July 31, 2006

میلی دریافت کردم که خبر  دستگیری مجدد احمد باطبی را میداد.
بچه هایی که به اوضاع آشنا هستند لطفا به هر طریقی که ممکن است خبر دهید که چه کاری از دست ما بر می آید .

نامه ی همسر باطبی

پس نوشت: خبر مرگ  اکبر محمدی در زندان رسید که به دلیل پیام تسلیت دیگر زندانیان حدس میزنم خبر درست باشد .

 پس نوشت: خبر مرگ اکبر محمدی درست است. تسلیت .

باید برای احمد باطبی کاری کنیم . در این شرایط جان باطبی را در خطر جدی میدانم

[ 2:03 | مهشيـد | 7 ديدگاه ]

July 28, 2006

از گوشه و كنار وبلاگستان در باره گنجي :

گنجي اكس زده .

راستي هم اين حرفهاي گنجي ناب است. مشكل زندانيان سياسي كه حل شد ، حالا كه اومديم خارج مشكل زنان را هم حل كنيم، حتما هم اكثر آقايان رهبر طلب مثلا آقايان فدراسيون سراسري پناهندگان استكهلم كه اصلا در حركت هاي زنان تا به حال شركت هم نميكردند ، سر و پا برهنه به دنبال احقاق حقوق زنان دوان ميشوند.

نگاهي به سخنراني هاي گنجي

 

[ 13:59 | مهشيـد | 0 دنبالک | 14 ديدگاه ]

July 27, 2006
[ 23:01 | مهشيـد | 0 دنبالک | 0 ديدگاه ]

July 25, 2006

 

پتيشن براي نجات اشرف كلهري

لطفا اگر صلاح ميدانيد امضا كنيد .شايد بتوانيم جان زني را نجات دهيم.
در اينجا ميتوانيد در مورد اشرف كلهري بخوانيد

متن نامه ی شادی صدر ، وکیل اشرف کلهری به زبان انگلیسی ( اگر امکانش را دارید این نامه را برای هر

کسی که میتواند در این امر موثر باشد بفرستید ) :


 

As an Iranian lawyer and a human rights defender, I am writing to you to ask you to help me save the life of a woman sentenced to death by stoning! Asharf Kalhori, who is currently in Evin prison in Tehran, is scheduled to be stoned to death by the end of July 2006 for the crime of having "sex".

 

I am voluntarily representing Ashraf, the mother of four children of ages 9 to 19 to save her from stoning. She had an extramarital affair because she never loved her husband, but her request for divorce had been rejected by the court based on the fact that she had children and, therefore, had to resume living with her husband. Therefore, some women whose divorce requests are denied opt for extramarital affairs.

 

If you believe that stoning is not an appropriate punishment for a woman having sex with a man other than her husband, if you believe that having sex is not a crime and does not turn a person into a criminal, and if you believe that Ahsraf Kalhori does not deserve to die for having had sex, then please express your opposition to stoning.

 

Your voice counts! I am asking you to please raise your voice against stoning Ashraf Kalhori by signing the petition addressed to the Iranian Head of the Judiciary and the Iranian Parliament representatives. We can save Ashraf's life and, furthermore, together demand a ban on stoning for ever!

 

Please sign this petition  and let the Iranian Head of Judiciary and the Iranian Parliament know that there exists grand opposition to stoning women for having sex, and that we all appose stoning as the ultimate cruel, inhuman and degrading punishment.

 

Please forward this letter to others who may be interested.

 

Warm Regards,

Shadi Sadr

Attorney at Law

Tehran, Iran


[ 8:52 | مهشيـد | 0 دنبالک | 5 ديدگاه ]

July 24, 2006

مصاحبه اي كه سهيل آصفي با آقاي فريبرز رئيس دانا در مورد گنجي و حركات اخيرش انجام داده است بسيار خواندني است و نكات قابل ملاحظه اي دارد. سعي كنيد آن را از دست ندهيد.

گنجي وقتي از ايران آمده بود هرگونه ملاقات  با جرج بوش را رد كرد. گفت كه قصد ندارد كاسه گدايي بدست نزد اينها بدود. اما  در مصاحبه اش با صداي آمريكا در روز شنبه گفت كه مشكلي در ملاقات با جرج بوش ندارد چون او مشرك نيست.
من منتظرم مواضع او را در رابطه با مقامات اسرائيلي بشنوم. اينطور كه پيش ميرود او تنها با ما چپ ها سر چپ افتاده ، به احتمال قوي چون ما مشرك هستيم. وگرنه حتي جرج بوش كه فرمان بمباران كشورهاي عراق و افغانستان را صادر كرده و فرمان بمباران كشور ما نيز زير دستش است ، جزو دشمنان گنجي به شمار نمي آيد. ( حالا اين هما خانم باز مياد يه تيكه اي ميندازه و یه فاکت موثق خبری از ابراهیم نبوی ارائه میده و ميره :)
دنياي غريبي است... و انسانها تغييرات غريبي ميكنند. شايد لازم به ذكر اين نكته باشد كه تغيير هميشه به معني تكامل نيست ، نمونه ي بسيار خوبش را در تغيير رژيم ايران ميبنيم ...

پ.ن:از برخوردهايي كه با گنجي ميشود ، از همه احمقانه تر برخوردهاي حزب كوليگري است.
من دلم نميخواست ديگر چيزي راجع به اين حزب و فعالينش و عملكردشان بنويسم ، ولي بي رودروايسي مردشور تركيبتون رو ببره كه بدون منطق ، بدون دليل و بدون مدرك تهمت هايي ميزنيد كه يك بچه هم ميتواند به راحتي آنها را رد كند و با اين كارتان به مخالفتان هويت و تاييديه ميدهيد. اي كاش ذره اي شعور داشتيد و اينگونه هر اعتراضي را به گند نميكشيد.

