شوخی ـ جدی در مورد ناسیونالیسم
عرضم به حضور شما که مدتی است به این نتیجه رسیدم که ناسیونالیسم خیلی بد است اگر ناسیونالیسم فارس باشد ، اما اگر از نوع ترک و کرد و لر و بلوچ ـ و خلاصه از آنها که جلویش اسم خلق دارد ـ باشد ، خیلی خیلی خوب است.
دیگر اینکه جانم برایتان بگوید که ما همه نوع خلقی داریم جز خلق فارس ، یعنی نه اینکه نداشته باشیم ها ، داریم ، ولی آدم حسابش نمی یاریم ، چون که خیلی خلق بدی است.واسه ی همین بقیه خلق ها حق دارند ناسیونالیست باشند ، اما این یکی خلق ِ بد باید اینقدر انترناسیونالیست باشه که آدم بشه.
دیگه اینکه به این نتیجه رسیدم که همه نوع پرچمی خوب است و قشنگ است ، بجز پرچم ایران که نمایشگر یه چیزای بدی است ( البته دقیقا نفهمیدم این چیزای بد چی هستند ، چون دوستانی که وقتی اسم پرچم میاد رگ گردنشان قیژ میزنه بیرون ، اصلا نمیشه باهاشون حرف زد که بابا از کدوم رنگش خوشت نمیاد که برش دارم ، یا بهشون مثلا بگیم همین سه رنگو داریم و رنگ دیگه اگر میخواین سفارش بدین برایتان بیاریم. نمیشه باهاشون حرف زد ، پیش خودمان باشه انگار این دوستان رابطه خوبی با همه ی خلق ها دارند بجز با عرب و عربی. خیلی از همین دوستان که از فارس و فارسی بدشان میاد ، برای تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی داشتند خودشان را تکه پاره میکردند، خلاصه اگر شما فهمیدید بلاخره فارس خوب است یا بد ، به من هم یه خبری بدهید ) مثلا این دوستان چپ ما ، چپ اصیل ، چپ سنتی ، چپ انقلابی ، دکتر ، آکتور ، مهندس ، ول معطل.. همه شون به خون پرچم تشنه اند. اما فقط به خون پرچم ما . من خودم عکسهای کلی هاشون را با پرچم کردستان ، پرچم کوبا ، پرچم شوروی ( که ابدا نمای ظلم و ستم هم نیست ) یا پرچم های گوز بالا تپه دیده ام ، ولی همچی که رنگهای سبز و سفید و سرخ ِ پرچم ما را میبنند ، انگار فحش خواهر و مادر بهشان داده ای ، یا مثلا ارث بواشون رو خوردی ، آ پس ندادی.. اینجور نگات میکنند . البته من تحقیق کردم که انگار رنگ ها زیاد مسئله نیستند ، چون همین رفقا همچی که این سه رنگ وامانده را اونوری و عمودی اش میکنی ، نفسی به راحتی میکشند ، و ارث پدرشان را فراموش میکنند و تند و تند اسپاگتی و پیتزا سفارش میدهند و خودشان را خفه میکنند ( احتمالا یاد موسیلینی جان در دلشان قیلی ویلی به پا میکند ) ، پس به این نتیجه رسیدم که مشکل اصلی نه رنگ ها بلکه افقی بودن آن باید باشد. البته دوستان چپ ، ابدا دشمنی با ایران ندارند ، انسانهای بدی نیستند ، تمام زندگی شان را گذاشته اند برای ایران مبارزه کنند ( گاهی هم فکر میکنم بعضی هایشان ،این جزو هویتشان شده ، مبارزه را میگویم ، و اگر نکنند کار دیگری ندارند که بکنند ، که البته آن مسئله ی دیگری است که بماند برای بعد ) اما طفلک ها کمی گیجند ، سرود ملی ای ایران را دوست ندارند چون از ایران و خاک و خل حرف میزند و آدم که برای خاک و خل آهنگ نمیخواند ( ولی مثلا آن موقع برای کردستان سرود میخواندیم که ای کردستان من تو را دوست میدارم و خاکت را به چشمم میگذارم و از این حرفا و از اون اصلا بدشان نمی آمد ) و پرچم را دوست ندارند ، و کلا حرف ایران و ایرانی میشه ، اخماشون میره تو هم و ... خلاصه من نفهمیدم بلاخره جریانشان چیه ، در عین حال که ایران ایران بگی بدشون میاد ، اما خلق ها را دوست دارند و حتی احتمالا معتقدند که خلق ما هم ، یعنی خلق غیور گیلک ، باید پرچم داشته باشه و مثلا برای بلوار انزلی بیاییم و مدیجه بگیم هم اوقات کسی را گه مرغی نمیکنیم... خلاصه اینطوری که من فهمیدم ، این دوستان تجزیه ی ایران را دوست دارند ولی معتقدند که مردشور ترکیبش را ببرد . احتمالا یه سرودی مثل آهنگ آرش را به عنوان سرود ملی خوش خوشانشان میاد: تیکه تیکه کردی ...
