September 2, 2006

پس نوشتی به انتهای متن اضافه شده است.

یک گزارش ، یک نظر و یک پیشنهاد

بزرکداشت  قربانیان سال 67 در استکهلم.

امشب ، برای اولین بار در استکهلم ، برنامه ی بزرگداشت قربانیان سال 67 از طرف چند تن از  جان به در بردگان این کشتار برگزار گردید . این کار ، ابتکار خانمها سودابه اردوان ، ثریا زنگباری ، زهرا ( زری ) اسپرم ( Sparam )  و فرخنده آشنا ، و خود نیز مجریان برنامه بودند.
قسمت اول برنامه به بحث در مورد پدیده ی تواب در زندانها اختصاص یافت.
ثریا زنگباری در سال 64 همراه با همسر و کودک 5 ماه اش دستگیر میشود. همسر ثریا حکم 5 ساله میگیرد و بعدها در سال 67 به جوخه اعدام سپرده میشود. ثریا به دلیل مشکلات بسیار زیاد خانوادگی از قبیل بیماری مادر و ... نمیتواند فرزند را به خانواده بسپرد و از این رو فرزند 53 روزه ی  ثریا ، جوانترین زندانی جمهوری اسلامی ، مدت 4 سال در زندان می ماند.
انجمنی به نام "No More " با انگیزه ی  تلاش در جلوگیری از تکرار قتل عام زندانیان سیاسی ، به ابتکار ثریا زتگباری و سودابه اردوان ،در جلسه ی بزرگداشت قربانیان سال 67 اعلام موجودیت و آغاز به کار کرد.
ثریا زنگباری از سال 64 تا 68 در زندان به سر میبرده است.
موضوع مورد بحث ثریا تاریخچه تواب است. او از زندان شاه و تطمیع زندانیان و راضی کردن ایشان به همکاری با رژیم شاه شروع میکند و به مسئله تواب در جمهوری اسلامی میرسد . اینکه زندانیان تحت چه شرایطی تواب میشدند و تحت چه ضوابطی توبه ی ایشان مورد پذیرش قرار میگرفت. چه آزمونهایی را می باید پشت سر میگذاشتند و چگونه با زندانیان دیگر رفتار میکردند.
ثریا اشاره کرد که توابین درجات مختلف داشتند. از اظهار ندامت و مصاحبه ، تا جاسوسی از زندانیان و آزار روانی و جسمانی دیگر زندانیان و یا حتی شکنجه و شرکت در جوخه های اعدام .

فرخنده آشنا سال 61 تا 69 را در زندان به سر میبرد . متاسفانه آشنایی شخصی با فرخنده ندارم ولی در جلسه دیدم که دختر کوچولوی نازنینی را که فرزندش بود در آغوش داشت و به این سو و آن سو میرفت.
بحث فرخنده در رابطه با توابین تشکیلاتی است. تشکل های سیاسی که مشخصا رهنمود تواب شدن به خاطر نجات جان خود را به اعضای خود داده بودند. فرخنده مشخصا از سازمان مجاهدین و حزب توده در این امر نام میبرد. او البته نامی از اعضای توده ای نمی برد اما به چند نمونه همکاری های اعضای سازمان مجاهدین در بازجویی ها و حتی شکنجه دیگر زندانیان اشاره کرد. او اشاره کرد که تعدادی از این افراد که در امر بازجویی و شکنجه در زندان فعال بودند بعد از آزادی به همکاری مجدد با سازمان مجاهدین پرداختند. یکی از این خانمها را به نام اسم برد که امروز یکی از گویندگان تلویزیون سازمان مجاهدین است.
فرخنده  از خط کشی هایی خاصی استفاده کرد. واژه هایی مثل  زندانی انقلابی و زندانی غیر انقلابی . اینکه خود او که زندانی بوده است یک نوک مداد هم نداشته است ، در حالی که اکبر گنجی هم زندانی است و در زندان مانیفست می نویسد. او مرزبندی هایش را با اشاره  به مخالفت افراد و سازمانها  با اعدام و آزادیخواهی ایشان مشخص کرد.
فرخنده گفت چگونه از بخشش حرف میزنیم وقتی که از ابعاد جنایت اطلاعی نداریم ؟

