March 30, 2006

صجبتی که با همکلاسم داشتم مرا به فکر انداخت.
او در پست کار میکند. پست در سوئد به شدت تحلیل یافته است. از او پرسیدم کار چطور است.
پرسیدم که امروز مگر کسی برای کسی نامه هم مینویسد ؟
گفت نامه های خطی به شدت کم است. بیشتر نامه های اداری است که رد و بدل میشود. نامه به معنای سابق آن وجود ندارد. البته امروز مردم بیشتر از گذشته مینویسند. اما میل کاملا جای نامه را گرفته است. تقریبا فقط نسل بالای 50 است که از نامه استفاده میکند.

این حرفها مرا به فکر فرو برد. راستی تاریخ چه میشود ؟ نامه ها قسمتی از تاریخ ماست. امروز خواندن نامه های فروغ یا نامه های دیگر نویسندگان مورد علاقه ما ، به ما این امکان را میدهد که این انسانها را بهتر و بیشتر بشناسیم. در نامه های خصوصی ، چهره ی غیر عمومی انسانها مشخص تر میشود .
این نامه ها نقش بسیار مهمی در ادبیات و مسائل اجتماعی ایفا کرده اند.
تمام این تاریخ از بین خواهد رفت. به اینها فکر کرده ایم ؟ این تاریخ را چگونه حفظ خواهیم کرد ؟

[ 22:38 | مهشيـد | 0 دنبالک | 4 ديدگاه ]

March 29, 2006

به شیوه ی هاله :

سر میز شام :
برادر بزرگم ـ تو بالاخره چی میخونی ؟
من  دهن باز کردم که ....
برادر کوچکم  ـ سوال کردن هم داره ؟ یه چیزی از دیدگاه زنانه دیگه.

یکی از همکلاسی ها :
ـ ببین مهشید ، یه سوال ...
ـ هوم...بگو ...
ـ این رئیس جمهور شما ... چه جوری فکر میکنه ؟
ـ ...
مثل اینکه فکر کرده باشه بهم برخورده شروع کرد به مِن و مِن ـ ببین یعنی میگم ، منظورم اینه که ...
ـ نیازی نداری سوالت رو توضیح کنی ، جوابت خیلی ساده است ... نمیکنه .

یکی از همکلاسی ها ، یوهان ،  سر کلاس کنار من نشسته بود و داشت چرت میزد. شب کار بود وقتی رسید گفت که فقط صبح چند ساعت خوابیده و  خیلی خسته است. وقتی سخنرانی استاد تمام شد ، طبق معمول دست زدیم ، سعی کردم یواش دست بزنم ولی بقیه کلاس اصلا ملاحظه نداشتند :) یوهان از خواب پرید و مشغول دست زدن شد.
با شرمندگی گفتم : ببخش که بیدارت کردیم .
با خنده گفت : عیبی نداره ، بالاخره باید بیدار میشدم . بهتره با دست زدن تو بیدار بشم تا با لگد نظافتچی.

ــــــــــــــــــــــــــ

داشتم نوشته ی مسعود برجیان را میخواندم ، در رابطه با پدرش . 
آخر نوشته اش این جمله آمده است :
خدایش بیامرزد كه نازنین پدرم بود و عمری مرا در حسرت یك جفت شانه‌ی مردانه تنها گذاشت.
پیش خودم فکر کردم ، چند تن از ما مردم ، زن یا مرد ، حسرت یک جفت شانه  مردانه را در زمان زنده بودن پدرمان خورده ایم ؟ چند تن از ما وجود پدر را جز در مورد انجام وظایفی که قانون بر او محول کرده است ، یعنی سیر کردن شکم بچه ها و تامین مخارج ایشان ، حس نکرده ایم ؟
راستی چند نفر از ما جای خالی پدر را در زندگی خود احساس کرده ایم ؟

[ 21:50 | مهشيـد | 0 دنبالک | 8 ديدگاه ]

March 28, 2006

گنجی آزاد شد ( فعلا ؟ !! )

برای آزادی بقیه زندانیان آرزو نکنیم، دعا نکنیم ، 

برای آزادی زندانیان سیاسی تلاش  کنیم.

[ 5:28 | مهشيـد | 0 دنبالک | 8 ديدگاه ]

March 27, 2006

وقتی اینهایی رو که برای حمله ی آمریکا به ایران هورا میکشند ميبينم ، بی اختیار یاد " دایره گچی قفقازی " می افتم.
با این تفاوت که اون پیس یک شاهکار ادبی بود ، و این هورا ها یک مستراح سیاسی.

[ 5:38 | مهشيـد | 0 دنبالک | 7 ديدگاه ]

March 26, 2006

فاطمه حقیقت پژوه در آستانه ی اعدام

سایت حرکت هم در این رابطه کاری را شروع کرده است.

برای نجات جان فاطمه حقیقت پژوه ، هر کاری که میتوانیم انجام دهیم.

سرگذشت فاطمه را در اینجا بخوانید

[ 18:26 | مهشيـد | 0 دنبالک | 3 ديدگاه ]

March 25, 2006

در زنستان شماره 2 نوشته ای تحت عنوان هفت شین ازدواج خود نمایی میکند.

شماری از این شروط به نظر من بسیار غیر منصفانه است .
من هم میدانم که شرایط زندگی زنان در ایران شراط منصفانه و قابل تحملی نیست. اما با شروط غیر منصفانه و غیر قابل تحمل کردن زندگی برای شریک زندگی خود به انصاف در زندگی نمیرسیم.

شرط ششم و هفتم که در این شروط ذکر شده است ، حقیقتا مقابله به مثل در مقابل قوانین ضد زن است. آیا برای مقابله با قوانین ضد زن ، به قوانین ضد مرد نیاز داریم ؟

شرط ششم میگوید : 6. حق انتخاب مسكن و تعيين شهر يا محلي كه زندگي مشترك در آنجا ادامه پيدا كند با زوجه خواهد بود.
چرا ؟ مگر مرد هیچ حقی نباید در انتخاب مسکن و تعیین شهر ( تایین مگه با الف نبود ؟ :) یا محل زندگی ندارد ؟ این حق الان از زنان گرفته شده است . آیا برای احقاق حق زنان باید حقوق مردان را پایمال کرد ؟

شرط هفتم میگوید : . اگر در آينده زوجين داراي فرزند شدند و طلاق اتفاق افتاد حضانت فرزندان به عهده زوجه باشد و در صورت خروج از كشور نيازي به اذن پدر ندارند.
چرا ؟ آیا شما هم وظیفه ی زنان را بچه داری میدانید ؟ آیا مردان از عهده ی بچه داری بر نمی آیند ؟ چون طلاقی اتقاق افتاده است باید مرد از حقوق خود نسبت به کودکش محروم شود ؟ و شما این را به نفع زن و کودک میدانید ؟

فمینیسمی که من میشناسم ، خواستار برابر حقوقی زن و مرد است. یعنی نه فقط به حق زنان و مردان بلکه به سهم ایشان و وظایف ایشان در قبال خود ، یکدیگر و جامعه میپردازد.
مردان ، نه فقط حق ، که وظیفه دارند در زندگی کودکان خویش سهیم باشند. با خدشه دار کردن این حق ، تعهدی را که ایشان در قبال جامعه و خانواده دارند  نادیده میگیریم.

