اين روزها حرفهايي در مورد اين عملكرد اعتصاب غذا ميشنوم كه مفهوم دقيق آنها را نميفهمم.
يكي ميگويد : من با خشونت مخالفم ( اين مخالفتت ما رو كوشته ) فلاني كه به بدن خودش رحم نميكند ، به مردم رحم كند ؟ ( اين البته يكي از احمقانه ترين دلايل براي عدم حمايت از اين حركت است)
يكي ميگويد : من در امور ايران دخالت نميكنم ( بعد جالب اين است كه وقتي آمريكا تهديد به دخالت نظامي ميكند ، هورا ميكشند ) .
يكي ميگويد : حالا ديگر رهبري گنجي را قبول كنيم و به ساز او برقصيم ؟( اين نظريه معمولا قبول رهبري و رقصيدن به ساز كسي را به طور كلي زير سوال نميبرد ، با رهبري و ساز گنجي مشكل دارد )
يكي ميگويد : اين گنجي به سفارش رژيم آمده تا براي رژيم آبرو بخرد.
به آنها كه اعتصاب غذا را خشونت آميز تفسير ميكنند بايد اطلاع بدهم كه اعتصاب غذا يكي از متداول ترين شيوه هاي مسالمت آميز مقاومت منفي است، يكي از مسالمت آميز ترين حركات ممكن براي اعتراض . اين شيوه معمولا از طرف زندانيان اعمال ميشود ، چرا كه راه ديگري براي اعتراض در اختيار ندارند. در هيچ قانوني نوشته نشده كه شهروند اين كشور موظف است غذا بخورد ، بنابراين اعتصاب غذا جرم محسوب نميشود و اعتصاب كننده مجرم نيست. شما كه اينگونه ميگوييد بياييد و روراست باشيد و راست و حسيني بگوييد از گنجي خوشم نمي آيد ، اين حرفها ديگر چرند است. آيا زرافشان را خشن ميدانيد كه مدتها در زندان اعتصاب غذا كرد ؟ ( معمولا اينجا دهانشان بسته ميشود چون با زرافشان موضع داشتن ديگه خيلي سه است ). اينكه رهبري گنجي را نميخواهند قبول كنند ، من هم با آن موافقم.من اصولا با قبول رهبري هيچ كسي موافق نيستم. اما فكر ميكنم كسي كه به اين راحتي از عدم قبول رهبري گنجي حرف ميزند ، به همان راحتي هم رهبري ديگري را قبول ميكند. من كلا با قبول رهبري مخالفم ، به همين دليل هم مشكلي از اين نظر با گنجي ندارم ، او ادعاي رهبري نميكند . اگر چنين كرد ، من قبل از هر كس ديگر با او مخالفت ميكنم . من در مملكتي رشد كرده ام ( من در 23 سالگي به سوئد آمدم ، و ميتوانم به سادگي بگويم كه بيشتر عمرم در بزرگسالي در سوئد و با قوانين مدني سوئد گذشته ) كه از نظر قانون همه بيگناهند مگر اينكه عكس آن اثبات شود. (در كشور ما همه گناهكارند مگر آنكه بتوانند عكس آن را اثبات كنند ) من ياد گرفته ام حرفها را به صورتي كه بيان ميشوند بشنوم ، نه به صورتي كه مايلم بيان شوند و يا با سوئ نظر كه طرف ميخواهد فلان بگويد ولي بسار ميگويد. امروز من كل رهبري و نياز به رهبري را زير سوال ميبرم ، نه رهبري اين و آن. اينكه يك حركت سازماندهي لازم داشته باشد براي هر حركتي لازم است ولي اين مسئله بسيار متفاوت از رهبري است. سازماندهي يك حركت با كمك شوراهاي سازماندهنده ، معقولترين و عملي ترين راه پيشبرد اهداف ماست. اين كه مطيع رهبري باشيم و به ساز او برقصيم ، در دنياي امروز ، كاري است كه تنها از انسانهايي كه قدرت تفكر از ايشان صلب شده است ( مثلا اعضاي حزب فلان ) سر ميزند. اين شيوه براي انسان آزاد پسنديده نيست.
دعوتي كه به اعتصاب غذا شده است ، يك حركت مسالمت آميز و ضد خشونت ، يك اعتراض جمعي در جهت متمركز كردن مجامع بين المللي بر روي مسئله ي زنداني سياسي در ايران است. اين قضيه را بزرگتر يا كوچك تر از آنچه هست به شمار نياوريم. اگر بخواهيم به اين مسئله به چشم يك آغاز براي ادعاي رهبري ، يك بر آورد نيرو ، تلاشي براي اينكه ببينيم چقدر حرفمان برد دارد از طرف آقاي گنجي نگاه كنيم ، آنوقت باز در همان ورطه ي سوئ نظر ها و بدبيني هاي خاصي كه در اپوزيسيون نسبت به "خودي" و "ديگري" دارد مي افتيم. دست و پا زدن در اين مرداب ، پيش نميرويم ، تنها فرو ميرويم. از اين ورطه بيرون بياييم تا بتوانيم به جايي برسيم .