[ 14:44 | مهشيـد | 0 دنبالک | 8 ديدگاه ]

July 23, 2006

باز هم سنگسار

لینک مصاحبه شادی صدر در مورد حکم سنگسار موکلش

برای نجات اشرف کلهری و برای مبارزه با حکم بدوی سنگسار

کاری کنیم

[ 9:27 | مهشيـد | 0 دنبالک | 1 ديدگاه ]

July 22, 2006

این هفته استکهلم میزبان چند تن از  بزرگترین هنرمندان جازیست  سوئد و دنیا در فستیوال جاز استکهلم است.
از جمله میهمان این برنامه استینگ و میریام ماکبا هستند. که هر دو از هنرمندان مورد علاقه من هستند.

من بعد از کمی سبک سنگین کردن( و صد البته وزن ماکبا از استینگ بیشتر است) و البته وزن کردن کیف پولم دیدم که ترجیح میدهم به کنسرت ماکبا بروم.
میریام ماکبا آخرین اجرای  خود را برای خداحافظی همیشگی از اجرای لایف ، سن و تماشاچیان در استکهلم اجرا میکند. یک بار زودتر هم خواسته بودیم با دوستان به کنسرت او برویم ولی متاسفانه هواپیمایش با تاخیر مواجه شد و کنسرت کنسل شد.
میریام ماکبا یکی از مبارزان ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی است، آوازهای او سرودهای زنان و مردان آفریقای جنوبی در صف های مبارزه با آپارتاید بود.
امشب میروم که با میریام ماکبا در روی صحنه خداحافظی کنم.

بیوگرافی میریام ماکبا
سایت  میریام ماکبا
سایت رسمی میریام ماکبا
قسمتی از مشهورترین آهنگ ماکبا ، پاتا پاتا
قسمتی از آهنگ آخرین رقص

[ 10:08 | مهشيـد | 0 دنبالک | 5 ديدگاه ]

July 21, 2006

Oh My God

حزب پدوفيلها در هلند رسميت پيدا كرد.

_________________________________________

بچه ها جان من..يكي ميتونه جواب اين آقا رو بده ؟ نه اينكه من نتونم ها. ولي باز من بيام دهن باز كنم يكي پيدا ميشه و سرود ملي : نميدوني تو كه ايران نبودي ... ( بر وزن نميدوني تو كه عاشق نبودي خوانده شود ) را برايم بخواند. ديگر حال و حوصله اين را كه وجود خودم را در خارج از كشور را براي هر كسي توضيح دهم و به اين دليل از حقوق انساني خودم بركنار گذاشته شوم را ندارم. واقعا حوصله اين حرفها را ديگر ندارم...
اين قسمت از تحليل آقا واقعا شاهكاره :

ولی با یک حساب سرانگشتی می توان دریافت که اکثر زنان ایرانی دارای چنین مشکلاتی نمی باشند ...
مشكلاتي كه آقا مد نظرشان است و مشكلات " اكثريت زنان ايراني " نيست ، البته در قسمت قبلي ذكر شده است :مشکلاتی از نوع طلاق ، تعصبات بیجا، ضرب و شتم که مربوط به قشرهایی از جامعه شهری و روستایی است.

باز ميگويد :

هنوز اکثریت زنان ایرانی نمی دانند که در مرتبه ای مساوی با شوهران خویش هستند

اٍ .... جدي ؟ هستند ؟ اين اخبار غلط را كي به شما داده آقا جان ؟

سوال من از اين آقا اين است: اين اكثريت زنان را كه چنين مشكلاتي ندارند شما طبق چه آماري محاسبه كرديد ؟ چطور از مشكلات اكثريت زنان مطلع شديد ؟ منابع آمارگيري تان كدامند؟ آيا اين كه هنوز تصوير ايده آلي در جامعه از خانواده وجود دارد دليلي بر نبودن ضرب و شتم و تعصبات بيجا هست ؟ چه كسي گفته است كه ضرب و شتم مربوط به قشرهاي خاصي از جامعه ي شهري و روستايي است ؟ آيا منعكس كردن كليشه ها در پخش اطلاعات را كار روشنگرانه ميدانيد ؟
واله ما با كلي مراكز عريض و طويل آمار نميتوانيم اين حساب ها ارائه دهيم. و آقا همه ي اين كارها را با حساب و كتاب سر انگشتي كردند ؟ باز هم ميگويند مردها كاري بلد نيستند. بيخود نيست كه دنيا را همينطور الكي الكي تسخير كرده اند و حرفشان همه جا خريدار دارد ديگر:))

[ 13:33 | مهشيـد | 0 دنبالک | 12 ديدگاه ]

شعر هادي خرسندي براي سيمين خانم به مناسبت تولد هشتاد سالگي و كانديداتوري جايزه نوبل ادبيات.
(در همين پست هادي صحبتي هم راجع به گنجي كرده است كه خواندني است. ولي چون خودش گنجي بس داده ، ما هم فقط لينك ميديم :)

برسيم به مبارزه و به يکي از بزرگان مبارزه که تولد هشتادش را جشن ميگيريم، در روزهائي که براي جايزه ادبي نوبل هم معرفي شده.