شرط هفتم همان مشکل همیشگی را مشخص میکند. نهادینه شدن نقش های زنانه و مردانه. این زن است که باید دارای  تمامی حقوق را در مورد کودکان  باشد . چرا که اوست که وظیفه ی اصلی تربیت و رشد کودک را بر عهده دارد.

این هر دو شرط بیان کننده ی یک مبرم دیگر اجتماعی نیز هستند :
جای حقوق بشر در ذهن و اندیشه ی ما کجاست ؟ اگر به برابری انسانها اعتقاد داریم ، چرا این برابری در کوچکترین نهاد اجتماعی نقش نداشته باشد ؟ چرا یکی تایین کننده ی محل زیست و همه چیزهای دیگر باشد ؟ اگر ذهنیت ما پذیرای اختصاص این حق به یک نفر است ، چه فرق میکند که جنسیت دارنده ی این حقوق چه باشد ؟ به زبان ساده تر ، این دو شرط با قوانین جمهوری اسلامی چه فرقی میکنند ؟ آیا به دلیل اینکه حق را از یک جنس میگیرد و به جنس دیگر اهدا میکند مترقی میشوند ؟ 

اندیشه ی مدرن ، بی حقوقی انسانها را تاب نمی آورد. اندیشه ی مدرن ، باید بتواند  شرایطی مساوی  زیستی  را برای شهروندان جامعه ی خود به وجود بیاورد . اندیشه ی مدرن برابری طلب است. نه برتری طلب.
من به عنوان یک فمینیست این انتقاد را به دوستان و همراهان خود در زنستان دارم. با درک تمام مشکلات زنان در ایران ، معتقدم که آنچه ما به عنوان مطالبات خود مطرح میکنیم ، میباید نشانگر  تفکر نوین باشد. تفکری که زن و مرد را در کنار هم و شهروندان برابر حقوق یک اجتماع انسانی میخواهد.

پس نوشت : این مصاحبه خیلی از انتقادات مرا جواب داده است

طبق صحبتی که الان با یک دوست داشتم این دو مورد انتقادم جواب داده شد

1ـ حق تایین مسکن نمیتواند مشترک باشد. به یکی از دو طرف میتواند واگذار شود. و به همین دلیل این شرط خواستار دادن این حق به زن شده است.
2ـ حضانت حق نیست. بلکه مسئولیت است و تنها به عهده ی مرد است. مسئولیت را نمیشود مشترک کرد .  حتی با مطرح شدن این شرط در ازدواج باز هم مسئله به عهده ی قانون است و تصمیم گیری با حضرت آخوند.

راستش برای خودم یک مسئله با این نوشته مشخص تر شد. و آن اینکه با وجودی که همیشه سعی میکنم نسبت به مسائل ایران و حرکت های بچه های داخل کشور منصف باشم ، اما باز هم دوری ام از ایران و تنش های داخلی ، مرا از خیلی مسائل بیخبر میگذارد . همان بهتر که همیشه سعی میکنم قضاوت نکنم. من قاضی خوبی نیستم.
چیزهایی که مطرح کردم مسائلی است که معتقدم بچه های داخل ایران نیز به آن اعتقاد دارند.
ای کاش گلویی برای خواندن داشتیم ، آنگاه زیباترین آوازها را میخواندیم...

پس نوشت : نوشته ای از مریم و توضیحاتی در همین رابطه

[ 9:24 | مهشيـد | 17 ديدگاه ]

March 24, 2006

برای آزادی زرافشان تلاش کنیم

کسی میداند از مدت محکومیت زرافشان چه مدت مانده است ؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چندی پیش در یک دبات در استکهلم در مورد کاریکاتورهای محمد در آ ب اف استکهلم انجام شده بود به عنوان شنونده شرکت کردم.

شرکت کنندگان پانل نیما دریامج ( ایرانی ) سکینه مادون ( کرد ـترک ) محمد عمر (نمیدانم از کدام کشور ولی عرب ) و امام ال حق ( سوئدی ، بله اشتباه نشه..سوئدی خل دست که حتی اسمش را هم عوض کرده و عربی کرده ) ، شنونده گان هم مخلوط ، خارجی و سوئدی بودند  .بحث جالبی بود.
در جایی نیما گفت : برخوردهایی که با کاریکاتوریست ها شده است فوق العاده بود. فناتیک ها با داد و فریاد میگویند که : اسلام دین صلح و بشر دوستی است و ما انسانهایی آرام و متین هستیم ، حالا که این را باور نمیکنید و برای ما کاریکاتور میکشید شما را میکشیم. 
 ما هم کلی در بحث شرکت کردیم. ولی با حال بحث کریدورش بود. این امام ال حق گفته بود که اسلام دیدی بسیار مترقی نسبت به زنان و در مقایسه با دین های زمان داشته است.
من به او گفتم که به نظر من حرف تو درست است. اسلام دیدی مترقی نسبت به زنان در زمان خودش داشته است. زمانی که در دین یهود زن از ارث محروم بود ، اسلام سهمی برای زن قائل شد. محمد را هم میشود شاید یکی از انقلابیون زمان خودش نام برد.
اما عزیز جان...مشکلی که من با شما مسلمانان دارم این است که شما در همان زمان مانده اید و درجا میزنید.
تو امروز اگر یک کامپیوتر بخواهی بخری ، کامپیوتر 5 سال پیش را نخواهی خرید ، چون با مناسبات زمان سازگاری ندارد. اما میخواهی قوانین هزار و چهار سال پیش را به من بفروشی ؟ و فکر میکنی که من اینقدر خنگ هستم که این را به عنوان یک قانون مترقی بپذیرم ؟
شما مسلمانان خود را آپ دیت نمیکنید. قوانینتان و دیدتان نسبت به انسانها را آپ دیت نمیکنید. اما از دیگران نخواهید که قوانین عصر حجر را به عنوان قانون مترقی بپذیرند. این قوانین برای مردم 1400 سال پیش ساخته شده است. زمانی که انسانها با شتر و ارابه رفت و آمد میکردند و با یک تب میمردند. انسان امروز حتی با قانون 50 سال پیش هم نمیتواند سازگاری داشته باشد. سعی کنید این را درک کنید.
امام از ادامه ی صحبت با من امتناع کرد. به این هم میگن امام ؟

