شوخی ـ جدی در باره ی انقلاب بهمن :
راستش در سالهای پیش ، از انقلاب بهمن زیاد نوشتم. نالیدم. گریستم. انتقاد کردم و انتقاد از خود و همه ی کارهای دیگر. امسال عشقم گرفت اینطوری بنویسم.
موضوع انشا : دلایل شکست انقلاب بهمن را توضیح دهید.
البته بر همه ی ما دانش آموزان عزیز واضح و مبرهن است که انقلاب بهمن به دو دلیل عمده شکست خورد . 1 ـ انقلاب . 2ـ انقلابیون. این بود انشای اینجانب .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در تلویزیون های داخل کشور و تلویزیون های ایرانی خارج کشور بازار قهرمان سازی داغ است. تصویر خسرو گل سرخی تمام صفحه های تلویزیون را سیاه و سفید (و سیاه و سفید ، آری ، که سیاه و سفید رنگ اصلی انقلاب ایران است ، در آن زمان رنگ دیگری وجود نداشت ، همه چیز یا سیاه بود و یا سفید ) کرده است. دیدن چهره ی گلسرخی زخم عمیقی بر دلم مینشاند. "زخم عمیق ِ کاری ِ ..." دوست .
خسرو گلسرخی عزیز ، به عنوان یک مارکسیست لنینیست نه از جانش دفاع کرد و نه از عمرش ، او از هر دوی اینها گذشت تا از شریعت اسلام حرف بزند و از علی که اولین سوسیالیست عالم بود.
جانش برایم عزیز است و عمرش هم. گستاخی اش برایم قابل ارزش است و از جان گذشتگی اش هم . ولی حرفهایش دیگر نه. حرفهایش برایم ارزشی ندارند.
خسرو گلسرخی نه از سوسیالیسم چیزی میدانست و نه از شریعت اسلام. و او روشنفکر زمان ما بود و قهرمان ما و مثل تمام روشنفکران دوره خود ، نادان بود.
و مشکل بزرگ ما در دهه ی انقلاب همین بود. روشنفکران انقلابی و سوسیالیست ما از سوسیالیسم چیزی نمیدانستند. از کمونیسم چیزی نمیدانستند. از اسلام چیزی نمیدانستند و راستش را بخواهید معتقدم که از هیچ چیز هیچ چیزی نمیدانستند. ما از یک سو هزینه ی نادانی مان را پرداخت میکنیم و از سوی دیگر هزینه ی سرسپردگی هایمان به " اردوگاه سوسیالیسم " ـ اردوگاهی که نه در آن زمان و نه اکنون دردی از ما ، دردش نبود و برای درد ِ ما ، تره هم خرد نکرد ، نمیکند ، نخواهد کرد. اما دوستان !!! چپ ما با حماقتی کودکانه راه کارهایشان را از رو دست رهبران آن دیار مینوشتند . راه کارهایی که برای خود ایشان نیز راه کار نبود. دوستان !!! چپ ما بساطشان را در جایی پهن کرده بودند که بساطی نبود....
نخوانده بودند . نه تاریخ کشورمان را خوانده بودند نه از سوسیالیسم خوانده بودند و نه میدانستند که اسلام چیست و چگونه حکومت میکند.
از سوسیالیسم هیچ نمیدانستند ، چرا که اگر راست بودند شوروی را و اگر چپ بودند کوبا و آلبانی را معرف سوسیالیسم میدانستند ـ بعضا هنوز هم میدانند :) ـ . دیکتاتوری را اوج دمکراسی میخواندند و فکر میکردند که یک مرد با لباس ارتشی که چکمه اش را از هرگز از پا در نمی آورد ( آن زمان در مورد کاسترو چنین میگفتند و حالا بمانید که این خالی بندی موجب میشد که جوراب و بقیه لباسهای این انقلابی بوی گند بدهد :) کشورش را به دروازه های اتوپیای کمونیسم خواهد رسانید.
یا به دنبال باسن مبارک رهبر موس موس میکردند یا حرف از خودمختاری قسمت های مختلف ایران میزدند .
انقلاب ایران نه ملاخور شد و نه از مسیر منحرف شد. انقلاب ایران همین بود . چپ ایران برنامه ای برای انقلاب نداشت ،(چپ ایران هنوز هم برنامه ای برای ایران ندارد ) امروز حقی برای چپ ایران وجود ندارد که از ملاخور شدن انقلاب حرف بزند. انقلاب با شعار متحد الله و اکبر و خمینی رهبر پیروز شد. شبهای پشت بامهای ایران ، شعارهای پشت بام ها نه از دمکراسی کلامی داشت و نه از آزادی . کلام عمده الله و اکبر بود و سایه ی الله و رهبرش هنوز بر پشت بامهای سیاه ایران افتاده است.