سودابه اردوان در سال 60 دستگیر میشود و اواخر سال 67 آزاد میشود. سودابه کتاب یادواره های زندان را با هزینه ی شخصی خودش منتشر کرده است که خاطرات او از زندان است که همراه با نقاشی هایش از زندان منتشر شده است.
صحبت سودابه به توابین و زندگی بعد از زندان اختصاص داشت. سودابه در صحبتهایش به شرایط روحی بد زندانیان ـ از جمله خودش ـ بعد از آزادی اشاره کرد. او از حضور توابین در خارج از کشور و در جلسات اپوزیسیون صحبت کرد. منجمله اشاره کرد به حضور یک تواب که در زندان موجبات آزار زندانیان را فراهم می آورده و در لندن در جلسه ای شرکت کرده بود که حاضران در جلسه که قبلا زندانی بودند و او را به یاد می آوردند بسیار آشفته شده بودند.
سودابه در صحبتهایش اشاره کرد که جمع اپوزیسیون خارج از کشور با این مسئله نا آشناست ، و تصمیم صحیح در این مورد را نمی تواند اتخاذ کند. خود او نیز برخورد صحیح را در این مورد جستجو میکند.

زهرا ( زری ) اسپرم ( Sparam ) ، سالهای 62 تا 68 را در زندان گذراند و گردانندگی برنامه را به عهده داشت.

بعد از سخنان خانمها ثریا و فرخنده و سودابه ، چند میان پرده ی نمایشی ، بازسازی صحنه های بازجویی و زندگی در زندان و... اجرا شد.

بعد از آنتراکت ، سخنران بعدی ، مهدی اصلانی به روی صحنه آمد. مهدی سالهای 63 تا 68 را در زندان گذرانده است . او خاطرات خود را از دوران سیاه قتل عام به طور فشرده ای بیان کرد. از  قبول قرارداد صلح و سر کشیدن جام کذایی زهر ، شکست شعار بزرگ جمهوری اسلامی که فتح قدس را از راه کربلا تبلیغ میکرد. شادمانی همگان در زندانها ، عملیات محکوم به شکست فروغ جاویدان توسط مجاهدین که هزاران تن از اعضای خود را قربانی کردند و شکست شعار امروز مهران فردا تهران ایشان . اثر همه ی این بحران های اجتماعی در زندان و سیاست های اتخاذ شده در مورد زندانیان . تخلیه ی بلوک های میانی و قطع ارتباط میان زندانیان. گرفتن حق تماشای تلویزیون و گوش کردن اخبار رادیو و قطع روزنامه ها و قطع ملاقاتها و از این طریق قطع  تمام شاخه های ارتباطی زندانیان با دنیای خارج و بی خبری مطلق ایشان از آنچه می گذرد. 
مهدی اصلانی از زمامداران امور در آن زمان گفت . رفسنجانی و خامنه ای و اردبیلی ، خاتمی وزیر ارشاد وقت که هنوز هم از این کشتار حرفی به زبان نیاورده ( و نمی آورد هم ) ، حجاریان رئیس سازمان اطلاعات با مسئولیت مشخص در کشتار. و سکوت این طرفداران اصلاح حاکمبت!!
مهدی از تشکیل هیئت مرگ گفت  . سوالهای کوتاه ، محاکمه های چند دقیقه ای :
ـ مسلمانی ؟ مارکسیستی ؟ نماز میخوانی ؟ توبه میکنی ؟ مصاحبه میکنی ؟ بر علیه سازمانت مینویسی ؟
ـ چرا میپرسی حاج آقا ؟ من که مدتی کمی از محکومیتم مانده . من مسلمان نیستم .
ـ ببرینش سمت چپ.

مهدی از سرنوشت خودش گفت . از هیئت های مرگ  ، تصادف کوچکی که او را در صف مرگ به عقب میراند و شخص دیگری در اول صف قرار میگیرد. جهان که دیگر در جهان نیست.
مهدی از انتخاب خود گفت ، از اینکه بین ایستادن بر سر موضع و زندگی ، دومی را انتخاب کرده است. از اینکه از این انتخابش شرمنده نیست و از اینکه زنده است شادمان است. از اینکه آرزو میکند ای کاش دیگران نیز این حق را برای انتخاب داشتند.
مهدی گفته بود که مسلمان است. گفته بود که نماز میخواند. مهدی نخواست که بمیرد...
اگر همه ی آن عزیزان ما میدانستند که این پرسش و پاسخ های کوتاه ، تفاوتی بین مرگ و زندگی برای آنها به دنبال دارد، آیا زندگی را انتخاب نمیکردند ؟
مهدی گفت که از میان اعدامیان جمهوری اسلامی ، کسانی که میان مرگ و زندگی حق انتخاب داشتند و مرگ را به خواست خود انتخاب کردند بسیار معدودند. بسیاری از ایشان این حق انتخاب را هرگز نداشته اند.

