January 5, 2007
رقيق القلب شده ام انگار . و شايد هم زيادي...
اين را قبلا هم حس كرده بودم كه ديگر تحمل ديدن صحنه هاي خشونت بار را در تلويزيون ندارم. ولي هر صحنه اي را كه ميديدم فكر ميكردم خوب احتمالا قبلا هم اگر همين صحنه را ميديدم همين عكس العمل را نشان ميدادم تا ديشب كه براي دومين بار  فيلم 1990 برتولوچي را ديدم.
قبلا همين صحنه را ديده بودم و هر چند تاثير بدي رويم گذاشته بود ، تا آخرش تماشا كردم.

صحنه اي كه آتيلاي فاشيست با رگينا در خانه اي خلوت كرده است و پسربچه اي را كه دارد دزدكي آنها را ميپايد پيدا ميكند. اين صحنه خيلي وحشتناك است. اول پسربچه را به هم پاس ميدهند و بعد خشونت بالا ميگيرد و آتيلا پسربچه را از پاهايش ميگيرد و ميچرخد و ميچرخاند و ....
ديگر تحملش را نداشتم . تلويزيون را بستم و هر چي فحش در دهانم بود به برتولوچي براي درست كردن اين شاهكارش دادم .
به خاطر سن است شايد... يا نميدانم ... اما تحمل اين صحنه ها را ديگر ندارم.
[ 11:07 | مهشيـد | 0 دنبالک | 4 ديدگاه ]


Powered by MT3.35