August 9, 2006

 

DSCN0350.JPG

تظاهرات ضد جنگ ، یک شنبه 7 آگوست ، Medborgareplatsen ( میدان شهروندان ) , استکهلم

به خودم ، و به بقیه دوستان هم ، گفته بودم یه پرچم حزب الله که بلند بشه من میرم. من نمی مانم.
ماندم.
Göran  ، دوستی از اعضای حزب سوسیالیست سوئد ، گفت من هم نمیمانم ، من هم میروم .
او هم ماند.

چند آخوند بالای پله ها جمع شده بودند. زنی داشت سعی میکرد عکس نصرالله را به روی پرچم لبنان و فلسطین بچسباند . بچه ها را پیدا کردم ، همه دلخور و عصبانی به عکسهای نصرالله و سربند های نصر من و اله و... نگاه میکردند. تعداد زیادی مردم جمع شده بودند.


تظاهرات از طرف تمام سازمانهای سرخ استکلهم بود. به یکی از بچه های چپ که داشت بازوبند ها را بین اکتیویست ها پخش میکرد گفتم : چرا بازوبند زرد ؟
گفت : مگه چیه ؟
گفتم : پرچم حزب الله زرد است ، چرا زرد ؟
با خنده گفت : ما بازوی مسلح حزب الله در سوئد هستیم .
گفتم : شوخی نکن ، با این چیزها شوخی نکن.
گفت : با همه چیز باید بتوانیم شوخی کنیم.
گفتم : با حزب الله نه. تو نمیدانی  با انسانها چه میکند. من زخم حزب الله به تن دارم.
گفت: میدانم ، ببخش...

سخنرانی ها متوسط بود. مردی که از طرف جامعه ی یهودیان سخنرانی میکرد ، صحبت های خیلی خوبی کرد. در انتهای سخنرانی اش اما ، همه را به شرکت و رای دادن در انتخابات سپتامبر سوئد دعوت کرد. دلیلی که آورد دلیلی قدیمی بود : سوئد سیاستی بیمار دارد ، سیاست خارجی سوئد سیاست سکوت است. عدم شرکت ما در انتخابات ، زمینه را برای پیروزی احزاب بورژوازی فراهم میکند و به جای سکوت بیمارگونه ، سیاست تایید و حتی همبستگی با جنایتکاران را به ارمغان خواهد آورد.
همان داستان همیشگی ، انتخاب ِ بد برای جلوگیری از پیروزی بدتر .

دل چرکین و غمگین به این سو و آن سو میرفتم و عکس میگرفتم ، شورا اسماعیلیان ، تنها سخنران ایرانی تظاهرات ، گند زد. شورا اسماعیلیان از نسل دوم مهاجران ، یکی از اکتیویست های آنارشیست است که بسیار ضد امپریالیست است. او در ضدیتش با امپریالیست ، با ساده نگری یک را با یک جمع کرده است و  شعار " دشمن ِ دشمن ِ من ، دوست من است " را صدر کار خود قرار داده و  برای فتوحات حزب الله  به حساب مبارزه با امپریالیسم ، هورا میکشد. شورا  انرژی هسته ای را حق مسلم ایرانیان میداند.

دلم گرفته بود. دیدن چهره های آشنا و شعارهای آشنا شادم میکرد...


آته ایستهای مخالف جنگ.


هیچوقت به این اندازه از دیدن چه گوارا خوشحال نشده بودم ..




تظاهرات جمع اضداد بود :

اینها بودند ...


...و اینها هم...

شعارها قبلا روی کاغذهایی پخش شده بود. شعارهایی رادیکال در رد جنگ و با خواست قطع جنگ و بایکوت اسرائیل و قطع تمام مبادلات اقتصادی .
شعار "زنده باد نصرالله " توسط جمعی داده شد ، که بچه های چپ با شعار" اسرائیل را بایکوت کنید " آنها را به سکوت مجبور میکردند. مردی سوئدی را دیدم که شعار میداد " زنده باد نصرالله " ، از او پرسیدم چی میگی ؟ شعار را تکرار کرد .گفتم : میدانی نصرالله کیه ؟ گفت : نصر الله کوتاه شده ی فلسطین است. گفتم : کی اینو میگه ؟ گفت : اونا به من گفتن ، و با دست تعدادی از حزب اللهی ها را نشان داد . گفتم : اما فکر هم خوب چیزی است، چطور میشود فلسطین را به شکل نصر الله کوتاه کرد آخه ؟ و عکس نصرالله را بر پرچم در دست زن نشان دادم و گفتم : نصر الله اونه ، اون آخونده . اگه مثلا بیاد سوئد و قدرت بگیره ما باید از سوئد به گوز بالا تپه ( ingenmansland ) پناهنده بشیم . متوجه شدی ؟ گفت : آها، فهمیدم . و شعار داد : اسرائیل را بایکوت کنید.

در راه پلیس جلو افتاده بود ، اول پلیس های اسب سوار و بعد یکی دو ماشین پلیس و بعد چند پلیس پیاده ،  راه بندان ایجاد میکرد و جمعیت تظاهرات کننده را به سمت مقصد ، مینت توریت ، هدایت میکرد.
من کنار صف راه میرفتم ، دلم گرفته بود و حوصله ی شرکت در صف را نداشتم. چند بار که شعارهای تک و توک زنده باد حزب الله به گوشم خورد ، با عصبانیت فریاد زدم : در خیابانهایمان حزب اللهی نمیخواهیم .(  inga hizbolah på våra gator )،  مردی داشت شعار میداد : حزب الله راه را نشان میدهد . به او اشاره کردم و گفتم بیا اینجا ، آمد و گفت چی کار داری ؟ پلیس را نشان دادم و گفتم : اونا را میبینی ؟ اونا پلیس سوئدی هستند . پلیس راه را نشان میده. میفهمی ، حزب اله به کسی راهی نشان نداده ، پلیس است. میفهمی ؟ با تعجب نگاهم کرد انگار که جن دیده باشد ، و رفت پیش دیگر همراهانش و به عربی چیزهایی با هم گفتند . ( شاید نقشه قتلم را میکشیدند :)).

در مینت توریت ، لارش اولی ، رهبر حزب چپ سخنرانی کرد. و سخنانش خیلی خوب بود . ( این لارش اولی حقا خوش تیپه ها )

تظاهرات اعصاب خورد کنی بود ، بعد از آنجا با بچه ها به پارک تیاتر رفتیم و حزب الله را با رقص آفریقایی از شانه ها تکاندیم.

نه ...
از یاد نبرده ام ، این امکانی است که من دارم :
ـ  تمسخر گرفتن شعارهای حزب اللهی ها و گوشه زدن به آنها و شعار دادن بر علیه آنها و جان به سلامت در بردن .
 ـ تکاندن حزب الله از شانه هایم با گوش کردن به موسیقی آفریقایی و دیدن رقصندگان ، در مملکتی که حزب الله در آن نقشی ندارد و جایگاهی ندارد .
این امکانی است که دمکراسی و رواداری  در سوئد برایم به وجود آورده است. دمکراسی و تولرانسی که در جای خود منحصر به فرد است.
این امکان را من دارم ، و همه ندارند.
فراموش نکرده ام ، فراموش نمیکنم....



 

[ 10:22 | مهشيـد | 0 دنبالک | 10 ديدگاه ]


Powered by MT3.35