یک فیلم بد و یک فیلم خوب
بگذارید از فیلم بده شروع کنم.که بگیم و بگذریم ... آتش بس از خانم تهمینه میلانی .
فیلمی که تولیدات سینمای آبگوشتی قبل از انقلاب را تا کرده و در جیبش گذاشته. فیلمی با تمای روانشناسانه که مشخص کننده ی این است که نویسنده و کارگردان فیلم هیچ درکی از روانشناسی انسان ( حالا تفکیک روانشناسی و سایکو آنالیز جنسیتی را بهش بخشیدیم ) ندارد. چیزهایی شنیده است و بدون درک از ماهیت آن ، به زبان می آورد و فیلمش میکند. فیلمنامه آنچنان مکانیکی از کودک درون حرف میزند که این اصطلاح را کاملا بی محتوا میکند .انگار نه انگار که این اصطلاح ، علمی است و در دانش روانشناسی جدید یکی از مباحث مهم است. مرد پدرسالار با دادن ماژیک از دست چپ به راست و بر عکس کودک درونش را کشف میکند و با آن گفتگو میکند ، کاری که فقط سینمای آبگوشتی ایران میتواند از پسش بر بیاید. زن و مرد نقش اول فیلم آنچنان از حل کردن کودک درون خود صحبت میکنند که انگار قند را در چایی شیرین ریخته اند و بسیار ساده است. دیالوگ ها سبک و بی قائده اند. احتمالا بسیاری از بیننده گان هموطن را که دنبال عشوه ی ارزان هستند بر صندلی های سینما خندانده است. چون حقیقتا به آنچه دنبالش بودند رسیدند : عشوه ی ارزان.
زیر و رو شدن دو انسان کاملا متفاوت ، یکی پدرسالار که تمام هم و قمش " آدم کردن " همسرش بود و دیگری مستقل که از عهده ی تحمل رابطه ی نابرابر بر نمی آمد ، در عرض ده روز و فقط ده روز ، پیام ِ فیلم را میرساند : زندگی با کمک کارگردان شیرین میشود .مثل آب نبات چوبی ...
بچه ها گفته بودند فیلم را نگاه نکن و به زحمتش نمی ارزد ها... اگر یک کلام حرف گوش کن بودم که کارم به این جا نمیکشید.
و بهترین را برای آخر نگاه میداریم ....
نام فیلم : بازگشت ، اثر پدرو آلمادوار نام اصلی : "Volver"

" بازگشت " داستانی در بیان همبستگی زنانه است. زنانی سخت کار ، مستخدم ، آشپز ، فاحشه ، آرایشگر ، یا هر شغل دیگری که با تلاش سعی در زنده ماندن دارند . زنانی که پشت همدیگر را خالی نمیگذارند. به هم روی می آورند و از هم حمایت و پرستاری میکنند. این زنان یکدیگر را تنها نمیگذارند و باور میکنند. در بدترین لحظه ها ، حتی در پنهان کردن قتلی ناخواسته.
جامعه ای که آلمادوار تشریح میکند ، یک جامعه ی معمولی اروپایی است. اجتماعی انباشته شده از سکس ، تحقیر ، تلویزیون و برنامه های تلویزیونی حقارت بار که زندگی خصوصی و دردهای انسانی را برای سرگرمی عمومی میکنند.
در این جامعه ، رایموندا و دخترش پائولا و خواهرش سولو ، یکدیگر را و مادر را میابند و همسفر با دیگر زنان سعی در حفظ حرمت انسانی خویش دارند.
پدرو آلمادوار ، بار دیگر داستانی ماندنی از همبستگی زنانه آفرید. بعد از فیلمهای " زنان در مرز جنون " ، " همه چیز درباره مادرم " و " با او حرف بزن " فیلمی دیگر با تم احساسات و دلبستگی های زنانه، فیلمی در تشریح درد زن بودن ، از آلمادوار میبینیم که همچون دیگر فیلمهایش به یک شاهکار تبدیل شده است.
اگر امکانش را دارید ، فیلم " بازگشت " آلمادوار را از دست ندهید ، که خستگی تمام فیلمهای بدی را که در عمرتان دیده اید از تنتان به در خواهد آورد.
|