خانم بهبهانی واقعا شیرین کاشت با این مصاحبه اش
این هم نوشته ای از انجمن زنان زنده در رابطه با کارزار اعتصاب غذا.
نوشته ی ف.م.سخن : چرا دنبال خمینی راه افتادیم ، نوشته بسیار قابل تعملی در مورد روزگار ماست. بخصوص که در یکی از وبلاگها دیده بودم که شخصی در کامنت ها اظهار نظر کرده بودند که :" مد شده که بعضی ها میگویند که ما رهبر نمیخواهیم" ، کی میگه نمیخوایم ؟ خوب هم میخوایم. و این تفکر آغاز فاجعه ای بزرگ است. شاید هم نیاز مبرم ایشان به " اسلام دمکراتیک" است که چنین سر از پا نشناخته در جستجوی رهبرند.
اينجا ليست حركتهاي سازماندهي شده در شهرها و كشورهاي مختلف را نوشته است. جان من استکهلم رو حال میکنید ؟ تازه میگن جمع شیم ببینیم که داوطلب هست که اعتصاب غذا کنیم :)) بیخود نیست آقایون به اینجا پایتخت سیاسی ایران میگن. مثل پایتخت اصلی ایران هیچ بخاری ازش در نمیاد :)) (يه وقت به ساكنان تهران و حومه بر نخوره . مزاح بود.)
______________________________________________________
من نمي شناسمش
اين چند خط را از سر وظيفه مي نويسم
_______________________________________________
باور كنيد خيلي زور ميزنم جاجمنتال نباشم ( به زبان فارسي دري ميشه قضاوت نكنم ) و به خودم بگم خوب اين هم شايد اينجوري شاد و خوشحال است و راضي است از زندگي اش. اما آخه اگر اين طور تربيت نميشد كه از 2.5 سالگي بنشوننش پاي قرآن ، ( تو رو خدا فكرش را بكنيد ، بچه دوساله را بشوني پاي قرآن ؟ آخه چرا ؟) آيا باز هم بابت از بر بودن قرآن در 5 سالگي راضي و خوشحال بود؟ مثلا اگر ميزاشتنش پاي پيانو به جاي اون كتاب لكنتي ، امروز يكي از موسيقيدان هاي بزرگ ما نبود ؟ جدا كه چقدر مهم است اين اتفاقهاي ساده. اين تصادفات پيش پا افتاده كه هر روز اتفاق مي افته. اين كه كجاي دنيا و در كدام خانه متولد ميشوي ميتواند تو را به بر سر سفره افطار سيد علي راضي كند يا به بزرگترين سالن هاي كنسرت دنيا راه دهد. آخه اين فقط يك بچه است. يك بچه كه بايد حق داشته باشه بازي كنه و حق داشته باشه بچه باشه. يك بچه كه حق داشته باشه ابدائ كنه و نو آور باشه. اما بايد به جايش كتابي صدهزار ساله كه چيزي از زيبايي و بشريت در آن نيست ( خوب اين نظر من است در باره قرآن ، حالا ميگي چي ؟) را حفظ كند ؟ و براي يك چلغوز آيه و سوره بياورد كه چرا تمام روز چيزي نميخورد كه بعد سر افطار انبان را سه برابر پر كند ؟ آخر چرا ؟ آي كه من چقدر سعي ميكنم جاجمنتال نباشم...ولي بعضي وقتا نميشه ديگه ....
( در ضمن بيخود شورش را در نياوريد كه چه و چه ها ، دل سوختگي من به اين نيست كه اين آقا مسلمان است .من به درگير شدن كودكان در احزاب چپ و چپ نما هم اعتراض كرده و ميكنم ،و اگر اين بچه كاپيتال ماركس را هم حفظ ميكرد همينقدر اشكم در مي آمد. كودك بايد حق داشته باشد كه كودك باشد ، نه دكتر الاهيات يا عضو حزب بي صاحب )
من به آزادي عقيده ، آزادي اديان ، آزادي احزاب معتقدم. اما حق كودكان را براي داشتن كودكي به رسميت بشناسيم.
|