مهدی اصلانی در میان صحبت های خود اشاره کرد به مسئله تواب ، به اینکه توابین زاده ی جمهوری اسلامی هستند. زاده ی نظامی که شرافت انسانی را له میکند و انسان را خورد و تحقیر میکند. به جای تواب باید جمهوری اسلامی را زیر ضرب بگیریم. این نظامها هستند که انسانیت را میکشند.  

مهدی اصلانی در ابتدای سخنان خود اشاره ی درستی داشت به این که آنچه میگوید حکایت اوست از زندان . این حکایت نه همه جانبه است و نه تمام ماجراست. تجربه ی اوست و این تجربه بسیار محدود است. محدود به همان چهاردیواری زندان که راه تماس و تبادل نظر و همه جانبه دیدن ماجرا را بر آنها بسیار محدود کرده بود. او در صحبت های خود اشاره کرد به این که زندانی با تحلیل زنده است و تحلیل های زندانیان به دلیل عدم دسترسی به واقعیات ـ که مشخصا از طرف مسئولان زندان بر آنها تحمیل میشد ـ معمولا تحلیل های غلطی بود. او اشاره کرد که لاجوردی جلاد اوین که خود سابقه زندان در زمان شاه را داشت گفته بود که کاری خواهد کرد که هیچ کدام از تحلیلهای زندانیان درست نباشد. شعار او بر دیوار زندانها حک شده بود : " نظم ما در بی نظمی ما و انظباط ما در بی انظباطی ماست ".
او اشاره ای چند داشت به تحلیل هایی که از طرف زندانیان در دوران کشتار داده میشد. تحلیل هایی که جایی از واقعیت نداشت . ناآگاهی زندانیان از ابعاد کشتار ، یکی از موجبات برخورد ایشان در دادگاه های چند دقیقه ای بود. پاسخ به سوالات کوتاه با آری یا نه. تنها یک آری و یا نه سرنوشت هزاران انسان را تغییر داد.

مهدی اصلانی تاکید بسیار زیادی داشت بر روی این که مهمترین مسئله ی کشتار 67 محرمانه بودن آن بود و تمامی دست اندر کاران دولتی در این محرمانه نگاه داشتن این جنایت سهیم بودند.

شب بزرگداشت خاطره قربانیان کشتار سال 67 با زخمه های سه تار مهدی اصلانی و صدای گرمش که چند دوبیتی از منوچهر آتشی در مدح عشق را خواند ، خاتمه یافت.

و حالا یک نظر

صحبتهای عزیزانم ، خانمها ثریا و فرخنده و سوادبه آشفته ام کرد. درب و داغان و به هم ریخته شدم.
نه این که بگویم این عزیزانم را نمیفهمم ، که درد همین جاست. من کینه ی انسانی را مورد ظلم و تجاوز قرار میگیرد می فهمم. من به خودم این حق را نمیدهم که از ایشان بخواهم که ببخشند . این ایشان هستند که باید تصمیم بگیرند که میخواهند ببخشند یا نه. ظلمی که به ایشان شده ، آنچنان وسیع است که تنها تک تک این عزیزان هستند که میتوانند شخصا تصمیم بگیرند که چه احساسی نسبت به ظالمان داشته باشند. دادخواهی ابتدایی ترین حق ایشان است.

در دنیایی زندگی میکنیم که اگر دادگاهی بر علیه متجاوزی تشکیل شود ، کسانی که تحت ظلم قرار گرفته اند به دادخواهی شرکت میکنند اما روابط قضایی در جامعه ی مدنی ، حق قضاوت را از کسی که مورد ظلم قرار گرفته است سلب میکند.
ما زخم خوردگانیم ، ما قاضیان خوبی نمیتوانیم باشیم . قضاوت کار ما نیست.
زخم را درک میکنم ، اما همین زخم ما را از مقام قاضی به پایین میکشد . ما در اینجا حق دادخواهی داریم. نه حق قضاوت.

مرزبندی میان زندانیان ؟ این مرزها را چه کسانی می بندند ؟ به نفع کیست ؟ چه کسی از دیگری زندانی تر است ؟ چه کسی زندانی برحق است و چه کسی نه ؟ زندانی انقلابی کیست ؟ آیا ایده ئولوژی زندانی انقلابی بودن او را تایین میکند ؟ این حق تایین به چه کسی داده شده است ؟  دفاع بی قید و شرط از حقوق بشر ، و مبارزه با زندان سیاسی و زندانی کردن انسانها به خاطر عقیده شان در این مرزبندی ها چه جایگاهی دارد ؟

از خائن و خیانت نام برده شد ....