نیما در پایان صحبتش یک جک با مزه گفت :
یک آقای سوئدی با یک آقای ایرانی دعوایش میشود. ایرانی هه که کم میاره به آخرین حربه ی خود برای کوبیدن مرد سوئدی متوسل میشود:
ـ خواهر ِ تو فاحشه است و سکس میفروشد. من هم یکی از خریداران او هستم .
مرد سوئدی به او نگاهی میکند و میگوید :
ـ با نگاه کردن به تو میتوانم بفهمم که تنها راه داشتن سکس برای تو خرید آن است. درکت میکنم. اتفاقا خواهر من راجع به تو با من صحبت کرده بود. تعریف چندانی از توانایی های تو در رخت خواب نمیکرد....

ای کاش روزی همه ی ما میتوانستیم با  همین دید طنز آلود ، کسانی را که با تابوهای جنسی خود قصد توهین به دیگران را دارند ، سر جایشان بنشانیم. امروز احتمالا در فرهنگ ما برای این کار زود است. من خودم مدتهاست شروع کرده ام ، ولی میدانم که روزی همه گیر خواهد شد و دیگر کسی به خود جرات نخواهد داد که با فحش های جنسی دیگران را حذف کند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند روز پیش با یکی حرفم شد سر گنجی
هی گفت گنجی همچی بود و گنجی همچو بود و ...
گفتم میدانی چیه..حرفهایت همه درست است. اما گنجی  "بود ، و شد". تو هم البته  بودی ، اما هیچ پ..ی نشدی.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زنستان شماره دو در آمد. این شماره در مورد ازدواج و همه ی آنچه ازدواج  در بر میگیرد.

[ 5:59 | مهشيـد | 11 ديدگاه ]

March 23, 2006

گنجی شهروند افتخاری فلورانس

شهرداری شهر فلورانس ایتالیا روز گذشته به طور رسمی شهروندی افتخاری این شهر را به اکبر گنجی نویسنده و روزنامه نگار ایرانی اهدا کرد. لئوناردو دومنیچی شهردار فلورانس در بیانیه ای اعلام داشت که «فلورانس شهروندی افتخاری شهر هنر و ادبیات را به اکبر گنجی به عنوان سمبل مبارزه برای حقوق بشراهدا می کند.»

______________________________________________

در معرفی ماهرخ کسایی ، مهناز متین . ناصر مهاجر

خواندن این متن به همه ی دوستان توصیه میشود .کار بسیار قابل توجهی از مهناز و ناصر عزیز در جهت فراموش نکردن زنی آرمانگرا.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نوشته ی فواد را در باره یک باستان شناس  مکزیکی بخوانید. فواد هم که خوب میدانید عشق ِ چه و زاپاتا...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در کشورهای دیگر را نمیدانم. اما در سوئد  از صبح روز اول ژانویه دیگه مردم به هم " سال نو مبارک " نمیگویند ، به جایش میگویند " ادامه ی خوبی داشته باشی " ( یه همچی چیزی ) .
حالا ما ایرانی ها ، اگر همدیگر را ندیده باشیم که تا وسط مرداد هم هی به هم میگیم سال ِ نو مبارک .
این چند روزه با یکی از بچه ها چند بار صحبت کرده ام، هر بار که سلام میکنم ، میگه : سال نو مبارک ، امیدوارم سال خوبی داشته باشی. دیروز بهش گفتم : ما همه ی این آرزو ها را قبلا برای همدیگر کرده ایم دیگه . گفت : از آرزو کسی ضرر نکرده تا حالا. باز هم آرزو کنیم :)))


 

[ 6:30 | مهشيـد | 0 دنبالک | 8 ديدگاه ]

March 21, 2006

مهشید از مدرسه خوشش می آمد ، و خدا امتحان را آفرید تا حال مهشید را بگیرد...
امتحان دارم ، امتحان دارم ، امتحان ...

اما شما که قرار نیست غصه ی امتحانات مرا بخورید...
این فایل این روزها در اینترنت در رفت و آمد است. و بارها به آن گوش کرده ام و نگاه کرده ام و هوش از سرم برده است. 

 نگاه کنید
این هم ترجمه اش به انگلیسی

______________________________

راستی یکی از بچه ها بود ، وقتی زنگ میزد عوض اینکه بگه زنگ زدم حالتو بپرسم ، میگفت زنگ زدم حالتو بگیرم. یه دنیا مزه و نمک بود. هیچ جمعی نبود که اون باشه و همه نیششون باز نباشه. یادش بخیر ..تابستون سال 67 بود که...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یعنی من از بس درس خوندم خنگ شدم ؟ یکی به من بگه این چی میگه ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تو جریان انقلاب ، چند تا از بر و بچه ها داشتند تو خیابان تظاهرات میکردند و داد میزدند : ما شاه نمیخواهیم. همین موقع ماشین گارد پیچید تو خیابان و به آنها نزدیک شد . این عزیزان شیردل فریاد زدند : زیرا که یکی داریم.
یاد این شعار ِ شوخی/ جدی افتادم وقتی  تیتر این نوشته ی خانم میرزادگی را خواندم :
کسی نمیتواند ما را ویران کند . ( چون که خودمان هستیم ) ( البته شاید اگر من بودم مینوشتم کسی نمیتواند ما را بیشتر از این ویران کند ..)

ای بابا خودم هم از این پسی میسم و منفی بافی ام کفرم در آمده...همون برم درسم رو بخوانم بهتر است. به قول آسی : آدم وقتی حالش خوب نیست بهتره هیچی نگه...

[ 22:18 | مهشيـد | 0 دنبالک | 13 ديدگاه ]

March 20, 2006

سال 1385 شروع شد
دیگر از آرزوی سالی خوب ، سالی بهتر از پارسال
 آرزوهایی که هر گز به وقوع نمیپیوندد خسته ام.

