April 23, 2006

ماجرایی که مینویسم همانقدر که به نظر شما غیر واقعی می آید برای خودم هم غیر واقعی است. به قول دوستم به تکه های تئاتر های کمدی بیشتر شبیه است.

دیروز با دوستی برای انجام تکالیف مدرسه قرار داشتم. سر قرار که رسیدم او هنوز نیامده بود. منتظر ماندم و چند دقیقه ای که گذشت تلفن را از جیبم در آوردم که زنگ بزنم ، مشغول زنگ زدن بودم که خانمی به سمت من آمد و به زبان فارسی  پرسید میتوانم با شما صحبت کنم ؟ چهره اش آشنا نبود . گفتم اجازه بدهید که من زنگ بزنم. جوابی از آن سوی خط دریافت نکردم. تلفن را قطع کردم و به آن خانم گفتم : با من کاری داشتید؟ گفت بله . شما در مسائل زنان فعال هستید ، چهره تان برایم آشناست ؟ گفتم بله ، چطور مگه. پرسید :سازمانی برای خودتان دارید ؟ گفتم نه خانم. در سازمانهای ایرانی هم کار نمیکنم. چه کمکی میتوانم به شما بکنم ؟ توضیح داد که به دلیل ضرب و شتم از طرف همسرش پرونده ای در جریان دارد ( از توضیح بیشتر در آن باره معذورم ) خلاصه باید از خانه بیرون می آمد. گفتم خوب به پناهگاه  زنان که در محله تان موجود است مراجعه کن. گفت : آه ، نه . این خانه های زنان خیلی خسته کننده هستند. اصلا فان نیستند. من که انگار برق هزار ولت بهم وصل کرده بودند گفتم : اکسکیوز می ؟ فان نیستند ؟ خسته کننده هستند ؟ منظورت چیست ؟ گفت : خوب آدم باید خودش غذا درست کنه . آدم حوصله اش سر میره. اصلا هم بامزه نیست.  گفتم : مگه الان کی برات غذا درست میکنه ؟ خوب هر کاری میکنی حوصله ات سر نره ، آنجا هم بکن . گفت : اون خانه زنان کجاست که غذا را خودشون درست میکنند و برای آدم سرو میکنند. با خنده گفتم : در مورد بهشت یه همچی چیزهایی شنیده ام، اما نه برای زنان. با تعجب نگاه کرد و گفت : چی ؟
گفتم : ببین عزیز جان. خانه ی زنان هتل نیست. پارتی هم قرار نیست در آنجا باشد. یک اقامتگاه موقت است برای کسانی که در  خانه ی خودشان امنیت ندارند. اگر میخواهی با پناهگاهی که خودم در آن کار میکنم تماس بگیرم ، الان فکر کنم یه تخت خالی داشته باشیم. گفت : اونجا هم همانقدر خسته کننده است ؟ باید خودم غذا درست کنم؟....
ای بابا...........
هی من میگم نره این میگه ...
همین موقع یک زن جوان سوئدی آمد جلو ، دفترچه یادداشت و قلمی در دست داشت . با ادب سلام گفت و ادامه داد : نام من کریستین است . من دارم ازدواج میکنم و میخواستم از شما راهکرد هایی برای مشکلات زناشویی دریافت کنم....
یه نگاهی به دور و ورم کردم ، گفت : برای چی نگاه میکنی ؟ گفتم : ببینم نکنه در برنامه ی دوربین مخفی هستم ؟ ها ؟
گفت : نه . من فقط میخواهم ازدواج کنم و از شما مشورت میخواهم.
گفتم : ببین عزیزم...به بد کسی مراجعه کردی. این خانم دچار ضرب و شتم در خانه است و من دارم کمکش میکنم که جایی برای خوابیدن پیدا کند ( البته نگفتم که این جا حتما باید بامزه و جالب هم باشد و غذا هم سرو کند ) و من هم در خانه های زنان و با ضرب و شتم زنان کار میکنم. با ازدواج  هم میانه ی خوبی ندارم راستش . خلاصه به بد کسی مراجعه کردی.
گفت : خوب تجربه های منفی را هم دریافت کنم خوب است.
گفتم : چند سال وقت داری عزیز ؟
در همین موقع دوستم رسید. سرم را شلوغ دید و در کناری ایستاد. خانم داوطلب ازدواج را یه جوری از سرم باز کردم ، به آن یکی خانم هم شماره موبیل را دادم که وقتی فکرهایش را کرد و تصمیم گرفت غذایش را خودش درست کند و در جایی که چندان هم فان نیستن زندگی کند تماس بگیرد.  و به دوستم پیوستم ...
 آن خانم هنوز تماس نگرفته....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توضیح : پناهگاه زنان در سوئد عمدتا خانه ها یا آپارتمان های  معمولی چند اتاقه هستند. در هر اتاق دو تخت هست. معمولا اگر جا باشد سعی میکنیم هر کسی اتاق خودش را داشته باشد . خانم های بچه دار هم حتما اتاق خودشان را دارا خواهند بود. اگر خودشان قدرت پرداخت داشته باشند شبی 50 کرون هزینه ی سمبلیک است وگرنه اداره رفاه اجتماعی ـ سوسیال ـ مبلغ شبی 500 کرون را پرداخت میکند ( با سوسیال گرون حساب میکنیم تا زودتر فکری به حال زنان بکنند و برایشان زودتر خانه ای دست و پا کنند ) . این خانه ها کلکتیو است و آشپزخانه و حمام مشترک است. طبق قراری که زنان میگذارند طبخ و رسیدگی به امور شخصی و همگانی انجام میشود. ما در امور مابینی آنها ، مگر در شرایط اختلاف یا درگیری مداخله نمیکنیم. معمولا در خانه ی سه اتاقه ، سه زن ـ با یا بدون بچه ـ زندگی میکنند.
هتل نیست ، محل پارتی هم نیست. هر کدام از زنان  با یکی از ما تماس مرتب دارند. برای حرف زدن یا انجام مشکلات اداری یا... 
خانه ی زنان محلی است موقتی برای فرار از ضرب و شتم خانگی. محلی که به زنان کمک میکند آرامش بیابند و در مورد زندگی شان تصمیم بگیرند. ما در تصمیم گیری شان مداخله نمیکنیم و هیچ فشاری برای جدا شدن از همسرانشان به آنها نمی آوریم. اقامت زنان در این خانه ها بنا بر میل و موقعیت شان از یک روز ـ با بازگشت به همان خانه ی نا امن که تشخیص و تصمیم خودشان بوده ـ تا یک سال بوده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درخواست کمک برای هنرمندان :(

در کشورهای دیگر هنرمندان به خاطر در آمد بالایشان به دیگران کمک میکنند و در کارهای خیریه و جمع آوری کمکها پیشقدم هستند. در کشور ما ...
همه چیزمون باید به همه چیزمون بیاد دیگه...

____________________________________

من نخواهم جنگید

این خانم هم کلی از جنبش فمینیستی تعریف کرده که بسیار از او متشکریم :)
دستتان درد نکند :

راههای مقابله با جنبش فمینیستی

 

[ 8:39 | مهشيـد | 4 ديدگاه ]


Powered by MT3.35