May 25, 2006

وبلاگ بچه های کوی دانشگاه که در رابطه با حوادث اخیر راه انداخته اند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من برخوردهای آذری زبانان عزیز را درک میکنم. قبول نمیکنم اما درک میکنم. سالها توهین و تمسخر در جامعه کارد به استخوان میرساند و جایی بیرون میزند. مردم خشمگین معمولا وقتی بابت حق و حقوق دیگران و درستی و نادرستی عمل نمیگذارند. به اینچیزها معمولا بعدها پرداخته میشود ، شاید 25 سال بعد...
اما در جریان حوادث اخیر   ، دستگیری ها و زندانی شدن کاریکاتوریست و سردبیر روزنامه و بسته شدن روزنامه ، آنچه از همه اسفناکتر است ، تشویق های  به اصطلاح "طرفداران دمکراسی و آزادی "است ، بی اختیار شیهه میکشند در حالی که  که مثل خمینی معتقدند که از هر طرف کشته شود به نفع اسلام عزیز است.
اینها که سالهاست از پشت مونیتورهایشان انقلاب مردمی را رهبری !!!! میکنند ، گاهی به میخ و گاهی به نعل میکوبند .گاه  بوش برایشان نماینده ی دمکراسی است و چشمهایشان به دهان خانم رایس میخ شده ، و گاه برای دستگیر شدن یک کاریکاتوریست که شوخی بیمزه ای کرده است سم به زمین میکوبند و میگویند دیگه وقتشه ، چمدان هایم را ببندم .
اگر به خدا اعتقاد داشتم حتما از او گله میکردم که بلاهت دشمنان را میتوانم بپذیرم ، اما چرا ابلهان را در میان کسانی که خود را طرفدار مردم میخوانند راه داده است. آخر طرفداری از مردم به عقل و شعور نیاز دارد. چرا بعضی ها پاک از این دو منبع خلاص شده اند ؟

روی سخنم اینجا با کسانی نیست که پان ترکیسم را بر پان فارسیسم ارجح میدانند. با این افراد کاری ندارم. ایشان مثل این آقای غضنفری که آمد و اینجا به من فحش داد و کامنت هایش را پاک کردم ( اگر ذره ای تعقل در حرفهایشان در کامنت بود ، کامنت ها باقی میماند، اما دلیلی نمیبنم عقده گشایی ها و  فحش های چاله میدانی ابلهان را به اسم دمکراسی تحمل کنم ) ، حرف زیادی برای گفتن ندارند.
روی سخنم با کسانی است که باز دارند خیال پردازی میکنند و فکر میکنند این حرکت ، جرقه ای است در انبار باروت. همچی خبر هایی نیست. وقتی که در حرکت خردگرایی وجود نداشته باشد ، حرکت واپس گرایانه است. این را تاریخ نشان داده است.

آیا نمیبینیم که حرکتی که اتفاق افتاده است ، نه از روی خرد بلکه از روی خشم  ِ کور است ؟ یک بار با خشم  ِ کور ، به قول خودمان شاه را بر انداختیم و بیش از نیم قرن است که داریم تاوانش را میدهیم. از چه روست که بار دیگر برای این گونه حرکت ها عربده های مستانه میکشیم ؟

باید به بسته شدن روزنامه ی ایران اعتراض کنیم. باید به اخراج و دستگیری روزنامه نگار و کاریکاتوریست اعتراض کنیم. باور ندارم که الان وقتش نباشد. باور ندارم که باید سکوت کنم تا اوضاع بخوابد. باید از حق آزادی مطبوعات دفاع کنیم. یک انسان نباید برای یک حرکت بد ، یک مقاله ی بد ، یک کاریکاتور بد ، به زندان انداخته شود یا از حق نوشتن محروم شود.
در بدترین شرایط نباید فراموش کنیم که انسان هستیم و از حقوق انسانی دفاع میکنیم.
هر چه میخواهند بگویند ، مرا به هر چه میخواهند متهم کنند. من از انسان بودن کوتاه نمی آیم.

