February 6, 2007

شهر زنان و زنان بدون شهر , یک گام به پیش و دو گام به پس برای فمینسم ایرانی ...

نگاهی به سمینار زنان در فرانکفورت :

اولین بار بود که در سمینار زنان ایرانی در آلمان شرکت میکردم. و احتمالا آخرین بار هم خواهد بود.
ابدا مسئله بر سر بد بودن سمینار نیست. بحث ها خوب بود و از سطح علمی خوبی نیز هم برخوردار بود. سخنرانان روی سخنرانی ها خوب کار کرده بودند و ارائه ی بحث ها هم بسیار خوب بود. اما چیز دیگری مرا از این حرکت جدا میکرد.

از سال 95 که به عنوان فعال در سازمان دفاع از حقوق همجنس گرایان شروع به کار کردم ، همیشه تلاشم در این بود که انسانها را نه با گرایش جنسی شان ، بلکه با خصوصیات فردی شان و نقش اجتماعی شان بشناسم. اینکه کی با کی و با چه جنسی میخوابد ، برایم مسئله ای خصوصی بود و از دیگران نیز میخواستم که این مسئله را وجه شناسایی افراد قرار ندهند. بارها در مصاحبه ها از من پرسیده شده بود که آیا همجنسگرا هستم یا نه ، و آگاهانه از این سوال سر باز زدم. دلیلم روشن بود. جنسیت کسی که با او به رختخواب میروم ، نقشی در فعالیت اجتماعی من ندارد. برای من حقوق همجنسگرایان ، حقوق بشر بوده ، هست ، و خواهد بود .
سمینار زنان در فرانکفورت تحت نام " سمینار سراسری سالانه ی تشکل های زنان و زنان دگرـ و هم جنسگرای ایرانی در آلمان "  شروع به کار کرد. اینجا مهم بود که با چه کسی به رختخواب میروی و او چه جنسیتی دارد. این مسئله را دوستان ما صحت گذاشتند.
در این سمینار مسئله ی مستقل بودن تشکل زنان از اهمیت کمتری برخوردار بود ، آنقدر کم اهمیت که اصلا در نام سمینار ذکر نشد . مهم این بود که زنها در دو پوشه ی دگر جنسگرا و هم جنسگرا قرار بگیرند. مهم این بود که تو برچسبی با خود حمل کنی ، یا دگر جنسگرایی و یا هم جنسگرا. و اگر نخواهی با گرایش جنسی ات تعریف شوی ، اگر انسان بودن پارتنر ات برایت مهمتر از جنسیت او باشد ، و نخواهی در این پوشه ها جای بگیری ، تکلیف تو با این تقسیمبندی ها چه خواهد بود ؟

خانمی از پشت میکرفن در دفاع از اسم سمینار گفت که این اسمگذاری سیاسی است ، او همچنین اصرار کرد که " برعکس دیگران " هیچ برتری برای خود نسبت به زن همجنسگرا قائل نیست و آنها را مساوی با خود میداند. برای من این سوال پیش آمد که آیا واقعا این طور است ؟ اگر فرضی بر وجود تفاوت بین انسانها بر اساس انتخاب جنسیت پارتنر ایشان نداشته باشیم ، چگونه در مقام دفاع از خود بر می آییم که اثبات کنیم که خود را برتر یا کهتر نميدانیم ؟

خانمی دیگر ادعا کرد که رابطه ی طبیعی زنان ، با زنان است و رابطه زن و مرد غیر طبیعی است.
پس منی که بیش از 10 سال دارم خودم را تکه پاره میکنم که با " اصل طبیعی بودن " یک رابطه نسبت به رابطه ی دیگر مقابله کنم و هر آنچه انسان را شاد میکند و موجب آزار کسی  نمیشود ، را طبیعی میخوانم اینقدر در اشتباه بودم ؟

