در گزارشی که در تاریخ دوم سپتامبر از یادمان کشتار 67 نوشته شده بود مطلبی اضافه شد. اما به دلیل اینکه این گزارش به آرشیو پیوسته ، قسمتی از نامه ای را که از مهدی اصلانی دریافت کرده ام به دلیل اهمیت مطلب در اینجا نیز میگذارم.
"مهدی گفته بود که مسلمان است. گفته بود که نماز میخواند. مهدی نخواست که بمیرد...."
مهشید عزیز گزارش مراسم یادمان67 .... تنها( فکر می کنم البته)به دلیل زمان کوتاه دراز گویی های من
" گفته بود نماز می خوانم"در قول آن شب من و روایت همه ساله ام خلاف آورده شده است.
من گفتم مسلمان ام اما نماز نمی خوانم و......اما در بندی که موجودی چپ زنده مانده گوهردشت بود
نگویم ایستادیم که به نماز نیز افتادیم و قتل عام شدیم ومگر نه آنکه شاملوی بزرگ که کلمه بی او یتیم شد
گفته بود "نماز گذاردم و قتل عام شدم که رافضی ام دانستند نماز گذاردم و قتل عام شدم که قرمطی ام دانستند"
.........و این همه نیاوردم تا مثلا گفته باشم که حرف من تحریف شده یا یا وه ای چند از این دست. روح همان است
که آورده ای این توضیح من که به تازگی با نوشتار هایت آشنا شده ام و میدانم راستی گویی پیشه داری به حرمت سلام آورده شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در مورد لوله کش مهدی عزیز هم پرسیده است و چون تجربه جالبی بود فکر کردم چیزی بنویسم.
در آپارتمان در ضمن تعمیرات متوجه شدیم که به تجدید لوله کشی نیاز دارد. کاتالوگ تلفن را پیش رویم گذاشتم و شروع کردم زنگ زدن. کمترین مهلتی که میدادند 3 و 4 هفته بود. ( تقریبا به اندازه فرصتی که برای یک جراحی مغز باید به انتظار بایستی :) از طریق آشنایان به شماره تلفن یک لوله کش ایرانی دست پیدا کردم. کار را برایش توضیح دادم و گفت که هفته دیگر سر میزند. من هم خواهش که بابا اوضاع خیلی خراب است. قرار شد بیاید و کار را ببیند. روز چهارشنبه زنگ زد و گفت که برای راه افتادن از خانه و آمدن به خانه ی من 500 کرون میگیرد. داشتم شاخ در می آوردم. در سوئد این برنامه ها را نداشتیم. گفتم شما تشریف بیاورید و روی چشم. آمد و کار را نگاه کرد و قیمت بالایی گفت ، 5000 کرون برای دو و نیم ساعت کار. چاره ای نداشتم و قبول کردم. از اینکه این آپارتمان فسقلی فکسنی را خریدم و این همه بدبختی روی دستم گذاشته و با این آدمهای بد مرا سر و کار انداخته به خودم و جد و آبادم فحش دادم.
روز جمعه ساعت یازده و نیم آمد. قرار بود ساعت 12 آب ساختمان بسته شود. در مدتی که فرصت بود به او پیشنهاد کردم که برایش قهوه بیاورم و موافقت کرد. قهوه و شیرینی آوردم و نشستیم به خوردن و از تبعیضی که در کارش هست گفت. از اینکه باید خیلی زیر قیمت بگوید تا سوئدی ها او را به جای سوئدی انتخاب کنند. از ورشکستگی مغازه اش که در زمان جنگ آمریکا در کویت با عراق یک کاشی هم نفروخت و همه ی سرمایه اش سوخت شد. کارش را با دقت انجام داد و حرفی از آن 500 کرون خرج راه نزد. وقتی که میخواست پول بگیرد ، هزار کرون پایین تر گفت و مصالح را هم در همان حساب کرد و چیزی زیادتر نگرفت. گفت تخفیف میدهم برای اینکه آدم خوبی هستی. انسانی زحمت کش بود . بیگانه ای در کشوری که بیگانه گریزی در جسم و روح انسانهای بومی نفوذ کرده. بیگانه گریزی اگر برای من با پاسخ دادن روزی حد اقل ده بار به اینکه از کجا آمده ام باشد ، برای او با از دست دادن سرمایه و نا امنی مالی توام بوده. شاید دلیل خشونت اولیه اش همین ها باشد. از ایرانی ها هم خیری ندیده است.
وقتی رفت خانه ، خانه ای که هنوز به یک آشغال دانی بیشتر شبیه است و به خاطرش تا خرخره زیر بار قرض های کوچک و بزرگ رفته ام برایم دلپذیرتر شد. اشتباه کرده بودم . این خانه ، حالا هر چی که هست ، مرا با آدمهای بد سر و کار نیانداخته. با آدمهایی خوب و مشکلاتی که در زندگی دارند آشنا شدم . اگر این خانه نبود این آدمها و بلاش ایشان برای بقا رااز نزدیک نمیدیدم و درک نمیکردم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا در سوئد روز انتخابات است. در هفته های اخیر تمامی سیاستمداران سوئدی را میتوانستی در میدانها و خیابانها با میکرفنی در مقابل دهان گیر بیاوری. داشتند برنامه های حزبشان را و اینکه چقدر به نفع ماست که به آنها رای بدهیم تبلیغ میکردند. این برنامه البته مال این یک ماه اخیر بود ، تا فردا. از آن پس همه به سوراخهایشان خواهند خزید و وقتی وقت ملاقات بخواهی ، میشنوی که فلانی قابل ملاقات نیست. و چهارسال آتی به همین ترتیب خواهد بود.
بلوک بورژوازی در سوئد اینبار شانس برنده شدن دارد. دلیل برنده شدن تقریبا آنها همان دلیلی است که احمدی نژاد در ایران برنده شد: ناامید شدن مردم از اصلاحطلبان و عدم شرکت ایشان در انتخابات. ( میدانم که تقلب نقش به سزایی داشت اما حتی اگر نصف آن که احمدی نژاد رای آورد هم درست باشد ، ناباوری مردم به اصلاحطلبان نقش مهمی را در انتخاب احمدی نزاد بازی میکند )
مردم از افتضاحات بلوک سوسیالیست به ستوه آمده اند و تعداد زیادی در انتخابات شرکت نخواهند کرد. سوسیال دمکراسی در سوئد فوق العاده راست و گند میزند و پشت پایی مفتضحانه به دولت رفاه و رفاه اجتماعی و تمامی دست آوردهای مردم زده است. مردم از کارکرد اینها نا امید شده اند و نسبت به ایشان باوری ندارند . اما طرفداران جناح بورژوازی با باور هر چه بیشتر رای میدهند. و احتمال برنده شدن جناح بورژوازی بالاست.
خلاصه با این تفاصیل من تصمیمم را عوض کردم و در رای گیری شرکت میکنم.در نبود خوب در سیاست ، در کل سیاست ، انگار که سیاست از خوبی تهی باشد ، بد را به بدتر ترجیح میدهم.