دهانت را ميبويند مبادا گفته باشي دوستت دارم ،روزگار غريبي است نازنين ....
اندر تب هموفوبیا که در بعضی از شهروندان وبلاگستان عود کرده است:
"آنان که فاقد ژن انقلاب هستند ، آنان که خون انقلاب در رگهایشان جریان ندارد ، آنان که توانایی درک ایده های انقلابی را ندارند و یا قلبی فاقد درک آرمانهای انقلاب دارند ، بفرمایند بیرون ، جایشان در اینجا نیست. "
جملات زیر ، قسمتی از سخنرانی رفیق شفیق فیدل کاسترو در سال 1980 ، است. بعد از این سخنرانی ، کوبا درهایی را نصفه نیمه بروی کسانی که تشخیص میدادند حضورشان در کوبا به ضرر انقلاب است گشود. در میان کسانی که به راحتی ـ راحتی که نه ، با کلی تحقیر ، با بیان اینکه کجا مرد بلند میکنند و کدام پوزیشن را در رختخواب دوست دارند و... ـ قادر به خارج شدن از کوبا شدند ، هموسکسوئل ها بودند. آنها عناصر نامطلوب نام گرفتند و دولت کوبا از خروج ایشان استقبال کرد.
یکی از کسانی که با این شرایط از کوبا خارج شد ، نویسنده ی همجنسگرای کوبایی ، رینالدو آرِنا بود. او بعدها در نیویورک مستقر شد و در آنجا سعی کرد زنده بماند.
یکی از گفته های او : فرق دولت کمونیستی با دولت کاپیتالیستی این است که وقتی دولت کمونیستی به باسنت لگد میزند ، باید برایشان دست بزنی ، عین این اتفاق در دولت کاپیتالیستی هم می افتد ولی آنجا حق داری جیغ بکشی....
فیلم Befor night falls فیلمی است از زندگی رینالدو آرِنا ، او زمانی خود انقلابی بود و برای انقلاب تلاش کرد درحالی که بعد با مستقر شدن دولت سوسیالیستی ، جایی برای او و کسانی با گرایش جنسی او در کوبا وجود نداشت. بارها تحقیر شد و به جرائم ساختگی به زندان افتاد تا آنکه فهمید که عنصری نامطلوب است .
دوستان عزیز ما دست به کار به وجود آوردن حرکتی ضد همجنسگرایی زده اند. با مسخره و توهین و تحقیر نسبت به همجنسگرایان و طرفداران حقوق ایشان برخورد میکنند و طوری برخورد میکنند که دیگران را به عقب نشینی مجبور کنند. بلاخره کی هست که به قول آقا ناصر بخواهد وقتی که دیگران خون میدهند ، اصرار ی بر روی اون دهندگان داشته باشد ؟
این خشونت کلامی آقا ناصر البته برایم عجیب بود. ایشان که دگر جنس گرا هستند و قائدتا فاعل بالفطره و مادام العمر ، حتما در مهمانی ها و مراسم خصوصی و عمومی خودشان را حتما با برج کج سانفرانسیسکویشان و عملیات کاملا شرعی شان در "دخول به قائده و به جا " مفهوم و معرفی میکنند که در هر رابطه همجنسگرایی به دنبال این هستند که کی بالا میخوابد و کی پایین و کی فاعل است و کی مفعول.
این دوستان باید بدانند که تنها نیستند . هرگز تنها نبوده اند و در وبلاگشهر هم تنها نمیمانند. خیلی ها قبل از ایشان همین حرفها را گفته اند. هیتلر و فیدل کاسترو و رژیم ملایان و طالبان و تمامی رژیم های ضد انسانی و خودکامه همراه و همکلام ایشان هستند.
مسئله اصلی بر سر یک چیز است. حقوق انسانی ، وقتی نمیتوانیم آن را بپذیریم ،دیگر مرضی برای پایمال کردن حقوق انسانهای دیگر وجود ندارد. هر مرضی را میتوانیم زیر چکمه ها له کنیم.
آنگاه نمیتوانیم حقوق انسان بزرگسال را برای انتخاب پارتنر خویش به رسمیت برسانیم و تا رختخواب ایشان کله هایمان را میکشیم تا بدانیم چه میکنند و چه نمیکنند . آنگاه رژیم هیتلری نازی ، کمونیسم کاسترویی ، جمهوری اسلامی و حکومت طالبانی ، حکومت هایی هستند که درخور تفکل ما هستند.
