دیروز در استکهلم تظاهراتی از طرف کلوب 119 سکو ، اتحادیه ترافیک عمومی شهری استکهلم ،( همان شرکت واحد استکهلم ) در دفاع از آزادی بیان در محل کار و دمکراسی کاری و حمایت از حق عضویت در سندیکا برگزار شد. چند ماه پیش ، پر یوهانسون ، مدیر اتحادیه رانندگان ، با لحنی انتقادی نسبت به کارفرمایان خود مصاحبه ای در جراید داشت ، و شرکت متروی استکهلم پس از این مصاحبه او را اخراج کرد. اخراج پر یوهانسون با اعتراضات گسترده اعضای سندیکا روبرو شد و شرکت مترو مجبور به استخدام مجدد او شد. به همین مناسبت و به عنوان دفاع از آزادی بیان در محل کار ، سندیکای کارگران در سوئد این تظاهرات را برنامه ریزی کرد که با تلاش دوستان ایرانی که در آن شرکت داشتند ، تم حمایتی از کارگران شرکت واحد در ایران را به خود گرفت.

توضیح عکس : قسمتی از روزنامه آربتارن ( کارگر ) با عکس اسانلو و درخواست آزادی او.

توضیح عکس : شعار باندرول ، مبارزات کارگران ایران را حمایت کنیم. لوگوی سندیکای اتوبوس رانان ایران در زیر باندرول به چشم میخورد.

توضیح عکس :جمله روی باندرول :صلح در میان مردم ، جنگ در میان طبقات رنگ سیاه و قرمز هم که معرف حضورتان هست ، بچه های آنارشیست هستند.





سخنرانان اصلی این اکسیون اولوف براندت ، رئیس سندیکا واحد استکهلم و پر یوهانسون بودند.
در این تظاهرات همچنین از حق کارگران شرکت واحد در جهت داشتن سندیکا حمایت شد و اعمال وحشیانه ی رژیم در مقابله با خواسته ی برحق این کارگران مورد شماتت قرار گرفت.
شمار ایرانیان در این تظاهرات زیاد بود و تعدادی از فعالین سیاسی ایرانی نیز در این تظاهرات سخنانی را ایراد کردند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در حاشیه تظاهرات : دیروز در تظاهرات استکهلم تعداد قابل توجهی از سازمانهای مختلف هم شرکت کرده بودند. سازمان مجاهدین یکی از سازمانهایی بود که تعدادی شرکت کننده ، و تقریبا دو برابر شرکت کنندگان خود پرچم آورده بود. تقریبا هر کدام دو پرچم در دست گرفته بودند.( در یکی از عکسها پرچم های ایران و پرچم های سفید با آرم مجاهدین از آن آنهاست ) یکی از بچه ها گفت خدا را شکر عکس نیاوردند. که چشمم به خانمی افتاد که عکس مریم ماه تابانش و مسعود ماه تابانش را روی کاپشنش چسبانده بود و هی خودش را جلوی دوربین تلویزیون کانال 4 می انداخت. انشالا خدا عقلی به او و صبری به همه ی ما بدهد. آخر اگر از کارگر ایرانی داری دفاع میکنی که زن حسابی مشکلت چیست ؟ مریم و مسعودت این وسط چه کاره بیدند؟ تنها کسانی که عکس رهبر آورده بودند تا جایی که من دیدم اینها بودند. و برایم جالب بود که اینها در تظاهراتی در جهت دفاع از آزادی بیان در محل کار شرکت کرده اند. تا جایی که میدانم و از کسانی که توانسته اند خود را بیرون بکشند شنیده ام ،خودشان حتی حق انتقاد به اعلاحضرتینشان را هم ندارند. اعضای حزب صاحب مرده هم حضور داشتند. ( نمیدانم کدام شاخه شان بودند ) خدا را شکری این بار کمی تا قسمتی مترقی تر بودند و آنها دیگر عکس رهبر مرده شان را بر پیش و پس خود وصل نکرده بودند. در حاشیه ی تظاهرات یکی از دوستان سوئدی سندیکالیستم را دیدم و راجع به این رهبر پرستی احزاب ایرانی صحبت کردیم. ( راجع به واحد های پاس نشده ی مریدان هم صحبت کردیم و خیلی دلمان سوخت :))). به او گفتم که اینها رهبر مرده شان را مارکس جوان میخوانند ، گفت اگر مرده که دیگر چندان جوان نمیتوانست باشد. شاید به خاطر ناپختگی و خامی نوشتارش جوان نامیده شده است. به نکته ی جالبی اشاره کرده بود. تا جایی که پرس و جو کردم اسمشان برای فعالان کارگری سوئدی ابدا آشنا نیست و بچه ها هیچ شناختی از ایشان نداشتند. در حالی که بچه های فعال ایرانی سندیکاهای کارگری را همه میشناختند .
دیگران به صورت منفرد آمده بودند و حضور تشکیلاتی نداشتند به همین دلیل از ایشان اسم نمیبرم و متلک بارشان نمیکنم :))))
خوب برم یه خورده استراحت کنم تا دوستان سر برسند و فحشهایشان را نثار کنند.
پ.ن : داشتم فکر میکردم به این مسئله که من همیشه اعضای حزب صاب مرده و مجاهدین را متشکل دیده ام. برای یک لحظه فکر کردم که این مسئله که بد نیست. اینها اعضای خودشان را متشکل میکنند و راه می اندازند برای تظاهرات ها و اینها. بعد که فکر کردم دیدم من این آدمها را اصلا جای دیگری ندیده ام. اینها در هیچ حرکتی بدون تشکل ( بگو بدون اجازه ) شرکت نمیکنند. هرگز به عنوان فرد در جمعی ایشان را ندیده ام. معمولا در حرکت های ایرانی که خودشان راه نیانداخته باشند اصلا شرکت نمیکنند، از آنجا که دل به دل راه دارد ، دیگران هم در حرکت های اینها شرکت نمیکنند و علی میماند و حوضش. این مسئله که انسانها شخصیت خود را به عنوان فرد از دست بدهند و به عنوان زواید سازمانها و احزابشان ، دائما در حال توضیح و توجیح بالا دستی هایشان باشند بسیار غم انگیز است.
|