December 7, 2006

غلیان ِ رمانتیزم انقلابی در ساعت 11 و نیم شب .

شاید چه گوارا اگر کشته نمیشد ، مستبدی بود مثل کاسترو ، شاید هم نه. چرا که چه گوارا در دولت کاسترو مقام گرفت ولی مقام و قدرت را رها کرد و به سمت ایده آلهایش یعنی رهایی منطقه به شیوه ای که خود و در آن زمان صحیح میدانست شتافت.
همین است که عکس او را همچنان بر بلوزها و کلاهها و پرچم های نوجوانان رمانتیک و تحول گرا ( و بعضی از جوانان سابق حتی ـ یکی از دوستان خوبم عکس او را بر دیسپلی موبایلش دارد ـ :) برای همیشه ثبت کرده است.
( یکی از ویژه گی های چه گوارا ، ارگینال ـ اصل ـ بودنش بود. چندی پیش که چند عکس از منصور حکمت دیدم که سعی کرده بود افه های ال چه ای بگیرد و عکس بندازد ، که یعنی ما هم بله ، به همین فکر کردم که انقلابی اسقاطی ایرانی  ، حتی در انقلابی بودنش هم قدرت ابتکار ندارد و از طریق کپی کردن  ، برای خود هویت  میسازد )

خلاصه ، همه ی اینها برای این بود که به شما بگویم این ترانه ی قدیمی کاماندانته چه گوارا را با اجرای جدید ، از این خواننده بسیار زیبای اسپانیایی ناتالی کاردون بشنوید.
آیا فقط من هستم که فکر میکنم او در این اجرا بسیار سکسی است ؟
صحنه خشم و شلیک او به بطری های خالی ، صحنه ی راه پیمایی با کودکش و صحنه ی شیر دادن کودکش ، و در انتها صحنه ی رقص گل آلود او در باران که فکر میکنم از یکی از ویدئوهای پاپ  بیانسه الهام گرفته است ، همه و همه ، این سرود  قدیمی در مدح چه گوارا را به ترانه ی پاپ و بسیار سکسی بدل ساخته که به من احساس چند گانه ای میدهد. یکی این که این سرود همیشه بی اختیار اشک به چشمانم می آورد  و دیگر اینکه میبینم و میدانم که دنیای غرب چگونه همه ی آرمانها و ایده آل ها را خلع سلاح میکنند و با زدن چاشنی سکس در بازار به فروش میرساند. اینکه آیده آل زمان نوجوانی ام با چاشنی سکس در این بازار مکاره فروش برود برایم چندان دلپذیر نیست.
و حس دیگری  باز هم جای هر دوی این احساس ها را میگیرد . و آن اینکه  وقتی که هر بار این ویدئو را میبنم هیچ احساس بدی به من دست نمیدهد. باوجود چاشنی سکس که در این ویدئو به وفور استفاده شده  است ، ناتالی کاردون در اینجا نقش زنی بی نوا را که در انتظار آن است که قهرمان از راه برسد و نجاتش بدهد ندارد. نقش او در اینجا نقش زنی است که راه حل دارد ـ حالا سر راه حلش و قبول و ردش میتوانیم بحث کنیم ـ ، حتی اگر به نقش مادرانه اش نگاه کنیم ، با نقش معمولی مادر که عرضه میشود بسیار متفاوت است. مثلا صحنه ی راهپیمایی او و دیگر زنان در زیر باران را در نظر بگیرید که کودکش را در بغل و تفنگی  به شانه دارد . 

خلاصه ... دیدن این ویدئو ، احساس خوبی به من داد که موجب غلیان احساسات رمانتیزیزیم انقلابی ام در ساعت 11و نیم شب شد که فکر کنم با شما قسمت کنم.
آدم نمیشم من  دیگه:))

 پس نوشت : این کلیپ را که بر روی اجرای ناتالی کاردون گذاشتند دیدم، صحنه هایی از جنگ چریکی کوبا و بولیوی و صحنه هایی با چهره ی چه گوارا ـ این چه گوارا بدمصب چقدر خوش تیپ هم بود ، احتمالا اگر اینهمه خوش تیپ نبود عکسش الان روی همه ی بلوز ها و موبایل رفیق ِ من نبود ـ .
دلم سخت گرفت. دلم برای خودمان سوخت. یاد یک جمله ی وحشتناکی افتادم که زمانی یکی از دولتمداران آمریکایی گفته بود ـ نمیدانم کدام الاغی بود ـ که یک انقلابی خوب ، یک انقلابی ِ مرده است.
دلم بدجوری گرفت. عاقبت تلاش ال چه و تمام کسانی که جان خود را در خلیج خوکها و جنگلهای بولیوی فدا کردند ، بهتر از این نمیشد ؟ آزادی و دمکراسی آیا نمیتواند با اندیشه ی چپ همخوانی داشته باشد ؟ آیا این همه تلاش و فداکاری نمیتوانست حاصلی بهتر از تقسیم همگانی فقر داشته باشد ؟

دلم بدجوری گرفت... بنشینم و یه دل سیر گریه کنم...

[ 23:51 | مهشيـد | 0 دنبالک | 17 ديدگاه ]


Powered by MT3.35