December 22, 2006

همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید ، یا جاسوسی به سبک ایرانی .

بچه که بودیم ، در سلطنت آباد سابق که آنموقع هنوز سابق نشده بود ، خانه ای اجاره ای دربست داشتیم. در محل همه جور آدمی بودند. از جمله یک ساواکی. با بچه ها که جمع میشدیم برای بازی ، اگر کسی خانه ی آنها را سراغ میگرفت اول میپرسید : میدانید منزل آقای صادقی کجاست ؟ ( آقای صادقی را مثال آوردم . واقعا یادم نیست اسمش چه بود ) ما به هم نگاه میکردیم و میگفتیم نه . باز میپرسید اون که اسم خانمش فلان است . ما بر و بر به هم و به او نگاه میکردیم و باز میگفتیم : نه . و سوال کننده سر آخر میگفت : بابا اون ساواکیه دیگه . همه میگفتیم : آها ... آخر کوچه در بزرگه که سبز و زرده.

اغراق نمیکنم. ما آقای صادقی را که اسمش را اینطور انتخاب کردم  چون اسم اصلی اش را یادم نمی آید به اسم نمیشناختیم ، فقط میدانستیم که آقاهه که در آخر کوچکه و در خانه ای با درب بزرگ به رنگ سبز و زرد زندگی میکند و خیلی بد اخلاق است و همیشه به ما چپ چپ نگاه میکند ، ساواکی است. این را که از کجا میدانستیم را نمیدانم. ولی همه میدانستیم او ساواکی است. هنوز آنقدر بزرگ هم نشده بودیم که بدانیم ساواک چه صیغه ای است و ساواکی در حقیقت یعنی چه. فقط یادم است اینقدر میفهمیدیم که ساواکی بودن چیز خوبی نیست. چون هر وقت با بچه هایش دعوایمان میشد ، به آنها میگفتیم برین با اون بابای ساواکی تون. و بچه ها هم تهدید میکردند که به بابام میگم با دوستاش بیان بگیرنتون. میدانستیم که ساواکی ها تو کار بگیر بگیر هستند. چرایش را نمیدانستیم. بچه بودیم ....

بعدها که بزرگ شدیم و فهمیدیم ساواک چیست ، دیگر از آن محل رفته بودیم. من فقط هر وقت اسم ساواک را میشنیدم ، یاد بچه گی ها و همسایه ساواکی می افتادم.

در کشورهای دیگر ، ماموران وزارت های اطلاعات ، بجز اعضای سخنگو ، عمدتا مخفی و بسیار مخفی هستند. در ایران ، همسایه ما را با ساواکی بودنش میشناختیم.

حالا بریم سر مسئله روز استکهلم.
از مدتها قبل آقایی که خودش را به دولت اینجا به اسم مجید صادقی گیسو دراز معرفی کرده در میان ایرانیان استکهلم دمی در آورده. این آقا همه کاره است. چند لیسانس و فوق لیسانس و دارد و دکتر هم هست. خود را از رهبران جنبش دانشجویی در ایران معرفی میکند و پناهجوی بدبخت را به خاطر 2000 کرون میچاپد . بسیار پر سر و صداست و در رادیوهای اینجا کلی داد و بیداد میکند و پاتوقش هم شده است رادیو محلی آوا که رفیق دزد است و شریک قافله ، این رادیو برای پناهجویان درخواست کمک میکند و با وزیر جمهوری اسلامی خوش و بش میکند ( روی خط رادیویی ) خلاصه ، آقای صادقی هم یه همچی چیزی شده است.
به بسیاری از پناهجویان قول داده که کارشان را درست میکند و یا از ایشان پول گرفته و یا قرار شده پول بگیرد .
اینجا یک پرانتز باز کنم ( البته من با ساده انگاریها  هم مشکل دارم. حالا چون اسممان شد پناهجو هر چرندی را باید باور کنیم ؟ یکی از پناهجویان به من در مورد کسی گفته بود ( شخص دیگری به غیر از آقای صادقی الان مورد سخن است ) که فلانی گفته بود من اگر شده ماشین زیر پایم را بفروشم ، اقامت تو و زن و بچه ات را میگیرم، من به او گفتم البته شنونده هم باید عاقل باشد آخه مرد حسابی ماشین زیر پای ملت چطور میتواند برای تو اقامت بشود ؟ مگه اینجا هم ایران است که زیر میز پول رد کنند ؟ تازه اگر هم رد شود ، که میشود ، در سطح بسیار بالایی است و با یک ماشین دست دوم هیچ اقامتی برای تو و زن و بچه ات درست نمیشود. آخر چرا از این عقل استفاده نمیکنید؟ ) و خلاصه بقیه قضایا. به تدریج شارلاتان بازی ها و کلاه برداری های آقا آنقدر بیخ پیدا کرد که شکایت به پلیس و پلیس مخفی سوئد رسید و این ها هم احساس کردند که کاسه ای زیر نیم کاسه ایشان است و موضوع را تعقیب کردند و به جعل هویت و اسناد و رابطه اش با سفارت  پی بردند. حالا هم درخواست اخراجش را کرده اند. اینها را داشته باشید و زن بازی ـ دقیقا همین اصطلاح را میتوان در مورد اعمال ایشان به کار برد  ، ایشان با تعداد زنان زیادی رابطه داشته است ، که خوب هوش و عقل این زنان نیز که بعضا ادعا کرده اند که فریب خورده اند ، برای من زیر سوال میرود ـ و دله بازی و دله دزدی را هم به آن اضافه کنید و چه بدست می اید ؟ جاسوس ایرانی ...