ای نوبل ناگرفته سرور ما
بی نوبل هم زیادی از سر ما
ای تو در شعر، دختر سعدی
ای تو در مهر، جای مادر ما
غزل محکم مقاومتی
ثبت با اشک و خون به دفتر ما
این توئی با کلام دشمن سوز
آخرین پاسدار سنگر ما
توئی آموزگار آزادی
درس داده به ثلث آخر ما
تو به تهران و فرخی از یزد
با لب دوخته سخنور ما
گفته بودی « نگاه کن به شتر»
تا تأسی کند به او خر ما
غیر سیمین بهبهانی کیست
دست مهرش به گونه تر ما
های سیمین بهبهانی جان!
ای بزرگ ِ بلند اختر ما
از نوبل وز جوائز دیگر
بی نیازی شما به باور ما
گور بابای هرچه داور بد
بهترین داور است داور ما
جایزه ت را گرفته ای ، یعنی
شعرهای تو گشته از بر ما
به شما یحتمل نوبل ندهند
برده آن را حریف دیگر ما
این نوبل هم قواعدی دارد
طبق تحقیق آقا اصغر ما
منطقی نیست هم که ظرف سه سال
دو نوبل روکند به کشور ما
پس چه بهتر که قید آن بزنی
لیک دادند اگر، چه بهتر ما !
سر تقسیم پول آن با من
یا شما پیش میبری یا من!

 

 

[ 11:29 | مهشيـد | 0 دنبالک | 0 ديدگاه ]

July 20, 2006

*معلم يوگا در زمان ريلكس ( آخرين 15 دقيقه تمرين يوگا) ميگفت :
نفس عميق بكش ، ذهنت را از هر چه فكر هست پاك كن. اگر فكري بد و سمج به فكرت رسيد ، بايست و نگاهش كن. مثل آدمي كه در جايي از كنارت رد ميشود و با تو برخورد مهربانانه اي ندارد. نگاهش كن و  بگذار مثل يك تكه  ابر سياه كه چند دقيقه اي آسمان آبي ات را كدر ميكند بگذرد.

**با دخترم براي خوردن شام بيرون رفته بوديم. گفت : مامان فلاني از وقتي كه اون از خونه رفته خيلي ناراحت و تنها شده. دوستم همه اش نگران مامانشه . از من پرسيد حال تو چطور است و من گفتم كه مامان من اصلا اينطور نيست ، اينقدر برنامه داره كه اصلا نميشه گيرش آورد .
گفتم : اما تو كه هيچوقت احساس نميكني كه من وقتي لازم داري ، نباشم ؟ براي من تو هميشه ارجحيت داري و برنامه هاي ديگر را براي تو كنسل كرده ام و ميكنم.
گفت : نه بابا ، اينو ميدونم. من خيلي هم خوشحالم كه تو نميشيني خونه و غصه نميخوري از نبودن من.كه كارهاي خودت رو داري و دوستاي خودت را داري و كآري كه دوست داري ميكني . راستي تو نميتوني يه مقدار وقت براي مامان اين دوستم بگذاري ( من اون خانم را دورادور ميشناختم ) .
گفتم : مثلا چه جور وقتي منظورته ؟
گفت : به عنوان دوست ديگه . كه يه خورده كمتر غصه بخوره.
گفتم : من قبلا اين كار را كرده ام و ضررش را همه جانبه ديده ام. دوستي بايد از روي نياز متقابل و تفاهم آدمها باشه. به هيچ عنوان نبايد با كسي از سر ترحم دوست شد. دوستي يك موسسه خيريه نيست. اگر باشد هيچ فايده اي به حال هيچ كدام از طرفين ندارد. دوستي يك شيوه ي كسب انرژي است . ديدن دوستان به آدم انرژي ميدهد . اگر رابطه اي كه تو صحبتش را ميكني با آن خانم را داشته باشم ، اين رابطه صرفا انرژي ميگيرد . و براي آن خانم هم مفيد نيست. من پاي چنين دوستي هايي نميروم. تو خودت هم هرگز چنين نكن. من به تو ميگويم كه قبلا اين رابطه را با كسي داشته ام و ضربه بسيار هم خورده ام.  كار خير كردن با دوستي فرق دارد عزيزم.

***در جمع دوستان بوديم . يكي از زنان بلند شد كه برود. گفت كه دخترش خانه است و با وجود اينكه دخترك تقريبا بزرگ است ، عذاب وجدان راحتش نميگذارد. وقتي كه داشتيم از هم جدا ميشديم گفت : تو چطوري ؟ با رفتن دختري كنار آمدي ؟
گفتم : راستش همين الان كه تو گفتي ، يادم آمد كه من هميشه در طول تمام اين سالها نگراني و عذاب وجدان را داشتم. از وقتي دختري مستقل شده ، نگراني هايم به جاي خودش هست. اين نگراني هميشه با تو به عنوان مادر خواهد بود .اما ديگر عذاب وجدان ندارم.

****ديروز به عنوان روز مبارزه با هموفوبيا در ايران اعلام شده بود. متاسفانه حافظه ام ياري نكرد و به كل اين روز و نوشتن در باره آن را از ياد بردم. پيري و هزار....
البته بايد بگويم كه از ابتدا هم با اين روز و انتخابش چندان ميانه ي خوبي نداشتم.  الان هم باهاش مشكل دارم.يعني يه جواريي ... اما اين حرفا رو بگذارم براي بعد....

***** اگر نمیخواستی بهت تجاوز کنیم که ....

[ 13:55 | مهشيـد | 0 دنبالک | 7 ديدگاه ]

July 17, 2006

درديست غير  مردن ، كان را دوا نباشد
پس من چگونه گويم ، كين درد را دوا كن...

