تصور کن اینجا مینوشتم :
امروز در استکهلم تظاهراتی بر پا شد که در طی این تظاهرات ، تظاهرات کنندگان ، که عمدتا جوانان زیر 18 سال و تعداد زیادی از آنان بین 12 تا 15 ساله بودند با شعارهای الله اکبر به مغازه ها حمله کردند و شیشه های آنها را شکستند. صندلی های کافی شاپ ها را به اطراف پرتاب کردند و در حالی که آیات قرآن میخواندند یک کارگر بلیط فروش مترو را کتک زدند و با سنگ به پلیس که سعی در آرام کردن تظاهرات داشت حمله کردند. صدماتی که این مذهبیون افراطی زدند بالغ بر یک میلیون میشود. سخنگویان این گروه در سایت های خود و رسانه های گروهی اعلام کردند که این تازه اول کار است و قدرت مداران باید منتظر ادامه ی این اعمال باشند.
عکس العمل شما چه بود ؟ نمی آمدید و فریاد نمیزدید که آی جلوی این ارتجاعیان و افراطیون مذهبی را بگیرید و نگذارید مملکت را به گند بکشند. نگذارید از کودکان زیر 18سال سوئ استفاده کنند و نگذارید این کودکان شستشوی مغزی بشوند. آیا اینها فریاد های شما نبود ؟ آیا نمینشستید و تحلیل نمیکردید که اینها اصلا کارشان همین است و اینطوری بچه ها را زیر سلطه میگیرند چون بچه ها شوری بیشتر از شعور و تحلیل دارند و زود میشود به جوش آوردشان و از ایشان استفاده کرد.
خوب... حالا تمام جملات پاراگراف اول صحت دارد ، این مسئله واقعا در استکهلم اتفاق افتاد ، با این تفاوت که به جای شعار الله اکبر شعار ضد سرمایه داری میداند و به جای آیات قران سرود خوانده میشد. برخوردتان چیست ؟ چه می گویید ؟ اگر از گفته هایتان عقب مینشینید ، در مقابل شرکت کودکان در این تظاهرات ایدئولوژیک بی تفاوت می مانید ، در مقابل این همه خشونت سکوت میکنید و در صدد توجیه آن بر می آیید ، مشکلی اساسی با مسئله نفی خشونت دارید. اگر چنین میکنید ، شما نه با افراطیون خشونت گرا ، که تنها با مذهبیون افراطی و خشونت گرا مقابله میکنید . اگر چنین فکر میکنید ، شما دچار اخلاقیات دوگانه ای هستید که باید در آن تجدید نظر شود.
هر انسان آرمانگرایی ، چه مذهبی و چه غیر مذهبی ، که اعمال خشونت آمیز را برای رسیدن به اهدافی انجام میدهد از نظر خودش کاملا محق است که این کارها را انجام دهد. از نظر من ، حمله به سفارت خانه های دانمارک از طرف افراطیون مذهبی همانقدر قابل تقبیح است که حمله به مغازه های خیابان سرگل در استکهلم. من افراطیون چپ را به اندازه افراطیون مذهبی خطرناک میدانم و نگاه خشونت آمیز ایشان را نمیپذیرم. من اعمال خشونت را ، تنها در موارد خاصی و آنهم فقط در دفاع از خود میتوانم بپذیرم ، در غیر این صورت ، کسی که خشونت به کار میبرد ، راه را بر هر دیالوگی میبندد و نشان میدهد که تنها یک زبان ، زبان زور را میفهمند.
جالب تر از همه ی اینها ، و چون مشتی نمک بر این زخم ، ادعای این دوستان است که حرف از صلح طلبی و عشق و محبت و آرامش دوستی میزنند. در اینجا هم آنها مرا به یاد افراطیون مذهبی می اندازند که همه جا فریاد میزنند اسلام دین صلح و آرامش است و به دمکراسی و آزادی عقیده اعتقاد دارد و حالا که شما حرف ما را باور نمیکنید پس شما را کتک میزنیم و خانه هایتان را روی سرتان خراب میکنیم تا باورمان کنید.
بیاموزیم که خشونت را به هر نحوی و از طرف هر گروهی که اعمال میشود محکوم کنیم و صلح طلبی را دچار اخلاق دوگانه نکنیم.
توجه کنید، من مبارزه را نفی نمیکنم، اعتراض را نفی نمیکنم ، از سوئد و دیگر جوامع غربی به عنوان بهشت انسانها گفت و گو نمیکنم. برعکس این جامعه بدون اعتراض و بدون مبارزه مدنی پیشرفتی نخواهد داشت. حرف من نفی خشونت است .
|