If I cant dance with it , it is not my movement Emma Goldman, Feminist, Anarchist
نشسته بودم و داشتم چیزی مینوشتم. باز "ی" را به سبک شاملو نوشتم ، یاد آقای پاکدامن افتادم وقتی که قطعنامه را که به سرعت در آن مدت کوتاه تایپ کرده بودم ، و بعد از پرینت داشت تصحیح میکرد و گفت : باشد ، ی ها را هیچ نمیگویم ، روح شاملو در همین دور و بر هاست. آقای پاکدامن را دوست دارم ، از معدود انسانهایی است که اسمش به خودش میخورد.
حرفی نداشتم که قطعنامه ها را تایپ کنم. حرفی نداشتم که تغییرات سند ساختار را تایپ کنم. تغییراتی که به دلیل دیر آمدن همیشگی یکی از آقایان که بی پرنسیپی برایش عادتی است که ترکش ناممکن است ، تصویب آن را به تاخیر انداخته بود. میخواستم کارها راه بیافتد. میخواستم کارها به سرعت راه بیافتد. و حرفی نداشتم که در این راه افتادن حتی رل تایپیست را هم بگیرم. چرا حرفی نداشتم ؟ چرا بر سر آقای بی پرنسیپ فریاد نزدم که میخواستی تشریفت را به موقع بیاری و به جای وقت تایین شده ، 3 ساعت تاخیر نمیکردی تا همه چیز به تاخیر نمی افتاد. حتی نشستم و گذاشتم او ، که تحمل حضورش واقعا از حد تصور من خارج بود ، با چندین ساعت تاخیر ، در کنارم بنشیند و تغییرات را دیکته کند. چرا حرفی نداشتم ؟
نشسته بودم و داشتم چیزی را مینوشتم . یاد شهرام که با دیدن سرعت دست من در تایپ کردن به شوخی گفته بود : باید استخدامت کنم ، و من گفته بودم : آره به جان خودت. حرفی نداشتم که سرعت تایپ کردنم کمکی به زمان از دست رفته بکند. زمانی که در از دست رفتنش تنها اقایان بی پرنسیپ نقش داشتند و بس. چرا حرفی نداشتم ؟
نوشته ی گلناز را میخواندم : این جا و آن جا ، راستی ما زنها در جنبش سیاسی چه نقشی داشتیم ؟ بعضی هایمان کارشان فقط بپز و بشور بود و پذیرایی از رفقای مرد که در حال حل مسائل جهان بودند . "راستی رفیق ش... واقعا این چلو مرغ شما حرف نداشت". بعضی هایمان پای بساط می ایستادیم ، بساطی که رفقای پسر برایمان الم میکردند. بعضی هایمان نشریات را میفروختیم و اعلامیه ها را پخش میکردیم و تراکت ها را میچسباندیم. نشریات و اعلامیه ها و تراکت هایی که مردان برایمان مینوشتند.
آقای فلانی ( اسمش را نیاورم بهتر است ، ممکن بیاید و باز درخواست وقت اضافی کند برای دفاع از عقاید مردانه اش ) در هانوفر اعتراض کرد به لحن خشونت بار نامه ای که من خطاب به یکی از آقایان که اعلامیه ی هشت مارس جنبش جمهوریخواهان دمکرات و لائیک را نوشته بود، نوشته بودم. من این نامه را خشونت بار ارزیابی نکرده بودم. شاکی بودم که بعد از 27 سال هنوز اعلامیه ی هشت مارس جنبش ما ، باید مسابقه ی بهترین انشا باشد در وصف روز جهانی زن. شاکی بودم از اینکه بعد از نشست پاریس ، هر کی از راه رسید ، منت این 50 درصد سهمیه بندی زنان را بر سر ما کوبید و الان که دارند انشای قشنگی در وصف هشت مارس مینویسند ، این 50درصد سهمیه بندی میشود سند افتخار جنبش برای اثبات مبارزه ایشان بر علیه مردمداری جنبشهای سیاسی . شاکی بودم از اینکه میدانستم آقایی که این انشای قشنگ را نوشته ، اصلا اعتقادی به آنچه نوشته ندارد . و شاکی بودم از اینکه حتی اعلامیه هشت مارس جنبشی که خود را مردسالار نمیداند نیز به دست مردان نوشته میشود.
