خوب ، احمدی نژاد و اورتگا هم دشمن مشترک و علائق مشترک هم پیدا کردند .یعنی مردم ایران دشمن نیکاراگوئه شدند ؟ یا اورتگا هم میره تظاهرات میکنه و میگه انرژی هسته ای حق مسلم ماست و دانشجو هایش را ستاره گذاری میکنه ؟ تو نیکاراگوئه هم میخواهند قانون سنگسار بگذارند و دگراندیشانش را بدزدند وسربه نیست کنند و زبان فعالان سندیکاهایشان را ببرند ؟ همین اورتگا مانده بود به گند کشیده شود که نزاشت جوهر حکم ریاست جمهوری اش خشک شود و دوید جلو که عقب نمونه . البته حتما الان یکی پیداش میشه و منو سرزنش میکنه و میگه از کوبا و ونزوئلا و نیکاراگوئه هیچی نمیدانم ـ انگار که خودش هر روز با چاوز و فیدل و اورتگا آبگوشت بزباش میخوره :)) ـ الهی احمدی نژاد قربان این بلوک سوسیالیستی ما بره که یکی از یکی خل ترند . این هاله ی نور الحمدلله دور سر تمامشان دیده میشود .
پس نوشت : لطفا این دوستانی که با چاوز و ارتگا و فیدل هر روز آبگوشت بزباش میخورند و تا یه جا میخوانند که کسی نوشته بالای چشم اینان یه ابروی کمانی است پابرهنه میدوند وسط و چادر به کمر میبندند و سینه میزنند ، عوض اینکه بیایند اینجا و مرا امر به معروف و نهی از منکر بکنند ، به رفقایشان بگویند که : آقایان ، همکاسه گی با احمدی نزاد مبارزه با امپریالیسم نیست . این دیگه گه خوردن است .
پس نوشت 2 : یکی از دوستان لینک نوشته ی رضا علامه زاده در همین مورد را در کامنت ها فرستاده است. آقای علامه زاده میگوید : دعوت از "احمدینژاد" به دیدار از این کشورها، که برای من و توی ایرانی خوشآیند نیست، نشانه دیگری از احساس مسئولیت این رهبران است به منافع ملی مردمشان، نه نشانهای از غیرمردمی بودن خودشان. این کشورها برای حل مشکلات اقتصادیشان نیاز به رابطه با کشورهای دیگر دارند....
این مسئله مرا به فکر فرو برد. زمانی صحبت از اردوگاه سوسیالیسم بود و حزب توده از منافع ملی اش میگذشت و دولتی مردمی را تضعیف میکرد تا اردوگاه سوسیالیسم به نوایی برسد . امروز اردوگاه سوسیالیسم در کار لاس زدن با یکی از ضد مردمی ترین دولت های جهان است و ما میگوییم برای نفع ملت خودش کار میکند. باشد ، برای نفع ملت خودش کار کند . به نفت ایران نیاز دارد ؟ خوب بخرد و بفروشد .ملت ما که غارت شده ی خدایی است این هم رویش ، اما این همه تعریف ها که دروغهای بی شاخ و دم هستند برای چیست ؟ مرا یاد آن لطیفه می اندازد که زنی برای نجات شوهرش از دست دزدان برای آنها میرقصد ، و وقتی دزدان از جان شوهر می گذرند و او را آزاد میکنند ، شوهر زن را طلاق میدهد. وقتی زن میگوید من به خاطر تو رقصیدم ، به او میگوید قبول که رقصش را مجبور بودی و برای نجات من بود ،اما آن چشم و ابرو آمدن و ناز و عشوه اش برای کی بود ؟ حالا این چشم و ابرو آمدن و ناز و عشوه های عزیزان سوسیالیست ما برای کیست ؟ برای نجات مردمشان ؟ من شک دارم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعضی از این رفقای من خیلی باحالند ، برای اینکه باهاشون یه برنامه بزارم و هماهنگ کنم بهشون میل میزنم که مثلا برنامه فلان ساعت فلان جاست ، بعد باید یه اس ام اس بزنم که فلانی میلت رو چک کن. بعد باید زنگ بزنم که فلانی اس ام اس هاتو چک کن. خلاصه تکنولوژی هچ...
|