لینک مربوطه از استکهلمیان

جاسوسان دولتی در تمام دنیا انسانهایی بی سر و صدا هستند ، آفتابی نمیشوند و صدایشان در نمی آید.  و معمولا هم از نظر مالی بیش از حد تامین هستند. مگر جاسوس ایرانی. جاسوس ایرانی هوچی و دله دزد است و حوائج مادی و جنسی اش را هم نمیتواند کنترل کند و هر کجا میرود میخواهد خودش را مطرح هم کند ، با عرائض و سخنرانی های بر من مگوزید و صد تا یه غاز .

البته من به یک مسئله ای که به ایشان نسبت دادند شدیدا اعتراض کرده و میکنم. آنهم مسئله سوئ استفاده ی جنسی از خانمهای ایرانی است.
سوئ استفاده جنسی یک جرم حقوقی است. برای این عمل قربانی یا زیر سن قانونی است ـ 16 سال ، یا در شرایط بسیار سختی قرار گرفته که قادر به دفاع از خود نبوده است. مثلا مستی شدید یا تحت تاثیر مواد مخدر. اینکه زنی بزرگسال ادعا کند که فریب مردی را خورده است که خودش را دارای چند دکترا و لیسانس معرفی کرده است ، نه از نظر حقیقی و نه از نظر حقوقی جرم را سوئ استفاده جنسی نام میدهد. جرم مرد در اینجا  دروغگویی است و جرم زن در اینجا حماقت است که در آرزوی داشتن پارتنر و احیانا شوهری لیسانسه و دکتر ، دچار دسپریشن شده است. اما نه مورد تجاوز قرار گرفته است و نه جرمی حقوقی در حق ایشان صورت گرفته. انشالا بعد از این در روابط زندگی و جنسی اش کمی از عقلش هم استفاده میکند.

آنطور که شنیدم این آقا به قصد رابطه با زنان دیگری هم آنها را به بهانه های مختلف مثلا اجاره خانه یا کمک به گرفتن پناهندگی به خانه اش کشانده و پیشنهاداتی کرده است که خانمها به آن پیشنهادها تن نداده اند. خوشبختانه تعداد زنان بی عقل و کم عقل در اقلیت قرار میگیرد.

آقای سفیر ایران در استکهلم از دولت سوئد به خاطر تهمت جاسوسی شکایت کرده و تقاضای عذر خواهی کرده اند و گفته است که این مسئله روابط اقتصادی ایران و سوئد را به خطر خواهد انداخت. آقای سفیر ایران در سوئد در جواب خبرنگار که بابت دریافت پول توسط صادقی از یک کارمند سفارت سوال کرده بود جواب داد : ما صندوق کمک به بی بضاعتان در سفارت داریم که ایرانیان عزیز اگر دچار کمبود مالی هستند از این صندوق کمک دریافت میکنند. ایشان شاید از این صندوق صدقه دریافت کرده است ولی از چند و چونش اطلاعی ندارم.

لینک مربوطه از استکهلمیان

اما آقای صادقی ، نمونه ی فلاکت باری است. یک جاسوس ، یا به خاطر معتقداتش به این شغل رو می اورد یا به خاطر در آمد کلان جاسوسی . اما جاسوس ایرانی ، نه با اعتقاد و نه به خاطر در آمد ، بلکه به خاطر فلاکت شخصیتی اش تن به جاسوسی میدهد. جاسوس ایرانی ، موجود مفلوک و تنفر زایی است که هیچ حسی را جز حس تهوع در من زنده نمیکند.

آقای صادقی در استکهلم خیلی ها را میشناخت  ،  با خیلی ها رابطه و آمد و شد داشت. من ایشان را شخصا هرگز ندیده ام. ایشان در حوزه روابط من نمیگنجند ، من روابط گل و گشادی ندارم که چنین طفیلی هایی به آن راه بیابند. در جشن ها و دوره خوری های ایرانیان در استکهلم شرکت نمیکنم ، تنها در سخنرانی و شب های ادبی و یا شعر ، که آنهم در آنجا هم با دوستان خوب ِ خودم در تماس هستم.

