January 21, 2007

این نوشته را در یکی از وبلاگها پیدا کردم که لینک نمیدم چون خودش نمیخواد.

همه چیز سکسوالیته است. کسی که وبلاگ عمومی می نویسد دارد فریاد می زند " من شریک جنسی بهتری هستم " . این را لابد اگر آقامون فوکو زنده بود درباره ی وبلاگستان فارسی می نوشت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند وقت پیش دوستی در کامنت ها پرسشی را مطرح کرد . پرسش بر این مبنا بود که او که خود مرد هم بود ، میپنداشت که جهانی با رهبری زنان از این همه جنگ و دعوا به دور است و میپرسید که آیا من هم چنین می اندیشم ، یه همچین چیزایی. در همان جا هم برایش نوشتم و اینجا هم مینویسم . نه. من اینطور فکر نمیکنم.

به نظر من صرف زن بودن ، برتری نیست و به دلیل صرف زن بودن ، زن انسان بهتری نیست و شیوه های بهتری در اداره ی امور استفاده نمیکند.
من در حرکت های زنانه و جنبش زنان ، در گوشه و کنار زیاد بوده ام. در کشور سوئد زندگی میکنم پس معیار جهانی ندارم ، اما در سازمانهای زنان سوئدی و سازمانهای زنان ایرانی در این کشور فعال بودم و میگویم که این بسیاری از این زنان شیوه های مردانه ی تهوع آوری برای رسیدن به رهبری و حفظ آن استفاده میکنند.
سازمانهای مردانه هرمی است. این را خود نیز میگویند و معتقدند که این شکل رهبری ، مستقیم است و گیچ کننده نیست. دارند کارشان را به این شکل و به اختیار خود پیش میبرند.
سازمانهای زنان هرمی است. لااقل سازمانهایی که من در آنها کار کرده ام و در آنها بوده ام و با کارشان آشنایی دارم. من در اینجا سازمانی که هرمی نبوده باشد ندیده ام. سازمانهای سوئدی بدتر از ایرانی و ایرانی بدتر از جهنم. مشکل زنان این است که با خودشان رودربایستی دارند و اسم اداره سازمانی را عوض میکنند و لباس قشنگ تنش میکنند و اسمش را میگذارند شیوه ی موازی اداره سازمانی. همان هرم است و همان سلسله مراتب و همان قوائد و قوانین. اسمش بزک شده و مدرن و خوش رنگ و لعاب است. درد من هم اینجاست. سازمانهای زنان چیزی از مدرنیسم را شنیده اند ولی به دنبال یادگیری آن نیستند ، بنابراین کار میشود این که میبنیم. سازمانی هرمی ، با سلسله مراتب و قوانین مردانه ، با اسم مدرن و زنانه ، که متاسفانه معمولا گند میزنند.
در استکهلم سازمان زنانی بود که ایرانی بود و ادعایش دنیا را بر میداشت. این سازمان دو رهبر داشت. این سازمان البته اصلا غیر انتقاعی نیست و کلی حقوق و مزایای مالی برای رهبرانش به ارمغان آورده. چند سال پیش این دو رهبر سازمانی ، حقیقتا خشتک های یکدیگر را در ملا عام بر سر یکدیگر کشیدند. سازمان انشعاب پیدا کرد و از یک دکان دو نبش  به دو دکان یک نبش تجزیه شد و حق و حقوق تقسیم شد و هر دو آرام گرفتند.
در استکهلم جنبشی داشتیم به نام  "زنان بدون مرز " نامش زیبا بود و کارش قرار بود زیبا باشد تا اینکه خانم گودرون شیمان واردش شد. این خانم ـ که حقیقتا یک پا مرد است و مردانه سیاستمداری میکند ـ بعد از مدتی که متوجه شد جنبش به قصد به وجود آوردن چتری بین المللی بر جنبش های زنانه تاسیس شده و قصد دریافت قدرت سیاسی ندارد ، جنبش را زمین گذاشت و حزب فمینیست سوئد را احداث کرد .خود جنبش هم البته پایش بس میلنگید که با خواست یک نفر به زمین گذاشته شود ، خانم شیمان تنها خدمتی که به آن کرد  چلاق کردن آن پای دیگرش بود. حالا حزب فمینیست سوئد چه میکرد و چه قصدی داشت ؟ دریافت کرسی در پارلمان ـ که به خودی خود هیچ بد نیست ـ اما به چه قیمتی ؟ حزب فمینیست سوئد بسیار سعی کرد که حرف تازه بزند. حرفهای تازه چون از مغز بر نمیخواستند حرفهای بی محتوایی بودند که تنها یک نتیجه به دنبال داشت ، خلع سلاح فمینیسم در سوئد و تمسخر عام آن. اگر تا چند سال پیش فمینیست بودن در سوئد نشان مدرنیته بود ، حزب سوئد فمینیسم را در حد یک مزاح محفلی پایین آورد.
حزب فمینیست سوئد حزبی شدیدا هرمی است که به نام پارالل کار میکند. این حزب اگر خانم شیمن روزی تصمیم به ترکش را بگیرد ، وجود خارجی نخواهد داشت.