روز شنبه رفتم محل اعتصاب غذاي استكهلم. مدتي نشستم و به حرفها گوش كردم. راستش در اين گونه جمع ها معمولا شركت نميكنم. در جمع هاي سخنراني ( اگر با نظرات سخنران آشنا باشم و بدانم  كه حرفي براي گفتن داشته باشد ) شركت ميكنم و با دوستان و آشنايان در بحث و گفتگو شركت ميكنم. اما جمعي اين چنين كه اعضاي آن سياسيون كهنه كار و حرفه اي باشند  معمولا شركت نميكنم. و آنقدر دير به دير در اين مجامع هستم كه يادم ميرود چرا نبوده ام ، اين اتفاقي بود كه شنبه افتاد. وقتي به آنجا رفتم تازه به ياد آوردم چرا در اين مجامع شركت نميكنم.
حرفها تكراري. راه كارها همان تكرار عملكردهاي دو دهه پيش ، گيرم كه شايد گوينده ( كه عمدتا ـ چرا تعارف بكنيم ، تماما ـ مردان بودند ) با كمي آپ ديت كردن اسم راه كار رويش بگذارد. حرفهاي كهنه از طرف جمعي با ايده هاي ورشكسته.
آن يكي كه عضو اكثريت است و حزب چپ سوئد را هم پاي قباله اش زده و مدتي پيش در  سفارت جمهوري اسلامي كنار سفير نشسته و قصد رايزني و نظافت روابط را داشت ، امروز با حرفهاي صد تا يه غاز ، از تقسيم كار حرف ميزد ، اين يكي از پشت بام پوپوليسم به پايين غلطتيده بود و به جاي داد و بيداد همه را دعوت ميكرد كه از راديو آوا ـ اولين راديويي كه پاي سفير جمهوري اسلامي را به راديو هاي ايراني در استكهلم باز كرد و از آن پس نيز شخص راديو دار و ديگر افرادي كه در آن برنامه داشته اند همچنان دستمال ابريشمي بدست بدنبال اعضاي سفارت دوانند. ـ ياد بگيريم. حرفش اين بود كه اين راديو پر شنونده ترين است. آقا فراموش كرده بود كه عشوه ارزان هميشه خريدار بيشتري در ميان شنوندگان ساده پسند دارد. شايد بد نباشد سريال مرادبرقي كه ديدن و نديدنش هيچ فرقي به حال بيننده نميكرد را به ياد بياورد.سريالي كه خيابانهاي تهران را خلوت ميكرد.
دوستي صحبتي كرد و در ميان صحبت هايش به اپوزيسيون انتقاد ميكرد و ميگفت  كه آخر مگر ميشود يك نفر آدم هفته اي چهار تا مقاله در باره همه چيز بنويسد. از او خواستند مثال بزند ، او مثال آقاي بهزاد کریمی  ، مقاله نويس حرفه اي سازمان اكثريت را آورد. خانمي داد بر آورد كه : شما ميدونيد كه از نظر قانوني حق نداريد از كسي كه اينجا نيست اسم بياوريد؟
احتمالا به گفته ي ايشان در مورد بوش و احمدي نژاد هم نبايد حرف ميزديم ، چون در آنجا حضور نداشتند. البته شايد اينجا را تخفيفي ميدادند ، چرا كه آنها عضو سازماني كه ندانسته از آن حمايت ميكرد ـ ناآگاهي اش از همين عدم رعايت كانسپت هاي ساده گفتمان  و منطق كورش بر من آشكار بود ـ نبودند.
مدت زيادي در آنجا ننشستم. همين ها را كه اينجا نوشتم در آنجا گفتم و زدم بيرون.
دو دوست خوبم در آن سالن بودند. ن و ف. دوستاني كه سخنانشان هميشه برايم موجب تعمل و تفكر است و شخصيتشان بسيار دوست داشتني و شريف. اگر آنها نبودند و كلام آنها نبود شايد در همان فاصله كمتر از يك ساعتي كه در آنجا بودم از غم غربت دق ميكردم.
برايشان در دل صبر آرزو كردم و زدم بيرون. نگراني براي پراكنده شدن اپوزيسيون در اينجا بيمورد است. اپوزيسيوني وجود ندارد. يا ناي پوز دادن ندارد.
هزار بار سنگينتر باز گشتم...

توضيح... دوستاني هم در آنجا بودند كه من با چهره و افكار ايشان نا آشنا بودم. نه  قصد توهين  دارم و نه همه را به يك چوب راندن.
درد بي علاجمان است كه قلبم را ميفشارد... همين.

پس نوشت: با عرض معذرت قبلا اسم بهزاد کریمی را بهزاد نبوی نوشته بودم. من همیشه اینها را با هم اشتباه میگیرم ، و هر دویشان را با ابراهیم نبوی :)

[ 14:32 | مهشيـد | 0 دنبالک | 6 ديدگاه ]

در رابطه با بحران خاور میانه فواد نوشته است
در زیر نوشته ی فواد ، نوشته های عماد و سعید نیز لینک داده شده.

پویا هم نوشته

در انجمن زنان زنده دو مقاله جدید از پروین اردلان و بهاره هدایت منتشر شده است.
من نمیفهمم چرا نمیشود به مقاله های این سایت لینک مستقیم داد ؟ میشه یک کاریش کرد بچه ها ؟

تبدیل هزینه ها به سرمایه

آرامش دوستدار عزيز نوشته ي بسيار قابل تاملي در رابطه با گنجي و موضع گيري هاي اخير او دارد.

[ 6:19 | مهشيـد | 0 دنبالک | 1 ديدگاه ]

July 16, 2006

اگر میتوانید این خبر را منعکس کنید :

تحصن منيژه حكمت در برابر وزارت ارشاد

فکر کردم برای کسانی که نمیداند این نکته را اضافه کنم که خانم حکمت کارگردان فیلم بسیار خوب زندان زنان است.

