یک خبر فوری :
فاطمه حقیقت پژوه در چند قدمی چوبه دار
برای نجات یک انسان ، هر کاری از دستمان بر می آید انجام دهیم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امشب در استکهلم خانم بنفشه حجازی ، به دعوت انجمن حق زن سخنرانی داشت. عنوان سخنرانی خانم حجازی " زنان در متون خوار کننده با تکیه بر آثار امام محمد غزالی " بود. و باید بگویم بعد از مدتها ، انجمن حق زنان یک سخنرانی عمومی قابل توجه در استکهلم گذاشت ( معمولا در دفتر خودشان برنامه میگذارند که من نمیروم تا مبادا حقم را کف دستم بگذارند :) که واقعا دستشان درد نکند. امیدوارم از این برنامه ها بیشتر بگذارند . در استکهلم مدتهاست که با وجود چندین و چند انجمن و سازمان عریض طویل زنان ، که کلی بودجه ی دولتی و غیر دولتی میگیرند ، یک برنامه و سخنرانی خوب در مورد مسائل زنان نداشته ایم و این واقعا جای تاسف است. اکثرا هم اگر برنامه ای بوده است ، کسی می آمده و یک سری واضحات را تکرار میکرده و احتمالا بنا بر مواضع مدعوین ، یکی دو تا تو سر فمینیست های داخل کشور میزده و به قول خودش مبارزه ای میکرده و میرفته. اما بحثی جدی که نتیجه ی تحقیق باشد ، در زمینه مسائل زنان ،مثل جن شده است و استکهلم بسم الله .
و البته خیلی از زنان دیگر نیامدند. دسته بندی های نابی در میان جمعیت های زنان استکهلم وجود دارد که هر کدام برنامه ای میگذارند ، عده ای دیگر آن را تحریم میکنند و خلاصه همیشه در هر برنامه ای که بروی یک سری میایند و یک سری نمی آیند. این آمدن و نیامدن ها البته ابدا به سخنرانی و سخنران بستگی ندارد بلکه بیشتر بستگی به این دارد که کی دعوت کرده است و کی برنامه گذاشته است. ( آزادیخواهی و علم و هنر دوستی زنان فعال انجمن های زنان و دار و دستگان ایشان در استکهلم که معرف حضورتان هست :)) خلاصه خلق را تقلیدشان بر باد داد ، ای دو صد لعنت بر این تقلید باد....
خوشا به حال خودم که " فاش میگویم و از گفته ی خود دلشادم / بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم. بر این مبنا میتوانم برنامه ها را بنا بر محتوای آنها و نه بر مبنای سر و سِر با برنامه گذار و دسته بندی های ایشان انتخاب کنم.
خانم حجازی در مورد نقش غزالی در فرهنگ و ادبیات و سنت صحبت کرد و اشاره داشت به تاثیری که او تا مدتها بر تمامی نوشته های معاصران و علمای زمان خود و بعد از خود داشته است. و نوشته های او را در رابطه با دیدگاههای او در مورد زنان شکافت.
بحث امشب بنفشه حجازی قسمتی بود از تحقیقات مفصل او در مورد جایگاه زنان در تاریخ ایران. این تحقیقات به صورت یک سلسله کتاب چند جلدی در ایران منتشر شده است.