سازمانهای دیگر همینطور. با نام های مدرن و مهتوای عقب مانده ی سالارمنشنانه.

دلیلش روشن است. زنان در همین جامعه تربیت یافته اند و در همین جامعه بزرگ شده اند.گرگهایی هستند که در همین خیل گرگان یاد گرفته اند که بدرند تا دریده نشوند.
 خانمهایی که در رهبری آن سازمان زنانه ی ایرانی  کار میکردند ، یکی در سازمان اقلیت فعال بود و هست و دیگری تاریخچه شرکت در سازمانهای سیاسی ایرانی ، و نهایی ترینشان ح ک ک ـ که مدتی پیش از آن بیرون آمده بود را ـ به دنبال داشتند. آنها چیزی بجز هرم های تشکیلاتی نمیشناسند که با ادعای فراوان ، میخواهند آن را مدرن جلوه دهند.

خانم شیمان سالها رهبر حزب چپ سوئد بود. حزبی که خودش نیز به مردانه بودن آن معترف است. او رهبر یک حزب مردانه بود. چگونه میشود در رهبری یک حزب مردانه زن بود ؟
آیا اینان فمینیست نیستند ؟ به نظر من هستند. اما از جنبش موازی ، از جنبش بی سر ، از جنبش بی رهبر چیزی نمیدانند و نمیخواهند بدانند ، چرا که گذشته ایشان به ایشان این را آموخته که یا بدرند یا دریده شوند . و ایشان بی رحمانه میدرند.

آزادی ، نیاز به آگاهی دارد. زنانی که آگاه نیستند ، نه میتوانند خود آزاد  باشند و نه میتوانند آزاد کننده باشند. آنها تنها نظم کهن  را با اسم نوین  دوره میکنند. به این طریق نمیشود دنیای نوینی را بنیاد گذاشت.

من به این سوال که وجود هر چه بیشتر زنان در جامعه و نهادهای اجتماعی و سیاسی لازم است آری میگویم . باید با استفاده از هر امکانی ، تبعیض مثبت و از این قبیل ، تعدد زنان را در این ارگان ها زیاد کرد. هر جایی که مردان هستند ، زنان هم میباید و باید باشند. اما اینکه تنها وجود زنان به این ارگان ها اندیشه مدرن را تزریق میکند. نه. من چنین نظری ندارم.

پس نوشت : در مورد حزب فمینیست در سوئد خیلی بحث و حدیث است. یکی از سیتات هایی که از این کنگره این حزب میرود ، این است که یکی از زنانی که در رهبری بود ادعا کرد که زنانی که با مردان همبستر میشوند ، خائنین به جنس خود هستند. این خانم البته خودش لزبین است. ولی این عقیده ، بسیار احمقانه است. ده درصد مردم دنیا همجنسگرا هستند در حالی که حدود نود درصد دگر جنسگرا هستند. وقتی حزبی به رای مردمی نیاز دارد ، خائن خواندن 90 درصد زنان ، که ریشه ی علمی و اجتماعی هم ندارد کاری بسیار احمقانه است. به قول آنا لنا بروندین ، یکی از کمدین های زن سوئدی ، خوب چرا ما 90 درصد با مردان هستیم ؟ برای اینکه میخواهیم با آنها بخوابیم دیگر ، برای زدن چوب پرده که از آنها استفاده نمیکنیم. حزب فمینیست سوئد ، فی ، متاسفانه از این گاف ها زیاد داد که موجب ترک حزب توسط زنان مترقی شد.

[ 11:16 | مهشيـد | 0 دنبالک | 6 ديدگاه ]


Powered by MT3.35