امیدوارم سال 1385 بدتر نباشد.
امیدوارم جنگ و بمباران و بیچارگی برای مردم ما به همراه نیاورد
امیدوارم دردهایمان بیشتر نشود.
امیدوارم هیچ خانه ای بر سر اهل خانه خراب نشود.
هیچ بمبی بر سر مردم ، بیگناه یا گناهکار ، نریزد
هیچ کودکی زندگی اش را روی مین ، یا زیر بمب
از دست ندهد .
هیچ زنی برای نان شب ، به فروش تنش ناچار نشود
هیچ مردی دستهای خالی خود را در مقابل فرزندانش پنهان نکند .
هیچ هموطنی مجبور به تهیه نان زیر چکمه های آمریکایی ها نباشد .
امیدوارم درمانده تر از این ، بیچاره تر از این نباشیم.

امیدوارم رژیم جمهوری اسلامی ، که به همت مبارزات افتخار آمیز  اپوزیسیون و پوزیسیون از جایش تکان نخورده است ، و همچنان هم نمیخورد  ، خودش خشک شود و بیافتد.
( چون فعلا اپوزیسیون حال براندازی ندارد) 
امیدوارم آه  اهالی مبارز وبلاگستان که با مبارزات افتخار آمیز خود ، دو  سال و نیمی میشود اجازه اقامت  این رژیم را ماه به ماه تمدید میکنند ، دامن این رژیم را بگیرد و سرمای سختی بخورد و تب کند و بمیرد.
( چون مبارزات وبلاگی در حد همین وبلاگستان و حد اکثر در حدِ  زدن  برای  وبلاگنویسان دیگر و نیز خالی بندی های آنچنانی  ِ من آنم که رستم بود پهلوان ، باقی میماند و پیشتر نمیرود )

امیدوارم در کنار برجهای سر به فلک کشیده ای که در تهران و با برنامه ریزی دقیق روی گسل ها ساخته میشود ، خانه های معمولی برای انسانهای معمولی هم ساخته شود .
امیدوارم هیچ کارتن خوابی در زیر مقواها یخ نزند.
امیدوارم هیچ کودک خیابانی در پپشت بوته ها  مجبور به تحمل تجاوز جنسی نباشد.

امیدوارم این رژیم روی مردم کمتر تاثیر بگذارد . انسانها با یکدیگر اینقدر نامهربان ، اینقدر سنگدل نباشند.

امیدوارم تمام کسانی که در خانه های امن خود در خارج از کشور نشسته اند و آرزوی بمباران ایران را در سر میپرورانند ، اول یک نارنجک در خانه ی خود منفجر کنند و بعد بمب افکن های آمریکایی را برای ملت ما آرزو کنند.

امیدوارم خودم هم از این بیشتر نسبت به این دنیا بدبین نباشم. و امید از مردمان ِ آن نبرم.

امیدوارم دوستان خوبم را ، چه در این دنیای مجازی  و چه در زندگی واقعی ام ، همیشه در کنار خود داشته باشم و در کنار ایشان باقی بمانم.
امیدوارم هرگز آنقدر از تنهایی نترسم  که برای حفظ یک دوستی مجبور به وارونه جلوه دادن حقیقت باشم، آن را نادیده بگیرم و یا چشم بر آن ببندم.
امیدوارم بتوانم همیشه قدرت تشخیص حقیقت را داشته باشم و از آن دفاع کنم .

امیدوارم نوری از امید در آخر این تونل سیاه برای همه ی ما دیده شود.
امیدوارم چشمهای من هم بتواند این نور را ببیند.

سال 1385 در اوج نا امیدی شروع شد.
شروع یک سال نو مبارک ...

[ 20:06 | مهشيـد | 0 دنبالک | 18 ديدگاه ]

March 19, 2006

 

بهاران خجسته باد

در آستانه سالی نو :

""برای تو و خویش

چشمانی آرزو میکنم

که چراغها و نشانه ها را

در ظلمات مان

ببیند

گوشی

که صداها و شناسه ها را

در بیهوشی مان بشنود

برای تو و خویش ، روحی

که این همه را

در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی

که در صداقت خود

ما را از خاموشی خویش

بیرون کشد

و بگذارد

از آن چیزهایی

که در بندمان کشیده است

سخن بگوییم ""


مارگوت بیگل ، ترجمه ی شاملو

 

با اینا زمستون و سر میکنم ، با اینا خستگی مو در میکنم

______________________________________

در آستانه ی سال نو:
خبر آزادی 5 تن از اعضای سندیکای اتوبوسرانان ، و ادامه ی بازداشت منصور اسانلو

شمعی به یاد اسانلو

[ 8:26 | مهشيـد | 0 دنبالک | 14 ديدگاه ]

March 18, 2006

wowwwwwwwwww

خبر رسید که گنجی آزاد شد.... احتمالا به زودی روی نت هم قرار خواهد گرفت .
پرستو هم راجع بهش نوشت، اما باز نوشته که مرخصی آمده است. سر در نمی آورم، مرخصی دیگر چه صیغه ای است ؟

عکسهای گنجی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کمی دیر اما...
در حول و حوش روز جهانی زن ، داشتم وبلاگها را نگاه میکردم که دیده بودم یکی از بچه ها این فیلم را از تجمع پارک دانشجو  گذاشته  و یکی با اسم مردانه  هم برایش پیغام داده که ما که ندیدیم کسی کتک بخوره ، فقط کمی داد و بیداد و از این حرفها .

فکر کردم راست میگه این مرد بیچاره ، در این فیلم اصلا نشان ندادند که کسی کتک خورد. بعد فکر کردم چه جوری میشه این مشکل را حل کرد که این ملت که اینقدر وقت و انرژی میگذارند تا جنبش زنان را " دنبال " کنند ، نا امید از دنیا نروند .
بنابراین پیشنهاد میکنم که بعد از این ، هر وقت زنان عزیز ایرانی دور هم جمع شدند تا کتک بخورند !!!، لطفا از کوئنتین ترانتینو دعوت کنند برای کارگردانی یک فیلم اکشن و خون آلود ، که همچی زوم کنه روی باتوم ها که به فرق سر زنان کوبیده میشه و حتی با یک سری افکت های صدایی ، کیفیت فیلم را بالا ببرد تا آقایانی از آن قبیل حسابی حال کنند.

اگر قرار بشه دیگه ما فمینیست ها دم از زن و مرد نزنیم ، ببینین چی در میاد !!!

