February 18, 2006

من هیچ گونه تفاهم فکری با پدرم ندارم. هرگز سر هیچ چیزی توافق نداشتیم. معمولا در بحث با او به خاطر سن و سالش و احترامی که یاد گرفته ام برای بزرگسالان داشته باشم ، کوتاه می آیم و از ادامه بحث منصرف میشوم. اما غیر ممکن است چیزی از من بخواهد و در بر آوردن خواسته اش تلاش نکنم. ملاقات و از این قبیل ( در صورتی که امکانش وجود داشته باشد ، خودش هم برخلاف مادر هرگز از من نخواسته به ایران بروم و به من عذاب وجدان نداده است) ، که جای خود دارد. همیشه میگویم ، به هر حال پدر است. در حد و امکانات و توان و دانش خود تلاش خود را کرده است.

شاید همین بود که وقتی در لیست میل های رسیده ، میلی از پدر وبلاگشهر دیدم با این خبر که در استکهلم است و تقاضای دیدار ، تردیدی نداشتم که مایل به دیدن حسین درخشان هستم.

در تماس تلفنی که با هم داشتیم ، دیدم بیشتر مایل به گفت و گوست. هوا هم سرد بود و عملا امکان دیدار شهر زیبای ما میسر نبود.

حسین را در میدان سرگل دیدم. به سمت قرار که در حرکت بودم ، زنگ زد و گفت رختشوری دارد و کمی بیشتر از حد طول کشیده است و بعد از پهن کردن لباسها برای خشک شدن خواهد آمد. قرار را نیم ساعتی به تعویق انداختیم. بعد از پیدا کردن همدیگر ، به یک رستوران هندی رفتیم و غذا سفارش دادیم. مثل این بچه های تخس ، غر میزد که گشنه است و چشمش دنبال گارسون که غذا ها به دست به  سر میزها می آمد و شماره ها را سوال میکرد  میدوید و بارها شماره را پرسید.

ضمن خوردن ناهار که حسین کلی از شکل و بو و مزه اش تعریف کرد ، 4 ساعت بر سر و کله ی همدیگر زدیم. در این چهار ساعت حسین برای من قیافه ای دیگر گرفت. خواندن نوشته هایش به من اکثرا این احساس را میداد که انسانی بسیار ایمپولسیو ، با قدری چاشنی لوسی و پرتوقعی است.
البته حسین بسیار ایمپولیسو ( فارسیش چی میشه ؟ )  است. اما مهربان ، بشاش ، پر انرژی ، صادق و خوش برخورد هم هست.

وقتی برای دوستی گفته بودم که قرار است او را ملاقات کنم ، او را حکومتی خوانده بود ، پرسیدم یعنی ادعا میکنی مامور است ؟ مکثی کرده بود و گفته بود نه. اما طرفدار حکومت است.( این دوست در ضمن سفارش کرده بود که اگر درخشان را دیدی به کسی نگو ، برایت بد میشود. من هم قول دادم که به کسی نگویم. و میبینید که این کار را هم کردم. )

من در حسین نقشی از طرفداری از حکومت جمهوری اسلامی ندیدم. حسین از نظر سنی در نسلی بعد از من قرار دارد.از بسیاری از برخوردهایش شاکی هستم ، اما قبلا هم در رابطه با حمایت بعضی از جوانها از اصلاحطلبان نوشته بودم که این را نه ضعفی برای آنان ، بلکه ضعفی برای اپوزیسیون میدانم که هرگز نتوانسته است راه حلی عملی برای رهایی از جمهوری اسلامی معرفی کند. من شخصا از رفرم و اصلاحات دولتی حمایت نمیکنم ، اما این راضی شدن به رفرم را طرفداری از جمهوری اسلامی نمیدانم ، بلکه تلاشی در حد امکان در جهت به وجود آوردن تغییر و باز کردن دریچه های تنفس میدانم . و به دوستانی که این حرکت ها را بدون فکر و تامل به فحش و بد و بیراه میکشند ، پیشنهاد میکنم راه حلی عملی ( یعنی اگر مایل به سرنگونی هستند، یه تک پا تشریف ببرند ولایت و سرنگونش کنند ) پیشنهاد کنند . سعی کنیم این درک را داشته باشیم که بین اصلاحطلبان حکومت  که سعی در تصحیح نظام و مقبول کردنش دارند ، و انسانهایی که از این اصلاحات ، با امید به یافتن روزنه ای ، در نبود آلترناتیو قوی و قابل تامل ، دفاع میکنند ، تفاوت قائل شویم.
حرف من باز هم از درک است ، نه پذیرفتن. درکی که موجب نزدیکتر شدن ما به یکدیگر است ، در مقابل فحاشی هایی که ما را از هم هر چه بیشتر دور میکند. و تنهاتر...

با حسین خیلی اختلاف دارم. ( اون نوشته اش در مورد "خامنه ای ، مستبد اما خیرخواه " که تابلو بود ، کلی هم سرش صحبت کردیم و حسین یک نمونه از خیرخواهی این ابوقاطر  را نتوانست نام ببرد) . اما از دیدار حسین بسیار خوشحالم ، دیدن او  مثل دیدار هر دوست نادیده ی دیگری ،  لذت بخش و دلپذیر  بود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گزارش مستند از حمله وحشیانه رژیم به دراویش نعمت الهی

الهام افروتن حالش خوب و در اوین است

پدر الهام افروتن : دخترم با ما تماس گرفت  

 ماده 61 قانون مجازات اسلامی

[ 11:04 | مهشيـد | 0 دنبالک | 16 ديدگاه ]


Powered by MT3.35