کتابهای چاپ شده ی خانم حجازی در مورد جایگاه زنان در تاریخ ایران :
تذکره ی اندرونی ، تاج الرجال ، ضعیفه ، به زیر مقنعه ، زن به ظن تاریخ
کتابهای دیگر او :
اعتراف میکنم ( شعر ) بیسکوبیت نیم خورده ( رمان ) ، زن و ترانه ( بررسی حضور زن در فولکلور ایرانی ) ، نرگس +عشق( رمان ) ، دایره حیرت ( در مورد عمر خیام )، ماه گریخته در پیراهن ( رمان )، تارا و ماه ( داستان کودکان ) ، نپرس چرا سکوت میکنم ( شعر) ، به انکار عشق تو ناگریزم ( شعر )
خانم حجازی از نظر فردی نیز انسان بسیار دلپذیر و دوست داشتنی ای است و حقیقتا شیفته ی شخصیت او شدم. ( خوب حالا ممکنه یکی بیاد بگه تو زود شیفته دیگران میشوی ـ این را قبلا هم وقتی از کسی تعریف کرده ام از بعضی ها شنیده ام ـ اولا من ابدا زود شیفته نمیشم ،بر عکس ، شیفته ی هر کسی هم نمیشوم . و بعد هم من امکان شیفته ی دیگران شدن را دارم چون مثل خیلی ها ی دیگر دچار خود شیفتگی نیستم :))
بنفشه حجازی به زودی بحثی دیگری در دفتر یکی از زیر سازمانهای حزب کمونیست کارگری خواهد داشت. در هنگام جدا شدن از او به او گفتم : ببین مرا به چه روزی انداختی عزیز جان، به خاطر تو حاضرم حتی به دفتر ایشان هم بیایم. چاره ندارم. ( جالب این است که حتی یکی از این افراد نیز در جلسه ی امشب حضور نداشت ، یکیشان که یک آقایی !!! بود ، بعدا سر میز شام برای شام خوردن آمد. چند تا تیکه ی چیپ هم پراند ، مثلا با لحن مستانه ای گفت : من دنبال فمینیست ها نیستم ، من هم گفتم ، فمینیست ها هم دنبال شما نیستند آقا. گفت : من شوخی کردم . گفتم : اما من نه. گفت واسه اینکه تو مشکل داری ، گفتم : نه جناب ، اگه مشکل داشتم دنبال آدمهایی مثل تو بودم. البته این آقا خوشبختانه وبلاگ خوانی نمیکند و نمیداند من با حزب مشکل دارم ، منظورش این بود که من با مردها مشکل دارم چون قبلا هم وقتی از صندلی ام بلند شده بودم تا نزد دوستی بروم و چیزی به او بگویم ، دیدم که با نگاه خریداری به صندلی من نگاه میکند و بهش گفته بودم لطفا روی صندلی ِ من ننشین، خلاصه بر او روشن شده بود که من با مردها مشکل دارم:)
و البته به خاطر شنیدن حرفهای خانم حجازی مسلما هر جایی که باشد خواهم رفت.( گفتم که از هر دو جهان آزادم ) خوشبختانه به هوای شنیدن سخنرانی ایشان یکی دو تا از سخنرانان خودشان را به ملت زورچپان نکرده اند. ( البته امیدوارم )
سوالات بعضی از آقایان در قسمت پرسش و پاسخ تابلو بود. یکی از آقایان آمد پشت میکرفن که سوال کند ، اما طفلی همچی که میکرفن را دید وهم برش داشت که شاید سخنران ایشان است و ما تا به حال عوضی به سخنرانی دیگری گوش میکردیم. بعد یک ربعی در مورد کتاب خمینی ـ انقلاب اسلامی ـ که همچی گفته و همچو گفته ـ اگر ولش میکردی تمام کتاب را هم بدش نمیامد بخواند ـ سخنرانی کرد و بعد از اینکه کلی به ما خاطر نشان کرد که کتاب میخواند و کتاب خمینی را هم خوانده ـ البته احتمالا این کتاب را بعد از انقلاب اسلامی خوانده بود دیگر :) ـ سوالی کرد که ما نفهمیدیم چی بود . به طور عمده منظورش این بود که چرا زنها مبارزه نمیکنند و تکلیف ما چی میشه و کی انقلاب میشه :))) فکر میکنم البته .
آقای دیگری سخنرانی خود را در بخش پرسش و پاسخ به این اختصاص داد که بگوید تمام فلاسفه و مردان بزرگ تاریخ ضد زن بوده اند. که البته ما باز هم نفهمیدیم سوالشان چی بود. خانم حجازی از ایشان برای اینکه حرفهای او را تایید کرده اند تشکر کرد :)))
آقای دیگری که باز این میکرفن را دید و فکر کرد که نوبت سخنرانی خودش است ، به عنوان سوال گفت که به خاطر زن و مادر و خواهرش خیلی ناراحت است و به خاطر آنها ضد اسلام شده است ـ من داشت گریه ام میگرفت از بس جگر سوز از مادر و خواهرش حرف زد ـ بعد از خانم حجازی رهنمود خواست که چطوری میتواند به این زنان از جمله زن خودش "حالی" کند ( دقیقا عین کلمات آقا زاده بود ، حالی کند ) که نباید بد برداشت کنند و ضد مرد نباشند.