یک زن ، یک شهر

 

[ 8:40 | مهشيـد | 0 دنبالک | 30 ديدگاه ]

March 15, 2006

صد روز گذشت و مقایسه ای دیگر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور کن ...

یک مرد سفید پوست تصمیم میگیرد که با دوست خود که مردی سیاه پوست است همخانه شود. به طور حتم  مرد سفید اجازه نخواهد داد که مرد سیاه همخانه اش عهده دار تمام کارهای خانه بشود. مسلما حتی به شرط محال که مرد سیاه پوست بگوید : "نه ، مانعی ندارد ، من دوست دارم که نظافت کنم و غذا را بپزم و خانه را مرتب نگاه دارم و ظرفها را بشورم ، من از انجام این کارها لذت میبرم " ، وجدان مرد سفید راضی به آن نخواهد بود.
حالا بیاییم و این فرض را قدری تغییر بدهیم . رابطه ی دوستانه به رابطه ای عاشقانه و یا ازدواج ، و همخانه ی سیاه پوست مبدل به زن بشود...
به یکباره وجدان مرد سفید پوست به خواب میرود.

از کتاب : ,Training the woman to know her place,the power of noncounscios ideology
نوشته ی : Sandra Bern and Daryl Bern

___________________________________

از اینکه کتاب داد ِ بیداد  ِ ویدا این جایزه را گرفت خیلی خیلی خیلی خوشحال شدم. دست بچه های داخل کشور درد نکنه که قدر ِ این کتاب را از خارج از کشوری ها بیشتر دانستند. خواندن این کتاب را شخصا به همه توصیه میکنم.

[ 21:11 | مهشيـد | 0 دنبالک | 11 ديدگاه ]

March 13, 2006
با تشكر از آقاي مجيد خوشدل . فكر ميكنم اين توضيحات براي تمام كساني كه اظهارات مرا حساسيت بيش از حد و يا حتي خصومت شخصي برداشت كرده اند ، تمام مسئله را حل كند.
تنها چيزي كه نميفهمم اين است كه دوست ما مجيد خوشدل آيا متوجه نشدند كه شماره اي كه در اختيارشان قرار داده شده از داخل ايران نبوده ، و يا مصاحبه با شخصي تقلبي در داخل ايران انجام شده است ؟
به هر حال از صداقت آقاي خوشدل تشكر ميكنم.
[ 13:29 | مهشيـد | 0 دنبالک | 20 ديدگاه ]

March 12, 2006

توضیحی در پی نوشته قبلی :
 آقای خوشدل نوشته را از روی سایت برداشت ، و به طور خصوصی به یکی از دوستان توضیح داده اند که منتظر پاسخ خانم مهری امیری میماند . و سپس یادداشتی در روی سایت قرار خواهند داد. یکی دیگر از دوستان برایم میلی زده اند که آقای خوشدل رودست خورده اند و احتمالا توضیحی در این مورد میدهند.
من اختلاف شخصی با آقای خوشدل ندارم.اما فکر میکنم ایشان که تقریبا تمام کارشان مصاحبه است ( از سایتشان اینگونه بر می آید ) باید دقت بیشتری در پخش اخبار داشته باشند . ایشان در نامه ای به دوستی  که مقاله ایشان را زیر سوال برده بود جامعه ی ایرانی را آلوده خوانده اند. از شدت  آلودگی این جامعه چیز زیادی نمیدانم  ،اما سوال این است که نقش ما در آلودگی این اجتماع چیست ؟ آیا این اجتماع ِ آلوده زائده آلودگی اعمال ما نیست ؟ آیا این ما نیستیم که باید این جامعه را در امر پاکیزگی بهبود بخشیم ؟ متاسفانه حرکت ایشان چندان نقش موثری  را در این امر ایفا نمیکرد.  

 در مورد خانم مهری امیری ، هوچی گری های این چند وقته و دعوت او به تظاهرات با لوگوی سابق تریبون فمینیستی که بدون اجازه آنها قصب شده بود ، این حرکت را برایم زیر سوال برد. آفیش جدیدشان با آرم جمهوری اسلامی به مثابه چوبه دار زنان ( که گفتم با خود نقش هیچ مشکلی ندارم ) برایم داخل ایران بودن این حرکت را زیر سوال برد. وبلاگ خود خانم ، و گزارش تصویری که زده اند تماما زیر سوال است. این چه تظاهراتی بود که یک پلاکارد در آن بلند نشده است ؟ اگر چهارتا پلیس آنجا نبودند ، برایم مسلم بود که یک گردش تفریحی تعداد بسیار معدودی زنان و دختران است. میدانیم هم که پلیس ها در پارک لاله حضور داشتند ، اما انگار پلیس ها ی معصوم !!! بدجوری رودست خوردند ( عوضش همراهان ایشان دلی از عذای کتک زدن زنان در پارک دانشجو در آوردند ) و آمدند دیدند جا تر است و بچه نیست و به گپ زدن با رهگذران پرداختند. نمیدانم این عکسها چه چیزی را میخواهند نشان دهند ، اما هر چه هست ، نشانه ای از تظاهرات در آن نیست.
خانم مهری امیری بعدا از بی خبری از دستگیر شدگان که تعداد آنها را بسیار زیاد اعلام میکند حرف میزند. عکسی که به کار میبرد مربوط به تظاهراتی که ادعایش را میکند نیست.( عکس را احتمالا از تظاهرات های قبلی در پارک لاله  به عاریت !!! گرفته اند، البته باز بدون ذکر مرجع ) اما من نمیدانم اگر این تعداد زیاد دستگیر شده اند و برای پلیس علنی شده اند ، چرا تنها برای ملت باید نامشان مخفی باشد ؟

این روزها روی شخصیت این خانم  قدری فوکوس شدم. آیا این شخصیت حقیقی است یا تخیلی . سرچ کردن نام او در اینترنت مرا به این سایت رساند. از دیدن این اطلاعیه  هم شکه شدم. جلسه ای در نقد کارهای غزاله علیزاده با دعوت کسی دیگر و سخنرانی افراد سرشناسی در جریان  است و این خانم مایل است مسئله را به نام دعوت انجمن خود تمام کند . انگار که خودش برنامه ریز و برنامه پاش و برنامه جمع کن باشد. مینویسد : پس قرار ما ..... ، کدام قرار خانم ؟ شما سر پیاز هستید در این میانه یا ته پیاز ؟
این گونه حرکت های اجتماعی را از آن خود کردن فکر میکنم در تاریخ ما سابقه ی زیادی نداشته باشد و این خانم در امر تقلب ، به نو آوری غریبی مشغول هستند.