 

[ 15:44 | مهشيـد | 0 دنبالک | 4 ديدگاه ]

July 15, 2006

خوب اینم از این.

دیروز در میدان سرگل جمع شدیم. حدود 100 نفر بودیم ( حالا دوستان عصبانی نشوند. قصدم کوچک کردن یا بزرگ کردن حرکت نیست، به نظر من بیشتر از این نبودیم، اما اگر هم 150 نفر بودیم ، فرقی نمیکند. باز به نظر من همین هم بد نبود) برنامه ساعت ربع به پنج شروع شد و پنج و نیم تمام شد. حدود 15 نفر به دفتر حزب چپ در سولنا رفتند تا اعتصاب غذا کنند. دیروز اعتصاب غذا شروع شد و تا فردا بعد از ظهر ادامه دارد.
من در این اعتصاب غذا همراه نیستم. اعتصاب غذا یک حربه است ، ما این کار را قبلا انجام داده ایم. اعتصاب غذای بدون مدت برای جلب توجه مقامات بین المللی، آمبولانس و اینها هم خبر میشدند تا احیانا مسئله ای برای اعتصابیون پیش نیاید. حقا هم توجهات لازم جلب میشد.
اما وقتی ما یک زمان تعیین میکنیم ، که الان اعتصاب غذا را شروع میکنیم و پس فردا هم تمام میکنیم ، حد اکثرش این است که پلیس میگوید : خوب کمی وزن کم میکنند و طوری شان نمیشود.
من در اعتصاب غذای گنجی نیز به منظور همراهی و همبستگی  با بقیه وبلاگها یک روز اعتصاب غذا کردم ، اما امروز...
منظورم این است که ، اعتصاب غذا به مدت کم برای چه ؟ تحصن آیا همین نتیجه را نداشت ؟
خلاصه ... من در اعتصاب غذا شرکت نکردم و نمیکنم. روز به روز هم نگران تر به حرکتهای گنجی و برخوردهایی که با او میشود نگاه میکنم.
از طرفی ملت او را سوال باران میکنند، آنچنان که خمینی را میکردند. سوالاتی که انگار از رئیس دولت بعدی جواب میخواهند : نظرت راجع به پوشش زنان ، نظرت راجع به حقوق همجنسگرایان ، نظرت راجع به ....
چرا ؟ گنجی یک فرد است که فراخوانی برای یک حرکت داده است. قرار نیست رهبری جنبش انقلابی را به عهده بگیرد. من نمیفهمم اصلا به او چه ربطی دارد در مورد پوشش من نظر بدهد ؟ یا در مورد اینکه من با چه کسی و از چه جنسی همبستر میشوم نظر بدهد . اینها حقوق بدوی انسانها در یک جامعه دمکراتیک هستند. به کسی چه ربطی دارد ؟
از طرف دیگر میبنم که گنجی به این سوالها چنان جواب میدهد که انگار به او ربط هم دارد. آیا این سوالات برای او جزو حقوق اولیه انسانها به شمار نمی آید و باید در موردش حد و مرز وجود داشته باشد ؟ کل جوابگویی به این سوالات برای من زیر سوال است. آیا جواب این قبیل سوالات همین یک نکته کوچک نیست که در جامعه مدنی هیچ کسی حق تعیین تکلیف در روابط و انتخاب های شخصی برای کسی دیگر را در اختیار ندارد؟ پس این پرسش و پاسخ ها چیست ؟

از سوی دیگر ، بحث های سروش و کدیور و ... عمده هستند. دیسکورث اسلام دمکراسی و قرائت جدید اسلام ... سکولاریسم یعنی که اسلامت مال خودت و در خانه ات، اگر دلت میخواهد ، یک مسجد هم هست که بروی و در روز عاشورا خودت را تکه پاره کنی و سبک کنی و بیایی خانه. اما دمکراسی در اسلام دیگر چه صیغه ای است ؟مگر یک بار این کلاه سرمان نرفت ؟
 در جامعه ما همه  همدیگر را تحمل میکنیم و قوانین مدرن جامعه مدنی برقرار است. اسلام را هر جور قرائت کنی ، همین گندی ازش در می آید که در ایران در آمده. اسلام مثل بقیه ادیان ، قوانین مدنی خاص خود را دارد. نیاز ما در جامعه مدرن امروزی ، قوانین مدنی امروزی و مدرن  است که هر روز و هر ساعت با نیازهای بشری آپ دیت میشوند  . اگر تو مسلمانی و مایل به رعایت قوانین اسلام ، در خانه ات و در زندگی شخصی ات چنین کن. اما این قوانین در یک جامعه دمکراتیک حق قانونگذاری برای کسانی که آن را انتخاب نکرده اند ( یا کرده اند ) ندارند. قرائت قدیم  جدید  مسئله ی جامعه بشری را حل نمیکند. سکولاریسم یعنی دین را از جامعه و قوانین اجتماعی جدا کنیم و مسئله ای شخصی باشد.

من به برخورد های گنجی با نگرانی نگاه میکنم. ترسم این است که نیاز رهبر جوی ما دارد از او فرانکشتینی می سازد که در انتها ...

از سوی دیگر مساله لبنان و اسرائیل ، تهدید های اسرائیل نسبت به ایران....

بسیار نگرانم....