در جواب اين ادعا كه گنجي آمده است كه براي رژيم آبرو بخرد ، بايد تنها بگويم كه اين ادعا كمي تا قسمتي عجيب است و نا آگاهي ما را از چگونگي حركت هاي رژيم نشان ميدهد. يعني اين دوستان واقعا فكر ميكنند كه رژيم كسي را اجير ميكند و ميفرستد خارج از كشور كه همه جا برود و تبليغ كند كه چي ؟؟ رژيم مشروعيت ندارد . واقعا اينطور فكر ميكنند ؟ البته من ميتوانم بفهمم كه كساني ميگويند كه خواسته هاي گنجي با آنها همخواني ندارد . اما مگر بايد خواسته هاي همه ي ما براي اقدام مشترك با همديگر همخواني داشته باشد ؟ در همين استكهلم كساني بودند كه زير پرچم مسعود خان و مريم خانم جمع شدند و دست زدند و هورا كشيدند ، و تبليغ حمايت از مجاهدين را كردند. آيا ايشان براي رهبري مسعود خان و مريم خان مبارزه ميكنند ؟ كساني كه اينگونه برخورد ميكنند البته چندان قابل ديالوگ نيستند. فقط بايد در سكوت به حرفهاي ايشان گوش كرد . حرفهايشان نيز چندان ارزش و تازگي ندارد. بيش از بيست سال است كه تنها اطلاعي كه از رژيم ميدهند ، خبر از جنايات رژيم است ، و طوري اين خبر ها را ميدهند ( معمولا به طور مسلسل وار رديف ميكنند ، به اين شكل : اين رژيم آدم ميكشد ، اعدام ميكند ، سنگسار ميكند ، شكنجه ميكند ، تجاوز ميكند ، ناخن ميكشد ، حقوق زنان را زير پا ميگذارد ، قتل هاي زنجيره اي ،... ) كه انگار انتظار دارند همه با دهان باز به آنها نگاه كنند و بگويند : جدي ؟؟ آنها طوري اين اخبار را ميدهند كه انگار هيچ كسي از اين مسائل خبر ندارد . و اين مايه تاسف است. مايه تاسف است كه اين دوستان فكر ميكنند تنها خودشان هستند كه اينها را ميدانند و ديگران را آنقدر احمق و نادان فرض ميكنند كه حتي اين اعمال علني رژيم را نبينند و از آن آگاهي نداشته باشند. اين دوستان متاسفانه سطح دانش و آگاهي مردم را ناديده ميگيرند ، از طرف ديگر معتقدند كه مرگ رژيم همين امروز و فردا و در نهايت تا يك ماه ديگر ميرسد و اين توده ي آگاه مردم هستند كه رژيم را به زبانه دان تاريخ ميفرستند ( از اين اصطلاح زباله دان تاريخ هم خيلي خوششان مي آيد ، تقريبا به اندازه امپرياليسم و سگهاي زنجيري اش ). جاي پرسش است از اين دوستان كه اگر توده را اينقدر آگاه ميدانند كه قرار است كار رژيم را به زودي تمام كند ، چرا اينقدر اطلاعات سوخته در اختيارش ميگذارند. اگر اينقدر ناآگاه است كه اين اطلاعات سوخته برايش جديد است و تازگي دارد ، چه جوري ميخواهد اين رژيم را به زباله داني تاريخ بياندازد ؟ خلاصه از اين تناقضات در حرفهاي اين دوستان وجود دارد . كاريش هم نميشود كرد. 26 سال است كه با اين بدبيني ها ، خودبيني ها ، و ضد و نقيض گويي ها زندگي ميكنند ، احتمالا همين مدت هم طول خواهد كشيد تا اين گفتگو ها را پشت سر بگذارند . اما در مورد گنجي ، ميتوانم بگويم كه من به حسن نيت اين فرد اعتماد دارم. معتقدم كه آدم شجاع و باهوشي است . معتقدم كه هنوز توهماتي دارد و معتقدم كه با تمام كمي ها و كاستي ها ، امكان يك ديالوگ سالم با او وجود دارد. در گفتار گنجي، هنوز گره هايي وجود دارد . گنجي در رابطه با كشتار سال 67 اعلام موضع كرده است ، ولي كشتارها نه از سال 67 بلكه از سال 60 شروع شد. آيا كشتار هاي سال 60 از نظر او مشروع بوده ؟ گنجي همچنان از خميني فاكت مي آورد ، او در حالي كه كشتار 67 را محكوم ميكند ، از عامل اصلي و تنها عامل كشتارهاي 67 ، شخص خميني ، فاكت مي آورد . اين تناقضات را گنجي بايد پشت سر بگذارد تا هر چه بيشتر در كنار مردم قرار بگيرد. نميشود كنار مردم ايستاد و از قصاب مردم فاكت هاي بشري آورد. قصاب ها هرگز در كنار مردم نبوده اند. جايگاهشان را بايد در گفتار و اعمال مان سوا كنيم.
در گنجي از اين تناقضات زياد ميبنم.اما اين احساس كه او با عشق به مردم و عشق به آزادي حركت ميكند ، مرا متعاقد ميكند كه در اين دعوت او به حركتي سراسري درجهت دفاع از حقوق زندانيان سياسي كشورمان شركت كنم. شايد گنجي فردا در كنار ما نبود ، اگر اينطور باشد من فردا در مقابل او موضعي متفاوت خواهم داشت. امروز من اين مرد را كنار خودمان ميبنم و از اين حركت كه به دعوت او انجام ميشود حمايت ميكنم. من خودم بسيار سخت به حركت هاي گروهي اعتماد ميكنم. در هيچ گروهي هم نميگنجم. اين شايد به خاطر اخلاق گندم باشد ، اگر نخواهم براي خودم كوكاكولاي تگري باز كنم و بگويم از آزادگي ذاتي ام ناشي ميشود :)) . من امروز از اين حركت حمايت ميكنم ، اين مسئله هيچ تعهدي هم در قبال حركت هاي بعدي يا موضع گيري هاي آتي گنجي بر عهده ي من نميگذارد. با اين ديدگاه و با اين نظر پاي اين قضيه ميروم.
فواد هم در اين مورد نوشته
|