دهه 60 بدترین و سیاه ترین سالها را برای انسان سیاسی در ایران به همراه داشت. سالهایی که انسان تحقیر شد .
در این دهه کودکان به زندان افتادند. در زندانها کودکان زیر 18 سال فراوان بودند. و حتی زیر 15 سال. این کودکان با شور انقلابی ، و نه شعور انقلابی راهی خیابانها شده بودند و در دام گرگان جمهوری اسلامی به زندانها افتادند. این کودکان ، و یا حتی بزرگسالان زندانی در آن سالها ، چه شناختی از مبارزه داشتند که عدم ادامه ی راه ایشان را " خائن " لقب بدهد ؟

از  سازمانهای مخالف با اعدام و طرفدار آزادی حرف زده شد.
من به عنوان یک طرفدار سابق یک سازمان چپ ، اعلام میکنم که در دهه 50 و 60 ما هیچ سازمانی که مخالف اعدام و طرفدار آزادی باشد نداشتیم.( شخصا معتقدم که هنوز هم نداریم ولی آن بحث دیگری دارد که در این جا جای ندارد ) . ما شعار " اعدام باید گردد " را با صدای هر چه رساتر فریاد میکردیم ، ما آزادی را تنها برای خود و هم اندیشان میخواستیم. ما آزادیخواه نبودیم ، ما خودی خواه بودیم.

( قسمتی به عنوان پس نوشت در همین جا اضافه میکنم ، بنا بر میلی که از  یکی از دوستان که وبلاگ را خوانده است به دستم رسید :
 جهت اطلاع شما باید بگویم  «گروه ستاره» بخش کوچکی از دانشجویان خارج از کشور عمدا هواداران جنبش ملی دکتر مصدق بودند که در سال های ۴۹ تا ۵۲ اگر حافظه ام یاری رساند رادیو «صدای میهن پرستان»را به عنوان پشتیبان جنبش چپ  اداره می کردنند.  این افراد پس از بحث های گسترده با  «چریک های فدایی خلق» که هنوز سازمان نشده بودند تا بعدا چهل تکه شوند، - که اسنادش تحت عنوان « پروسه‌ی تجانس» منتشر شده است -  باز هم به گواه اسناد منتشره بیرونی و نه شفاهی یا درونی یکی ازاولین گروه هایی بودند که پس از اطلاع از چند اعدام درون گروهی بین چریک ها، و در اعتراض به آن   گروه اتحاد کمونیستی را تشکیل دادند. به انقلاب سوسیالیستی به عنوان  تحول آگاهانه ومتشکل طبقات و گروه های اجتماعی  تا حد یک تحول مسالمت‌آمیز اعتقاد داشتند . خود را مارکسیست می دانستند و  نه لنینست. ممکن است آرمان شهری خیالی در سر داشتند ولی حداقل و تا آنجا که از فعالان و هواداران آن‌ها بخاطر دارم دمکرات های واقعی بودند البته با متر و معیار ایرانی اش،  آن ها با نفس اعدام به عنوان امری اخلاقی مخالف بودند و این را نه به صورت اعلامیه علیه این و آن بلکه به صورت مقالاتی مفصل در نشریه‌ی تئوریک خود  به صورت محدود منتشر کرده اند.)

راستی تکلیف ما با توابین چه است ؟ این ها هم در این جامعه زندگی میکنند و به تدریج از خلوت گاه های خود بیرون می آیند و خواستار حقوق شهروندی خود هستند. با ایشان چه کنیم ؟