[ 13:15 | مهشيـد | 0 دنبالک | 16 ديدگاه ]

July 14, 2006

آری. اين راه را می‌رويم اگرچه با روش گنجی مخالفيم؛ اين راه را می‌رويم هرچند اطمينان داريم با اين شيوه‌ها به جايی نمی‌رسيم؛ اين راه را می‌رويم چون راه ديگری پيش رو نداريم. ( 1)

وعده ي ما در استكهلم :امروز ، ساعت 4.5 بعد از ظهر ، ميدان سرگل

[ 11:48 | مهشيـد | 3 ديدگاه ]

July 13, 2006

خانم بهبهانی واقعا شیرین کاشت با این مصاحبه اش

این هم نوشته ای از انجمن زنان زنده در رابطه با کارزار اعتصاب غذا.

نوشته ی ف.م.سخن : چرا دنبال خمینی راه افتادیم ، نوشته بسیار قابل تعملی در مورد روزگار ماست.
بخصوص که در یکی از وبلاگها دیده بودم که شخصی در کامنت ها اظهار نظر کرده بودند که :" مد شده که بعضی ها میگویند که ما رهبر نمیخواهیم" ، کی میگه نمیخوایم ؟ خوب هم میخوایم. و این تفکر آغاز فاجعه ای بزرگ است.
شاید هم نیاز مبرم ایشان به " اسلام دمکراتیک" است که چنین سر از پا نشناخته در جستجوی رهبرند.

اينجا ليست حركتهاي سازماندهي شده در شهرها و كشورهاي مختلف را نوشته است.
جان من استکهلم رو حال میکنید ؟
تازه میگن جمع شیم ببینیم که داوطلب هست که اعتصاب غذا کنیم :))
بیخود نیست آقایون به اینجا پایتخت سیاسی ایران میگن. مثل پایتخت اصلی ایران هیچ بخاری ازش در نمیاد :)) (يه وقت به ساكنان تهران و حومه بر نخوره . مزاح بود.)

______________________________________________________

من نمي شناسمش

اين چند خط را از سر وظيفه مي نويسم

_______________________________________________

باور كنيد خيلي زور ميزنم جاجمنتال نباشم ( به زبان فارسي دري ميشه قضاوت نكنم ) و به خودم بگم خوب اين هم شايد اينجوري شاد و خوشحال است و راضي است از زندگي اش. اما آخه اگر اين طور تربيت نميشد كه از 2.5 سالگي بنشوننش پاي قرآن ، ( تو رو خدا فكرش را بكنيد ، بچه دوساله را بشوني پاي قرآن ؟ آخه چرا ؟) آيا باز هم بابت از بر بودن قرآن در 5 سالگي راضي و خوشحال بود؟ مثلا اگر ميزاشتنش پاي پيانو به جاي اون كتاب لكنتي ، امروز يكي از موسيقيدان هاي بزرگ ما نبود ؟
جدا كه چقدر مهم است اين اتفاقهاي ساده. اين تصادفات پيش پا افتاده كه هر روز اتفاق مي افته. اين كه كجاي دنيا و در كدام خانه متولد ميشوي ميتواند تو را  به بر سر سفره افطار سيد علي راضي كند  يا به بزرگترين سالن هاي كنسرت دنيا راه دهد.
آخه اين فقط يك بچه است. يك بچه كه بايد حق داشته باشه بازي كنه و حق داشته باشه بچه باشه. يك بچه كه حق داشته باشه ابدائ كنه و نو آور باشه. اما بايد به جايش كتابي صدهزار ساله كه چيزي از زيبايي و بشريت در آن نيست ( خوب اين نظر من است در باره قرآن ، حالا ميگي چي ؟) را حفظ كند ؟ و براي  يك چلغوز آيه و سوره بياورد كه چرا تمام روز چيزي نميخورد كه بعد سر افطار انبان را سه برابر پر كند ؟ آخر چرا ؟
آي كه من چقدر سعي ميكنم جاجمنتال نباشم...ولي بعضي وقتا نميشه ديگه ....

( در ضمن بيخود شورش را در نياوريد كه چه و چه ها ، دل سوختگي من به اين نيست كه اين آقا مسلمان است .من به درگير شدن كودكان در احزاب چپ و چپ نما هم اعتراض كرده و ميكنم ،و اگر اين بچه كاپيتال ماركس را هم حفظ ميكرد همينقدر اشكم در مي آمد.  كودك بايد حق داشته باشد كه كودك باشد ، نه دكتر الاهيات يا عضو حزب بي صاحب )

من به آزادي عقيده ، آزادي اديان ،  آزادي احزاب معتقدم. اما حق كودكان را براي داشتن  كودكي به رسميت بشناسيم.

[ 21:01 | مهشيـد | 0 دنبالک | 5 ديدگاه ]

July 12, 2006

آخرين خبري كه از جنبش مردان در استكهلم دارم اين است كه براي جمعه در ميدان سرگل استكهلم گردهمآيي گذاشتند. اميدوارم بعد از اين برخورد حد اقل نروند مثل چند سال پيش روي خط راديو ها و از افراد مسن و زنان  و  نوجوانان كه در اين حركت شركت كردند تشكر كنند ( اين دست گلي بود كه يكي از آقايان فعال جنبش مردان در استكهلم به آب داد ).
با وجود تمام اختلافي كه با جنش سيبيلو هاي استكهلم دارم، مسئله  را خيلي جديتر از آن ميدانم كه به خاطر اين برخوردهاي تنگ نظرانه ايشان خواستار شكست آن باشم . مسئله بر سر زندانيان سياسي و آزادي ايشان است. باشد كه آقايان هم تجديد نظري در رفتار و كردار خود بكنند و اخلاقشان را  كمي هم كه شده قابل تحمل تر كنند. ( هرچند  من که چشمم آب نمیخوره )
البته به نظر من بايد به عنوان امضاي زير متن براي جلوگيري از اشتباه حتما نوشته ميشد "جمعي از ايرانيان مذكر استكهلم".