از دگرجنس گرایی اجباری صحبت شد ، میدانم که چنین چیزی وجود دارد و کم هم نیست  . اما وقتی که دوستی برای معرفی کتابی در مورد همجنسگرایی که مصاحبه هایی در آن انجام شده بود به روی صحنه آمد ، ـ یکی از مصاحبه شده ها من بودم که اسمم هم در کتاب بدون اینکه به خودم اطلاع داده شود در کتاب عوض شده است ـ و اعلام کرد که افرادی که مورد مصاحبه قرار گرفتند ، تا زمان مصاحبه دگرجنسگرا بودند ، خودم را معرض انگشت اشاره ای قرار گرفته دیدم.  آیا آن دوست بر این باور نیست که من اینقدر آزاد اندیش باشم که اگر گرایش جنسی نسبت به همجنس خود داشته باشم ، بدون ترس و واهمه بیان کنم ؟ آیا او مرا دگرجنسگرای اجباری میداند و معتقد است که امکان رسیدن به حقیقت  برای من در آینده وجود خواهد داشت ؟  آیا او بار تحقیری را که در سخنانش اعمال میکرد خود حس نمیکرد ؟ برعکس او من به خود حق توهین به شعور کسی را نمیدهم و معتقد نیستم که او کلماتش  را بی پایه و روی هوا انتخاب کرده است. ( او انگار این نظر را بر روی انتخاب جنسی من و دیگر دوستان مصاحبه شونده دارد ) ، اما اگر چنین فکر نکنم ، نتیجه این خواهد بود که تحقیری که در کلام او بود آگاهانه انتخاب شده بود و این سوال برای من به وجود می اید که چرا ؟
روزی با کسی راجع به شفای همجنسگرایان صحبت میکردم. او معتقد بود که همجنسگرایی بر اساس تجربه های بد فرد همجنسگراست و اگر با شخص خوبی برخورد کند ، حتما شفا پیدا خواهد کرد. این برخوردش فقط مرا به خنده می انداخت ، بحث آنقدر ارزان و بی مهتوا  بود که توان ادامه ی آن از من گرفته شده بود .آیا دوست عزیز من هم به امید شفای من و هدایت شدنم به راه راست و رستگار شدنم است ؟ آیا نقش شعور و خود آگاهی من در انتخاب آنچه هستم برای او اینقدر کم ارزش است ؟ آیا امروز این من هستم که باید ثابت کنم که بیمار نیستم ؟ نه روحا  و نه جسما ؟ این دیگر چیست ؟ انتقامی از چشیدن تحقیر سالیان با تحقیر دیگران ؟

راستی زنان دو جنسگرا ، زنان آـ سکسوال و دیگر زنان دگرباش جنسی در این سمینار چه جایگاهی دارند ؟ آیا برای آنها صندلی هایی در بیرون سالن قرار میدهیم تا زمانی که بتوانند خود را به عنوان " یکی از ما " تعریف کنند به جمع ما راه بیابند ؟ من دوستي دارم كه همزيستش را نه بر اساس جنسيتش بلكه بر اساس انسانيتش و آگاهي جنسيتي اش انتخاب ميكند.اين انتخاب در زماني ميتواند زن باشد و در زماني مرد. او حتي باي سكسوال نيست. رابطه ي او  و انتخابش به نظرم يكي از انساني ترين شكل انتخاب  است كه تا كنون ديده ام . با او چه ميكنيد ؟ او را در كدام پوشه قرار ميدهيد ؟

نام من مهشید است ، زنی  هستم با هوشی متوسط ، که توانایی هایی در مواردی دارم. و در مواردی دیگر نیز دچار ناتوانی هستم. فمینست هستم و هومانیست ـ و این دو را از هم جدا نمیدانم ـ و انسانها را دوست میدارم و سعی میکنم انسان خوبی باشم یا حد اقل اگر همیشه از دستم بر نیامد ، بد نباشم و در حد توانم ، بار از دوش دیگران بردارم ، اگر نتوانم ، باری بر دوشی نباشم. سعی میکنم آزاد اندیش باشم و افق دیدم را وسعت دهم . سعی میکنم تغییر کنم و بهتر شوم . سعی میکنم از ذهن بسته  و دنیای سیاه و سفید فاصله بگیرم و رنگهای دیگر را ببینم. تلاشم برای بهتر شدن روزمره است  همیشه هم موفق نیستم. اما تلاش را کنار نمیگذارم.

این تعریف هایی است که من از خودم دارم به اضافه مقداری دیگر که شاید الان یادم نیاید ،اما  این که با چه کسی به رختخواب میروم و او چه جنسیتی دارد ، در تعریفی که من از خودم میدهم نمیگنجد . هرگز خود را به این عنوان معرفی نکرده ام ، نه از این رو که رابطه ام را عادی میدانم ، بلکه از این رو که اینگونه تعریف از انسانها را غیر عادی میدانم. برای من م و ش و س و ژ و الف و ن ، اگر ایشان را انسانهای خوب یا غیر قابل تحملی میدانم ، بر اساس روحیات شخصی شان و نه بر اساس جنسیت کسانی است که رختخوابشان را با ایشان قسمت میکنند. خودم هم نمیخواهم با این اسم تعریف شوم . تمام تلاشم در 12 ساله اخیر این بود این تعریف را از پس وند نام انسان بردارم ، اینکه فلانی همو است و فلانی هترو است نباید سرنوشت و شخصیت  او و دیدگاه من نسبت به او را دگرگون کند.