من از این دوستان میپرسم ، وقتی از برخورد صحیح با توابین صحبت میکنید ، برخورد صحیح به نظر شما چیست ؟
آیا به نظر شما یک  تواب از حقوق شهروندی برخوردار است ؟ حقوق شهروندی یک انسان به او حق شرکت در هر جلسه و هر اجتماعی را میدهد. آیا توابین از این حقوق برخوردار هستند ؟
وقتی در مورد اتفاقی که در لندن یا اتفاقی که در هانوفر افتاد و شرکت یک تواب در جلسه اپوزیسیون صحبت میکنیم ، و برخورد صحیح را میطلبیم ، این برخورد را چه میدانیم ؟ آیا مایلیم این انسان ها را ـ که من هم میدانم بد کرده اند ـ تا آخر عمر از حقوق شهروندی محروم کنیم ؟ آیا باید زندانی ابدی برای آنها بسازیم ؟
هر مجرمی اگر جرمی کرده باشد ، بعد از محاکمه و تحمل محکومیت از حقوق یک انسان عادی برخوردار میشود. آیا دادگاهی برای محاکمه و اجرای حکم برای این انسانها تشکیل خواهیم داد ؟
مرزبندی های ما با توابین کجاست ؟ آیا ایشان را جنایتکارانی در حد لاجوردی و حاجی داوود میشناسیم ؟ یا آنها را زاده ی ددمنشی های لاجوردی و حاج داوود میشناسیم ؟
توابین را در چه حد قابل مجازات میدانیم ؟ آیا توابی که در حد خبرچینی و آزار روحی کار میکرده ، باید مجازات شود ؟ آن که در حد آزار جسمی ، کتک زدن ، منع کردن زندانیان از رفتن به توالت و ... کار میکرده چه ؟ آن که شکنجه میکرده چه ؟ آن که در جوخه های اعدام شرکت میکرده است چه ؟ مجازات ایشان چه خواهد بود ؟ چه کسانی این مجازات را تایین میکنند ؟

از شناسایی توابین صحبت شد . یعنی ما باید گروههای برای شناسایی توابین در اجتماعات ایرانی درست کنیم ؟ تا کجا پیش خواهم رفت ؟ بعد از شناسایی با ایشان چه کنیم ؟

جنبش اپوزیسیون ایران تا کنون بهای سنگینی بابت عدم شناخت درست از صورت مسئله داشته است. صحبتهایی که یکی از دوستان در مورد شرایط زندان کرد ، همین اصل را در بر میگیرد. شرایط زندان در سال 60 تا 63 و 65 و 65 و 68 بارها تغییر کرد . در همین مدت زمانی زندانیان یک قلم خودکار برای نوشتن نداشتند و زمانی دیگر من خودم از عزیزی زندانی نقاشی ای که با مدادرنگی رنگ شده بود هم دریافت کردم ( این نقاشی را هنوز هم دارم ) . مقایسه ی زندان دهه شصت با زندان دهه هفتاد و هشتاد و نتیجه گیری کردن ادامه ی همان عدم شناخت صحیح از صورت مسئله است.
متاسفانه بسیاری از عزیزان از بابت نوشته های بلندی که در اواخر دهه هفتاد و دهه هشتاد از زندان بیرون می آمد ، ابراز تعجب سوء ظن آمیزی میکنند. این ابراز تعجب در مورد مرخصی ها نیز مطرح است. درحالی که اگر صورت مسئله را تغییر شرایط زندان قرار دهیم ، این مسائل با سوء ظن همراه نخواهند بود. زندانی دهه 80 شرایط زیستی  اندک بهتری نسبت به زندانی دهه 60 داشت. این شرایط اندک بهتر نباید در مبارزه ما برای آزادی زندانیان سیاسی تاثیری بگذارد. اگر اکبر گنجی در این دهه نامه ها و مانیفستش را در زندان نوشت و بیرون داد ، نامه های عزیزمان ناصر زرافشان و احمد باطبی نیز یک روز بعد نوشته شدن روی اینترنت و در دست جهان قرار میگرفت. خوشبختانه این دو عزیز هیچ سابقه ی همکاری با رژیم جمهوری اسلامی را نداشته اند و شاهدی زنده بر تغییر شرایط هستند. این ما هستیم که باید تحلیل های خود را منطبق با شرایط کنیم. زیر سوال بردن اعمال زندانی که منجر به عدم دفاع ما از حقوق انسانی او میشود از نظر من کاری به شدت غیر منطقی است.

من با صحبت های مهدی اصلانی بسیار موافقم. مبارزه اصلی ما نه با انسان مچاله شده ای است که انسانهای دیگر را مورد حمله قرار میدهد ، مبارزه را از معلول به علت انتقال بدهیم. عامل مچاله کردن انسانها را مورد حمله قرار دهیم.
من هم معتقدم که فرق است بین کسی که مقاومت میکند و می ایستد و کسی که همکاری با رژیم را انتخاب میکند. اما توان انسانها ، توان جسمی و روحی ایشان متفاوت است. همه کس نمیتوانند در مقابل فشار ، یکسان عمل کنند. ما باید نوک تیز حمله را بر عامل فشار نشانه برویم ، نه بر افرادی که زیر این فشار کج و مج میشوند.

