ثقل زمین کجاست ؟ ...
از طریق زیستن عزیز به این مقاله ی مسعود نقره کار رسیدم :
درس هایی از ترور و ترور شخصیت "درون تشکیلاتی"در جنبش چپ ایران این مقاله به یاد منوچهر هلیل رودی تقدیم شده است.
زیستن میگوید که از خواندن این مقاله چیزی به دانسته هایش اضافه نشد. اما من نمیتوانم این را بگویم.
از خواندن این مقاله خشمگین شدم و بر آشفته شدم ،به دلیل جدایی از سازمانهای سیاسی در همان آغاز جوانی ، بسیاری از مطالب این مقاله برای من جدید و نا آشنا بودند و دانسته هایی جدید ، داغهای جدیدی را به دلم نشاند. از زیستن به خاطر اشاره اش به این مقاله و از نقره کار به خاطر مقاله سپاسگذارم.
مقاله طولانی است ولی از شما خواهش میکنم آن را بخوانید و تا آخر هم بخوانید و نگاهی به خود داشته باشیم. به اینکه ما چه هستیم و چگونه و به چه حقی خود را آزادیخواه و چپ نامیدیم ؟ چه چیزی این آزادیخواهان را از دیکتاتورهای بزرگ جدا کرده است ؟ آیا این سازمانها و حزبها دیکتاتور های دور افتاده از قدرت نیستند ؟
مقاله ی هولناک نقره کار به ترورهای درون تشکیلاتی اشاره میکند. به خسرو روزبه ـ قهرمان ملی ، سرو ایستاده ای که رسمش بود که ایستاده بمیرد ـ و مسئولیت او در ترور حسام لنکرانی . به وجود تشکلی به نام " سازمان اطلاعات " در درون حزب توده و پروژه های قتل افرادی که به دلیل ضعف یا هر دلیل دیگری به همکاری با رژیم اقدام کرده اند ، به ترورهای درونی در سازمان چریکها ، در سازمان پیکار در سازمان کوفت و زهر مار ....
ترور عبدالله پنجه شاهی به جرم رابطه با یکی از دختران درون تشکیلات جایزه ی تمام ترور ها را به خود اختصاص داد. از این مسئله هرگز خبر نداشتم. راستش باور کردنش هنوز هم برایم بسیار مشکل است. اما مرجع نوشته نشریه آرش ـ یکی از نشریات معتبر سیاسی خارج از کشور ـ و نوشته ی یکی از افراد اصلی سازمان است.
راستی چه هستیم ؟ چه کرده ایم ؟
ما به دستگیری دختران و پسران که دست در دست در پارکها میگردند اعتراض میکنیم ؟ به چه حقی چنین میکنیم وقتی یکی از یاران خود را به دلیل رابطه با یک دختر دیگر حتی نه دستگیر ، بلکه ترور میکنیم ؟
ما از سروهای ایستاده حرف میزنیم ؟ چگونه این کلمات زیبا را به زبان می آوریم وقتی این سروهای ایستاده دست در خون مردمان دارند ؟
ما به اعدام های دگر اندیشان اعتراض میکنیم ؟ چطور این کار را میکنیم وقتی خود دست به اعدام دگر اندیشان درون سازمانهایمان میزنیم. وقتی به خود چنین میکنیم ، با آنها که اصلا با ما تفاهم اندیشه و عملکرد ندارند چه میکنیم ؟
این تفکر آن زمان ِ ما بود ؟ امروز چطور فکر میکنیم ؟ نمونه ای از تفکر امروز یک فرد " چپ " را که در نظرخواهی نوشته مربوط در وبلاگ زیستن درج کرده است برایتان می آورم ، این شخص نام خود را ننوشته است. از بابت تفکرش خجل است ؟ نمیدانم ، نوشته اش چنین است :
اما يه چيزی .. من نفس ضرورت ترور را در شرايط محاصره دشمن و کار مخفی کلا نفی نمی کنم .... شايد اشتباه ميکنم .. البته من تروز شريف واقفی ..تروز پنجه شاهی را محکوم می کنم اما بسياری تصميمات را از منظر و ديدگاه امروزين اگر بنگريم شايد همگی اشتباه بوده .. اما باید شرايط آن زمان را ديد....فرضا کیست که ترور عباس شهریاری یا سروان نوروزی و یا سرتیب زندی را تائید نکند ؟؟؟
او ترور را نفی نمیکند . او اعدام را رد نمیکند ـ ترور را " رفقا " اعدام انقلابی تعریف میکردند ـ اعدام برای آنها که با ما نیستند و بر ما هستند ، امری ضروری و طبیعی است. او حتی ترور افرادی که با رژیم به همکاری مشغول شدند هم رد نمیکند. ترور شریف و پنجه شاهی را محکوم کرده است که آنها را " بیگناه " میداند. اما کسی که در دادگاه اندیشه ی حزبی محکوم است ، سزایی جز مرگ ندارد. سوالش این است : کیست که ترور شهریاری یا نوروزی یا زندی را تایید نکند؟ در همانجا جواب داده ام : من !!!
