گفت : طرف اسم خودش را گذاشته فمینیست ، تا به آدم میرسه میپرسه که دوست پسر داری ؟ با فلانی آشنا هستی ؟ چرا باهاش نمیخوابی ؟ و وقتی با تعجب نگاهش میکنی یا بهش جواب سر بالا میدهی تو را امل و فناتیک میخواند ، انگار که این " با هر کسی خوابیدن " نشانه ی مدرنیته است و ایشان سوپر مدرن هستند.
گفت : خانم در ایران زندگی میکند ، تحصیلکرده و دانشگاه رفته است ، خودش را فمینیست میداند ، به عنوان بزرگترین افتخار فمینیستی اش هم این را میگوید که وقتی حامله شد ، نمیدانست پدر ِ بچه اش کیست . این افتخار فمینیستی ِ خانم ِ فمینیست ایرانی بود .
گفت : خانمی را میشناسم که مدتی برای ادعای سوپر مدرن بودن خود در جمع ، با ربط و بی ربط از پریود خودش و شدت خونریزی اش صحبت میکرد ، تا جایی که یک بار یکی از آقایان دلسوزانه به او پیشنهاد کرد ساکش را برایش حمل کند تا خسته نشود . خانم قبول کرد. ( این یکی در سوئد بود )
و بعد نوشته ی فرناز : هربار یکی از فعال های جوان را می بیند چشم هایش برق می زند، سرش را نزدیک گوش تو می کند و می گوید راستی! تو دوست پسرت کیه؟ باهاش سکص هم می کنی؟ اولین بار که سکص داشتی چند سالت بود؟
و بعد ... و بعد...
این از عواقب اجتماع بسته است که زنان و مردان ، نمایشی از مدرنیته ی خود را در شلختگی جنسی و تشویق دیگران به آن متمرکز میدانند. این مسئله تنها به جامعه ی ایران بر نمیگردد. در دهه ی شصت ، کرست سوزی ها ، سکس های دسته جمعی و ... نمودی از طی مسیر جامعه بسته به سوی باز بود. این راه را اجتماع اروپا در حدود 50 سال پیش طی کرد. در آن زمان صدایی بر علیه آن بلند نمیشد بجز صدای سنتی ها و مذهبی های افراطی . صدایی که بوی تفکر بدهد و راهی برای نیل به هدف نشان دهد چندان رسا و بلند نبود. آن جامعه ی بسته شاید این سیر را نیاز داشت تا به جایی که امروز رسیده است برسد. جایی که سکس و رابطه جنسی تابوی بزرگی نیست. شاید اجتماع ایران و فمینیسم و مدرنیسم جنسیتی در ایران نیز نیازمند طی این مسیر باشد. هر چند که 50 سال دیر راه افتاده ، و درستتر به نظر می آید که بتواند درسی از افراط و تفریط های انقلاب جنسی دهه 60 اروپا بگیرد ، اما باز هم شاید این نیاز وجود داشته باشد که بعضی ها به ندانستن نام پدر فرزندشان افتخار کنند یا همه گان را تشویق به همخوابگی با همه گان کنند. یا برای دریافت اطلاعات راجع به جزئی ترین خصوصی ترین روابط انسانی خود را به هر در و دیواری بکوبند.
تحمل کنیم ، البته نه در سکوت. نظر خود را رسا و بلند بگوییم. دهه ی 60 اروپا تمام شده است. انسان مدرن امروز نیازهای دیگری نسبت به انسان دهه 60 دارد. این نیازها در خصوص جغرافیا نمیگنجند. عقب ماندگی فرهنگی و واپسگرایی اجتماعی نباید سطح مدرن بودن انسان و فمینیست ِ ایرانی را نیز در حد دهه ی 60 خلاصه کند. انسان مدرن ِ قرن ِ 21 ، بدون توجه به آنکه در کجای این کره خاکی به دنبا آمده است ، نیازمند فرهنگ قرن 21 است. آن را بجوییم و بشناسیم و به آزموده های نیم قرن پیش بسنده نکنیم.
|