وعده ي ما روز جمعه ، ساعت 4 و نيم بعد از ظهر ، ميدان سرگل.

_____________________________

عابد و یاشار به قید ضمانت آزاد شدند

[ 12:17 | مهشيـد | 0 دنبالک | 10 ديدگاه ]

بعضي از  ملت ما خيلي باحال هستند و يد طولاني در اين دارند كه وقتي يكي بهشان ميگويد برو كلاه بيار ، بدو بدو بروند و سر بياورند.
اين دوستان شايد همانها هستند كه روزي فرياد ميزدند ما همه سرباز تو ايم خميني...كه امروز ميخواهند در مقابل سازمان ملل انقلاب مخملي به پا كنند و فريادهاي ما همه سرباز توايم گنجي را جانشين فريادهاي اوليه خود كنند.
مسئله خواست آزادي زندانيان سياسي بود ، آقا تو برلين واسه خودش انقلاب كرد رفت پي كارش... خوب البته فكرش درسته ، ميگه ما كه مشغوليم بزار كارشون رو يك سره كنيم ديگه

بدبخت ملتي كه....

آره  محمد جان. هي بهشون ميگيم بدون ما انقلاب رو شروع نكنيد ها..گاز ميدن ميرن بي مروتا...

[ 8:47 | مهشيـد | 0 دنبالک | 9 ديدگاه ]

July 11, 2006

نميدانم اين آني لنكس را ميشناسيد يا نه. زن معركه اي است. من كه به قول هاله عاشيگش هستم.
يه آهنگ ايرونيك داره :  من امروز دنيا را نجات دادم. 
I Saved The World Today
آره ...همين...

پس نوشت » این هم ویئدئویش

[ 10:18 | مهشيـد | 19 ديدگاه ]

July 10, 2006

بر همه ایرانیان عزیز واضح و مبرهن است که بنده هیچ علاقه ای به فوتبال ندارم . این از این.
ولی اما... یه اتفاقایی تو فوتبال می افته که صدای من رو هم در میاره .

این که زیدان کار غلطی کرد ، مسئله ی واضحی است. من ابدا قصد قضاوت در مورد کار او را ندارم. در یک جامعه مدنی کاری خلاف انجام داد و به مجازاتش هم رسید.
اما تشویق هایی که از اینطرف و آنطرف میشنوم برایم بسیار شگفت انگیز است.
راستش اینکه من اصلا متوجه شدم کسی به نام زیدان وجود دارد و با کله رفته تو سینه یک بازیکن دیگه که اسمش سخت است و من حالش را ندارم از جایی کپی و پست کنم ، به خاطر کامنتی بود که از یکی از دوستان خوبم که اسمش را نمی آورم تا خجالت نکشه  ، آف لاین گرفتم . آف لاین این بود :

:توی یکی از سایتها خوندم که از روی لبخونی حدس می زنن که ماتراتزی باید چیزی درباره مسلمان بودن زیدان گفته باشه و یکی از کلماتی که خیلی روش بحث چیزی شبیه «بن لادن» بوده که می گن ماتراتزی گفته . اگر این جوری باشه که درود بر زیدان.

چند تا از وبلاگها را هم خواندم . همین جشن برپا بود. لینک نمیدهم ، قصدم خجالت دادن بر و بچه ها و در موضع دفاعی قرار دادن آنها نیست.

من نمیدانستم زیدان اصلا کی هست. رفتم و سرچ کردم و به این ویدئو رسیدم .( احتمالا اکثریت شما بهتر از من میدانید راجع به چی صحبت میکنم ) یک ورزشکار با کله میزاره تو سینه یک ورزشکار دیگه. بنازم روحیه ورزشکاری ...

و بعد نوشته های فراوان ، که ماتزاتزی  زیدان را تروریست خوانده بود و ...

مهم این نیست که ماتزاتی چه گفته و چه کرده ، عکس العملی که زیدان نشان میدهد قابل قبول نیست. مسئله به همین سادگی است.

راستی تولرانس چیست ؟ اینهمه از تولرانس و رواداری حرف میزنیم ، پس آن را برای چه میخواهیم ؟ گذاشتیمش برای شب عید ؟
یکی به یکی فحش داده ، و آن یکی متوسل به خشونت شده . رفقای ما هم برایش هورا میکشند .
دقت کنیم...یکی به یکی حرف بدی زده ، حرف زده ، نه اسلحه کشیده ، نه چاقو کشیده ، نه مشت و لگد زده . اگر اطلاعات درست باشد ، این به معنی خشونت کلامی است . یعنی در قبالش میشد فقط حرفی زد. حالا طرف در قبالش  مرتکب خشونت فیزیکی شده است ، در شرایطی که داشته و استرس و فشار عصبی و همه ی اینها ، و مجازات هم شده است. اما نقش ما در این میانه چیست ؟  اگر ما اعمال خشونت در قبال حرف ، حرف ساده ، فحش و دری وری را به این سادگی میتوانیم بپذیریم ، و برایش هورا هم میکشیم ،  به راستی کجا ایستاده ایم. اگر خشونت را در اینجا که هیچگونه خشونت فیزیکی ای انجام نشده بود میپذیریم ، پس مرزهای رد خشونت برای ما در کجا قرار دارند ؟ کمی فکر کنیم . به راستی تا چه حد مایل به خشونت زدایی از جامعه بشری هستیم ؟

 