پذیرفتن رهبری خمینی درد بزرگ انقلابیون و روشنفکران ما در زمان انقلاب بود. نیایید و بگویید سازمان فلان با 4 تا و نصفی اعضا و هواداران این رهبری را نپذیرفت . مسئله اقلیت نیست. هرگز نبوده. انقلاب محصول کار اکثریت است. اکثریت مردم و نیز اکثریت روشنفکران و انقلابیون ، رهبری خمینی ، رهبری حکومت اسلامی را پذیرفتند. امروز حرف بسیار است که خمینی حرفش را عوض کرد و ... ولی به نظر من خمینی حرفش را عوض نکرد. خمینی از همان اول گفت من توی دهان .... میزنم ، و زد. اتفاقا اگر منصف باشیم ، خمینی تنها کسی بود که حرفش را عوض نکرد.
در این مورد بیایید عمیقتر بیاندیشیم . چه کسی را میشناسیم که حرفش را عوض نکرده باشد ؟ مجاهدین ؟ خوب نه ، حتما اینقدر دیگر کودکانه نمی اندیشیم .ملی گرایان ؟ هوم. من آقای بازرگان و آقای فروهر را در دولت موقت شناختم ، شما چطور ؟
برویم برسیم به خدمت چپ . حزب توده ؟ بسته به دستور از بالا ، هرچه استاد ازل گفت بگو ، چاکرانه میگفت و از خود هیچ هم اضافه نمیکرد . چریکهای فدایی ؟ فرخ نگهدار ، چریک فدایی زندانی زمان شاه ، در زمان خمینی با زندانبانان روابط حسنه دارد . این " تحلیلگر سیاسی " هنوز هم اگر توانست یک تحلیل بدهد که دو روز بدش به ..خوردن نیفتد و پسش نگیرد و یا ماست مالی اش نکند از ذوق سکته ناقص خواهد کرد. بقیه چپ ما ، کم یا بیش همین بودند و هستند. به رهبران نگاه کنید ، به نامهای مطرح ، به نامها و حرفها ، نامها و امضا ها . دروغ ، سفسطه ، مغلطه . هر کدام برای خودشان یک پا سیاستمدار شده اند و همدیگر را سیاست ، میکنند .
انقلاب ایران دو مشکل بزرگ داشت که موجب شد این مسیر را طی کند. 1ـ انقلاب . 2 ـ انقلابیون.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد از نوشتن رفتم وبگردی و این شعر تازه را در سایت هادی یافتم. جانا سخن از زبان ما میگویی ...دوباره :)
سالگرد انقلاب
آن خلق که بیست و دوی بهمن حشری شد
از بس هیجان داشت به سرعت کمری شد
افسوس که آن ملت شصت و دو سه میلیون
بازیچهی یک جمع هفشده نفری شد
چپ چپّه شد و در سمت خادم مسجد
مشغول به جاروکشی و رفتگری شد
وان تودهای سینهزن هیئت مسکو
علاف کیانوری و احسانطبری شد
با پشت خم و بنیهي کم، جبههی ملی
در خدمت ملا سِمَتش باربری شد
وانکه خبر از آمدن فاجعه میداد
روزش همه با فحش خلایق سپری شد
بی بی سی دلسوز! خبر پشت خبر داد
بهره ور از آن بیکسی و بیخبری شد
شیخ آمد و زد خیمه به خرگاه شهنشاه
با آمدنش هجری شمسی قمری شد
آخوند به مطبخ زد و با چشم پر از آز
افطار نکرده پی طبخ سحری شد
چون مور و ملخ لشکر غارتگر شیخان
پیش آمد و هر لحظه جریتر ز جری شد
هر بی هنری منصب فرهنگ و هنر برد
هر کور و کری رهبر سمعی بصری شد
ممد جگری شد ز مدیران صنایع
یک تن ز مدیران صنایع جگری شد
وان خلق که امیّد حقوق بشرش بود
محروم ز هرگونه حقوق بشری شد
هادی! تو هم آنروز در آن غافله بودی
حالا چه شده لحن تو صاحبنظری شد؟
---------------------------------
- این «قافله» را مخصوصاً با «غین» نوشتم.
- لندن – 18بهمن 1385 – 7فوریه
---------------------------------
چند بيت از «د.شاکي» به «نظرها» رسيده که اضافه ميشود:
شه رفت وفرح رفت و زسرهنگ به بالا
هرکس که توانست، به سوئی سفری شد
سرکردهي پر دبدبهي ارتش شاهی
درغرب فروشندهي نان شکری شد
وآنها که نشستند به امید گشایش
یا قسمتشان کاخ اوین، یا پکری شد
گراهل دلی بود در آن خطه چوهادی
با جیب تهی عاقبتش دربدری شد...