August 26, 2006

ـ با یکی از دوستان قرار گذاشتم و رفته بودم آخرین برنامه ی پارک تاتر ، که یک برنامه باله بود ببینم. در موقع رفتن یک نفر با تراکت های تبلیغاتی و یک جعبه آدماس  آمد جلو. بهش گفتم کدام حزب ؟ گفت مدارات ها ( یکی از احزاب راست و بورژوای اینجا ) جعبه آدامس  را ازش گرفتم و با خنده گفتم این را بر میدارم ، فقط اینش به دردم میخورد . خندید و گفت باشد .
باله بسیار زیبایی بود و بعد از اتمام آن  سرخوش از موسیقی و رقص از تپه سرازیر شده بودیم پایین که دیدم در پایین روی دوچرخه هایی که در پایین پارک شده بودند مجلاتی را قرار داده اند. دوتا از آنها را که پایین افتاده بودند برداشتیم.  یکی از مجله های خوب اینجا ، به اسم " ما " بود ، حالا مجله هیچ ، همراه مجله که در پلاستیکی بسته بندی شده بود آخرین کتاب آموس آوز ، به نام چگونه میتوان یک فناتیک را شفا داد ، به عنوان تبلیغ مجله همراه بود. کتابی که قصد خریدنش را داشتم.
لابد میگویید اینها را برای چی نوشتم ؟ آخه دارم میمیرم از خوشی ، یک باله  زیبا دیدم و یک کتاب خوب که دنبالش بودم را هم مجانی دریافت کردم . بعد هی بیاین و بگین استکهلم بد جایی است.

 ـ صبح یکی از دوستان زنگ زد و گفت که در لیستی که قبلا اشاره کرده بودم ، لیست بانوان موفق ایرانی در خارج از کشور ، اسمی آشنا هم بوده که من آن را از قلم انداختم.  ( البته قبلا هم یکی از دوستان در کامنت ها اشاره کرده بود ) من اول فکر کردم این دوستانی که این سایت را درست کرده اند کمی سنتی تشریف دارند و اینکه مثلا ازدواج با فردی مشهور را جزو موفقیت های زنی حساب کرده اند و اینا. اما این دوستان فقط همین مشکل را ندارند . به عبارتی هرچه خوبان همه دارند اینها یکجا دارند و یه هوا بالاخانه را اجاره داده اند و سبک مغز تشریف دارند  . از این روست که چنین چیزی را در لیست این دوستان میشود دید :

خانم فروغ فرخ زاد

شاعر در آلمان

یکی میتونه در گوشی ، یه جوری که سراسیمه از خواب هزار ساله نپرند ، به اینا حالی کنه که فروغ فرخزاد کیست؟ چه سالی زندگی میکرده و در کجا زندگی میکرده و چگونه مرده ؟
یه جوری بگید که سکته مکته نکنند ، حوصله نعش کشی نداریم ها....

ـ این دوستی که زنگ زده بود ، حدود سه ساعتی با هم از در و دیوار حرف زدیم . در صحبتهایش گفت نه فکر و نه خط و نه مشی ات را قبول دارم ، اما اگر جایی کسی راجع به تو بد بگوید جلویش می ایستم. جالب است که من هم همین احساس را به او دارم. حرفها و فکرش را اصلا قبول ندارم. اما او را انسان بسیار مهربان و شریفی میدانم. انسانی صادق و با پرنسیپ است و برای من صداقت و پرنسیپ های انسانی مهمترین خصوصیت اخلاقی یک انسان است . راستی چقدر خوب است که بتوانیم فارغ از خط و مرزهای فکری و نظری مان یکدیگر را دوست بداریم و تحمل کنیم .

ـ زنستان این شماره در باره روسپیگری است . از دست ندهید

[ 23:55 | مهشيـد | 0 دنبالک | 4 ديدگاه ]


Powered by MT3.35