May 6, 2006

در وبگردی ها به این نوشته ی ابراهیم نبوی برخورد کردم. در مورد رامین جهانبگلو بسیار زیبا نوشته است.

آخر رامین جهانبگلو را هم دستگیر می کنند؟
آخر آدم هم رامین جهانبگلو را دستگیر می کند؟ من نمی فهمم چه دلیلی برای دستگیری یک رامین اینجوری، ممکن است وجود داشته باشد. این آدم عزیز و متفکر اگر دور وبرش یک خط قرمز بکشند و سه ماه در آن گرفتار باشد و از فرط گرسنگی به حال مرگ بیفتد، پایش را از خط قرمز آنطرف تر نمی گذارد که برود نانوایی یا ساندویچ فروشی که زنده بماند. اصلا رامین جهانبگلو چه ربطی دارد به زندان؟! پدر رامین جهانبگلو که سرحلقه محفل فلاسفه بود و مرحوم فردید نظراتش را در خانه ایشان به صورت مجموعه ای از فحش ها و بعضی حروف ربط میان فحش ها بیان می کرد، همیشه در مورد رامین تعریف می کرد که «این پسر یک بار در سن هجده سالگی پشت چراغ قرمز ماند، چراغ قرمز خراب شد و سبز نشد و رامین چهار روز همانجا ماند تا چراغ را درست کردند و سبز شد و از چراغ سبز گذشت. به همه این دلایل تمنا می کنیم این رامین جهانبگلو را آزاد کنید. مگر از خودتان خواهر و مادر ندارید. به قول ژاک پرور( با همکاری مرجان ساتراپی):
Est-ce que tu n, as pas sueur
Est-ce que tu n, as pas mère
(ترجمه: مگر خودت خواهر نداری؟ مگر خودت مادر نداری؟)


این فیلسوف عزیز که دست چپ و راستش را به خوبی از هم میشناخت و به روی خودش نمی آورد. این عزیز دوست داشتنی که در پشت گپ های فلسفی اش دستی هم به ریش و پشم اصلاحات  ایرانی میکشید و  اصلاح شدن این نعش متعفن را تبلیغ میکرد ، و سعی میکرد آنچنان آسه برود و آسه بیاید که آقا گربه ها شاخش نزند ، دچار شاخ گربه شد و صدای همه ، حتی آنها که صدایی از ایشان نمیشنوی هم در آمد.

جهانبگلو زندانی است و باید از آزادی اش دفاع کنیم. بی  هیچ قید و شرط و اما و اگر. با اینکه اصلا نه با اصلاحطلبی اش و نه با تئوری های نسبیت فرهنگی اش که آن را در اینجا که بود هم تبلیغ میکرد موافقتی دارم ، از خبر دستگیری اش ، مثل خبر دستگیری هر انسان دیگری ، ناراحت شدم و خواستار آزادی اش هستم.
اما من هم مثل این عزیز کلنگ به دستمان از دوستان دیگر تعجب میکنم ، از دوستانی که در آزادی اصانلو و دیگر عزیزان فعال کارگری سکوت کردند و صدایشان هم در نیامد  و تا یک آدم سر شناس و دم کلفت دستگیر میشود دادشان بلند میشود.
و البته مبارزه برای آزادی آدمهای سرشناس ساده تر است چرا که زودتر به ثمر میرسد و وقتی آزاد شد بلند بلند به خودمان میگوییم ... آری به اتفاق ...

نگذاریم هیچ انسانی در زندان بماند ، برای آزادی تمام انسانها مبارزه کنیم. اسمشان رامین باشد و استاد فلسفه و پدرشان با بزرگان نشست و برخواست داشته باشد  یا منصور باشد و راننده اتوبوس و  کسی پدرشان را نشناسد یا حتی آنها که  اسمشان را نمیدانیم ،فرقی نمیکند.
آزاده باشیم و آزادی را برای همه گان بخواهیم.

پس نوشت :   گلکو در باره ولی الله فیض مهدوی نوشته است .

[ 11:18 | مهشيـد | 0 دنبالک | 11 ديدگاه ]


Powered by MT3.35