آقایان ( و احیانا خانمها ـ اگر خانمی هست که بخواهد به این گروه خشن بپیوندد ـ ) آنچه در کشورمان داریم سزاوار تفکری است که تبلیغش را میکنید. فرق شما با این حکومتیان در این است که آنها قدرت مدارند و شما نه.
پس نوشت : كيوان به عنوان يك همجنسگرا در اين مورد مطلب نوشته كه خيلي كيفورم كرد. در اين زمانه ديدن انسانهايي كه براي حق خودشان مي ايستند و كوتاه هم نمي آيند خيلي شادي آور است.
ديگر مطلبي كه در اين مورد ميتوانيد بخوانيد در نوشتار بلوط است. او هم خيلي خوب نوشته است.
راستي چرا نوشتاري از نوع آقا ناصر يا آقا مجيد ، موش خفته را در بعضي ها بيدار ميكند ؟ ايشان كه بدون هيج نيازي به دانستن و تحقيق در مورد همه چيز بي محبا نظر ميدهند. از چگونگي ارضا شدن همجنسگرايان تا ارگاسم زنان ( معلوم است كه نه با همجنسگرايان ارتباط جنسي داشته اند و نه با زنان :) اما انگار كه بعضي ها مدتهاست كه نشسته اند تا يكي بيايد و دو تا چرند بار فمينيست ها و همجنسگرايان و هر كي كه ايشان از شان خوششان نمي آيد بكند و ايشان بيان و بگن بابا چه دل و جراتي ..دمت گرم ...لنگش كن..برو دارمت :)))
نميدانم كدامشان خنده دار تر است. عقايد خود آقايان يا پاي منبري هايشان.
مسئله اي كه آقا مجيد به آن اشاره داشتند اين است كه زنان به دليل محروميت هاي جنسي ميروند و مددكار اجتماعي و فعال حقوق بشر و فمينيست ميشوند.
(والا من يكي را ميشناسم كه به همين اسامي جايزه صلح نوبل گرفت. لابد آق مجيد يه اعتراض نامه براي شوهر ايشان فرستاده بودند كه اگر شوهر درست و حسابي بودي و زنت رو ارضا ميكردي نميرفت اين كاره بشه :))
چند وقت پيش يكي از مقامات پليس در يكي از روزنامه هاي سوئد ادعا كرد كه محروميت هاي جنسي مردان يكي از دلائل تجاوز و خشونت بر عليه زنان در ايشان است.
خوب حالا نگاه كنيم ببينيم به قول آقا مجيد و اين آقاي پليس :
زنان اگر محروميت جنسي ببينند ميروند و به ديگران كمك ميكنند.
مردان اگر محروميت جنسي ببينند ميروند و به ديگران تجاوز ميكنند.
بعد آقا مجيد ملت را از زنان محروميت ديده ميترساند.
پيدا كنيد پرتقال فروش را :))
البته احتمالا مرداني كه فعال حقوق بشر ميشوند ( مثل خود آقا مجيد كه البته از حقوق بشر ، ولي نه هر بشري دفاع ميكند ) نه به خاطر محروميت بلكه از زور خوشي زيادي است كه زده زير دلشان ، وگرنه ميرفتند و به ديگران گر و گر تجاوز ميكردند.
راستي كه اين منطق را بايد گذاشت توي موزه در كنار انسانهاي نئاندرتال . پيشرفت زيادي از نظر زماني نكرده ايد آقايان.
و صد البته فكر ميكنم اين برخوردها لازم است. امضاي اين آقايان را معمولا در پاي بيانيه هاي دفاع از حقوق زنان ميبنيم و فكر ميكنيم چه مردهاي نازنيني. فكر ميكنيم اينها كساني هستند كه تا انتها همپاي زنان براي برابر حقوق زن و مرد حركت خواهند كرد. اگر نه اينجا پس كجا ميتوانيم بدانيم كه اين همپايي تا آنجا خواهد بود كه اعتراضات زنان را مثل آخوندهاي بي سواد روضه خوان بر اساس عدم ارضاي جنسي شان بدانند و آرزوي شوهري خوب براي تمام صداهاي معترض را داشته باشند ؟ اگر اين عقايد بيرون نريزند كه وبلاگستان بهشت ميشود و تمام انسانها ، آزاديخواه. پس كجا ميشود بازتاب آن جامعه ي غير قابل تحمل و آن عقايد تهوع آور مردمدارانه را ديد ؟