پس نوشت : این روزها میل باکسم پر شده است از میل های تعدادی از هموطنان عزیز آذری که مرا با لطف خودشان واقعا شرمنده میکنند. به غیر از فحش هایی که نثارم میکنند ، تعجبم از عکس هایی است که از پهلوی و نیم پهلوی برایم میفرستند و هی آرزوی نور به قبرشان تابیدن را میکنند( جالب است که یکیشان عکس رضا پهلوی را فرستاده و آرزو کرده که نور به قبرش بتابد :)). یعنی این تعداد از دوستان ترک زبان ما به یاد نمی آورند که رژیم شاه چه برخوردی با ترک ها داشت ؟ که ترک ها حتی در تلویزیون آذرباییجان شرقی و غربی هم حق نداشتند به زبان خودشان حرف بزنند و اخبار بگویند ؟ که در مدارس حق نداشتند سر کلاس ترکی حرف بزنند ؟
شما دوستان حالتان خوب است ؟ از این بابت میپرسم که وقتی که این چیزها را بعد از نیم قرن فراموش کرده اید نمیتوانید حال و روز خوشی داشته باشید. البته تمام فحش ـ میل ها به این مسئله اختصاص ندارد. بعضی فقط لطفشان را نثار من میکنند که آنهم چندان اهمیتی ندارد. اگر به همین ها هم فرصت عقده گشایی ندهیم ممکن است به روز آن پان ترکیست های شاه دوست بیفتند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این مسئله بامزه است ...
وقتی رژیمی ، مثل جمهور اسلامی کارنامه ی سراسر سیاهی داشته باشد ، در هر اتفاقی هم آن را مقصر می دانند.
دیروز میلی داشتم از عزیزی از ایران که گفت ، رژیم کاری کرده که تلفن های موبایل در کوی دانشگاه آنتن نمیدهد.
دقیقا نمیدانم چقدر آدم در کوی دانشگاه جمع شده اند. ولی این مسئله را در سوئد هم که یکی از بهترین سیستم های تلفن همراه را دارد تجربه کردیم.
اولین بار که این اتفاق افتاد در تظاهرات ضد گلوبالیزیشن در یوتبوری بود. ( بابا والا بلا من سنگ ننداختم ، من اصلا با خشونت مخالفم ، گرفتار شدیم ها ) . با بچه ها جمع شده بودیم و سعی کردم زنگ بزنم که دیدم تلفن کار نمیکنه ، بچه های دیگه هم تلفن هایشان را در آوردند ، نخیر کار نمیکرد.
حالا کاری هم نداشتیم ها ، میخواستیم مثلا به اون یکی زنگ بزنیم و بپرسیم : کجایی ؟ که او هم بگه : دو تا چار راه اونورتر ... همین . ولی تلفن ها کار نمیکرد .
یکی از بچه ها که کلا آدم شکاکی است ، گفت : کار رژیمه . با تعجب گفته بودم : رژیم ایران ؟ آخه هرگز نشنیده بودم کسی دولت سوئد را رژیم خطاب کنه. یه نگاه عاقل اندر سفیه ای به من انداخت و گفت : نخیر رژیم سوئد . اینطوری کردند که ارتباط قطع بشه.
گفتم : بابا نمیتونند. اینجا قانون داره ، مسئولیت داره . الکی که نیست.
یه نگاه عاقل اندر سفیه دیگه کرد که دلم میخواست سوسک بشم برم یه جا قایم بشم...

بعدها دیدم که رژیم سوئد !!! همچی کاری نمیکنه. هر وقت تعداد جمعیت بیشتر از حدود 1000 نفر میشه ، تلفن ها قاطی میکنه. در تضاهرات های بزرگ سوئد بر علیه جنگ هم همین بود. پریروز در مسابقه دوی بهاره هم تلفن ها قاطی شد و آنتن نمیداد . حالا کمی دورتر از محل آنتن میده ها ، فقط همان منطقه آنتن نمیده.
خلاصه...نه این که رژیم ایران خوب باشه ، اما بعضی وقتا بعضی اتفاقها صرفا تکنیکی است. باز هم البته اگر اصراری در دخالت رژیم در این مورد هست ، ما که بخیل نیستیم ، حکما تقصیر خودشانه.

 

[ 11:37 | مهشيـد | 0 دنبالک | 9 ديدگاه ]


Powered by MT3.35