ـ زن جلو آمد و سوال کرد : یک 10 کرونی نداری که بخواهی از شرش خلاص شوی ؟ نگاهش کردم ، لباسهایش فرسوده ولی تمیز بود. چهره اش مصرف بالای الکل را در طول سالیان درازی نشان میداد ، اما در این لحظه بوی الکل نمیداد. چندان به گدایان کمک نمیکنم ، اما ایده ی او و انتخاب کلماتش برای گدایی نشان دهنده ی هوش زیاد او بود. مغرور بود و سر بالا گرفته بود. نه التماس میکرد و نه خود را خوار میکرد . پیشنهادی میکرد که رد یا قبول میشد و در هر دو صورت به راه خود ادامه میداد. 10 کرون از کیف پولم در آوردم و به او دادم ، تشکر کوتاهی کرد و رفت. مدتها ایستادم و نگاهش کردم تا محو شد ، امنیت اجتماعی سوئد نیز به همین سرعت محو میشود .
ـ در خیابان ، تانگو از ضبط صوت بزرگی پخش میشد و مرد شروع به رقصیدن کرد. نگاهی به من انداخت که ایستاده بودم و نگاهش میکردم و بطرفم آمد و دستم را گرفت و به دنبال خودش کشید. گفتم : من این رقص را ابدا بلد نیستم . گفت :میدانم. و برایم تکرار میکرد : بلند ، بلند ، کوتاه ، با هم ، بلند بلند کوتاه باهم. و سعی میکردم قدمهایم را روی کماندوی او بردارم. گفت : میبینی ، دارد خوب پیش میرود . گفتم : اگر تو اینگونه میگویی ، باشد ، چون خودم این حس را ندارم. گفت: اعتماد کن!!
ـ با دوستانم به تماشای فستیوال خیابانی فرهنگ رفته بودیم. ( امسال سال انتخابات در سوئد است و دولت برای بقاء خود حسابی مایه گذاشته ) گروه عظیمی با 150 خواننده ی کر و 40 فلوت زن و سه سولیست و ... کارمینا بورانا را می نواختند. آقای مهربانی را که عضو حزب چپ سوئد است و امسال نماینده حزب برای مجلس است دیدیم. دوستم پرسید : نتیجه ی انتخابات را در این دوره چطور می بینید. او گفت که نتیجه بین احزاب سرخ و آبی بسیار یکسان است و نمیشود پیش بینی کرد . گفتم : تاوانش را خودمان میدهیم ولی بدم نمی آمد آبی ها ببرند و این سوسیال دمکراسی سوئد که اینقدر راست میزند یه گوش مالی ببیند. گفت : اگر آبی ها بیایند از امنیت اجتماعی خبری نخواهد بود. گفتم : الان امنتیت اجتماعی داریم ؟ کجاست این امنیت اجتماعی ؟ از جامعه ی رفاه سوئد چه باقی مانده ؟ گفت : مهشید باید سرش بحث کنیم . مثلا همین ، و اشاره کرد به گروه ارکستر که خود را آماده میکرد ( گفتم که سال انتخابات است و دولت افتاده به پیسی ) . گفتم : کوتاه بیا بابا ، این نمود امنیت اجتماعی است ؟ آقای مهربان رفت. او مرد خوبی است ، هر وقت که نیازی به در جریان گذاشتن حزب چپ می بینیم او را خبر میکنیم. معمولا هم ( بجز مواقعی که میگوید این مسئله به حزب ما ربطی ندارد ) روی آدم را زمین نمی اندازد. اما من از پولیتیک در سوئد بیزار شده ام. احساس بی چارگی و انتخاب بد برای جلوگیری از قدرت گرفتن بدتر ، برای جلوگیری از دست رفتن این پس مانده های دولت رفاه ...خرخره ام را فشار می دهد. آقای مهربان رفت ، نگاهم در پشت سرش ، یک فلاش بک بود به زن ، به 10 کرونی ، و به امنیت اجتماعی در سوئد. امنیتی که او معتقد است وجود دارد ، امنتیتی که از نظر من بیشتر از کاریکاتوری از آن باقی نمانده. پس نوشت : لطفا با ایران مقایسه نکنید و نیایید که آهای تو چی میگی ، ایران اینجور و آن جوره...مقایسه نکنید . قابل مقایسه نیست .
ـ چند روز پیش با مردی سوئدی صحبت میکردم . نمی دانم صحبت به کجا رسید که گفتم : گیجم. گفت : چه کار می توانم برایت بکنم که گیجی ات را کمتر کنم ؟ به شوخی گفتم : راهی برای خروج اسرائیل از لبنان ، آمریکا از عراق ، ملاها از ایران پیدا کنید . راهی برای از بین بردن جنگهای داخلی در آفریقا ، فقر جهانی ، صلح جهانی .... گفت : ولی من چه کاری از دستم بر می آید ؟چطور میتوانم تاثیر بگذارم ؟ چطور این کارها را بکنیم ؟ گفتم : خوب حالا تو هم گیجی ...
- ببينيد چي پيدا كردم. پر لاشز آن لاين :) روي ورشن انگليسي كليك كنيد .اسم صادق هدايت را به حروف لاتين در قسمت سرچ بنويسيد و اوكي را بزنيد و ....
|