پست قبلی من احتمالا با ابهاماتی توام بوده است که باید آن را روشن کنم. این ابهامات را یکی از دوستان نزدیکم در استکهلم به من گوشزد کرد ، و در کامنت ها هم یکی از آقایان به آن اشاره ای داشته است و آن مسئله ی دین باوران مدرن است.
من ترجیها از این اصطلاح استفاده میکنم تا روشنفکر مذهبی. کلمه ای که دوست عزیز مناهیتا نیز از آن استفاده کرده یعنی رفرمیست های مذهبی کمابیش مسئله را روشنتر میکند.
من معتقدم که اسلام سیاسی هیچ همخوانی با مدرنیته و تجدد ندارد. آنچه شریعتی و سروش آن را تبلیغ میکردند و میکنند اسلام سیاسی است. شریعتی مبلغ حاکمیت اسلام بود و سروش برای آن مبارزه کرد. ( من در هیچ جا نخوانده ام که سروش بابت نقش خود در انقلاب فرهنگی گه خوردم نامه ای بنویسد ، چیزی که بابت کسب اعتماد نسبت به حرفهای امروزش لازم است ، یک روشنفکر صادق میباید از اشتباهاتش درس بگیرد و به آنها اعتراف کند ) طرفداری از حاکمیت مذهب در جامعه مدرن ، هیچ باری بجز تحجر و تحمیق به دنبال ندارد. اما در این میان هستند دین باورانی که به هیچ وجه نقش مذهب را در دولت به رسمیت نمیشناسند و خواستار قدرت سیاسی نیستند. مذهب برای ایشان مسئله ای شخصی است و اعتقادات مختلف را به رسمیت میشناسند. از اینگونه مذهبیون در اروپا کم نیستند که در مقامات سیاسی هم نقش دارند ( به عنوان یک فعال سیاسی و نه یک فعال مذهبی ) به خوبی مرزهای اعتقادات خصوصی و حوزه سیاسی را باز میشناسند و به حقوق انسانها احترام میگذارند. این مسئله وقتی در میان ادیان دیگر توانسته است خود نمایی کند ، دلیلی وجود ندارد که در میان مسلمانان با نمود نداشته باشد. حرف اصلی من در نوشته قبلی که موجب سوء تفاهم هایی شد همین بود ، که این وظیفه ی کسانی که خود را مسلمان و مدرن میدانند است که با این برخوردهای بنیاد گرایانه برخورد کنند و مقابله کنند.نه در منزل توضیح و توجیه خشونت بر آیند بلکه خشونت را به هر نحوی که نمود پیدا کرد نفی کنند. وظیفه ای که متاسفانه ابدا به خوبی انجام نمیدهند.
دیگر مسئله ای که مطرح شده است ، برخورد با آزادی بیان غربی است. اینکه غرب جهان سوم را تحت فشار قرار میدهد و ایشان را تحقیر میکند و بر سرشان بمب میریزد و آنگاه که باز به قصد تحقیر ایشان به میدان می آید حرف از آزادی بیان میزند. من از تحقیر هیچ انسانی دفاع نمیکنم. اما فکر میکنم انسان تحقیر شده باید با استفاده از امکانات اجتماعی ، به طریقی متمدنانه با این تحقیر مبارزه کند ( در این شرایط خاص به سادگی میشد این افراد را به دادگاه کشید و از ایشان ادعای خسارت کرد ) . در مقابل همیشه هستند کسانی که از این نادانی انسانهای تحقیر شده استفاده میکنند. امروز چهره ای که از جهان سوم و کشورهای مسلمان نمایش داده میشود ، چهره ای وحشی و غیر متمدن است. این چهره به دفعات تکرار میشود و بر این حکم مهر تایید میزند. مردمی که با فتوایی به خیابان میزنند و وحشیانه سفارت خانه ها را آتش میزنند . این مردم کجا بودند وقتی که آمریکا بر سر مسلمانان بمب میریخت ؟ امروز که با یک کاریکاتور محمد ( که احتمالا آن را ندیده اند هم ) چنین تهییج میشوند ، چرا هرگز در مقابل بمباران عراق اعتراضی نکردند و سفارتی را محاصره نکردند ؟ امروز که محصولات دانمارک را به این سادگی بایکوت میکنند که نخست وزیر عراق از ترس منافع مادی به گه خوری اعتراف میکند و از سردبیر مجله درخواست عذر خواهی میکند ، چرا در بمباران افغانستان و عراق ، کالای آمریکایی را تحریم نکردند که آمریکا را به زانو در بیاورند ؟ چرا در مقابل قتل عام برادران و خواهران خود سکوت کردند ؟ و امروز بابت یک کاریکاتور چنین به راحتی تحریک میشوند و به خیابان میریزند ؟
غرب هم به آزادی بیان اعتقاد ندارد. فرانسه ای که دم از آزادی بیان میزند ، به سادگی شنیدن یک چخه ، سردبیر روزنامه را اخراج کرد.بدون محاکمه ، بدون در نظر گرفتن هیچ کدام از قوانین آزادی بیان. دعوای شدیدی که بر سر لحاف ملا شکل گرفته است ، نمایشی است بی رحمانه از غیر متمدن بودن دنیای مسلمان . نمایشی که بازیگران آن ـ ثابت کنندگان این تئوری غربی که مسلمان و متمدن پیوند ناپذیرند ـ خود این خیل مسلمانان هستند. و بازندگان آن نیز.
روزهای بسیار نگران کننده ای است. دورانی سیاه را در پیش رو میبنم و بسیار نگرانم.
|