نقره کار از ترور شخصیت مینویسد و به طور مشخص از کیانوری و فرخ نگهدار و سیستم ترور شخصیت آنها یاد میکند. فرخ نگهدار ، آقای کوچک ، انسان حقیری که تشکیلات را محلی برای ارضای مشکل خودبزرگبینی خود دید ـ که حقا هم جوابگوی نیازهایش بوده و هست ـ . آقای نگهدار ، بزرگ مرد کوچک ، بسیار کوچک ، که دوستی در نظرخواهی های سابق از " تغییر کردن " او صحبت کرده است. آقای نگهدار که وقتی در مورد کتاب خانه ی دایی یوسف ، نوشته ی اتابک فتح الله زاده مورد پرسش قرار گرفت با همان خود بزرگ بینی " تغییر یافته " و احتمالا آگراندیسمان شده اش ، میگوید : من نمیدانستم که اتابک سواد خواندن و نوشتن هم دارد. این پرسشش البته مورد خنده ی " رفقا " قرار گرفت و یک کتاب که نقش بزرگی در افشای خودبزرگبینی چپول های ما دارد ، با همین جمله ی رهبر کنار گذاشته میشود.
مشکل آیا نگهدار است و شخصیت فردی اش ؟ به نظر من نه . مشکل سازمانهای چپ ما هستند که چنین شخصیت هایی به اوج میرسند و جولانگاهی برای عرضه ی عقده های خویش پیدا میکنند. از این خودبزرگبین های کوچک در سازمانهایتان چند تن را دیده اید ؟ چند تن را میشناسید ؟ چند بار زبان به اعتراض باز کرده اید و گفته اید : نه !!!
راستی کسانی که هنوز در این سازمانها دست و پا میزنند و آن را دستگیره ای مستحکم برای حفظ هویت خود میدانند چگونه آدمهایی هستند ؟ چگونه فکر میکنند ؟ در مغزشان چه میگذرد ؟
نوشته ی نقره کار مرا مملو از خشم کرد. خشم از اینکه زمانی از نوجوانی و جوانی ام را با این اندیشه های نئاندرتال همراه بودم. خشم از یاد آوری دوباره ستم های درون تشکیلاتی .
نوشته ی نقره کار شادی کوچکی ـ بسیار کوچک ـ در من آفرید. شادی از اینکه در تشکیلاتی که در آن کار میکردم " عنصر نامطلوب " خوانده شدم. شادی از اینکه هر چند سکه های جوانی ام را در آنجا بیهوده خرج کردم ، اما همراه نبودم. شادی کوچکی است ولی برای از سر گذراندن تشویش وانبوه غمی که در دل دارم لازم است.
پس نوشت : خیلی از سازمانها خود را از این روابط بدور میدانند. یکی از دلایل آنها همین جدید بودن سازمان و حزبشان است. احزاب تشکیل شده از خارج کشور و غیره ...
اما حقیقتا آیا آنها از این روابط بدورند ؟در انشعابهایشان چگونه خدمت همدیگر میرسند ؟ چگونه همدیگر را از صحنه بیرون میرانند ؟
آیا ترور شخصیت را در همین فضای اینترنتی ملاحظه نمیکنیم ؟ چند بار شده که در همین فضای کوچک خانه ی خودتان با جملاتی از قبیل :
ای مگس عرصه ی شاهین نه جولانگه توست ...
روبرو شدیم ؟ این تازه حد اقلش بوده .
آزادی خواهی یا خودی خواهی ... مسئله این است.