آقای فلانی زبان مرا خشونت بار ارزیابی کرد. آقای فلانی به طرح 50 درصد حتی رای هم نداده بود. نه خودش و نه همسر محترمش این طرح را قبول نداشتند و به آن رای ندادند ، اما آنجا که لازم بود همین آقای فلانی آن را که آقای فلانی دیگری نوشته بود ، به عنوان سند مردسالار نبودن این جنبش تایید میکند.
سه دقیقه به من وقت داده شد که بتوانم از آنچه بر ما زنان در این جمع رفته است سخن بگویم. از اینکه هرگز نتوانستیم حرکتی در جهت جذب زنان به جنبش عملی کنیم. از اینکه طرحی که به عنوان قبول اشتباهات جنبش سیاسی در پشت کردن به جنبش زنان در سال 57 داده بودیم ، هرگز مورد توافق قرار نگرفت و مسکوت ماند. از اینکه طرحی در محکوم کردن خشونت خانگی به شورا داده شد و مسکوت ماند. سه دقیقه به من وقت داده شد ، تا از جو مردانه ی این جنبش سیاسی سخن بگویم. سه دقیقه ی تمام. و من سخنانم را به سرعت گفتم. بسیاری از آنچه را که مایل به گفتنش بودم در سه دقیقه نتوانستم بیان کنم و جایگاه سخن را ترک کردم. حرفی بر علیه اینکه تنها سه دقیقه در اختیارم گذاشته شده است نداشتم. چرا حرفی نداشتم ؟
نوشته ی گلناز را میخواندم ، اینجا و آن جا ، به راستی چه بودیم در جنش های سیاسی ؟ کمتر زنی به عنوان تئوریسین مطرح بوده است. یاد خانم سطوت افتادم ، میگفتند از چریکهای قدیم است. میگفتند که ملت را چشم بسته پیشش میبردند. وقتی به سخنرانی اش گوش دادم اما متوجه شدم که در تشکیلات او نیز همان نقش عملیاتی را داشته است. گیرم توانسته باشد در عمل پیش برود ، اما در تئوری باز مردان جلو بودند. کم کاری اش در نوشتن همین را نشان میدهد. حتی اگر بالاترین سطح تشکیلات را به خود اختصاص دهد ، باز تئوری ها از جای دیگری در میاید. البته او از نظر مردان هم تشکیلات خود ،" شیر زن " ارزیابی میشود. بخصوص که مثل بعضی از ما زبان دراز نیست و هر وقت در مورد مسائل زنان از او سوال میشود ، در جواب میگوید که این مسائل ، مسئله ی او نیست. او یکی از چهره های مورد علاقه و احترام مردان در تشکیلات خودشان است. در برلین شنیده بودم که زنان دیگری به غیر از او هم در تشکیلاتشان مورد علاقه و توجه مردان تشکیلاتی شان قرار دارند. زنان خنده رو ، زنان بگو بخند ، که هیچ نقشی ، مثبت یا منفی در تشکیلاتشان بازی نمیکنند ، حتی به سمت ریاست کموسیون زنانشان میرسند اما وقتی بابت خشونت بر علیه زنان از ایشان سوال میشود ، نجیبانه اعلام میکنند که مشق های سازمانی شان را نخوانده اند و نمیتوانند نظر بدهند . در برلین متوجه شده بودم که این زنان در تشکیلاتشان حتی بیشتر از "شیر زنانی" مثل خانم سطوت مورد توجه قرار میگیرند.
