لطفا به پس نوشت توجه کنید ، شاید سوء تفاهم ها برطرف شود.
داشتم به یک چیزی فکر میکردم که فکر کردم با شما در میان بگذارم.
من البته قصد جنرالایز کردن این مسئله را ندارم. اما در حد خودم و دیده های خودم میگویم. احتمال دارد اشتباه هم کنم. اگر اینطور است مرا تصحیح کنید.
این روزها خیلی فکر کرده ام به مسئله مادر بودن ، اینکه مادر خوبی نبوده ام ، اینکه میتوانستم بهتر از این باشم ، جوانی ام و نادانی ام در زندگی موجب اشتباهات زیادی شد و فرصت زیادی را در رابطه با فرزندم از دست داده ام . به دوستان زنم فکر کردم . این حرف را از خیلی از زنان همیشه میشنوم. احساس گناه که مادر خوبی نباشند. که کم گذاشته باشند. که کافی نبوده اند. این حرفی است که از بسیاری از زنان شنیده ام.
من با مردان زیادی ملاقات کرده ام. مردان زیادی که پدر بوده اند . و خیلی هایشان را هم میدیدم که پدران خوبی نیستند. اما هرگز ، هرگز ، هرگز از مردی این جمله را نشنیده ام که بگوید که معتقد است پدر بدی بوده است. بسیاری از مردان نقش ِ کمی را که در زندگی فرزندانشان داشتند به گردن مادر بچه می اندازند. او اینطور کرده ، او رابطه ی ما را کم کرده ، او چنین و او چنان ( آیا مردان اینقدر نقش پاسیو در رابطه دارند ؟) و البته کار را هم یکی از دلایل کم گذاشتن خود در رابطه با فرزندانشان میدانند که به این ترتیب یک دلیل موجه برای خود میتراشند ، یعنی خیلی راحت از خود سلب مسئولیت میکنند. به هر صورت ، هرگز از مردی نشنیده ام که در نقش خود دچار شک و تردید باشد و به اندازه زنان در مورد فرزندش احساس گناه کند. قصد قضاوت ندارم ، دلیلش را میپرسم ، آیا واقعا شما هرگز به اینکه پدر خوبی باشید شک نکرده اید ؟ آیا به این مسئله فکر نمیکنید ؟ آیا گناه را از دیگری میداند ؟ آیا شما هم این احساس را دارید ولی هرگز راجع به آن حرف نمیزنید ؟ اگر دلیل این است این عدم گفتگو در مورد آن به چه دلیل است ؟ اگر میپرسم برای قضاوت نیست ، برای دانستن است . واقعا این مشغله ای شده است برای من. اگر پداران عزیز به این سوال جواب دهند ممنون میشوم.
پس نوشت : انگار باز شر به پا کرده ام و قصدم این نبود. دوستان معمولا ( بجز سوسکی تا به حال ، آخ که بعضی از ما زنها چقدر خوب حرف همدیگر را میفهمیم ) فکر کردند چرا من از عدم انجام وظیفه مردان صحبت میکنم و دارند دلایل این کار را توضیح میدهند. بجز یکی از آقایان که فکر کرد البته من راجع به دوستان مردم صحبت کرده ام که هیچ وظیفه ای در مورد فرزندانشان به عهده نمیگیرند. به این دلایل چند توضیح لازم شد. اولا ... مردانی که در زمره ی " دوستان " من هستند ، اگر پدر باشند ، پدران خوبی هستند. یکی از شرایط من برای اینکه مردی را جزو دوستانم قرار دهم ـ درست یا غلط ـ نقش او به عنوان پدر در زندگی فرزندانش است. بعضی از دوستان حتی معتقدند که من نسبت به رابطه ی فرزند و پدر کمی آبسست هستم و دقت زیاد از حدی روی این رابطه دارم ، شاید برمیگردد به رابطه ی خودم با پدرم ـ رابطه ای ندارم ـ و یا رابطه ی فرزندم با پدرش ـ که آن هم از رابطه ی من با پدرم بهتر نیست ـ . دوما ، من در این سوال وظیفه ی مردان در زندگی فرزندانشان را زیر سوال نبرده ام ـ آن بحث دیگری است و جای خود دارد ـ ، چیزی که من پرسیده ام تنها مربوط به همین حس گناهی است که در زنان میبینم و آن را بازگو میکنند ـ دقیقا بیان این حس که " من مادر خوبی نبوده ام " ـ در شرایطی که بالاخره سعی خود را کرده اند ، ولی اینکه این حس را در مردان نمیبینم، یا شاید بازگو نمیکنند. پرسش من تنها این تفاوت رفتاری در زن و مرد است. نه دلیل دوری مرد از زن و در کنارش فرزند بعد از تولد و در زمان رشد فرزند. من مردانی را دیده ام که کمترین نقش را در زندگی فرزندان خود داشته اند ـ دوستانم نیستند ـ و در توجیح این رابطه ، شنیده ام که تقصیر را به گردن مادر و یا کار و یا شرایط و یا ... گذاشته اند و نقش خود را در این کم کاری اصلا به حساب نمی آورند. سوال من فقط به این امر مربوط میشود .
|