August 18, 2006

ـ زن جلو آمد و سوال کرد :
یک 10 کرونی نداری که بخواهی از شرش خلاص شوی ؟
نگاهش کردم ، لباسهایش فرسوده ولی تمیز بود. چهره اش مصرف بالای الکل را در طول سالیان درازی نشان میداد ، اما  در این لحظه بوی الکل نمیداد.
چندان به گدایان کمک نمیکنم ، اما ایده ی او و انتخاب کلماتش برای گدایی نشان دهنده ی هوش زیاد او بود. مغرور بود و سر بالا گرفته بود. نه التماس میکرد و نه خود را خوار میکرد . پیشنهادی میکرد که رد یا قبول میشد و در هر دو صورت به راه خود ادامه میداد. 10 کرون از کیف پولم در آوردم و به او دادم ، تشکر کوتاهی کرد و رفت. مدتها ایستادم و نگاهش کردم تا محو شد ، امنیت اجتماعی سوئد نیز به همین سرعت محو میشود .

ـ در خیابان ، تانگو از ضبط صوت بزرگی پخش میشد و مرد شروع به رقصیدن کرد. نگاهی به من انداخت که ایستاده بودم و نگاهش میکردم و بطرفم آمد و دستم را گرفت و به دنبال خودش کشید.
گفتم : من این رقص را ابدا بلد نیستم .
گفت :میدانم. و برایم تکرار میکرد : بلند ، بلند ، کوتاه ، با هم ، بلند بلند کوتاه باهم.
و سعی میکردم قدمهایم را روی کماندوی او بردارم.
گفت : میبینی ، دارد خوب پیش میرود .
گفتم : اگر تو اینگونه میگویی ، باشد ، چون خودم این حس را ندارم.
گفت: اعتماد کن!!

ـ با دوستانم به تماشای فستیوال خیابانی فرهنگ رفته بودیم. ( امسال سال انتخابات در سوئد است و دولت برای بقاء خود حسابی مایه گذاشته ) گروه عظیمی با 150 خواننده ی کر و 40 فلوت زن و سه سولیست و ... کارمینا بورانا را می نواختند. آقای مهربانی را که عضو حزب چپ سوئد است و امسال نماینده حزب برای مجلس است دیدیم. دوستم پرسید : نتیجه ی انتخابات را در این دوره چطور می بینید.
او گفت که نتیجه بین احزاب سرخ و آبی بسیار یکسان است و نمیشود پیش بینی کرد .
گفتم : تاوانش را خودمان میدهیم ولی بدم نمی آمد آبی ها ببرند و این سوسیال دمکراسی سوئد که اینقدر راست میزند یه گوش مالی ببیند.
گفت : اگر آبی ها بیایند از امنیت اجتماعی خبری نخواهد بود.
گفتم : الان امنتیت اجتماعی داریم ؟ کجاست این امنیت اجتماعی ؟ از جامعه ی رفاه سوئد چه باقی مانده ؟
گفت : مهشید باید سرش بحث کنیم . مثلا همین ، و اشاره کرد به گروه ارکستر که خود را آماده میکرد ( گفتم که سال انتخابات است و دولت افتاده به پیسی ) .
گفتم : کوتاه بیا بابا ، این نمود امنیت اجتماعی است ؟
آقای مهربان رفت. او مرد خوبی است ، هر وقت که نیازی به در جریان گذاشتن حزب چپ می بینیم او را خبر میکنیم. معمولا هم ( بجز مواقعی که میگوید این مسئله به حزب ما ربطی ندارد ) روی آدم را زمین نمی اندازد. اما من از پولیتیک در سوئد بیزار شده ام.  احساس بی چارگی و انتخاب بد برای جلوگیری از قدرت گرفتن بدتر ، برای جلوگیری از دست رفتن این پس مانده های دولت رفاه ...خرخره ام را فشار می دهد.
آقای مهربان رفت ، نگاهم در پشت سرش ، یک فلاش بک بود به زن ، به 10 کرونی ، و به  امنیت اجتماعی در سوئد.  امنیتی که او معتقد است وجود دارد ، امنتیتی که از نظر من بیشتر از کاریکاتوری از آن باقی نمانده.
پس نوشت : لطفا با ایران مقایسه نکنید و نیایید که آهای تو چی میگی ، ایران اینجور و آن جوره...مقایسه نکنید . قابل مقایسه نیست .

ـ چند روز پیش با مردی سوئدی صحبت میکردم . نمی دانم صحبت به کجا رسید که گفتم : گیجم.
گفت : چه کار می توانم برایت بکنم که گیجی ات را کمتر کنم ؟
به شوخی گفتم : راهی برای خروج اسرائیل از لبنان ، آمریکا از عراق ، ملاها از ایران پیدا کنید . راهی برای از بین بردن جنگهای داخلی در آفریقا ، فقر جهانی ، صلح جهانی ....
گفت : ولی من چه کاری از دستم  بر می آید ؟چطور میتوانم تاثیر بگذارم ؟  چطور این کارها را بکنیم ؟
گفتم : خوب حالا تو هم گیجی ...

- ببينيد چي پيدا كردم.
پر لاشز آن لاين :)
روي ورشن انگليسي كليك كنيد .اسم صادق هدايت را به حروف لاتين در قسمت سرچ بنويسيد و اوكي را بزنيد و ....

[ 6:26 | مهشيـد | 0 دنبالک | 2 ديدگاه ]


Powered by MT3.35