من انگار کمی خل وضع هستم که ایران را ، این پرچم سه رنگ را ، دوست دارم ، ( آخه به من هم میگن چپ ؟ خجالت داره والا ) اگر روزی ، روزگاری ایران آزاد باشه ، هیچ مشکلی با هیچ کدام از این رنگها ندارم. مگه چشه آخه ؟ جای کی رو تنگ کرده ؟ کدام یک از رنگاش زشته ؟ نه اینکه بگم کسی حق نداره خود مختاری بخواد ، اصلا به خودم هم حق نمیدم اگر ملتی بخوان سی خودشونو سوا کنند ، بگم نخیر مثلا گوش ِ گربه را نزنید یا دمبش را کار نداشته باشید. اینها را بعدا نظرخواهی های ملی و مردمی باید تایین کند . غمگین میشوم اگر جمعی بخواهند سفره شان را جدا کنند ، اما من را سننه ؟ صلاح مملکت خویش ....
در مورد پرچم دست گرفتن خودم و دوستانم در تظاهرات های استکهلم قبلا نوشته بودم ،
حالا کمی جدی بگویم.
من مشکلی با خلق فارس ندارم ، با هیچ خلق دیگری هم . شوینیسم را به هر شکلی که باشد محکوم میکنم ، اما همانقدر که با خلق ترک مشکل ندارم ، با فارسش هم مشکل ندارم. بر حسب تصادف ، یا هر چی که اسمش را بگذارید ، در خاکی به دنیا آمدم که اسمش ایران است. سرنوشت جوری برایم راست و ریست کرد که چپ شدم و مخالف رژیم و از این کشور سر در آوردم که آبش سرد است و خاکش سرد است و آسمانش معمولا خاکستری . من آدم هستم ، از درد آدم ها دلم به درد می آید. اما وقتی که خبری در خاکی که در آنجا به دنیا آمدم می شود ، دنیا دور سرم میگردد. وقتی که سونامی 100 هزار کشته میگیرد ، میگریم و به صلیب سرخ کمک میکنم . وقتی که بم با خاک یکسان میشود و 40 هزار کشته میگیرد ، زجه میزنم و راه می افتم تا کمک جمع کنم.
کاریش نمیتوانم بکنم. نسبت به آنچه که در کشور خودم اتفاق می افتد همیشه حساسترم. مثل همه ی شما ... اگر این پرچم نبود ، زندگی ما راحت تر نمیبود ، سخت تر شاید نبود ، اما پرچم حقی را از کسی ضایع نمیکند . تحمل ِ کسانی که خواستار حضور پرچم هستند ، تمرین رواداری و تولرانس است . این مختصر آزادی را بر همدیگر روا بداریم. درد ما کم نیست ، درد ما کوچک نیست ، کاری که پیش رو داریم سهل نیست . بر هم نباشیم ، با هم باشیم. ما تنها تر از آنیم که تنهاتر شویم....
|