January 31, 2007

مثل خل ها میشینی و زار میزنی ، تو که بارها این فیلم را دیده ای و خوب میدانی که چه میگذرد. وقتی ریچارد از  کلاریس میخواهد که  رهایش کند ، زار میزنی ، وقتی از پنجره به بیرون پرواز میکند ، میلرزی  ، با لئونارد در نیمکت ایستگاه قطار در خود فرو میروی و به همراه ویرجینیا  سنگهای بزرگ را جمع میکنی و در جیبهایت جا میدهی .

وقتی که گزینه  اینچنین محدود باشد ، انتخاب ِ لورا براون ، انتخاب غریبی نیست.

[ 18:45 | مهشيـد | 0 دنبالک | 8 ديدگاه ]


Powered by MT3.35