یک پیشنهاد

حرفهایی که در بالا نوشته ام ، حکم نیست. نظرات من است و میدانم که بسیاری با من هم نظر و هم عقیده نیستند . اما حتی برای آنها که با این نظرات هم عقیده نیستند. زخمهایشان شاید ( و حتما ) بیشتر از من است و من کیستم که برای ایشان خط مشی تایین کنم. به همین دلیل یک پیشنهاد هم ضمیمه ی این نوشته میکنم که شاید به کار آید.

در سوئد ، بارها شاهد محاکمه ی عوامل جنایات جنگی در یوگوسلاوی بوده ایم. این مسئله نمایانگر آن است که حتی اگر  جنایتی که در کشوری دیگر صورت گرفته ، در صورت وجود مدرک و شاهد ، قوانین بین المللی قادر به قضاوت در مورد جرم هستند و میشود این افراد را به دست قانون سپرد.
پیشنهاد من این است که از سیستم قضایی جوامع مدنی که در آن مقیم هستیم استفاده کنیم و اگر کسی را میشناسیم که جنایتی مرتکب شده است ، مجازات حقوقی او را درخواست کنیم. این امر در جهت افشای هر چه بیشتر جمهوری اسلامی در مجامع بین المللی هم موثر است.

انسانی که بر علیه موازین حقوق بشر جرمی را مرتکب میشود ، باید طبق قوانین حقوقی و قضایی محاکمه و محکوم شود و مجازات آن را تحمل کند. اما قبل از این دادگاه و بعد از آن تحمل مجازات ، این انسان مثل بقیه انسانها از حقوق شهروندی برخوردار است.

ما حق نداریم حقوق مدنی  و حقوق شهروندی انسانی را به میل و سلیقه ی خود سلب کنیم. اگر از جنایت یا شرکت در جنایت فردی اطلاعی داریم ، با معرفی او به مقامات مسئول ، اجازه دهیم که مسئله مراحل قانونی خود را طی کند و حکم را بپذیریم.

در ایران فردا ، ایرانی که همه ی ما آرزوی آن را داریم ، همین اصول  برای جنایتگران و همراهان جنایت برقرار خواهد بود. ایشان در دادگاهی عادلانه و منصفانه  محاکمه خواهند شد و بر طبق جرم خویش مجازات میشوند.
ما امروز این حق را در اختیار داریم . بیاییم و از این حق استفاده کنیم. این مسئله شاید از بار کینه ی ما نیز بکاهد و کمکی باشد به انسجام ما در مقابل دشمن واحد.

مصاحبه ی مهدی اصلانی با رادیو همبستگی فایل صوتی

 پس نوشت : با اعتمادی که به حسن نیت عزیزانم سودابه اردوان و ثریا زنگباری دارم ، شک ندارم که کمبود وقت موجبات به وجود آمدن سوء تفاهم و بدفهمی مطلب را به وجود آورده. از دوستان بخصوص از سودابه عزیز خواهم خواست تا نظرش را واضحتر و کتبی بیان کند و آن نوشته را در این جا قرار خواهم داد.

پس نوشت 2: نامه ای از مهدی اصلانی عزیز دریافت کردم که از تعارفاتش کم میکنم و نکاتی را اشاره کرده و بسیار مهم است در اینجا میگذارم.

 

مهشید عزیز گزارش مراسم یادمان67 .... تنها(  فکر می کنم البته)به دلیل زمان کوتاه دراز گویی های من

 

   " گفته بود نماز می خوانم"در قول آن شب من و روایت همه ساله ام خلاف آورده شده است.

 

من گفتم  مسلمان ام  اما نماز نمی خوانم و......اما در بندی که موجودی چپ زنده مانده گوهردشت بود

 

نگویم ایستادیم که به نماز  نیز  افتادیم و  قتل عام شدیم ومگر نه آنکه شاملوی بزرگ که کلمه بی او یتیم شد

 

گفته بود    "نماز گذاردم و قتل عام شدم که رافضی ام دانستند نماز گذاردم و قتل عام شدم که قرمطی ام دانستند"

 

.........و این همه نیاوردم تا مثلا گفته باشم که حرف من تحریف شده یا یا وه ای چند از این دست. روح همان است

 

که آورده ای این توضیح من که به تازگی با نوشتار هایت آشنا شده ام و میدانم  راستی گویی پیشه داری به حرمت سلام آورده شد.

[ 1:10 | مهشيـد | 0 دنبالک | 14 ديدگاه ]


Powered by MT3.35