این هم مصاحبه ی خانم امیری با رادیو صدای آمریکا. این خانم به قول خودش در ایران سخنگو و مسئول یک انجمن ( احتمالا انجمن یک نفره ) است. این انجمن باید ثبت شده باشد. این خانم باید علنی باشد. آیا این سخنان یک شخصیت حقیقی و علنی  ( یا حتی نیمه مخفی ) در ایران میتواند باشد ؟

همانطور که گفتم اختلاف شخصی  با خانم مهری امیری ندارم، عملکرد ایشان برایم خارق العاده است. تا کنون به چنین پدیده ای برخورد نکرده ام. اسمش را چه میشود گذاشت ؟ شارلاتانیسم سیاسی ؟ من نمیدانم ، شما خودتان یک اسمی بر رویش بگذارید.

ای کاش هزاران حرکت اجتماعی در ایران صورت بگیرد. قرار نیست ما همه با هم حرکت کنیم ( یک بار همه با هم شدیم و 27 ساله داریم تاوانش را میدهیم ) . بگذار هر گروه و دسته ای ، کم یا زیاد برنامه های حقیقی خودش را داشته باشد، خبر بدهد ،و مصاحبه کنند و مقاله بنویسند. اما ای کاش اینقدر صداقت داشته باشیم که حقیقت را بگوییم. حرکت دیگران را تخطئه نکنیم و با سیاه کردن جامه دیگران ، جامه خود را زربافت جلوه ندهیم.
شاید من در اینجا نقش همان کودک را بازی کرده ام که با دیدن پادشاه فریاد زد : اما پادشاه که برهنه است . مشکلی هم با این نقش ندارم.  خانم مهری امیری حقیقتا لباسی که ادعایش را میکند بر تن ندارد . و عدم صداقت افراد سیاسی حقیقتا امری تاسف بار است.

[ 8:58 | مهشيـد | 0 دنبالک | 15 ديدگاه ]

March 11, 2006

من دقیقا از این مسئله سر در نمی آورم.
این آقای مجید خوشدل کجاست  که این گزارش را تهیه کرده است ؟ ادعا میکند به خانم مهری امیری زنگ زده است . کجا زنگ زده ای آقا ؟ به کدام کشور ؟ میل های این خانم که  از عراق می آید. ( آی پی اش را تمام کسانی که میلهایش را دریافت میکنند چک کنند و ببینند ) و بعد آنچنان با شور از تجمعی صحبت میکند که اصلا وجود نداشت. هیچ عکسی از این تجمع وجود ندارد. بچه هایی که برای سر و گوش آب دادن رفته بودند پارک لاله ، دیده بودند که خبری نیست و اصلا تظاهراتی در کار نیست و به تجمع پارک دانشجو رفتند. اخبار این حرکت فقط به عنوان یک حرکت پرشور روی اینترنت جاری است و بس. باور کنید این چیزها را که میبنم یاد فیلم وگ دِ داگ می افتم . در این فیلم که  با شرکت رابرت دنیرو و داستین هافمن بود ، برای لاپوشانی یک افتضاح رییس جمهور ، یک جنگ را در تلویزیون و وسایل ارتباط جمعی راه می اندازند. این جنگ حقیقی نیست و فقط در وسایل ارتباط جمعی انعکاس پیدا میکند. محل جنگ را هم آلبانی انتخاب میکنند. کشوری که در ناکجاست و هیچ کس چیز زیادی از آن نمیداند.
حالا  این ها یک تظاهرات " پرشور " را در اینترنت انعکاس میدهند. با این تفاوت که پارک لاله ناکجا نیست. افراد زیادی به آنجا رفتند و چک کردند و دیدند خبری نیست و بازگشتند.
این قسمتی از آفیش این تظاهرات پرشور است .

لازم است بگویم ( که بعدا بهم نچسبانند ) که من با این طرح اصلا مشکلی ندارم. از نظر من  این طرح واقعیت  است ، زنان حقیقتا توسط قوانین این دولت به دار کشیده شده اند.و حتما اگر یک تظاهرات در خارج از کشور داشتیم از این طرح استفاده میکردیم و خیلی هم خوش خوشانمان میشد. اما آفیش یک تظاهرات چیزی است که باید بتوانی همراه خودت به تظاهرات ببری. من دلم میخواد کسانی که در ایران هستند  این آفیش را در پارک لاله دست خانم مهری امیری میدیدند. آنگاه او چیزی بیشتر از یک شخصیت مجازی بود  و حتما  الان به جای مصاحبه با آقای خوشدل و ادعای نگرانی برای دستگیر شدگان بی نام و نشان ، در زندان اوین مورد پذیرایی شخص مرتضوی قرار میگرفت .

آقای خوشدل ، با حلواحلوا گفتن دهان شیرین نمیشود. شما نمیتوانید یک حرکت را در دنیای مجازی حقیقی کنید. عکسی که بالای نوشته تان گذاشتید عکس گلناز ماست که در پارک دانشجو بود و کتکش را هم خورد. تمام وبلاگها گزارشات شخصی خود را از این حرکت نوشته اند. از اینکه کتک خورده اند ، از اینکه مورد آزار قرار گرفتند .هنوز هم دارند مینویسند  این حرکت حقیقی است.
اگر حرکتی انجام شده است ، مدارک آن را معرفی کنید. یعنی حتی یک نفر هم از این جماعت که شما تعداد را حتی بیشتر از تجمع پارک دانشجو معرفی میکنید وبلاگ ندارد ؟ سایت ندارد ؟ نمیتواند گزارش بدهد ؟ آخر اینها یک انجمن هستند ناسلامتی ؟ چه کسانی عضو این انجمن هستند ؟ نوشته هایشان کجاست ؟ شما با یک گزارش دارید این حرکت را بزرگتر و شورانگیز تر جلوه میدهید ؟ هالو گیر آوردید ؟   اجازه ندهیم از  پارچه ی دیگران برای خود قبا بدوزند .

شما از بی مهری نسبت به تجمع پارک لاله حرف میزنید. ببخشید که اینگونه سخن میگویم آقا اما چرا پرت  میگویید؟ مگر ممکن است حرکتی اعتراضی در ایران صورت بگیرد و اینقدر هم " پرشور " باشد و کسی نسبت به آن بیمهری کند ؟ هدفتان چیست آقا؟

در جایی از نوشته تان مینویسید :

در گردهمایی زنان در پارک لاله‌ی تهران، اگر نگوییم بیشتر، جمعیتی معادل پارک دانشجو را در خود جای داده بود. در این گردهمایی نیز زنان مورد تحقیر نیروهای سرکوبگر قرار گرفتند و به شدت سرکوب شدند.