خلاصه بعد از اینکه از سخنرانی های آقایان کلی اعصابمان خورد شد ، به همراه جمعی و خانم حجازی به رستورانی رفتیم و شام خوردیم و گپ زدیم و گزافه های آن آقایان را از شانه ها تکاندیم ، بدم نمی آمد آن آقا هم می آمد و سعی میکرد کمی به ما بعضی چیزها را " حالی " کند ، اما انگار خودش حساب کار خودش را کرد و رفت . آخر بحث مربوط یه مسائل زنان بود و او زنش را خانه گذاشته بود تا خودش بیاید و مباحث مهم را به زنان " حالی " کند.
مسئله ی دیگری که در نظرگاه های خانم حجازی برایم جذاب بود ، نگاه انسانی ایشان به مسئله ی همجنسگرایی بود. حقیقتا هر روز بیش از دیروز به این نتیجه میرسم که فمینیسم در داخل ایران ، از نگاهی بسیار مدرن و متحول نسبت به سکسوالیته برخوردار میباشند. ( حد اقل در این تعداد معدودی از فمینست ها که من تا کنون شناخته ام این گونه بوده است )
جلسه ی امشب سخنرانی خانم حجازی حقیقتا در این فعالیت سازمانهای مختلف زنان استکهلم با شعار "آفتابه لگن هفت دست و شام و نهار هیچی" ، یکی از بهترین جلساتی بود که بعد از مدتها در استکهلم برگزار شد. با تمام اختلافاتی که با دوستان گروه حق زنان دارم ، دستتان درد نکند.
یک توصیه برای دوستان فعال در کشورهای دیگر که امکانات ترتیب سخنرانی را دارند : خانم حجازی تا اول ماه مه در سوئد است. بشتابید که شاید بتوانید برنامه ای برایش در جای دیگری ترتیب دهید. یا حتی در بازگشتش به ایران ترتیب مسافرتش را بدهید و از کارها و فعالیتهایش بهره مند شوید.
پس نوشت : از خانم حجازی نوشته ی مفصلی در اینترنت نیافتم . اما این نوشته ی کوتاه او در مورد تولدش بسیار دلنشین است. این نوشته را هم در زنستان از او پیدا کردم
پس نوشت 2 : خانم حجازی در ضمن خیلی بذله گو و شیرین سخن هم است. یکی از تیکه هایی که از او شنیدم ـ احتمالا از خودش نیست و میان مردم گفته میشود ـ این بود : اگر مردی برو ایران و زن باش.
پس نوشت 3: معمولا در سخنرانی های استکهلم ، آقایان سخنران هستند و کلی لقب دارند. این القاب هم از طرف سوال کنندگان رعایت میشود. مثلا آقایانی که سوالی را مطرح میکنند سخنران را اینگونه خطاب میکنند : آقای دکتر فلانی...
دیروز در جلسه چند تن از آقایان سوال کننده ـ دقیقا همان ها که آقای دکتر به ناف همدیگر میبندند ـ او را در زمان پرسش ، بنفشه خانم خطاب میکردند. شاید همین دلیل بود که من سعی کردم عمدتا در اینجا او را خانم حجازی بنامم. هر چند که خودش انسانی بسیار صمیمی و دوست داشتنی است. یکی از بچه ها که سر میز شام او را خانم صدا کرد گفت : خانم حجازی مادر بزرگم بود ، من بنفشه :))
پس نوشت 4 : دیروز از جلسه که آمدیم بیرون ، یکی از بچه ها برگشت و به خانم حجازی گفت : ببین همه ی مردهای اینجا اینطوری نیستند ها .... من گفتم راست میگه ، از این بدتر هم داریم . تازه بسیاری از آقایان روشنفکر !!! شاعر !!! و نویسنده !!! اعضای انجمن قلم و دوات و پاکن و تراش !!! مقیم استکهلم و آقایان دکتر پروفسور و ... تشریف نیاورده بودند و گرنه دلیل تنهایی اکثر زنان فمینیست ایرانی مقیم استکهلم را بهتر درک میکردی .