
سال 1385 شروع شد دیگر از آرزوی سالی خوب ، سالی بهتر از پارسال آرزوهایی که هر گز به وقوع نمیپیوندد خسته ام.
امیدوارم سال 1385 بدتر نباشد. امیدوارم جنگ و بمباران و بیچارگی برای مردم ما به همراه نیاورد امیدوارم دردهایمان بیشتر نشود. امیدوارم هیچ خانه ای بر سر اهل خانه خراب نشود. هیچ بمبی بر سر مردم ، بیگناه یا گناهکار ، نریزد هیچ کودکی زندگی اش را روی مین ، یا زیر بمب از دست ندهد . هیچ زنی برای نان شب ، به فروش تنش ناچار نشود هیچ مردی دستهای خالی خود را در مقابل فرزندانش پنهان نکند . هیچ هموطنی مجبور به تهیه نان زیر چکمه های آمریکایی ها نباشد . امیدوارم درمانده تر از این ، بیچاره تر از این نباشیم.
امیدوارم رژیم جمهوری اسلامی ، که به همت مبارزات افتخار آمیز اپوزیسیون و پوزیسیون از جایش تکان نخورده است ، و همچنان هم نمیخورد ، خودش خشک شود و بیافتد. ( چون فعلا اپوزیسیون حال براندازی ندارد) امیدوارم آه اهالی مبارز وبلاگستان که با مبارزات افتخار آمیز خود ، دو سال و نیمی میشود اجازه اقامت این رژیم را ماه به ماه تمدید میکنند ، دامن این رژیم را بگیرد و سرمای سختی بخورد و تب کند و بمیرد. ( چون مبارزات وبلاگی در حد همین وبلاگستان و حد اکثر در حدِ زدن برای وبلاگنویسان دیگر و نیز خالی بندی های آنچنانی ِ من آنم که رستم بود پهلوان ، باقی میماند و پیشتر نمیرود )
امیدوارم در کنار برجهای سر به فلک کشیده ای که در تهران و با برنامه ریزی دقیق روی گسل ها ساخته میشود ، خانه های معمولی برای انسانهای معمولی هم ساخته شود . امیدوارم هیچ کارتن خوابی در زیر مقواها یخ نزند. امیدوارم هیچ کودک خیابانی در پپشت بوته ها مجبور به تحمل تجاوز جنسی نباشد.
امیدوارم این رژیم روی مردم کمتر تاثیر بگذارد . انسانها با یکدیگر اینقدر نامهربان ، اینقدر سنگدل نباشند.
امیدوارم تمام کسانی که در خانه های امن خود در خارج از کشور نشسته اند و آرزوی بمباران ایران را در سر میپرورانند ، اول یک نارنجک در خانه ی خود منفجر کنند و بعد بمب افکن های آمریکایی را برای ملت ما آرزو کنند.
امیدوارم خودم هم از این بیشتر نسبت به این دنیا بدبین نباشم. و امید از مردمان ِ آن نبرم.
امیدوارم دوستان خوبم را ، چه در این دنیای مجازی و چه در زندگی واقعی ام ، همیشه در کنار خود داشته باشم و در کنار ایشان باقی بمانم. امیدوارم هرگز آنقدر از تنهایی نترسم که برای حفظ یک دوستی مجبور به وارونه جلوه دادن حقیقت باشم، آن را نادیده بگیرم و یا چشم بر آن ببندم. امیدوارم بتوانم همیشه قدرت تشخیص حقیقت را داشته باشم و از آن دفاع کنم .
امیدوارم نوری از امید در آخر این تونل سیاه برای همه ی ما دیده شود. امیدوارم چشمهای من هم بتواند این نور را ببیند.
سال 1385 در اوج نا امیدی شروع شد. شروع یک سال نو مبارک ...
|