جریانی در سمینار به  رمانتیزه کردن رابطه ی همجنسگرایان پرداخته بود.  به این معنی که در میان ایشان نه ضرب و شتم و نه خشونت و نه تجاوز و نه هیچ چیز دیگری وجود ندارد ، انگار که ایشان در این جامعه ی انسانی به دنیا نیامده و در آن زندگی نمیکنند. تافتگانی هستند جدا بافته ، خارج از روابط حاکم .

خانم ش ، به وضوح این مسئله را رد کرد اما چیزی دیگر بر آن افزود که به همان اندازه خطرناک است . او گفت  هر گردی گردو نیست ولی ضرورتا هر گردویی گرد است و و با اين فرضيه برعكس  ارسطويي نتيجه گرفت  که  اگرچه رمانتیزه کردن روابط همجنسگرایان غلط است و در روابط ایشان نیز میتواند جنگ قدرت وجود داشته باشد ، اما رابطه ی دو جنس مخالف همیشه و همیشه ـ روی این همیشه تکیه ی شدیدی داشت ـ رابطه ی قدرت و جنگ قدرت موجود است.

سوال من از این دوست و دیگران دوستانی که اینگونه می اندیشند این است. مگر نه این که آگاهی موجب فاصله گرفتن انسانها از جنگ قدرت و رسیدن به بالانس در روابط خصوصی و اجتماعی ایشان و قبول حقوق انسانی خود و دیگران میشود ؟ چرا این آگاهی را تنها در تصرف همجنسگرایان میدانند ؟ آیا جنسیت کسانی که تختخوابمان را با آنها شریک میشویم ، در آگاهی و یا عدم آگاهی ما تاثیر دارد ؟ آیا به این ترتیب این فرض صحیح نیست که شما انسان همجنسگرا را  انسان برتری در ذات میدانید ؟ این مسئله را اگر گسترش دهیم به نوعی راسیسم و اندیشه ی هیتلری نمیرسیم ؟ نژادی برتر نه بر اساس رنگ پوست و مو و زبان ، بلکه بر اساس انتخاب شریک جنسی ؟

اینها دلایلی بود  که وقتی در سمینار فرانکفورت از شهر زنان صحبت میشد ، خود را  در این شهر غریبه میدیدم . این تقسیم بندی زنان  به این دو دسته گرایش جنسی را چیزی بجز گامی واپسگرایانه در جنبش زنان خارج از کشور نمیدانم. اگر مایل هستیم با این اسامی بگوییم که ما دیگر با مسئله ی همجنسگرایان مشکلی نداریم باید بگویم که سخت در اشتباه هستیم. این اسم خودش نشاندهنده ی یک مشکل بزرگ است. ما هنوز مایلیم انسانها را بر طبق گرایش جنسی ایشان دسته بندی کنیم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

مطالبی دیگر در اینترنت در باب سمینار زنان در فرانکفورت

گزارش  سیمین اصفهانی در این مورد  که البته به نظر من پس و پیش گزارش داده است. یادمان مسعوده پژوه در ابتدای برنامه بود و ....

گزارش دیگری بدون نام نویسنده

نوشته ی مرضیه ی بخشی زاده ، که البته من با نوشته ی مرضیه و نگاه او به اینکه چه چیزی زنانه است و چه چیزی مردانه مشکل دارم. آنچه ما در دنیای امروز زنانه و مردانه مینامیم ، نمودی از آموخته های همین جامعه است. و لازما نمیتواند صحیح باشد . آیا مردی که رفتار فمینین دارد اواخواهر است ؟ یا زنی که رفتار ماسکولین دارد مردنماست ؟ من با این نگاه خیلی مشکل دارم.

نوشته ی بسیار خوب ناهید نصرت ، ارزیابی کار بیست ساله ی یک انجمن زنان در یکی از شهرهای آلمان از نظر قدرت و اتوریته. این نوشته یکی از کارهای عرضه شده در سمینار بود  که از نظر من بسیار با ارزش است.

 

[ 22:42 | مهشيـد | 24 ديدگاه ]


Powered by MT3.35