((بعد از ماجرای آقای صادقی ، هر چه بیشتر از انتخاب خودم در روابطم شاد شدم.از اینکه به این راحتی میتوانم بگویم " نه " . من  چنین انگل هایی را در کنار خودم، حتی برای لحظه ای هم  نمیخواهم ، نمیپذیرم. این مسئله را به خاطر امنیت خودم از نظر شناسایی شدن نمیگویم. من به سلامت روابطم اهمیت زیادی میدهم. دوستان بسیار خوبی دارم که با وجود اختلاف های نظر و سلیقه در یک چیز بسیار مشترکیم ، صداقت ، صمیمیت و سلامت و مهربانی.
( بچه ها ، میدانم که این نوشته را میخوانید ، بابت وجود همه ی شما در پیرامونم و بابت اینکه دوست شما هستم ، احساس خوشبختی میکنم )
این نوشته که اون جوری شروع شده بود چرا اینقدر سانتی مانتال شد ؟ هی بهت گفتم آخر شبی نرو پای کی بورد ها  :)))

در اینجا باید اشاره ای به مسئله ی برخوردهای  ایرانیان فعال در استکهلم با آقای صادقی داشته باشم.
مسئله آقای صادقی بیش از دو  سال است که در استکهلم مطرح است. شارلاتانیسم او مشهود است. اینکه آقای کلاه برداری است برای همه مدتها پیش آشکار شده است. نقش رادیو آوا و آقای احد ایرانی در رفاقت با دزد و شراکت با قافله هم مشخص است. حالا بیاییم و ببینیم در این رابطه  ایرانیان " سیاسی " چه نقشی دارند ؟ این افراد را طرد میکنند ؟ آنها را کنار میگذارند و افشا میکنند ؟ نخیر ، اشتباه نکنید . "کارشناسان سیاسی "، " صاحب نظران سیاسی "  و بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور با این آقایان معلوم الحال برنامه مشترک میگذارد. و اسمش میشود مبارزه بر علیه رژیم جمهوری اسلامی. مایلم بار دیگر دقت شما را به این مسئله جلب کنم ، مسئله خنده دار است : در استکهلم  جمهوری اسلامی برای مبارزه با خودش از بخشی از اپوزیسیون ایرانی کمک میگیرد و تظاهرات ترتیب میدهد.

مدتی پیش در استکهلم برنامه ی مشترکی در اعتراض به مرگ منوچهر محمدی گذاشته شد. تظاهراتی بود که من دقیقا به خاطر ترکیب برنامه گذاران  در آن شرکت نکردم. این برنامه ی مشترک را آقای مجید صادقی ، آقای احد ایرانی و آقای مهرداد درویش پور و تعداد دیگری از سیاسیون ایرانی در اینجا گذاشتند.در تبلیغ و ترویج این تظاهرات آقای درویش پور دائما روی خط رادیو آوا سخنرانی میکرد. بدون توجه به اینکه این همان مردی است که به جرم کلاهبرداری تحت بررسی است و این همان  خطی است که پای سفارت ایران را به مجامع ایرانی باز کرده و حضور سفارت ایران در میان ما را رسمیت میبخشد .  سوال من از آقای درویش پور و بقیه سیاسیون که در این برنامه در استکهلم فعال بودند  این است : مسئله برنامه مشترک سیاسیون با این دو نفر عنصر شناخته شده از چه سیاستی بر میخواست ؟چرا ؟ تا به کی میخواهید اینقدر به اسم فعالیت سیاسی و اجتماعی  گند بزنید ؟ چرا ؟ وقتش نرسیده که نگاهی به خودتان بکنید و در رفتارتان تجدید نظر کنید ؟ و امروز که دیگر گندش به روزنامه های سوئدی هم رسیده است به عنوان کارشناس میشنید و در باره ی آدمی که با او برنامه ی مشترک گذاشته بودید قطع نامه صادر میکنید و پلیس مخفی سوئد را مورد بازخواست قرار میدهید ؟ شما خودتان باید مورد بازخواست قرار بگیرید که با وجود آگاهی از سابقه ی این آقایان برنامه مشترک ترتیب میدهید . شما که به این سادگی در روزنامه ی سوئد و با رادیو های مختلف در مورد " جاسوس جمهوری اسلامی در استکهلم " مصاحبه میکنید ، چرا سخنی از نقش خودتان در رسمیت دادن به حضور این شخص در مجامع سیاسی ایرانیان نکرده اید ؟ چرا سکوت کرده اید ؟ کی بود کی بود من نبودم ؟؟