در هانوفر نشسته بودم و به سرعت تایپ میکردم ، قطعنامه ها باید حاضر میشد و کسی به سرعت من تایپ نمیکرد. ( یا اگر هم بود صدایش در نمی آمد ) منیر نشسته بود کنارم و سری تکان میداد و گفت : اینجا هم که باز شد : آقایان تئوری و خانمها شیرینی. دستم لرزید. نمیدانم آیا منیر هم لرزش دستم را دید ؟
آنها بد نبودند ، اما کنفرانس مال آنها بود. آنها " ما " نبودند . این جداسری از ما نبود ، آنها از" ما" جدا بودند. درد آنها ، درد ما بود ، اما درد " ما"، مشترک نبود . وقتی قطعنامه ی محکوم کردن خشونت خانگی را به ایشان دادیم ، تنها چند تن از مردان با امضای آن موافقت کردند. یکی از آقایان گفت : مهشید جان امضا نمیکنم . اینجا و در این جمع اتفاقی افتاده که سر آن با شما توافق نظر ندارم. بله اتفاقی افتاده بود. افشا شده بود که یکی از مردان" انقلابی "، حقوق دمکراتیک خلق ها و تمام مردم ایران و جهان را به رسمیت میشناسد بجز زن خودش ، و به روی زنش چاقو کشیده است.ماجرای این چاقو کشی آقا به اضافه ی سالها ضرب و شتم همسرش به دادگاه و مراجع قانونی هم کشیده شده است. نمیدانم سر چه چیزی با همدیگر توافق نداشتیم. سر این که چاقو کشیدن به روی همسر جرم است و باید محکوم شود ؟ سر اینکه ما اعمال و تحمل خشونت خانگی را محکوم میکنیم ؟ پاپی ماجرا نشدم. نپرسیدم چرا امضا نمیکند. نوشته را به سوی مرد دیگری بردم ، خواند و گفت : من... گفتم حوصله ی بحث ندارم ، امضا میکنی یا نه ؟ گفت نه . نوشته را به سوی مرد دیگری بردم ، خواند و آن را به سوی من گرفت و با آن لهجه شیرینش گفت : برای من درد سر درست نکن. تو که میدانی من مدافع زنها هستم. راست میگفت. او اصلا زن ستیز نیست. او مدافع زنان است. به همسرش علاقه شدیدی دارد و به او احترام شدیدی میگذارد. هزار بار سوگند میخورم که تا به حال از برگ گل نازک تر به همسرش نگفته. واقعا نگفته. مرا هم بسیار دوست دارد ، این رامیدانم ، و همیشه در جلسات طرف من و بقیه زنان را گرفته است. مخالفتش با امضای این بیانیه به خاطر زن ستیزی اش نبود. این مردان مسئله ی خشونت خانگی را امری خصوصی میدانند. برایشان بسیار طبیعی است که نسبت به انرژی هسته ای اعتراض کنند ، انرژی ای که نمیدانند چگونه به دست می آید. تا به حال در عمرشان نه اوران دیده اند و نه میدانند که پروسه غنی سازی اروانیم چه گونه پروسه ای است ، اما نسبت به غنی سازی اروانیم به راحتی اعتراض میکنند . تمام ایشان حتما تا کنون حداقل یکی دو مورد خشونت خانگی و خشونت در خانواده را برخورد داشته اند ، اما اعتراض نسبت به خشونتی که در خانه صورت میگیرد را کار خود نمیدانند. خود را در صلاحیت قضاوت در مورد اینکه این نوع خشونت هم مثل هر خشونت دیگری مجکوم است نمیدانند و پای این ورقه را امضا نمیکنند. این قطعنامه البته به تصویب رسید. اما اکثر امضا کنندگان آن زن بودند. فقط چند تن از مردان پای آن را امضا کردند. در این میان تنها سه تن از مردان از اعضای شورای هماهنگی بودند. آقایی که اطلاعیه هشت مارس را نوشته بود یکی از آنها نبود. ایشان استعداد بیشتری در نوشتن انشاهای خوب در مورد حقوق زنان دارند ، تا به رسمیت شناختن واقعی حقوق ایشان.
سرور گفت : موقع معرفی کاندید ها ، چند نفر در پالتالک پرسیدند چرا مهشید کاندید نمیشود. من هم گفتم : مهشید محصل است و درس زیاد دارد و وقت ندارد. پرسید : خوب گفتم ؟ گفتم : آره ، خوب گفتی. همین که گفتی خوب بود. حرفی نداشتم که بگم این اصل ماجرا نیست ، چرا حرفی نداشتم؟
نشسته بودم و نوشته ی گلناز را میخواندم. ما زنان باید تشکل خود را داشته باشیم. تشکلی که در آن برای خودمان بنویسیم و برای خودمان تایپ کنیم ، تشکلی که در آن تئوری هایمان را خودمان بدهیم. و به سرعت مردانی را که سعی میکنند اینجا هم برای ما تئوری بدهند ، مردانی که اوج خشونت را نسبت به شریک زندگی خود روا داشته اند ، از این جمع کنار بگذاریم و به ایشان بفهمانیم که ما به تئوریهای ایشان احتیاجی نداریم. ما زنان باید حرکت خود را داشته باشیم. باید کنفرانس های خود را سازمان دهیم. باید ترانه های خود را زمزمه کنیم.هنوز در جنبش سیاسی جایی برای ما نیست بجز جایی که برایمان توسط مردان تایین میشود. باید حرکت خود را سامان دهیم برای اینکه به راحتی عزیزم صدایمان نکنند ، یا به استخدام ما برای تایپ نوشته هایشان علاقمندی نشان ندهند ، راهی دیگر نداریم .
I tried, I did my best , but I cant dance with it
|