. خوب تو که این کاررا میکنی آدم غیر عادی ای هستی ، و عاشق آدم غیر عادی شدن کاری مشکلی است .
گفتم : جل الخالق . تو به خودت میگویی تحصیل کرده ؟ بابا بزرگ من از تو بیشتر سرش میشد . نگاهی به همکاران دیگرم انداختم و انتظار داشتم از من دفاع کنند. به شوخی و جدی و خنده های زیر لبی پراکنده شدند و زیر لبی میگفتند : خوب نتیجه گیری اش زیاد غیر واقعی نبود ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آنیا پرشون یکی از زنان اسکی باز سوئد است. 26 ساله است  پدرش مربی اش هم هست . دیروز در جام جهانی بازی های زمستانی  سه تا مدال طلا گرفت . به این ترتیب سوئد را در صدر قرار داد.
پاتریک وینبری هم یکی از مردان اسکی باز سوئد است . او  یه مدال برنز گرفت .

شاه سوئد که هرگز مسابقات زمستانی را از دست نمیدهد و همیشه تماشاچی است ، به عنوان تشویق به آنیا گفت : تو خیلی زرنگ هستی ، البته پدر و فامیل و دوستانت هم خیل کمکت کرده اند. ـ از همسایه ها و سگ و گربه و ماهی های آکواریومش و کمک های ایشان البته حرفی نزد.
شاه سوئد در مقابل تنها از پاتریک تشکر کرد. حرفی از اینکه چه کسی به پاتریک کمک کرد تا مدال برنز بگیرد نبود . احتمالا پاتریک نه مربی دارد نه پدر و نه فامیل و نه دوست که شاه سوئد اسمی از ایشان نیاورد.
پاتریک مدال برنز خود را به تنهایی گرفت . آخر پاتریک مرد است
اما به عقیده ی پادشاه سوئد، آنیا سه مدال طلای خود را  به کمک تمام قوم و خویشش گرفت ، یک زن  که به تنهایی نمیتواند چنین موفقیتی را از آن خود کند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خانم نازنین جم چند روزی در سوئد بود به همراه مینا احدی  ح ک ک ، سخنرانی کرد و جشن هم گرفت برای آزادی نازنین از چوبه اعدام.
این دوستان واقعا آزادی نازنین را دست آورد خود اعلام میکنند. یعنی کارهایی که زنان فعال ما در ایران دارد میکنند ، دوندگی های وکلای این زن و دیگر زنان ،  همه بوق است ؟ و دو تا سخنرانی کردن چهار تا پتیشن جمع کردن اصل کار است ؟ اینطور همه چیز را به مسخره میکشیم ؟ و بعد هم جشن میگیریم و میرقصیم که یعنی ما آدمها را نجات دادیم ؟
البته این که یک دختر جوان که ملکه زیبایی ( نمیدانم چرا حکک از عبارت دختر شایسته استفاده میکند ، انگار از تیتر ملکه زیبایی بدشان میاید ) بجز فتو مدل بودن و غیره به مسائل اجتماعی بپردازد هم خیلی خوبی است اما اینکه او توانسته آزادی ی نازنین را باز بستاند را از کجا گرفته ؟  

[ 21:54 | مهشيـد | 23 ديدگاه ]


Powered by MT3.35