[ 20:58 | مهشيـد | 0 دنبالک | 27 ديدگاه ]

July 9, 2006

مسئولان بلاگ نیوز در جواب من یک میل به من فرستادند که من در انتهای همان نوشته ای که مربوط به مسئله بود ، به عنوان پس نوشت دوم درج کرده ام. و به تقاضای ایشان ، آن را در صفحه اول هم لینک میدهم. این هم از لینک
توضیحی هم در توضیح مسئولان بلاگ نیوز نوشتم که در انتهای همان نوشته درج شده است.
باز هم میگویم ، دوستان بلاگ نیوز ادعایی میکنند که احتمالا درست است. که من از بلاگ نیوز اخراج نشده ام. اما ایشان عقاید و نظرات مرا از بلاگ نیوز سانسور /اخراج کرده اند و این را من حتی از آن دیگری بدتر میدانم.
متاسفانه دوستان این درک را از سانسور ندارند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازماندگان پرونده ی 18 تیر 78 در زندان

وبلاگ هموفوبیا

[ 16:23 | مهشيـد | 0 دنبالک | 23 ديدگاه ]

جنبش مردان  در استکهلم !!!

دوستان در مورد حرکتی در رابطه با درخواست آزادی زندانیان سیاسی در استکهلم پرسیده اند ، عرض کنم که کارهایی به شدت مردانه  در جریان است. طوری که شنیده ام ، دیروز " آقایان " در استکهلم جلسه داشتند و قرار است کاری انجام شود.
اینکه میگویم " آقایان " اصلا غرض و مرضی در کار  نیست. عین حقیقت است .  " آقایان " میبرند و میدوزند ، محض رضای خدا حتی یک خانم هم در این جلسه شرکت نداشته است. من با چند تن از " آقایان " تماس گرفته بودم ولی از اینکه جلسه ای در جریان دارند حرفی زده نشد.( احتمالا دوستان فعالیت مخفی دارند ، یا به مزاحمت زنان نیازی ندارند ، احتمالا فکرهایشان را روی هم ریختند و دیدند که جلسه کوتاه است و قرار نیست زنی باشد که پخت و پز و پذیرایی را به عهده ی او بگذارند ، پس نیازی به خبر کردن زنان ندیده اند )  فقط جلسه شان را گذاشتند و قرار شد متنی بنویسند و امضا جمع کنند ( لابد آن وقت به زنان نیز به عنوان سیاهی لشگر نیازمند هستند  و میفرستند برای امضا یا میل میزنند که مثلا فلان روز تظاهرات داریم و به سیاهی لشگر نیازمندیم لطفا حضور به "ما"  رسانید )
البته این " آقایان " تا دلتان بخواهد برای زنان و  جنبش زنان تره خورد میکنند ها ...یه وقت فکر بد نکنید ...حتی در سمینار بنیاد پژوهش هم سخنرانی میکنند ، یعنی اصلا هر جا که پاش بیافتد  و میکرفن ی  برای سخنرانی  و اظهار نظر  و اثبات دمکرات بودن و مدرنیته ی خودشان  باشد ، حاضرند. فقط وقتی که قرار به سازمان دهی باشد خوب فکر میکنند که این کار تنها از دست مردان بر می آید و بس. در مقابل  هر وقت به سیاهی لشگر نیاز دارند ، باز یادشان می آید که نیمی از انسانهای این کره خاکی زن هستند .
خلاف عرض میکنم  " آقایان " ؟؟؟؟

راستی ، مردان سیاسی در شهرهای شما نیز اینگونه هستند ، یعنی شما هم در شهرهایتان یک جنبش مردانه دارید ؟ یا فقط استکهلم که " آقایان"  اسم پایتخت سیاسی ایران بر آن گذاشته اند اینطور دمکراتیک رفتار میکند؟

پس نوشت : یکی از دوستان مرد که خبر این برنامه را به من داد ، لحظه ای مکث کرد و گفت راستی چرا تو نبودی ؟ گفتم : آخه من که مرد نیستم  .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سازمان همجنسگرایان ایرانی طی اطلاعیه ای از فراخوان دفاع از زندانیان سیاسی حمایت کرده است.

[ 2:10 | مهشيـد | 0 دنبالک | 0 ديدگاه ]

این دیگر  چه وضعش است ؟

امشب یکی از دوستان زنگ زد و ضمن صحبتهایی که کردیم ، اشاره ای کرد به نامه ای که امضا کرده بودم. چیزهایی از بیانیه  گفت که برایم آشنا نبود. میدانستم که او بیانیه را امضا نکرده است و فکر کردم لابد اشتباهی متوجه شده و از بیانیه ی دیگری صحبت میکند. چون چیزی که او میگفت با آنکه من امضا کرده بودم یکی نبود. رفتم سراغ بیانیه ی منتشر شده و آه از نهادم برخواست.

آهای ایهالناس ، این چه وضع امضا جمع کردنه ؟
این نوشته ای بود که برای من فرستاده شد و من در همان روز روی وبلاگم قرار دادم. این نوشته ای است که من امضا کرده ام  :

فراخوان فعالان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران

ما خواستار ازادی زندانیای سیاسی هستیم

ما خواستار آزادی فوری اسانلو، جهانبگلو و موسوی خوئینی و ديگر بازدشت شدگان دوره اخير هستيم

 

ما امضا کنندگان اين فراخوان نگرانی و اعتراض خود را به تداوم نقض حقوق بشر در ايران، سرکوب مخالفین سیاسی،  بازداشت و در بند کشيدن آنان، پپگرد فعالین نهاد های مدنی، حمله به تجمعات اعتراضی مردم اعلام مي کنيم.