December 4, 2006

باز هم کوبا ....

مستند های مربوط به کوبا را در تلویزیون دیدم. یک مستند از فیلمسازان سوئدی به نام " تاریخ مرا تبرئه خواهد کرد " جمله ای از دفاعیه کاسترو که در در دادگاه باتیستا به جرم اقدام مسلحانه  علیه  حکومت  باتیستا محاکمه میشد ،  و دیگری فیلم مستند الیور استون به نام کماندانته و سومی فیلمی آلمانی به نام فیدل عزیز من که از دید یکی از دوست دخترهای سابق کاسترو بود . ( این آخری را 5 دقیقه ی آخرش را نتوانستم ضبط کنم و بلاخره نفهمیدم که ایا زن موفق به دیدار مجدد کاسترو بعد از حدود 20 سال شد یا نه )

این فیلمها موجب شد که حس دوگانه ی احترام و خشم نسبت به کاسترو در من قوت بگیرد.
احترام به دلیل اینکه این مرد همچنان آرمانخواه است و به آرمانهایش وفادار است.
خشم از اینکه کاسترو متاسفانه این حس را به تو میدهد که  هیچ بویی از دمکراسی و اعتقاد به آزادی های مدنی نبرده است. اصلا انگار نه انگار که این مرد معتقد به شعور انسان برای انتخاب راه خویش باشد.
خشم از اینکه مثل تمام سوسیالیست های دهه شصت ، سیر بودن شکم انسان ها( آنهم نه کاملا سیر بلکه نیمه سیر ) برای راضی بودنشان کافی میداند و فاتحه آزادی بیان و آزادی قلم و آزادی های فردی و اجتماعی را خوانده است.
احترام از اینکه اینچنین در توسعه فرهنگ کوشش کرده است .
خشم از اینکه اینچنین فرهنگ یک جانبه سوسیالیستی را توسعه داده است و اعتقادی به شعور عمومی و آزادی انتخاب در دیدگاه های او وجود ندارد.
فیدل کاسترو خود به جرم حمله ی مسلحانه  جهت سرنگونی رژیم باتیستا ، به 15 سال زندان در رژیم باتیستا محکوم شد. از این 15 سال ، دو سال زندان را تحمل کرد و با عفو عمومی همراه بقیه هم پروندگانش بیرون آمد.
بعد از انقلاب کوبا هوبر ماتوس ، یکی از فرماندهان چریکها و از رفقای نزدیک کاسترو به دلیل اعتراضاتش به تک حزبی بودن دولت به عنوان ضد انقلاب محاکمه و به 20 سال زندان محکوم شد. او تمام 20 سال را در زندان باقی ماند و اکنون در میامی زندگی میکند.
کامیلوس ینفوگس ، یکی از فرماندهان محبوب بعد از چه گوارا ، که سوسیالیست نبود ولی به کاسترو وفادار بود ، بعد از اختلافات سیاسی که با کاسترو پیدا میکند ، مفقود میشود.
از این اتفاقات زیاد بود ، و زیادتر از آن زندانی کردن دگر اندیشان ، نویسندگان و روزنامه نگارانی که برای آزادی بیان تلاش میکردند.
فیدل کاسترو بیش از حد و بیش از مدت لازم حکومت کرد. نفوذ همه جانبه اش در همه ی ارکان دولتی ، که به میل و خواست خودش بود ، از او دیکتاتوری خودکامه ساخت. دیکتاتوری که هر چند مثل پل پت خونخوار نبود ، اما از زندانی کردن کسانی که همصدای او نبودند باکی نداشت.
بدترین عمل کاسترو در دهه 80 ، باز کردن درهای بسته ی کوبا و بیرون راندن مخالفان و معترضین برای خاموش کردن همیشگی صدای آنها بود. "هرکس که خون انقلاب در رگهایش نمیجوشد جایی در این کشور ندارد"، این کلمات رهبری بود که معترض را از کشور و زادگاه خودش به بیرون راند. ( جالب است که این عملکرد کاسترو از نظر بعضی از چپ های ایرانی ، آزادی ترجمه میشود )

راستی چرا تک حزبی در تمام کشورهای سوسیالیستی اصل است  ؟ چرا کشورهای سوسیالیستی از دمکراسی و آزادیهای مدنی میترسند ؟ آیا وقت آن نرسیده است که سوسیالیسم را با دمکراسی پیوند دهیم و آزادی های مدنی و فردی را در اندیشه سوسیالیستی به رسمیت بشناسیم ؟
( لطفا نیایید و بگویید که سوسیالیسم مخزن و مبدا آزادی است ، ما غیر از این دیده ایم. لطفا نگویید که اینها که ما دیدیم و می بینیم سوسیالیست نیستند ، که در این صورت سوسیالیسم نیز مثل اسلام راستین چیزی غیر قابل پیاده شدن در جامعه ی بشری خواهد بود ).

در خاتمه ، بیانات کاسترو در فیلم الیور استون بی تعارف دور از واقعیت آمد.
او اعلام کرد که در قبل از انقلاب کوبا بیش از 100 هزار نفر فاحشه در کوبا بودند. و امروز تعداد بسیار کمی به این شغل اشتغال دارند. انقلاب در سال 59 واقع شد ، میدانیم که فحشا یکی از عوارض زندگی شهری و ایندوستریال است. در صورتی که اقتصاد کوبا عمدتا اقتصاد کشاورزی بود و وجود بیش از 100 هزار نفر فاحشه در سال 1959 اغراق به شمار می آید. کم بودن آنها در امروز نیز میشود گفت دروغ بسیار بزرگی است در حالی که فحشا و قمار یکی از منابع جلب توریست کوبا میباشد.
کسی به آمار فحشا در قبل از انقلاب کوبا و اکنون دسترسی دارد و میداند چگونه میشود به این آمار دسترسی پیدا کرد ؟

[ 23:35 | مهشيـد | 0 دنبالک | 5 ديدگاه ]


Powered by MT3.35