باز مینویسید :

* من با خانم جوانی، که در مراسم پارک دانشجو حضور داشت، گفتگوی کوتاه مستقیمی داشتم. ایشان هم در گزارش تلفنی که به من می‌داد از کتک زدن زن‌ها و فحش‌های رکیکی که به آن‌ها می‌دادند، پرده برداشت. متأسفانه گفتگوی تلفنی من با این دختر جوان پس از چند دقیقه قطع شد و دیگر هم نتوانستم با او ارتباط برقرار کنم. آیا شما اطلاعی از تجمع زنان (و البته مردان) در پارک دانشجو دارید؟

ـ بله، ما از تجمع آن ها هم با خبریم. متأسفانه دوستان ما را در آنجا، عین ما به شدت مورد ضرب و شتم قراردادند. تازه آنها مواضع‌شان از ما خیلی (مکث)...

*ملایم‌تر بود؟
ـ رقیق‌تر بود، بله ملایم‌تر بود. به همین دلیل هم حداقل گذاشتند ابتدای کار، تجمع‌شان شکل بگیرد و بعد آنها را مورد ضرب و شتم قرار دهند و با مینی‌بوس بردن‌شان. ولی ما را از همان ابتدای کار... به‌قدری جو نظامی بالا گرفت که حتی اگر دو نفر را کنار هم می‌ایستادند، به شدت سرکوب می‌کردند، با باتوم به پاهای آنها می‌زدند.

واقعا هالو گیر آورده اید دوست عزیز ؟  اینها که حتی نتوانستند جمع شوند چطور سرکوب شدند ؟ خانم امیری در جایی میگوید که اگر دو نفر در کنار هم می ایستادند به شدت سرکوب میشدند. بعد از شعار دادن و سرود خوانی صحبت میکند ؟ مگر ما تا به حال در تظاهرات نبودیم ؟ مگر نمیدانیم چگونه تظاهرات میکنند ؟ اینها که  تعدادشان هم به گفته ی شما از پارک دانشجو زیاد تر بود ، کنار هم که نمیتوانستند بایستند ( پس از کجا فهمیدید که تعدادشان زیاد تر بود ، نکند تمام کسانی که آنروز آمده بودند پارک قدم بزنند تظاهراتچی بودند به گفته ی شما ؟)  دور از همدیگر می ایستند و آنوقت  شعار پرشور هم میدهند ؟ به قول انگلیسی ها گیو می اِ بریک عزیز جان .اصلا باشد ، همه ی اینها قبول ، از همین هم یک عکس در اختیار دارید ؟ یا میخواهید ما مهملات تخیلی را باور کنیم ؟
حرکت پارک دانشجو را که انجام شد و مدارکش وجود دارد ، رقیق اعلام میکنید و حرکتی را که انجام نشد و هیچ شاهدی بر آن نیست غلیظ ؟ این افرادی که دستگیر شدند کی هستند ؟ چند نفرند ؟ چرا اسامی آنها را اعلام نمیشود  ، تا برای آزادی ایشان اقدام کنیم. احتمالا اعلام اسامی کسانی که دستگیر شده باشند دیگر نمیتواند از نظر امنیتی مخفی باشد . چرا اعلام نمیشود ؟ آنهم با گذشت چندین روز از دستگیری ؟ شما حقیقتا اینقدر مردم را ابله فرض میکنید که فکر میکنید هر چه بگویید باور میکنند ؟

البته وقتی که در ایران زندگی نمیکنی و حضورت واقعی نیست میشود مصاحبه ای اینچنینی کرد. میشود خیلی رادیکال بود و خیلی انقلابی برخورد کرد. میشود از احمدی نژاد و قبای  ولایت حرف زد وقتی که کسی به نام مهری امیری و انجمن خود ساخته اش را در هیچ جای ایران نمیشود پیدا کرد. اما اینکه به خود این حق را بدهید که حرکت های واقعی و انسانهای واقعی را به دلیل اینکه حرفهای شمای مجازی را تکرار نمیکنند ، رقیق بخوانید، به چیزی بیشتر از وقاحت نیازمند است. چیزی که هنوز در فرهنگ زبان ما اسمی برایش نمیابم.

مسئله چیست ؟ آیا دستی به سوی  آن 75 میلیون دلار لعنتی دراز شده است  که به واسطه ی آن حرکت های علنی مردم را در ایران مخدوش میکنند و حرکت های تخیلی خود را رادیکال نشان میدهند ؟ همه میدانیم که یکی از شرایط دریافت سهمی از آن کیک آمریکایی ، داشتن پایگاه در ایران است. حالا شما اگر پایگاه واقعی را ندارید ، پایگاه مجازی برای خود دست و پا میکنید ؟ شناختی از شما ندارم آقای خوشدل ، دقیقا نمیدانم آیا خود شما در آرزوی دریافت استخوانی از این سگ دانی سهیم هستید یا نادانسته به آرزومندان کمک میکنید. اما هر چه میکنید ، بر سر هر خوانی که مینشنید، حرکت های واقعی را مخدوش نکنید.
عکس گلناز ما را هم از روی گزارش خود بردارید. حتی فکر اینکه آنچه بر باطبی رفت ، بر گلناز برود ، تنم را میلرزاند.

پس نوشت : در خاتمه باز هم اعلام میکنم. اگر تجمعی در پارک لاله صورت گرفته است ، لطفا مدرکی معرفی کنید. عکسی ، فیلمی ، کسی که حقیقی باشد و حقوقی باشد و در ایران باشد و چنین تجمعی را تایید کند .  من تمام نوشته ام را رسما پس میگیرم و عذر خواهی میکنم. اما تا آن زمان ، از نظر  من رنگ حقیقت دادن شما به این حرکت تقلب است و شما تنها متقلبی بیش نیستید. متقلبی که تلاش بر موج سواری دارد. 
در ضمن ، قانون مطبوعات شما را موظف میکند که منبع عکس را بگویید . نه اینکه آن نوشته ی کسوف را بردارید و آن را نصف کنید و عکس را چاپ کنید. شما حتی این قوانین ساده را هم نمیشناسید ؟

پس نوشت دوم : تنها جایی که میبنم از تظاهرات پارک لاله حرف میزند ( مثلا وبلاگ فرزند خلق ) طرفدار ان مجاهدین هستند و  از عکسهای پارک دانشجو استفاده میکند. دست مریزاد !!!! دورانی که معتقد بودند دروغ هر چه بزرگتر باشد باور کردنش آسانتر است سپری شده.