پس نوشت : از طریق دوستی شنیدم که آقای درویش پور در رادیوی شهر یوتبوری گفته اند که ایشان هم مورد سوء استفاده قرار گرفتند. من به انتخاب خودم در حاشیه ی  اجتماع ایرانیان استکهلم زندگی میکنم . آقای درویش پور بسیار بیشتر از من در جمع ایرانیان استکهلم حضور دارند. وقتی که من به خاطر ترکیب برنامه گذاران میتوانم این تشخیص را داشته باشم که خودم را کنار بکشم ، ایشان چگونه قدرت این تشخیص حداقل  را ندارند و با وجود  این ترکیب فعالانه شرکت میکنند و خودشان ملاقه ای در این آش میشوند ؟
تا به کی میخواهیم رل قربانی و کودک 12 ساله را بازی کنیم و گند کاری هایمان را به نام " مورد سوء استفاده " قرار گرفتن ماست مالی کنیم ؟ آیا نباید در این سن و سال اینقدر صداقت داشته باشیم که مسئولیت عملکرد خود را به عهده بگیریم ؟ آقای درویش پور دعوت به تظاهراتی کردند که  مزدور رژیم جمهوری اسلامی در برنامه ریزی آن نقش داشته است ، عنصری که مخفی هم نبوده است و از دو سال پیش مشکوک بود و مورد سوء ظن تمام سیاسیون در استکهلم قرار گرفته بود. آیا برای ایشان کافی است که بدون ذره ای صداقت و عذر خواهی از مردم ،  با ذکر " فریب خوردم " بار مسئولیت را از شانه های خود بتکاند ؟ اگر ایشان در این سن و سال به این سادگی فریب میخورد ، تکلیف روابط سیاسی ایشان چیست ؟ ایشان به عنوان کارشناس سیاسی در تمام رادیوها مشغول سخنرانی هستند ، ایشان هنوز در شورای هماهنگی جمهوری خواهان دمکرات لائیک به فعالیت مشغولند، چه ضمانتی وجود دارد که ایشان که به این سادگی  " فریب میخورند  " و " مورد سوء استفاده قرار میگیرند " ، این حرکت و دیگر حرکت های بر علیه رژیم را در معرض خطر قرار ندهند ؟ اگر ایشان با کلی ادعا به عنوان کارشناس مسائل سیاسی به این سادگی فریب میخورند ، چگونه میشود به حرکت های بعدی ایشان و دعوت های بعدی ایشان اعتماد کرد ؟  آیا او خود را موظف به توضیح و عذرخواهی نمیداند ؟
آرزوی من برای آقای دکتر مهرداد درویش پور و تمام مردان " کارکشته ی " سیاسی بالای 40 سال در تاریخ سیاسی ایران این است که به آن درجه از رشد فکری برسند  که  قدرت استفاده از پدیده ای به نام عقل را داشته باشند و دم به دقیقه مورد سوئ استفاده قرار نگیرند ، چرا که من معتقدم تنها و تنها عدم استفاده از عقل است که میتواند انسانها را به چنین سقوط هایی رهنمود شود .

در این میان چیزی که موجب حیرت است سکوت دیگر " آقایان ـ و خانم های ـ  سیاسی " در رسانه های استکهلم است. انگار که اتفاق خاصی نیافتاده ، البته پچ پچ هایشان از همه جا به گوش میرسد ولی هیچ کدام جرات ابراز علنی نظراتشان را ندارند. شاید همان حکایت همیشگی تف سربالاست که تکرار میشود.

تاکید میکنم که من حد اقل در این لحظه به آقای درویش پور مشکوک نیستم ـ من اصولا اهل این نیستم که اگر با کسی مخالفم یا از او و  شخصیتش خوشم نمی آید ( و در مورد آقای درویش پور هر دوی این مسائل صادقند ) به او انگ و مهر بزنم ـ و  بر خلاف تعدادی او را در کنار جمهوری اسلامی نمیدانم. من او را حداقل در این لحظه ، نه جاسوس میدانم و نه همکار رژیم جمهوری اسامی .
آنچه در تاریخ ما بزرگترین ضربات را به ما زده است نه جاسوسی بلکه حماقت سیاسیون ما بوده است و بس.  جای جای تاریخ کشور ما از این حماقت ها زخم به تن دارد ، دیگر کافیست .

خداوندا به زنان بزرگسال ما این عقل را اهدا کن که مورد "سوء استفاده جنسی" قرار نگیرند و به مردان بزرگسال ما این عقل را اهدا کن که مورد "سوء استفاده سیاسی" قرار نگیرند ( و بر عکس ) . الهی آمین...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در ضمن... کریسمس مبارک :)))

[ 0:40 | مهشيـد | 0 دنبالک | 7 ديدگاه ]


Powered by MT3.35