[ 8:10 | مهشيـد | 16 ديدگاه ]

March 10, 2006

این آهنگ را هزار بار شنیدم ، شاهکاره ، شاهکار

به دستی که شلاق مرگه
به چشمی که فصل تگرگه
به پرونده زرد پاییز که برگه که برگه همه اش برگ برگه

به اعدام بارون بگو نه
به تقدیر گریون بگو نه
به این سال و ماه شکسته به این سقف ویرون بگو نه!

به رسمی که سرزندگی نیست
به فصلی که بارندگی نیست
به تاریخ تلخی که توش زندگی نیست

نه بگو نه بگو نه
نه بگو نه بگو نه

به قانون رسما ، تنی تو ، فقط تن
به این خط کشی ها ، دنیای بی زن


نه بگو نه بگو نه
نه بگو نه بگو نه

اگر حوصله اش را دارید ، این مصاحبه را گوش کنید . تقریبا طولانی است ، اما خودم ازش نسبتا راضیم ، حرفهای عاقلانه ای زدم :)))

[ 6:16 | مهشيـد | 0 دنبالک | 13 ديدگاه ]

March 8, 2006

روز زن مبارک

 بگو نه

بگو نه

دفعه ی اولمان نبود ...

عکسها

کلیپ زیبای هشت تا هشت

آره حق با ماست

درد داریم

به سیمین که زنانه ایستاد

خشونت ، خشونت ، خشونت

جهان بهتری ممکن است

اپیزود های هشت مارس

روز زن در سنندج

زنان.... به پیش

بمان مادر ، بمان در خانه ی خاموش خود مادر

8 مارسی که خیلی تلخ بود

سومین هشت مارس من

شما فمینیست ها هنوز از موش میترسین ( حالا اگر بترسیم چی میشه ؟)

دمکراسی با مبارزه ی زنان شکل میگیرد

گزارش تصویری آزادی زیر پوست

انقلاب بعدی ، انقلاب زنان است

زنان وقتی خبر میشوند که کتک بخورند

برچسب های نوستالژیک در روز زن

گل ِ ناز  وبلاگستان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یک سوال : برنامه ی پارک لاله چی شد ؟ برگزار شد ؟ چرا هیچ خبر و عکسی از آن نیست ؟ قطعنامه اش هم که اینترنتی پخش شد و از 7 مارش روی نت بود. بلاخره کسی روی ماه این خانم امیری را مشاهده کرد یا هنوز ماه پشت ابر است ؟

 

[ 22:24 | مهشيـد | 0 دنبالک | 6 ديدگاه ]

هشت مارس ، روز جهانی زن گرامی باد .

خواندنی های زیادی در این دنیای مجازی به این مناسبت وجود دارد، جدای از سایت های زنان ،  تمام وبلاگهای زنانه ، وبلاگهایی که نقش و نگار زنانگی ، گفتار و نوشتار زنانه در خود دارند جایی برای سر زدن است.

روز زن

نشریه فصل نو ویژه نامه ای به مناسبت روز جهانی زن منتشر کرده است که بسیار خواندنی است .

شماره اول نشریه اینترنتی زنستان با روز جهانی زن ، و یک دنیا مطلب خواندنی کار خود را شروع کرد. مسئله ی اولین شماره : فمینیست بودن یا نبودن ...

اهمیت فمینیسم برای مردان

گزارشات راهپیمایی کارزار زنان 

جهانی دیگر بدون رفع نابرابری جنسی ممکن نخواهد بود

انجمن زنان زنده !!! ( نوشین جان به وبلاگ شهر خوش آمدی !!)

و.......

تولد دخترم هم مبارک.

 

 

 

[ 0:23 | مهشيـد | 16 ديدگاه ]

March 6, 2006


هشت تا هشت"، عنوان کلی برنامه ای است که با شعار "نه"، روز چهارشنبه، 17 اسفند برابر با 8 مارس با همکاری کانون زنان ایران، مرکز کارورزی سازمانهای جامعه مدنی، سایت زنان ایران و موسسه راهی برگزار می شود.

این برنامه که به طور هم زمان در دو سالن مجزا اجرا می شود شامل دو میزگرد با موضوعات "بررسی و تحلیل جنبش زنان؛ از 8 مارس گذشته تا 8 مارس امسال" با حضور شهلا لاهیجی، فاطمه صادقی، بابک احمدی، حمیدرضا جلایی پور و شادی صدر و میزگرد وبلاگ نویسان درباره "سانسور زنان در اینترنت" با حضور لیلا نظری، فرناز سیفی، مریم میرزا و پرستو دوکوهکی است.

همچنین نمایش فیلم ماده 61، ساخته مهوش شیخ الاسلامی و نمایش خیابانی "همچنان ایستاده و زنده ایم" به کارگردانی آینا قطبی یعقوبی و هنرمندی گروهی از دانشجویان دختر دانشگاه هنر دانشگاه آزاد اسلامی، فلش "8تا8" و سه اسلاید شو با موضوع عکسها و نقاشیهایی درباره زنان و وقایعی که از سال گذشته تا امسال در حوزه زنان رخ داده است بخشهای دیگری از این برنامه را تشکیل می دهد. مرور مطبوعات در یک سال گذشته نیز جزیی از برنامه است.

برنامه که از ساعت 9.30 صبح شروع می شود و تا ساعت 5 عصر ادامه دارد در مجموعه فرهنگی شقایق واقع در خیابان ولی عصر، پایین تر از پل پارک وی، پلاک 1541 برگزار خواهد شد.

--------------------------------------------------------------------------------------------

8 مارس در پارک دانشجو

 

جمعي از زنان ايراني براي اعلام همبستگي با زنانِ جهان و محو هرگونه نابرابري، تبعيض، خشونت؛ و برقراري صلح، عدالت، برابري، و آزادي در روز جهاني زن (چهارشنبه ۱۷ اسفند – ۸ مارس) از ساعت ۱۶ الي ۱۷ در پارک دانشجو گردهم مي آيند.

گروه " هم انديشي زنان(WMW)" كه پايه ريز اين برنامه بوده است،‌تركيبي است از چندين گروه و انجمن فعال در حوزه زنان كه از عموم علاقمندان براي شركت در اين مراسم دعوت كرده است.


8march06.jpg

 


[ 11:31 | مهشيـد |